استعفای دكتر لاریجانی همان طور كه از قبل نیز احتمال آن میرفت بازتاب و واكنشهای فراوانی را چه در داخل و چه در خارج از مرزهای جغرافیایی كشورمان به همراه داشت.
بی تردید استعفای دبیر شورای عالی امنیت ملی كه در طی 2 سال گذشته ابتكارات و ایدههای بدیعش در مذاكرات هسته ای، خاویر سولانا را بارها وادار به تمجید و تعریف از خود كرد، بیش از هر كس دیگر به مذاق آنهایی خوش آمد كه موفقیتهای هسته ای دولت نهم كه نتیجه ی سیاستهای پویا و تهاجمی رئیس جمهور و نیز ابتكارات لاریجانی بود، آنها را هر روز بیشتر از روز قبل در انتظار و افكار عمومی متهم به بی كفایتی و خیانت در امانت میكرد.
سال 83 و پس از 10 سال مدیریت رسانه ی ملی، علی لاریجانی در حالی به عنوان نماینده ی مقام معظم رهبری پای در شورای عالی امنیت ملی نهاد كه به دلیل احاطه بر شرایط و تحولات بین الملل و نیز آگاهی از فرصتها و استعدادهای نظام، یكی از منتقدان سر سخت اقدامات حسن روحانی و به طور كلی دولت خاتمی در زمینه ی مسائل هسته ای بود.
لاریجانی به طور اساسی با نوع نگرش تیم مذاكره كننده ی هسته ای حسن روحانی و به تبع آن اقدامات و تصمیمات آنها در این مسیر مخالف بود. جمله ی معروف وی یعنی «معاوضه ی دُر غلطان با آب نبات» خود گویای عمق اختلافات لاریجانی با حسن روحانی و محمد خاتمی بود.
همین طرز فكر و نوع نگرش لاریجانی به تحولات جهانی و نیز انتقادات فراوان وی به سیاستهای هسته ای دولت خاتمی بود كه یك ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم، دكتر احمدی نژاد وی را به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منسوب كرد.
همانگونه كه پیشتر گفته شد ابتكارات نوین لاریجانی در مذاكرات بویژه ابتكار طرح برد- برد وی كه در راستای سیاستهای فعالانه و عزتمندانه دولت نهم انجام پذیرفت، جایگاه جمهوری اسلامی ایران را در چانه زنیهای هسته ای نسبت به جایگاهی كه دولت نهم و تیم حسن روحانی آن را برای كشور به ارمغان آورده بودند، به مراتب ارتقاء بخشید.
بدون شك جریان دوم خرداد و همچنین حسن روحانی از اینكه در مذاكرات هسته ای جایگاه ایران از چانه زنی برای داشتن زنجیره ی 164 تایی تبدیل به پیشنهاد – بخوانید تقاضا – غرب و آمریكا برای بسنده ی ایران به زنجیره ی 3000 تایی شده است، نگران و غضبناك هستند چرا كه این موفقیتها بدست كسانی بدست آمده كه اكنون رقبای آنان در عرصه ی سیاسی هستند.
مطمئناً استعفای لاریجانی تا چند هفته و یا ماه آینده دلایل اصلی آن آشكار خواهد شد. اكنون موقعیتی را برای آنان پدید آورده تا از برزخ سیاسی ای كه بیش از 25 سال است گریبان آنها را گرفته سر برآروند و در تلاش برای تبرئه ی خود از نالایقیها و سوء تدبیرهای گذشته شان باشند. حجم بی سابقه ی اخبار و مطالب روزنامهها و سایتهای منتسب به این افراد پس از اعلام خبر استعفای لاریجانی خود مؤید این موضوع است.
لختی تأمل و درنگ در یادداشتها و سرمقالههای امروز روزنامههای جریان دوم خرداد گواهی میدهد كه احساس ایجاد فضایی برای فرار از پرسشهای مردم در نزد این افراد به شدت بوجود آمده است.
به عنوان مثال مدیر مسئول روزنامه ی هبستگی كه بارها همفكرانش در جریان دوم خرداد از وی به عنوان یك «اولترا ناسیونالیست بی منطق» یاد كرده اند امروز در سرمقاله ی روزنامه اش آورده:«با گذشت زمان و بدتر شدن شرایط جهانی علیه ایران، لاریجانی به همان روشهایی رسیده كه تیم هسته ای قبل از او با مذاكره و پذیرش تعلیق مدت دار و محدود عمل كرده بودند.» وی در جای دیگری از این یادداشت آورده است:«لاریجانی همچنین نادیده گرفتن نقش اكبرهاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی و دیگر شخصیتهای تأثیرگذار را عملی درست نمیدانست.»

محمد ابطحی امروزسرخط روزنامه اعتماد ملی را به خود اختصاص داد. و در این یادداشت كوتاه آورده: اكنون به نظر میرسد آقای لاریجانی احساس كرده است كه دُر غلطانی كه بدست نیاورده، شكلاتی هم دریافت نكرده است!!؟ و در آینده هم با سیاست خارجی فعلی باز هم شكلاتی به دست نمیآید.»
اما محسن آرمین كه بیانیه ی تشكل سیاسی متبوع وی در هنگام صدور قطعنامه ی شورای امنیت ملی علیه كشورمان هیچگاه از اذهان محو نمیشود، در سر مقاله ی روزنامه ی اعتماد با تأكید برآنچه وی ناكارآمدی لاریجانی در عرصه ی مذاكرات هسته ای میخواند، نوشت: یك ماه پیش كه احمدی نژاد در نطق علنی خود به برخی اقدامات خودسرانه در مذاكره با طرفهای اروپایی اشاره كرد، خیلیها تصور كردند اشاره ی او به آقای روحانی است، اما آنان كه با واقعیات پشت پرده آشنایی داشتند به خوبی دریافتند كه انگشت اشاره ی احمدی نژاد به سوی لاریجانی است!!! نه روحانی.»
بدون شك آنچه در این مطالب و تحلیلها هویداست غرض ورزی و عقده گشایی این افراد از دولت و نیز اصولگرایان است. این افراد به گمان خود اكنون شرایطی نصیبشان شده كه میتوانند تمامی اقدامات نا بخردانه ی گذشته ی خود را استتار كرده ضمن اینكه در این راستا سیاست تخریب علیه دولت را نیز ادامه دهند.
اظهر من الشمس است كه افكار عمومی موفقیتها و دستاوردهای كنونی كشور در عرصه ی سیاست خارجی بخصوص دستاوردهای هسته ای را مرهون تفكرات و اقدامات اصولگرایانی مانند دكتر احمدی نژاد و دكتر لاریجانی میدانند و اینگونه شانتاژها و لجن پراكنیهای سیاسی رسانه ای نمیتوانند آنها را از به یاد آوردن اقدامات دولتهای گذشته منحرف كند.
افكار عمومی هیچگاه از یاد نخواهند برد زمانی را كه خاتمی بیشتر اوقات خود را در اتاق استراحت ومطالعه اش در- اتاقی كه قبل از آن اتاق دیدارهای عمومی بود- در كاخ سعد آباد به مطالعه ی متون غربی اختصاص میداد و در اندیشه ی گسترش طرح گفتگوی تمدنها میكرد، اما آن طرف تر عطاءا... مهاجرانی روزانه عازم باغ قلهك میشد تا با دوستان بریتانیایی اش پالوده بخورد و در این میان موسویان را نیز كم كم در جمع خود پذیرفت و كمی آن طرف تر سیروس ناصری به قراردادهای نفتی پشت پرده اش با دیك چنی فكر میكرد و حسن روحانی نیز در اندیشه ی دیدارهای قریب الوقوعش با جك استراو بود و ملتی كه هر روز پیگیر پرونده ی هسته ای و مطالبه ی حقوقشان بدست این افراد بودند.
