تبليغاتX
كار مسلمان ها با آن دسته منافقيني كه اظهار اسلام ميكنند و كمر اسلام را ميخواهند بشكنند، بسيار مشكل است. ( صحيفه ج 10 ص 287 ) ‏::::::::: چنان بر استكبار غرب سيلي زنيد كه برق آن چشمان استكبار شرق را كور كند. صحيفه ج 20 ص 194::::::::: سازش با ابر قدرت ها، ظلم بر بشر است.آنهايي كه به ما ميگويند سازش كنيد، يا جاهل هستند يا مزدور. ::::::::: آمريكا دشمن شماره يك مردم محرو و مستضعف جهان است. صحيفه ج 13 ص 212 حضرت روح الله ::::::::: فرياد برائت ما از مشركان و كافران، فرياد امتي است كه جانشان از تجاوزات شرق و غرب و در راس آن آمريكا به لب رسيده است صحيفه ج 20 ص 11 ::::::::: خدا نياورد آن روزي را كه سياست ما و مسئولين كشور پشت به كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دار ها گردد. صحيفه ج 20 ص 341 ::::::::اين معنا «كه نمي شود با قدرت هاي بزرگ طرف شد» را از گوش هايتان بيرون كنيد.شما بخواهيد، مي توانيد، زيرا پشتيبان شما خداست. صحيفه ج 15 ص 209 :::::::::فقرا و متدينين بي بضاعت،گردانندگان و برپاكنندگان واقعي انقلاب ها هستند. صحيفه ج 20 ص 235 :::::::مي گويند مغز ها فرار كرده اند،بگذار فرار كنند،جهنم كه فرار كردند،مغزهاي علمي نبودند اين مغزها،مغزهاي خيانتكار بودند. صحيفه ج 10 ص 84 ::::::::: بايد تلاش كنيم زهد و قدس اسلام ناب محمدي را از زنگارهاي تقدس مابي و تحجر گرايي اسلام آمركايي جدا كرده و به مردم مستضعفمان نشان دهيم. صحيفه ج 21 ص 21 ::::::::: حضرت روح الله::::::: نسل بیدار

سال هاست که این خاک غریب و زخم دیده، خاک خون و حماسه، به شوق دیدار دوباره ات، لحظه شماری می کند. بار دیگر، لاله ها از خاک پرخون شقایق های عاشق، سربرآورده اند و با شوقی وصف ناشدنی منتظر نسیم آشنایی هستند که از دور به سمت افق باختر، شروع به وزیدن کرده و همه عشاق این سرزمین را مدهوش خود ساخته. اینجا خاک و آسمان، بوی بهار می دهد و پاییز زرد، رخت بر بسته، زیرا قدوم مبارک آستان عشق قدم به این دیارخواهد گذاشت. مرغان چمن همه نغمه داودی سرداده اند و مژده باد صبا را می دهند. خون یحیی ها، بار دیگر جوشیدن گرفت و مادران این شقایق های  پرپرِ گلگون کفن، در کوچه هایی که هنوز زخمی گلوله های دژخیم بعثی است، به انتظار نائب بر حق امام زمان(عج)، یعقوب وار  نشسته اند.

آری بوی یار می آید، شمیم و عطر یاس ازکربلا می آید...

اکنون ما وارثان خمینی کبیر(ره) و فرزندان دیار صبر و مقاومت و ایثار کرمانشاه، با ایمانی کامل و قلبی مالامال از عشق به ولایت و رهبر خویش، و به پاسداشت فداکاری شهدای هشت سال دفاع مقدس،می خواهیم بار دیگر، با آرمان های بزرگ امام خامنه ای تجدید میثاق کنیم، تا حماسه ی پدران و مادران دلیر و غیور خود را برای ابد جاودان ساخته و مُهری بر دهان همه یاوه گویان و منافقان زده تا آنها بدانند، که ذره ای از محبت ما، نسبت به امام و رهبرعزیزمان کاسته نخواهد شد.

ز روی دوست دل دشمن چه دریابد    چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»

جمعی از جوانان ولایی وبلاگ نویس و فعال در فضای مجازی
 

فهرست حمایت کنندگان از این حرکت: (لطفاً بنرهای زیر را در وبلاگ با وبسایت خود قرار دهید و در بخش نظرات اطلاع رسانی نمایید تا لینک شما درج شود)

 

http://ahdeaqiq.blogfa.com;> border=0 src="http://www.pic.iran-forum.ir/images/sn6vcse9m3m7ep5b3oz6.png" alt="یاران خورشید">

http://ahdeaqiq.blogfa.com/"> src="http://www.pic.iran-forum.ir/images/yilrsrkxs9inleu1esoe.png
" border="0" alt="یاران خورشید" />

نوشته شده توسط سید مجید علوی در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ساعت 18:4 | لینک ثابت |
 
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس ۲۶″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از ۲۰ نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان ۵ هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به ۶۰ عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع ۱۱۰ هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه ۲۶ به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت ۹ دی و ملت ۲۲ بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
۱- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
۲- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
۳- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری که مکعب مستطیل نظام اند و چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه ۸۸ بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
۴- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
۵- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
۶- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع دون مایگان پست فطرت، کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
۷- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز ۹ دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
۸- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور منافقی چون خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
۹- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
۱۰- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت ۹ دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با ۲۰۰ کلاهک هسته ای با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!

 

نوشته شده توسط سید مجید علوی در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ساعت 10:26 | لینک ثابت |

اتفاقات چند روز گذشته در دانشگاه بيرجند که بي شک به بهانه خرابي دستگاه تصفيه آب دو خوابگاه در اين دانشگاه اتفاق افتاد و به تحصن چند صد نفري دانشجويان اين دانشگاه و اتفاقات بعدي منجر شد جدا از نقدهاي جدي ما به نوع مواجه دانشجويان به اين قضيه نکات مهمي داشت که بايد با ديدي منصفانه به آن نگريست

1- مديريت بسيار ضعيف رياست دانشگاه که به گواره بسياري از آگاهان از ابتدا انتصابش اشتباه بود. وي که در جريان انتخابات دور نهم رياست جمهوري از حاميان معين بود و در دور دوم براي به خطر افتادن مصالح نظام(!) از هاشمي حمايت کرده بود.

روشن است شخصي که دغدغه اصلييش چيزي جز موفقيت و ايجاد رضايت مندي مردم از دولت اصولگراست خيلي براي رسيدن به اين اتفاق تلاش نمي کند.البته از منظر ما هر مديري که با عملکرد خود باعث نارضايتي مردم شود صلاحيت خدمت را در اين دولت را از دست داده است

جدا از نوع نگاه ايشان به مسائل سياسي بايد اعتراف کنيم وي به شکل عجيبي از اعتماد به نفس بسيار بالايي برخوردار است.اگر مصاحبه ايشان با روزنامه آوا بعد از جريان اعتراض دانشجويان را بخوانيم خواهيم ديد که ايشان با کمال خونسردي رسانه ها را دعوت به شرکت در يک کنفرانس مطبوعاتي مي کند!

گويا آقاي رئيس اصلا متوجه نيست چه اتفاقي افتاده است.البته ايشان  از منظري حق دارند.وقتي در مدت اين چهار سال بودجه دانشگاه بيرجند حداقل 10 برابر شده باشد و با عين حال با مديريت ايشان بعد از اين مدت نيمي از دانشجويان عملکرد مهم ترين مجموعه آموزش عالي استان را بسيار ضعيف بدانند و تقريبا هيچ دانشجويي حاضر به حمايت از ايشان نباشد و در عين حال ايشان چهار سال تمام رييس بمانند طبيعي است که بايد اين گونه با اعتماد به نفس سخن بگويد.

بي شک قبول استعفا بيشترين لطف مجموعه به ايشان است.آقاي رئيس بايد سالها پيش عزل مي شد تا امروز شاهد بروز اين اتفاقات نباشيم

نکته جالب ماجرا اين است که وقتي با برخي مسئولان دانشگاه يبرجند در جريان اعتراض دانشجويان سخن مي گفتيم تقريبا همه اعتراف مي کردند بخش مهمي از انتقادات دانشجويان به حق است؟!