روزگاریست عجیب.....
دكتر حسن روحاني در هفته گذشته سخنان قابل توجهي را در جمع اعضاي شوراي مركزي حزب اعتدال و توسعه ايراد كرد كه به دليل رويكرد خاص ايشان به موضوعات مختلف، اين سخنان در رسانه ها به ويژه مطبوعات بازتاب ويژه اي داشت. اين عضو مجلس خبرگان طي تحليلي اوضاع داخلي و شرايط بين المللي جمهوري اسلامي ايران را نگران كننده دانست و با تاكيد بر افراطي گري، تنگ نظري و شعارزدگي به عنوان عوامل اين وضعيت، اعلام داشت كه ما به دنبال منطق و انتخاب مسير ميانه يعني مسير حق هستيم.
برخي از محورهاي سخنان روحاني بدين شرح است:
1- اكنون در حوزه بين المللي بيش از هميشه مورد تهديد هستيم.
2- ديپلماسي يك كشور زماني موفق است كه اجازه ندهد دشمن ديگر كشورها را عليه منافع ملي آن كشور به خود پيوند دهد.
3- شرايط ما، شرايط مطلوبي نيست. دشمن، خود را آماده كرده و عليه ما هر روز توطئه مي كند. شوراي امنيت را پناهگاهي براي خود قرار داده تا از آن طريق فشار را بر ما افزايش دهد.
4- متاسفانه دشمنان ما رو به افزايش هستند.
5- تا ديروز در كنار آمريكا، انگليس بود، اما امروز فرانسه هم با حرارتي بيشتر در كنار ايالات متحده قرار گرفته است.
6- شرايط ما هر روز سخت تر مي شود.
7- شعار ما پرهيز از افراطي گري، تنگ نظري و شعارزدگي است. ما به دنبال منطق و انتخاب مسير ميانه يعني مسير حق هستيم.
دكتر حسن روحاني در پايان سخنان خود موضوع انتخاب مجلس هشتم را مطرح و پس از ارائه رهنمود به اعضاي شوراي مركزي حزب اعتدال و توسعه مي گويد: «در انتخابات مي تواند اگر با رقابت سالم، مشاركت مردم و حضور اخلاقي فعالان سياسي توام باشد، ما را در دوركردن خطرات از كشور ياري كند. مجلس قدرتمند و مستقل مي تواند منافع مردم و نظام را به خوبي تامين كند.»
تحليل ارائه شده از شرايط داخلي و موقعيت بين المللي جمهوري اسلامي از سوي روحاني ارتباط معني داري با انتخابات مجلس هشتم دارد. در جامعه شناسي سياسي، اصلي وجود دارد كه مي گويد اگر مي خواهي در انتخابات بر رقيب پيشي گيري و آراي مردم را به سمت خود جلب كني، بايد اوضاع را از هر حيث تيره و تار و نگران كننده جلوه دهي و آنگاه خود را فرشته نجات نشان دهي تا مردم به تو و حزب تو راي دهند. در وجود تهديد عليه جمهوري اسلامي و افزايش فشارهاي بين المللي به دليل موضوع هسته اي در مقطع فعلي هيچ ترديدي وجود ندارد. ملت ايران 28 سال است كه در معرض تهديد و فشارهاي گوناگون بوده و بديهي است كه با اصرار ملت و نظام جمهوري اسلامي بر پيمودن مسير رشد و توسعه در چارچوب اصول و آرمان هاي انقلاب اسلامي، اين فشارها افزايش بايد. دشمنان و به ويژه قدرت هاي سلطه گر و در راس آن آمريكايي ها، زماني دست از توطئه بر مي دارند كه ملت ايران از انقلاب اسلامي خود پشيمان گشته و با بي اعتنايي به اصول و ارزش هاي ديني و انقلابي خود، در چارچوب منافع قدرت ها به حركت درآيد. حركت بر مدار منطق و اعتدال و پيمودن مسير حق حرف حقي است و نمي توان بر اين حرف و يا راهبرد خرده گرفت. اما سخن اينجاست كه آيا دليل بر صحت حركت بر مبناي منطق و اعتدال نشانه اش كم شدن دشمنان و كاهش فشارها و دورشدن خطرات است.

اگر امروز دشمن تهديد مي كند و از طريق شوراي امنيت به دنبال صدور قطعنامه هاي بيشتر جهت اعمال فشارهاي سياسي و اقتصادي عليه ملت ايران است، آيا اين دليل بر افراط گرايي، تنگ نظري و برخورد شعاري و بدون منطق است؟ آقاي روحاني در سخنان خود مي گويد، بايد ببينيم نسبت به سال هاي گذشته در چه شرايطي هستيم؟ ايشان خود در پاسخ اين سوال با اشاره به موضوع ايران در شوراي امنيت جواب مي دهد كه شرايط ما، شرايط مطلوبي نيست و شرايط ما هر روز سخت تر مي شود. چرا موضوع هسته اي ايران به شوراي امنيت كشانده شد؟ آيا دليل آن افراط گرايي و خروج از مدار منطق و اعتدال بود. يا اينكه پس از دو سال مذاكره، اروپايي ها با صراحت هرچه تمام طي بيانيه اي اعلام داشتند كه ايران نبايد چرخ سوخت داشته باشد. پشتوانه اين زورگويي اروپايي ها نيز شوراي امنيت بود. طي سال هاي اخير سردمداران قدرت هاي غربي، با صراحت بارها و بارها اعلام كرده اند يك ايران هسته اي را تحمل نخواهند كرد. آنها با بهانه ابهام در فعاليت هاي هسته اي ايران، به دنبال متوقف كردن ايران بودند. بديهي است كه در چنين شرايطي براي احقاق حق و تامين منافع ملي، راهي جز استقامت، ايستادگي و مقابله با زورگويي ها براي ملت مسلمان، مومن، مستقل و انقلابي ايران وجود ندارد. اين راه، همان راهي است كه خميني عزيز به اين ملت آموخت. اگر كساني ديپلماسي فعال امروز دولت جمهوري اسلامي ايران را افراط گرايي، ناموفق و تهديدزا ارزيابي مي كنند و دليل آن را افزايش فشارها و قرارگرفتن كشورهايي چون فرانسه در كنار آمريكا مي دانند، اين نوع ديپلماسي را به چه كسي نسبت مي دهند. اتخاذ مواضع قاطع، صريح و انقلابي عليه اسرائيل و حاميان آن به ويژه آمريكا از يك سو و حمايت از ملت هاي مظلوم و ستمديده از ديگر سوي، كه خودبه خود، خشم قدرت هاي ستمگر و ظالم را به دنبال دارد، در قاموس چه كسي است؟ به ياد داريم كه وقتي در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد راي آورد، برخي از رسانه هاي غربي اعلام داشتند، پيام اين انتخابات اين است كه در ايران خميني همچنان زنده است! اين تحليل از انتخابات به جهت شعارهاي انتخاباتي احمدي نژاد بود. شعارهايي كه ريشه در آرمان هاي حضرت امام(ره) داشت. يعني همان شعارهاي اصيل انقلاب اسلامي كه در يك دوره اي در حال رنگ باختن بود. دوره اي كه به گمان برخي با پندار ديپلماسي موفق در سياست خارجي، خطرات از كشور دور شده بود. اما در آن دوران، ما از مسير انقلاب اسلامي در حال فاصله گرفتن بوديم. در سال 1378، مجلس ششم در چه فضايي شكل گرفت. در فضاي اصلاحات با سردمداري روشنفكران ليبرال به ظاهر انقلابي و پيرو خط امام(ره)، كه البته همراهي عده اي علما و روحانيون انقلابي و يار امام(ره) به اين جماعت در نزد مردم مشروعيت بخشيده بود. اما بلافاصله پس از انتخابات مجلس كه از قبل عنوان مجلس اصلاحات بر پيشاني اش حك شده بود، شاهد برگزاري كنفرانس برلين بوديم. در حاشيه همين كنفرانس بود كه يكي از چهره هاي جنجالي اصلاحات در مصاحبه با اشپيگل با صراحت گفت، از اين پس بايد خميني را در تاريخ مطالعه كرد. آن دوران سپري شد و با افتادن پرده ها، ملت ايران به گونه اي رفتار كرد كه تحليل گران غربي گفتند، هنوز خميني در ايران زنده است. بنابراين آنچه امروز در عرصه سياست خارجي به صورت فعال دنبال مي شود، چيزي جز حركت در مسير امام(ره) نيست. بنابراين، اعتراض به اين نوع حركت، در واقع اعتراض به مشي امام(ره) است. كساني كه نسبت به اين ادعا ترديد دارند، به برخي از جملات و كلمات قصار آن عزيز سفركرده توجه كنند:
1- جمهوري اسلامي ايران نبايد تحت هيچ شرايطي از اصول و آرمان هاي مقدس و الهي خود دست بردارد. انشاءا... مردم سلحشور ايران كينه و خشم انقلابي و مقدس خود را در سينه ها نگه داشته و شعله هاي ستم سوز آن را عليه شوروي جنايتكار و آمريكاي جهانخوار و اذناب آنان به كار خواهند گرفت تا به لطف خداوند بزرگ پرچم اسلام ناب محمدي (صلي ا...عليه وآله وسلم) بر بام همه عالم قد برافرازد و مستضعفان و پابرهنگان و صالحان، وارثان زمين گردند.
2- چه در جنگ و چه در صلح، بزرگترين ساده انديشي اين است كه تصور كنيم جهانخواران، خصوصا آمريكا و شوروي از ما و اسلام عزيز دست برداشته اند. لحظه اي نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت آمريكا و شوروي كينه و دشمني با اسلام محمدي(ص) موج مي زند. بايد براي شكستن امواج طوفان ها و فتنه ها و جلوگيري از سيل آفت ها، به سلاح پولادين صبر و ايمان مسلح شويم. ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول پرستي و تحجرگرايي و مقدس نمايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند و فنون نظامي و دفاعي لازم را بدانند چرا كه در هنگامه خطر، ملتي سربلند و جاويد است كه اكثريت آن، آمادگي لازم رزمي را داشته باشد.
3- بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است، چرا كه بسيج منحصر به ايران اسلامي نيست. بايد هسته هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد شما در جنگ تحميلي نشان داديد كه با مديريت صحيح و خوب مي توان اسلام را فاتح جهان نمود. شما بايد بدانيد كه كارتان به پايان نرسيده است. انقلاب اسلامي در جهان نيازمند فداكاري شماست. مسئولين تنها با پشتوانه شماست كه مي توانند به تمامي تشنگان حقيقت و صداقت اثبات كنند كه بدون آمريكا و شوروي مي شود به زندگي مسالمت آميز توام با صلح و آزادي رسيد.
4- بايد همه به پاخيزيم و اسرائيل را نابود كنيم و ملت قهرمان فلسطين را جايگزين آن گردانيم.
5- اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود.
6- بر هر مسلماني لازم است كه خود را عليه اسرائيل مجهز كند.
7- ما اگر چنانچه قدرت داشته باشيم تمام مستكبرين را از بين خواهيم برد.
8- مقصد يك مقصد است و آن شكست ابرقدرت هاست.
9- وظيفه ماست كه در مقابل ابرقدرت ها بايستيم و قدرت ايستادن هم داريم.
10- هر چه فرياد داريد سر آمريكا بكشيد.
11- اگر همه ما از بين برويم بهتر است از اين كه ذليل باشيم زيردست صهيونيزم و زيردست آمريكا.
12- ما يقين داريم اگر دقيقا به وظيفه مان كه مبارزه با آمريكاي جنايتكار است ادامه دهيم، فرزندانمان شهد پيروزي را خواهند چشيد.
...و اما سخن آخر اينكه، اگر امروز كسي راه امام را مي رود و سخن او را فرياد مي كند، نبايد بر او خرده گرفت، بلكه بايد بر خود انديشه كنيم كه چرا از افكار و انديشه هاي امام (ره) زاويه گرفته ايم
...و سخنی با منتقدین!! دولت نهم
در اثناى تبليغات انتخاباتى رياست جمهورى سوم تير 1384 يکى ازخبرنگاران من باب استمزاح و يا شايد تمسخر ازآقاى احمدىنژاد پرسيد شما که قيافهتان به يک رئيس جمهور نمىخورد[به لحاظ تيپ ظاهري] چگونه نامزد انتخابات شدهايد ؟ آقاى احمدىنژاد درپاسخى کوتاه به اين خبرنگار گفت:« به نوکرى ملت چطور؟» واقعيت همين است احمدىنژاد طى دوسال گذشته درمقام نوکرى ملت و «خادم جمهور» در صف اول خدمت بىمنت به مردم قرارداشته وتوانسته ياد رجايى را درافکار عمومى زنده کند.اما اين روزها درآستانه انتخابات مجلس شوراى اسلامى برخى افرادوگروهها با دورى از«تقواى سياسى » به يکباره تمام عملکرد دولت رازير سوال مىبرند وسعى دارند اين گونه وانمودکنندکه دولت طى دوسال گذشته هيچ نقطه مثبتى درعملکرد خود نداشته است. اين دست سياهنمايىها که باشعار انتخاباتى «پايان بىکفايتى در مديريت» از جانب افراطيون دوم خردادى پيوند خورده صرفا نوعى فضاسازى کاذب به منظور تصاحب کرسىهاى مجلس است.افراطيون دوم خردادى که ديگر نمىتوان آنها را منتقد دولت ناميد وتعبير مخالفان دولت براى آنها بامسمىتر است سعى دارند در يک شيب حساب شده تا انتخابات شبهه ناکارآمدى دولت رادراذهان عمومى القاء کنند

به عنوان مثال درموردمعضل ريشهدار تورم در کشور اين جريان مصمم است به احساس گرانى در بين مردم دامن بزند. گرانى يک واقعيت انکار ناپذيراست اما احساس گرانى يک مسئله روانى است که لزوما با آمارهاى واقعى منطبق نيست. جريان مخالف سعى دارد با فضا سازى مسموم، احساس گرانى را دربين مردم تشديدکند. البته اين جنگ روانى مخالفان دولت درمورد مسکن، سهميهبندى بنزين وحتى سفرهاى استانى نيز به شکل خزندهاى درجريان است.
بنابر واقعيات ملموس ومحسوس دردولت نهم خدمت دولت به مردم اگر از دورههاى گذشته بيشتر نباشد قطعا کمتر نيست.