اما بايد دانست به چندين دليل نوع برخورد دانشجويان با اين قضيه بسيار اشتباه بود

اول آنکه بستن مسير ورودي دانشگاه و عدم اجازه براي تردد وسايل نقليه اقدام ناپسندي بود که دانشجويان مرتکب آن شدند.

ثانيا با توجه به شرايط دانشگاه و حضور عناصر افراطي انجمن اسلامي که سوابق فراواني در ايجاد اغتشاش و درگيري دارند و توجه به اين نکته مهم که شيوه برخورد ليدر هاي اين تحصن احساسي و بدور از منطق بود، هر لحظه احتمال به حاشيه رفتن و درگيري در اين تجمع مي رفت.

آيا دانشجوياني که به قصد اصلاح دست به اين اقدام زدند تبعات احتمالي درگيري و به حاشيه رفتن اين قضيه را مي پذيرفتند؟

و از همه مهمتر آنکه دشمن داخلي و خارجي نظام اسلامي که در جريان فتنه بعد از انتخابات نشان دادند از هر اتفاق ساده استفاده دلخواه خود را مي برند آيا سوء استفاده از تجمع دو روز پيش داشجويان کار سختي براي آنان است؟کافي است سري به چند سايت ضد انقلاب بزنيد تا عمق ماجرا بيشتر روشن شود.و البته بايد هشدار داد که در صورت ادامه اين رويه از طرف دانشجويان بايد آنها تبعات احتمالي هر اتفاقي را در اين باره پذيرا باشند و بدانند بالا بردن چند تابلو که تجمع ما صنفي است و سياسي نيست دردي را دوا نمي کند!

از طرفي دانشجويان بايد بدانند انتخاب اين گونه روش ها براي نشان دادن اعتراض نه تنها به استعفا يا عزل رئيس دانشگاه منجر نخواهد شد بلکه مسئولان را براي انتصاب جديد دچار مشکل خواهد کرد.دليل اين اتفاق هم خيلي روشن است

اگر فرض کنيم طي يکي دو روز آينده انتصاب جديدي در دانشگاه بيرجند اتفاق بيفتد، احتمالا دانشجويان محترم دچار اين اشتباه خواهند شد که اعتراض آنها باعث عزل رئيس دانشگاه شده است.البته که اين فرضي اشتباه است.حالا تصور کنيم دانشجويان با اين تصور اشتباه  که اعتراض آنها باعث اين اتفاق شده است فردا براي هر موضوع ساده ديگر در دانشگاه  خواستار تغيير رئيس شوند!!

بايد دانست که دانشجوياني که خواستار استعفاي رياست دانشگاه هستند به هيچ عنوان نبايد اتفاقات دو روز پيش  را تکرار کنند زيرا با توجه به نکات بالا تنها به طولاني تر شدن عمر رو به پايان رياست دانشگاه بيرجند منجر خواهد شد

بي شک مجموعه مديريتي استان با رصد دقيق اوضاع در زمان مقتضي تصميم درست را خواهد گرفت و به هيچ عنوان نبايد به گونه اي رفتار کرد تا اين تصميم حساس در شرايط غير منطقي اتخاذ شود

نوشته شده توسط سید مجید علوی در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389 ساعت 15:53 | لینک ثابت |
  

به گزارش کاج نيوز يکي از اعضاي شاخه جوانان حزب مشارکت در استان خراسان جنوبي(م-ر) چندي پيش در وبلاگ خود به نام "آش ايروني"در مطلبي با عنوان "روح منتظري..."به بهانه درگذشت آن شيخ مطرود مطالبي را منتشر و در آن به هتاکي به مقام عظماي ولايت پرداخته است وجسارت را به جايي رسانده که با زير سوال بردن عمود خيمه انقلاب يعني ولايت فقيه و تمسخر آن به اين اصل مترقي اهانت کرده است

او با بي شرمي تمام از جسارت هاي منتظري دفاع نموده و از او به عنوان بزرگترين مرجع آزاد انديش جهان تشيع نام برده است!! در اين مجال قصد نقد تراوشات ذهني اين شخص معلوم الحال را نداريم و ارزش قلم خود را بالاتر از آن مي دانيم که به نقد چنين مطلب بي مايه و بي منطق و البته طنز گونه اي بپردازيم زيرا که جاي جاي مطالب سخيف او جاي بحث و نقد جدي دارد