اما عده قليلى سعى دارند با توسل به عوامل روانى و شبهه افکن تنها بخش خالى ليوان را به معرض نمايش بگذارند و البته «چه خالى مىروند» چون برخورد صفر يا صد در مخالفت با دولت و سياهنمايى صرف به طور طبيعى واکنش افکار عمومى را برمىانگيزد. افکار عمومى با دقت مواضع گروهها و جريانات سياسى را رصد مىکند و اندازه اظهارات و شعارهاى مختلف را مىسنجد. شهروندانى که توفيقات غير قابل باور هستهاى و پيروزى ديپلماتيک دولت در عرصه خارجى را مشاهده مىکنند در مقابل مواضع مخالفان دولت که مدعى هستند احمدى نژاد حتى حرف زدن هم بلد نيست! چه قضاوتى خواهند کرد؟
مردم دورترين نقاط کشور که در دورههاى گذشته حتى موفق به ديدار فرمانداران خود نمىشدند به سفرهاى استانى رئيس جمهور و هيئت دولت با چه ديدى مىنگرند؟
سهام عدالت به ميليونها تن از دهکهاى پايين جامعه رسيده است تاکنون حتى سود آن نيز به بخشهايى از اقشار مستضعف پرداخت شده است. مخالفين دولت چگونه مىتوانند منکر تاثيرات شگرف اين طرح جدى در کاهش فاصله طبقات اجتماعى باشند؟
عزم دولت در سهميهبندى بنزين به منظور نهادينه شدن صرفهجويى و فرهنگ درست مصرف انرژي، کاهش نرخ سود بانکي، جايگزينى خودروهاى فرسوده، اهتمام ويژه دولت به حمل و نقل عمومى در قالب تبصره 13، حرکت در مسير اشتغال با تسهيل مسير بنگاههاى کوچک و زود بازده و هزاران طرح و فعاليت ديگرى که همگى حکايت از نشاط و خلاقيت دولت در مسير خدمت رسانى دارد براى مردم قابل فهم است.
دولت نهم؛ دولت ايده، دولت کار و دولت خلاقيت است و احمدى نژاد به نوکرى ملت افتخار مىکند. اما مخالفين دولت بايد بدانند که مخالفت با انتقاد متفاوت است و هر امرى بهاى خود را دارد. آنها اجازه ندارند سلامت فضاى سياسى کشور را خدشهدار کنند
و باز هم قصه پر غصه مظلومیت احمدی نژاد....!
هم صدایی افراطیون اینبار با بالینگر ...!چرا؟!
آن هنگام كه رئیس جمهور كشورمان در دانشگاه كلمبیا آماج توهینها و تهمتهای بالینگر قرار گرفت و مردم كشورمان از شدت عصبانیت دندان به هم میساییدند، شاید كسی گمان نمیبرد مروجان و سینه چاكان اندیشه ای كه صحبتهای رئیس دانشگاه كلمبیا نشأت گرفته از آن تفكر بود، از مدتها قبل چنین سناریویی را بل به مراتب شدید اللحن تر در درون كشور طراحی كرده و چندین سكانس از آن را نیز پشت سر گذاشته بودند.
آن هنگام كه مشتهای ایرانیان وطن پرست از جسارت بالینگر گره میشد و اشك شوق به واسطه ی مظلومیت و نیز پاسخهای كوبنده رئیس جمهورمان در چشمها حلقه میبست، اما عده ای بودند در كشور خودمان كه نسبت دادن اینگونه تهمتها و توهینها به رئیس جمهور برایشان تازگی نداشت چرا كه خود و همپیالههایشان واژگانی شنیع تر از فحشهای بالینگر را برای احمدی نژاد به كار برده و در ادامه نیز تدارك دیده بودند.
اما بهتر اینگونه بگوییم «این احمدی نژاد بود كه شنیدن این توهینها برایش تازگی نداشت.»
بهار سال 84 مگر كدامین سخنرانی و صحبت احمدی نژاد مبانی اندیشه و تفكر این افراد را با چالش مواجه كرد كه در كوران انتخابات ریاست جمهوری نهم بی سابقه ترین تهمتها و توهینها را روانه ی او كردند.
فاشیست، مزدور، تیر خلاص زن، متحجر، كوتوله و... به واسطه ی كدامین عملكرد احمدی نژاد در شهرداری به او منتسب میشد؟ مگر دایره ی مانور و اختیارات احمدی نژاد در شهرداری به حدی بود كه كل باورها و عملكرد آنها را به زیر سؤال ببرد و آیا براستی تا به حال فكر كرده ایم كه چرا از میان چندین كاندیدای اصولگرا، فقط احمدی نژاد بود كه سیبل اتهامات و فحاشیهای این جماعت قرار میگرفت؟

پس از بی اعتنایی مردم به این اتهامات و عكس العمل معكوس آنها به مسیر این لجن پراكنیها كه گویایی فهم درست و درك عمیق آنها از مسائل و تحولات سیاسی است، اینگونه فحاشیها نه تنها قطع نشد بلكه در فواصل مختلف و در بازههای زمانی برنامه ریزی شده از سوی همان افراد البته با در نظر گرفتن جوانب امر پیگیری شد.
روزنامه ی شرق نزدیك به 2 سال از به كار بردن عنوان «رئیس جمهور» برای دكتر احمدی نژاد پرهیز میكرد، روزنامه ی اعتماد هم كه این روزها در تلاش برای خود توقیفی است از همان آغاز اراده اش را برای تخریب دولت و شخص رئیس جمهور و نشر مطالب كذب و غیر واقعی جزم كرد.
بداخلاقیهای به غایت مذبوحانه تا جایی پیش رفت كه در یك اقدام بی سابقه در تاریخ نظام، كاریكاتور رئیس جمهور را هم در صفحه ی اول روزنامههای افراطی این جماعت دیدیم ضمن اینكه سابقه ی آتش زدن عكس رئیس جمهور هم از جمله موارد نادری بود كه در طی این مدت به وقوع پیوست.
ذكر مواردی از این قبیل به دلیل كثرت، از حوصله ی این مقال خارج است ولی مطمئناً چشمان بیدار جامعه به خوبی تمامی این اقدامات را در بایگانی حافظه ی خود قرار داده اند.
یك هفته قبل از سفر رئیس جمهور به نیویورك در ادامه ی همین پروژه تخریب و عقده گشایی، مصطفی تاج زاده صحبتهایی كه بدون تردید هیچگاه از اذهان پاك نخواهد شد، این پروژه را وارد فاز جدیدی كرد، یعنی اضافه شدن اظهار نظرهای مخرب افراد به دامنه ی تخریبهای رسانه ای علیه دولت.

تاج زاده در آن جلسه بارها گفت: «ما از اینكه رئیس جمهور كشورمان در كنار رئیس جمهور افغانستان قرار میگیرد، احساس شرم و خجلت میكنیم.»
با فاصله ی یك هفته بعد رئیس دانشگاه كلمبیا، دكتر احمدی نژاد را با همین لحن و محور اما با واژگانی دیگر مورد اهانت قرار داد و این جای بسی تامل و درنگ دارد كه همگونی و همراستایی این اقدامات چگونه قابل توجیه است.
اما تعجب برانگیز تر و قابل تأمل تر اینكه هنوز از بازگشت رئیس جمهور 10 روز نگذشته كه اینبار اتهامات و فحاشیهای بالینگر از زبان برخی دانشجونما در دانشگاه تهران شنیده میشد. دانشگاه تهران به كرات شعارهایی مانند «مرگ بر دیكاتور» را شنیده شد و بلافاصله پس از شنیدن این شعار ناخودآگاه اتفاقات دانشگاه كلمبیا در جلوی چشمانمان پدیدار میشد.
شباهت و یكدستی عجیبی است. شباهتی كه بی تردید حلقه ی واسط آنها را لیبرال دموكراسی تشكیل میدهد. داعیه داران و حامیان لیبرال دموكراسی در درون كشور كه دست پخت و بیلان كاری آنها در طی 8 سال همچنان سیاهه ی عملكردشان را در نزد مردم منفور كرده، در حالی اجیر شدگان را به دادن شعارهایی اینچنینی ترغیب میكند كه رؤسا و تصمیم گیرندگان آمریكایی آنها كمتر از دو هفته ی قبل همین اقدام را اما از زبان یك رئیس دانشگاه انجام دادند. و براستی چه دلگیر كننده است كه اینگونه فحاشیها هر دو در محیطی مقدسی به نام دانشگاه انجام میگیرد.
اكنون این پرسش كه علت همصدایی افراطیون داخلی با دشمنان قسم خورده خارجی چیست؟ به طور جدی در اذهان و افكار عمومی مطرح میشود و گریز از پاسخگویی به این پرسش به این راحتی برای این افراطیون میسر نیست؟
آنها اینك باید پاسخ دهند كه كدامین اقدام و تصمیم دولت از وجود یك فضای توتالیتر در جامعه حكایت دارد كه آنها دائم فحش دیكتاتور دیكتاتور را سر میدهند؟
آیا صرف ندان این شعارها فقط به واسطه ی نسخه ای است كه برای آنها پیچیده اند؟ و یا اینكه آنها برای اینگونه شعارهای خود ادله و مستنداتی قابل ارائه دارند؟
سردادن شعار«مرگ بر دیكتاتور» از سوی این افراطیون آیا الهام گرفته از صحبتهای بالینگر است و یا اینكه از قبل هماهنگیهایی برای این گونه فحاشیها و توهینها میان هر دو گروه صورت گرفته؟
سؤالهای فراوانی در اینباره وجود دارد اما باید گفت كه مهمترین این سؤالات و یا بهتر بگویم واضح ترین و كاملترین این سؤالات این است: علت قرابت و همصدایی این افراطیون با سیاستهای رسانههایی همانند فاكس نیوز و بی بی سی و... چیست؟
روزگار عجیبی است. روزگاری كه آدمی در محیط پیرامونی خود وقایعی را به نظاره مینشیند كه باور آن بسیار سخت و مشكل مینماید. هنوز همه ی ما در حال و هوای شهادت ابرمردی هستیم كه یتیم نوازی و فقیرنوازی و در عین حال مظلومیتش تمامی قلبهای روشن اندیشان را فتح كرده است. مردی كه به دوش كشیدن كوله بار نان و خرمای فقیران كوفه را نشانه ی شوكت و عظمت حكومتش میدانست و این عظمت و شوكت چه زیبا در محراب مسجد نمودار شد. مردی كه هنگام شهادتش باور اینكه او نماز میخواند هم برای برخی بسیار دشوار بود.
اما اینك....
در ضمن یک نظر سنجی هم در این وبلاگ موجود است!! دوستان بد نیست در این نظر سنجی هم شرکت کنند
چه كساني از وقايع نيويورك ناخرسندند؟!
پس از آن كه دفتر رئيس جمهور از مردم مشتاق استقبال از رئيس جمهور خواسته بود به شكرگزاري در مساجد اكتفا كنند در اتفاقي نادر سران دو قوه قضائيه و مقننه، رئيس دفتر رهبر معظم انقلاب، رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح، دبير شوراي نگهبان و... براي استقبال از دكتر احمدي نژاد به فرودگاه رفتند.
هواپيماي رئيس جمهور در حالي در تهران به زمين نشست كه سفر اخير وي به نيويورك همچنان موضوع محوري در موضعگيري هاي داخلي و خارجي است.
در بيان وسايل ارتباط جمعي جهان افسردگي در لحن رسانه هاي رژيم صهيونيستي بيش از همه به چشم مي خورد. روزنامه هاآرتص با بيان اين كه دكتر احمدي نژاد در تلاش است تا اسرائيل را منزوي كند، نوشت: « براي ماه ها، اسرائيل تلاش زيادي كرد تا از آنچه در نيويورك اتفاق افتاد، جلوگيري كند اما احمدي نژاد توانست نشان دهد كه ايران در برابر جهان نيست بلكه ايران عليه اسرائيل است.« لحن روزنامه «جروزالم پست» يك پيامد داخلي در رژيم غاصب سرزمين فلسطين را نمايان مي سازد. اين روزنامه صهيونيستي با اشاره به تلاش اسرائيل براي نامحسوس كردن ريشه صهيونيستي مخالفت با هسته اي شدن ايران، با انتقاد از وزير خارجه اين رژيم نامشروع نوشت: حضور «خانم ليوني» در اين گردهمايي اعتراضي، به نفع كساني بود كه مي خواهند بگويند اسرائيل و لابي يهود، نيروي محرك اقدام نظامي عليه ايران هستند.
يديعوت آحارونوت ديگر روزنامه رژيم صهيونيستي هم با بيان اين كه احمدي نژاد از زمان پياده شدن از هواپيما در نيويورك به يك پديده غيرقابل انكار تبديل شد با اشاره تلويحي به تلاش هاي جهاني براي نرسيدن پيام انقلاب اسلامي به افكار عمومي جهان، نوشت: «مهم اين است هم كساني كه او آنها را خشمگين ساخت و هم آنان كه او آنها را خندان كرد به سخن او گوش دادند و اين دستاورد بزرگي براي رئيس جمهور ايران بود.»

در ميان واكنش هاي جريان هاي سياسي داخلي موضع جريان رقيب اصولگرايان در اين ماجرا نكته قابل توجهي بود. از حضور فعال علي افشاري و اكبر عطري، اعضاي سابق دفتر تحكيم وحدت در همراهي با اجتماع صهيونيست ها و سخنراني وزير خارجه رژيم غاصب فلسطين كه بگذريم افرادي مثل شيرزاد نماينده مشاركتي مجلس ششم و ابطحي معاون خاتمي رئيس جمهور سابق موضع گيري درخور تاملي داشتند. ابطحي در وبلاگ شخصي خود با بيان اين ادعا كه متاسفانه آقاي احمدي نژاد به جاي پي گيري مسائل حاد كشورمان و تصحيح روابط ايران با رهبران دنيا، سفرش را تبليغاتي كرد نوشت: «جنجالي بودن يك سفر مشكلي از ملت حل نمي كند.»
اما ريشه اين جوسازي را در گفت وگوي ميردامادي دبير كل مشاركت مي توان جست وجو كرد. وي گفت: برخورد با احمدي نژاد در آمريكا جايگاه مردمي وي را تقويت مي كند و باعث مي شود فضا براي دموكراسي خواهان(!) تنگ شود. دغدغه ميردامادي درباره توسعه نفوذ كلام طرفداران بازگشت به اصول انقلاب و خط امام و ولايت قاعدتا بايستي مربوط به فراتر از مرزهاي كشور باشد. وقتي 66 درصد حضار دانشگاه كلمبيا اظهارات دكتر احمدي نژاد را مورد تاييد قرار مي دهند و نظرسنجي موسسه آمريكايي «ديلي گاس دات كام» نشان مي دهد كه 40 درصد مردم آمريكا احمدي نژاد را بهتر از رئيس جمهور خود مي دانند و نظرات مردمي در سايت العربيه نشان از حمايت 80 درصدي مخاطبان آن از مواضع ايران دارد اين نكته آشكارتر مي شود.