اما فقط براي يادآوري نامه امام (ره) در تاريخ ششم فروردين 1367 خطاب به وي را بازخواني مي کنيم:‌ «از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد، شما در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضع‌گيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند؛ به قدري مطالبي كه مي‌گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‌اي براي جواب به آنها نمي‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين، تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه ‌اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مي‌بينيد كه چه خدمت ارزنده‌اي به استكبار كرده‌ايد. در مسأله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدين‌تر مي‌دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيام مي‌داديد كه او را نكشيد... شما از اين پس وكيل من نيستيد و به طلابي كه پول براي شما مي‌آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند...»

امام خميني (ره) در اين نامه تاريخي پيش بيني مي‌كند كه «منتظري مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شود كه آخرتش را خراب‌تر مي‌كند» و لذا ضمن توصيه‌هايي از او مي‌‌خواهد: «از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد، در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد». رهبر كبير انقلاب اسلامي در همين نامه خطاب به افكار عمومي مي‌گويند: «تاريخ پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تأثير دروغ‌هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شور و شوق و شعف پخش مي‌كنند نگردند».

نامبرده(م-ر)البته از حاميان جدي کانديدي بود که در ايام انتخابات  مي خواست جامعه را به آرمانهاي انقلاب و امام نزديک کند!!

اما در اينجا روي سخن ما با دستگاه هاي قضايي استان است.امروز که به همراه يکي از دوستان مطلب مورد اشاره را مطالعه مي کرديم دوستي مي گفت:به خاطر دارم مدير وقت سازمان ميراث استان فقط به واسطه درج يک کاريکاتور در سايت يک هنرمند نامبرده را راهي دادگاه کرد. اما حال چگونه است که دادستان استان و ديگر دستگاههاي مربوط که وظيفه برخورد با اين افرد معلوم الحال را دارند کوتاهي مي کنند.

اينجا يک سوال روشن پيش مي آيد.آيا مسئولان مربوط از اين موضوع اطلاع دارند؟اگر ندارند که خوب ما بحثي نداريم! و اگر دارند هم باز بحثي نداريم!!

ما که مطالب امثال اين فرد را حتي در حد نقد هم نمي دانيم اما سوال اينجاست مگر رياست محترم قوه قضاييه اخيرا دستور برخورد با اهانت کنندگان به سران قوا را ندادند؟حال فردي که به خود اجازه مي دهد به مهم ترين رکن جمهوري اسلامي بي احترامي کند بايد چه پاسخي به او داد؟

آيا مسئوليني که با اين کم توجهي با اين قضايا برخورد مي کنند به اين فکر نمي کنند اين امر باعث مي شود افراد ديگري هم با جسارت بيشتر بدون ترس از سوال و جواب با درج اسم و تصوير خودبه تمام مقدسات ملت توهين کنند؟حال که اين فرد به روشني مسئوليت درج اين مطالب را بر عهده گرفته بايد مسئول عواقب آن را هم باشد.البته در کارنامه اين فرد تا دلتان بخواهد توهين به دولت و شخص رئيس جمهور هم وجود دارد که گويا ديگر براي مسئولان اين مسئله طبيعي شده است!!اما وقتي در آن زمان برخوردي با اين افراد صورت نگرفت عاقبت همين خواهد شد که مي بينيم.

بحث ما خيلي روشن است ما انتقادي به مطالب اين شخص در حمايت از منتظري نداريم.زيرا که در اظهار نظر همه آزادند. اما اين که کسي به خود اجازه دهد به رهبري نظام اسلامي کوچکترين بي احترامي بکند با آن شديدا مخالف و خواستار برخورد مسئولين مربوط با آن هستيم
اما اگر باز هم  بيش از اين شاهد  کوتاهي در اين زمينه باشيم به عنوان شاکي خصوصي به زودي عليه نامبرده در محاکم صالحه استان طرح شکايت خواهيم کرد .اميد است کار البته به آنجا نرسد.

نوشته شده توسط سید مجید علوی در جمعه دوم بهمن 1388 ساعت 18:10 | لینک ثابت |