صبح روز دوشنبه در جريان سخنراني آقاي دكتر احمدي نژاد در دانشگاه تهران گروهي از دانشجويان با برنامه ريزي قبلي براي اعلام مخالفت با ايشان گرد آمده بودند و در مقابل جمع كثيري از دانشجويان نيز به حمايت برخاسته بودند. اين تقابل تا آنجا كه به تفاوت سليقه ها مربوط مي شود نه فقط ناپسند نيست بلكه تعالي آراء و انديشه را نيز درپي دارد ولي شماري از دانشجويان كه به مخالفت آمده بودند شعارهايي بر زبان داشتند كه يادآور مخالفت هاي كور گروهك هاي ضد انقلاب در سال هاي اوليه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود و بايد از اين عده كه هركه هستند، فرزندان اين مرز و بوم اند پرسيد از تقابل - البته به زعم خود- با يك نظام اسلامي كه به تنهايي در برابر همه قدرت هاي زورگوي جهان ايستاده است و به تنها نقطه اميد همه محرومان دنيا تبديل شده است، چه هدف مترقي و قابل تحسيني را جستجو مي كنيد؟! و آيا در اين نكته بديهي انديشه كرده ايد كه در كدام اردوگاه خيمه زده ايد؟ آيا همزباني و همخواني با قدرت هاي زورگو، سلطه گر، خونريز و غارتگر نظير آمريكا، اروپا، اسرائيل و... زيبنده شماست؟ به يقين نيست.

احمدي نژاد به نمايندگي از نظام اسلامي كه متعلق به خود شماست در دانشگاه كلمبيا و در مجمع عمومي سازمان ملل با شجاعتي مثال زدني در مقابل اردوگاه امپرياليسم مي ايستد و در بازگشت، در حالي كه همه محرومان و آزادگان جهان و توده هاي عظيم ملت ايران- يعني ملت خودتان- از اينهمه عزت و اقتدار سرمست شده اند تعداد اندكي از دانشجويان، مي كوشند باقيمانده آنچه را كه نمايندگان اردوگاه امپرياليسم فرصت واگويه آن را به احمدي نژاد نداشته اند، در داخل كشور، عليه او بر زبان آورند، آيا براي خود شما تاسف آور نيست؟
شعارهاي برخي از شما عليه جمهوري اسلامي ايران كه در مقابل تمامي قدرت هاي استكباري ايستاده است و دشمنان قسم خورده اي مثل جنايتكاران آمريكايي و اسرائيلي دارد، چه مفهومي غير از همراهي با آمريكا و اسرائيل مي تواند داشته باشد؟! در خوشبينانه ترين حالت مي توان اين عده را افرادي فريب خورده دانست و در شعور سياسي و اجتماعي آنان ترديد كرد ولي حالت دوم سرسپردگي مستقيم يا غيرمستقيم به صهيونيست هاست و حالت سومي قابل تصور نيست... هست؟ خودتان قضاوت كنيد و ببينيد اين شعارها با شعار صهيونيست ها عليه جمهوري اسلامي ايران چه تفاوتي دارد؟ اين بررسي ابداً دشوار نيست چون هم شعارهاي اين عده و هم شعارهاي صهيونيست ها به طور مستند موجود است... آيا صهيونيست ها دنباله رو آن عده هستند؟! اين كه خيلي خنده دار است، بنابراين ترديد نكنيد كه آنها پياده نظام صهيونيست ها شده اند و البته در باره آنان مي توان حدس زد كه اين همسويي آگاهانه نيست، اما درباره تحريك كنندگان با توجه به شواهد و اسناد موجود ترديدي در وابستگي آنها وجود ندارد.

حضرت امام (ره) در اين موارد خطاب به تحريك كنندگان مي فرمودند؛ «شما براي آمريكا كار مي كنيد، آدم هاي غيرعاقلي نيستيد كه بيخودي براي آمريكا كار كنيد، نخير، آدم هاي عاقلي هستيد، جيبتان را آنها پر مي كنند»... و بعدها كه اسناد وابستگي آنها برملا شد، برخي از آنان با صراحت اعتراف كردند كه از آمريكايي ها پول مي گرفتند... راستي بودجه هاي چند صدميليون دلاري آمريكا براي حمايت از مخالفان نظام كه چيز پنهاني نيست، به عقيده شما اين دلارها به چه كساني پرداخت شده و مي شود؟! چرا به خود نمي آئيد؟!
نگارنده بر اين باور است- و براي اثبات آن اسناد فراواني در اختيار دارد- كه اقدامات اين عده يكي از محكم ترين و بي شائبه ترين اسناد براي اثبات حقانيت جمهوري اسلامي ايران است زيرا به وضوح نشان مي دهد كه مخالفان ايران اسلامي از چه قماشي هستند و چه شعارهايي بر زبان دارند؟ و به يقين اگر جمهوري اسلامي ايران تعهد اخلاقي نداشت بايستي چند برابر آمريكا براي حفظ آنان و تداوم راهشان هزينه مي كرد! باور نمي كنيد؟ خوب دقت كنيد! حتماً باور مي كنيد...
شايسته آن است و خير و صلاح شما عزيزان نيز در آن است كه صداها را بشناسيد و در مختصات نقطه اي كه صدا از آنجا برمي خيزد انديشه كنيد، تا سرمايه عظيم جواني، علمي، انقلابي و انساني خود را ندانسته در اختيار سوداگران بي شخصيتي قرار ندهيد كه شما را براي منافع حزبي خويش و نهايتاً، براي قرباني شدن پيش پاي صهيونيست ها مي خواهند... شناخت كانون صدا و صاحب صدا آسان است.
شما مي توانيد و بايد شور آرمان خواهي خود را در اختيار مردم خودتان بگذاريد و با مطرح كردن حداكثري مطالبات عدالتخواهانه از يكسو لغزش احتمالي برخي مديران از بستر عدالت را تصحيح كنيد و از سوي ديگر همراه با مردم كشور خودتان در اردوگاه جهاني و پراقتدار اسلام ناب محمدي (ص) خيمه بزنيد و...
راستي! همين ديروز رهبر فرزانه انقلاب، دانشجويان را فرزندان خود ناميدند و با تاكيد بر ضرورت آرمان خواهي آنان فرمودند؛
«بايد از روزي بترسيم كه جوان و دانشجوي ما انگيزه طرح مسئله و سؤال نداشته باشد».
این یاداشت را هم بخوانید به نظرم خالی از لطف نیست!(احمدی نژاد و مشتی از معترضانش
آقایان انصاف را از جان بولتون یاد بگیرند!!
سخنرانی اخیر آقای دكتر احمدی نژاد در سازمان ملل و دانشگاه كلمبیا به لحاظ جو سازی بسیار شدید دولت و رسانه های آمریكا و شجاعت فوق العاده رییس جمهور در استفاده از این فرصت برای دفاع از منافع كشورمان، به عنوان رویدادی كم نظیر در تاریخ سیاسی معاصر كشورمان ثبت خواهد شد.
این رویداد بیش از هر چیز تاثیر تبلیغات رسانه های آمریكا در جهت دهی به افكار عمومی دنیای غرب بر اساس میل و خواست هیات حاكمه ایالات متحده را به نمایش گذاشت. شاید بدانید در محل سخنرانی رئیس جمهور حدود 70% ظرفیت سالن محل سخنرانی از پیش به اشغال صهیونیست ها در آمده بود طبیعی است که شما وقتی بدانید به جایی خواهید رفت که اکثر شرکت کنددگانش قصد به چالش! کشیدن شما را دارند صرف شرکت در این جلسه هم شجاعت مثال زدنی می خواهد هم گفتمان مسلط و همراه با منطق که به حق رئیس جمهور همه این ها را داشت ،که شاید بیش از همه همین طرز برخود ایشان باعث شد سردمداران کاخ سیاه با کنار گذاشتن همه شعار های پرطمطراق خود کار را به فحاشی به احمدی نژاد بکشانند.
در واقع این که سخنرانی 40 دقیقه ای رییس جمهور ایران در دانشگاه كلمبیا این طور اعصاب و روان هیات حاكمه و رسانه های آمریكا را به هم می ریزد و شبكه های خبری طی چند روز هزاران ساعت برنامه پخش می كنند تا اثر این سخنرانی 40 دقیقه ای را خنثی كنند، نشان می دهد امروز غرب چقدر از آرمان آزادی بیان فاصله گرفته است.
در واقع دولتمردان و رسانه های آمریكا با بیان این جمله كه «اجازه به احمدی نژاد برای سخنرانی در دانشگاه كلمبیا درجه آزادی بیان در آمریكا را نشان داد»، بیشتر می خواهند وجدان خودشان را آرام كنند چرا كه هر ناظر منصفی در نگاه به آنچه در دانشگاه کلمبیا و مجمع عمومی سازمان ملل اتفاق افتاد در می یابد كه شبكه های خبری، خبرگزاری ها، رادیوها و روزنامه ها بسیج شده بودند تا صحبت های آقای احمدی نژاد تاثیری در باورها و اعتقادات افكار عمومی غرب نگذارد.

در موفقیت احمدی نژاد در سفرش به نیویورک ابدا نباید شک کرد که این البته اعتراف همه رسانه های خودشان بود چه منصف چه غیر منصف! که حتما همه این را هم شنیده اید هم خوانده اید ولی باز هم طبق معمول گروها و جریاناتی هستند که به قول ضرب المثل معرف که می گوید: نیش عقرب نه از ره کین است اقتضا طبیعتش این است با این تفاوت که نیش این جماعت بی انصاف از روی کینه است ولی طبیعتشان حکم می کند که همیشه ساز مخالف بزند که شاید اگر نتوانستند باعث ناخشنودی اربابانشان خواهد شد . گویا اینان ماموریت دارند همیشه حتی در مواردی که تمام دنیا معترف به پیروزی احمدی نژاد است آنها داد بزندد و بگویند به این دلیل و آن دلیل نه!
آنچه در سفر به نیویرك نصیب ایران شد آنچنان روشن است که بعید می دانم هیج انسان منصفی بتواند آن را انکار کند .آنجایی که احمدی نژاد به وسیله رسانه های خودشان به تمام دنیا نشان داد که گفتمان انقلاب گفتمان عزت و حکمت همراه با ادب اسلامی است مخاطب سفر این بار احمدی نژاد به نیویورک فقط سیاست مداران و رهبران کشورها نبود ؛او صدای انفلا ب اسلامی را به گوش مردم آمریکا رساند و سوغات رسوایی را به رهبران هیئت حاکمه آمریکا هدیه کرد . آری آنچه بیگانگان داخلی و خارجی ما را بیش از پیش عصبانی کرده بود همین بود. آنهاکه در زما حاکمیتشان به اسم رفع تنش و به دست آوردن وجهه جهانی(؟!) از بیان اصولیترین مبانی انقلاب اسلامی حتی در کشور خودمان هم خودداری می کردند این بار گفتند نباید زمینه توهین را به و جود آورد و صد ها باید و نباید دیگر
آنچه در دانشگاه کلمبیا تمام دنیا دید پیروزی منطق اسلام بود آنجا که میلیون نفر، آری 500 میلیون نفر در سراسر جهان انتظار آن لحظه را میكشیدند. این 500 میلیون نفر ابتدا تهمتها و ناسزاهای رئیس دانشگاه كلمبیا به مردی را شنیدند كه كمتر از این تهمتها را در كشور خود نشنیده بود!!، اما ادامه ی ماجرا وضعیتی دیگر بود.
احمدی نژاد با سعه ی صدر و متانت و صد البته فراست، پاسخ این تهمتها را با تشویقهای ممتد دانشجویان هم وطن بالینگر داد و ادامه ی ماجرا همان بود كه همگان دیدند و شنیدند. ماجرایی كه سرانجام آن واگویههای غم انگیز جان بولتون و نتانیاهو و لیونی و اخبار خبرگزاریها و تیترهای روزنامههای مهم دنیا بود. كارزاری كه در ادامه آن عكسهای امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری برفراز دستان مردم بولیوی قرار گرفت و از همه مهمتر اشك شوق را بر چشمان تمامی ایرانیان در همه جای دنیا نشاند. ایرانیانی كه دوربینهای شبكههای خبری دنیا اشك شوقشان از صحبتهای رئیس جمهورشان در جمع آنان در نیویورك را به جهانیان نشان دادند.

کار دنیا را می بینید !! دوهفته قبل ازسفر دكتر احمدی نژاد به نیویورك مصطفی تاج زاده دراظهار نظری توهین آمیز نسبت به رئیس جمهور اوج بداخلاقی و لمپنیسم خود و دیگر همفكرانش را به معرض نمایش گذاشت.او که می گفت احمدی نژاد حرف زدن بلد نیست و آبروی نداشته مارا می برد! ولی چه شباهت جالبی است بین توهین های این بی انصافان داخلی همان ها که 2 سال است حتی از مسخره کردن قیافه ایشان هم ابایی ندارند با توهین های بالینگر و جان بولتون ! یادتان هست علیخانی چندی پیش می گفت دعا کنید احمدی نژاد بمیرد تا مشکلاتتان حل شود / خواندم که جان بولتن هم گفته بود باید احمدی نژاد را از میان برداشت ! خیلی شبیه هم است نه؟!
آری شما شباهتی بین اظهار نظر تاجزاده ،علیخانی ،زیبا کلام ،پورنجاتی، و ... با اظهارات بالینگر جان بولتن و روزنامه هاي اسرائيلي و رسانه هاي جناح نئوكان هاي آمريكا نمی بینید؟ همه این رسانه ها در تلاش بودند از اهمیت سفر ایشان بکاهند که صد البته نتیجه از قبل مشخص است کسی را که خدا بخواهد عزت دهد و بندگان حقیرش بخواهند او را خوار کنند . ولی کاش آقایان ذره در بیان وقلمشان جرئت و انصاف را از جان بولتن یاد می گرفتند !! لااقل او این قدر جرئت داشت اعتراف کند شکست خورده است ولی این آقایان به همان اندازه شهامت ندارند که بگویند بله !سفر موفقی بود!!
مطمئناً اینگونه اظهار نظرهای كینه توزانه عملاً درمیان سیل اقبال عمومی و نیز حجم تمجیدهای مقامهای نظام ناچیز و بی اثر خواهد بود. مطمئناً هنگامیكه مقام معظم رهبری سفر رئیس جمهور به آمریكا را مایه سرافرازی ملت ایران میداند، هنگامیكه آیات عظام نوری همدانی و مكارم شیرازی احمدی نژاد را مایه ی مباهات و افتخار كشور و جهان اسلام میدانند و در شرایطی كه به واسطه ی صحبتهای 40 دقیقه ای رئیس جمهور، چند هزارساعت در جهت مقابله ی با آن از سوی رسانهها صهیونیستی در جهت به انحراف كشاندن افكارعمومی و دم دنیا از واقعیتهایی كه دكتر احمدی نژاد به آنها اشاره كرد، پخش میشود اینگونه از بوش و جان بولتون گرفته تا لیونی و نتانیاهو را دچار پریشانی و سردرگمی كرده است و بواسطه ی این دستاورد عظیم، شور و حالی وصف ناشدنی سرتاسر كشور را فرا گرفته، چنین دست وپا زدنهایی هیچگونه فایده ونتیجه ای را برای این افراد به همراه نخواهد داشت.
مردم امروز به خوبی این واقعیت را درك كرده اند كه با گفتمان كرنش و مرعوبانه و غذرخواهانه – عذر خواهی خاتمی ازآمریكاییها بواسطه ی تسخیر لانه جاسوسی – نمیتوان راهی به سوی احقاق حقوق پیشرفت یافت چه اینكه فشار فزاینده بر دولت نهم به دلیل چنین سیاستهایی در دولتهای گذشته بود.
افكارعمومی اینروزها پذیرفته اند كه تنها گفتمان طلبكارانه است كه غرب را به چالش میكشاند و دراین میان این سیاست رهیافتی است به سوی تحقق اهداف و حقوق حقه ی ملت.
در پایان بسنده میكنیم به خبر روزنامه ی لس آنجلس تایمز:«احمدی نژاد آمریكا را با پیروزی ترك كرد.»
متهمان دیروز، مدعیان امروز!
ای کاش ما هم می دانستیم!
ای کاش ما هم می دانستیم که علت بعضی از حرف ها را باید به حساب بی انصافی گذاشت یا غرض ورزی یا جهل و نادانی و یا ...
مقایسه ی کنفرانس برلین با دانشگاه کلمبیا و به تبع آن مقایسه ی بین حواشی هر دو جلسه با هم از آخرین اظهار نظرات و شاهکارهای برخی از مدعیان اصلاح طلبی در کشور است!
خبر کوتاه ولی بسیار عجیب بود ولی ناخواسته دست به قلم بردم تا آنچه را که ذهنم یاری می کرد را بنویسم، هر چند مختصر!
گویا اخیرا مصطفی تاج زاده در حمایت از برخی صحبت های دیگر هم حزبی اش «محسن آرمین » بیان داشته که تمام جرم افراد کنفرانس برلین فقط این بوده که در جلسه ای می خواستند سخنرانی کنند که عده ای از کمونیست ها به نظام جمهوری اسلامی فحش و بد و بیراه می گفتند و یک نفر از آنان هم در جلسه لخت شده بود. برلینی ها که سخنرانی نکردند که به خاطر محتوای سخنرانی شان دستگیر شوند. فقط به خاطر شرکت در این جلسه اهانت آمیز بود و در ادامه هم اصرار داشته که:از نظر شکل ماجرا صرف نظر از افراد، این دو تا ماجرا یکی است. یا قاعده این است که در جلساتی که اهانت میشوند همه خارج شوند و یا آنکه اگر سخنرانان در اهانت دیگران مقصر نیستند، باید از برلینی ها اعاده حیثیت شود و ...

به نظر می رسد در وهله ی اول، با کمی دقت بیشتر تناقض گویی آشکاری در این سخنان وجود دارد!
اینکه در دانشگاه کلمبیا فقط به رییس جمهور توهین شد ولی در کنفرانس برلین جدای از نظام، هر آنچه که خواستند به اسلام و دینمان گفتند ...
اینکه در دانشگاه کلمبیا احمدی نژاد بارها مورد تشویق دانشجویان و حضار در جلسه قرار گرفت اما در کنفرانس برلین شرکت کنندگان در برنامه جدای از عریان کردن خویش، نماند توهینی که به کشور و دینمان نکرده باشند (که بیان آن حرمت قلم را می شکند ...)
اینکه در کنفرانس برلین اگر رییس جمهورمان را دیکتاتور خواندند، احمدی نژاد با منطق، اعتماد به نفس و قاطعیت از حق کشور و ملت جانانه دفاع کرد ولی در آن سو اشکوری ها و سحابی ها و گنجی ها و ... جدای از برخی رفتارهایشان (...) ، همسو با برگزار کنندگان مراسم آنچه را که برای آن هزاران شهید تقدیم کرده ایم را دیکتاتوی خواندند...
و اگر در دانشگاه کلمبیا پس از اتمام مراسم صدها دانشجو و استاد برای عذرخواهی به سمت احمدی نژاد رفتند، پس از پایان کنفرانس برلین مدعیان حمایت از عزت و آبروی ایران برای کتک نخوردن از عده ای اجنبی به سرعت خود را پنهان کردند ...
آری، عزت فروشی با عزت آفرینی متفاوت است ولی آنچه موجب تحیر است نا دیده گرفتن بدیهیات و تحت هر شرایطی نظر دادن است که البته از عده ای معلوم الحال جز چنین چیزی انتظار نمی رود و البته جمله ای مشهوری است که می گوید :
کسی که خواب است را می توان بیدار کرد ولی نمی توان کسی را که خود را به خواب زده، بیدار کرد ...
و البته به نظر می رسد تا همین جا نیز آنچه بیان گشت توضیح واضحات بود، حال قضاوت با شما
(از سپهر)
پی نوشت:این مطلبی که خواهید خواند را البته شاید همه بدانید ولی خوب خواندنش خالی از لطف نیست توصیه های بهزاد خان! نبوی است به رفقای دوم خردادیش !این هم تیتر خبر
ما را ببخش آقاي هانتينگنتون...!!
مخارج سنگین و کثرت عائله، پشتش را زیر بار قرض خم کرده بود. فقر و تنگدستی او، نه تنها باعث عذاب وی و خشنودی دشمنانش، که موجب حیرت همگان بود... «برادر خلیفه باشی و زندگیات اینگونه باشد؟»...
سرانجام احتیاج و عسرت، بر تردید و حیرت غلبه کرد و تصمیم خود را گرفت: «به نزد او میروم و سهم بیشتری میخواهم!»...
... چیزی نمانده بود که آخرین ستارهها نیز خود را به آسمان کوفه برسانند. دو برادر، روی بام دارالاماره نشسته بودند. پس از كمي گپ و گفت، «عقیل» بالاخره سر اصل مطلب رفت: «برادر! من زیر بار قرض ماندهام. دستور فرما تا دین مرا ادا کنند.»
ـ چقدر مقروضی؟
ـ صد هزار درهم.
قلب رئوف برادر فشرده شد و آثار اندوه بر پیشانی نورانیاش نقش بست. سرش را پایین افکند و با شرمندگی گفت: «متأسفم برادر جان که اینقدر ندارم تا قرض تو را کاملاً ادا کنم، ولی صبر کن تا زمان پرداخت حقوق برسد. آنوقت از سهم شخصی خود بر میدارم و به تو میدهم.»
ـ چی؟! صبر کنم تا زمان پرداخت حقوق برسد؟ خزانه کشور در دست توست، چرا مرا به رسیدن زمان پرداخت حقوق حواله میکنی؟ تازه، مگر تمام حقوق تو چقدر است؟ فرضاً تمام حقوقت را هم به من بدهی، چه دردی از من دوا میکند؟
ـ خزانه دولت چه ربطی به من و تو دارد؟! من و تو هر کدام فردی هستیم مثل سایر مسلمین. درست است که تو برادر منی و من باید تا حد امکان به تو کمک کنم، اما از مال خودم، نه از کیسه بیتالمال.
نیاز عقیل اما بیش از آن بود که براحتی از اصرار و سماجت دست بردارد...
بام دارالاماره به بازار کوفه مشرف بود. برادر، نگاهی به مغازهها کرد و گفت: «اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمیپذیری پیشنهادی به تو میکنم تا نه تنها تمام قرضت را بپردازی بلکه بیش از آن هم داشته باشی.»
ـ چه کار کنم؟
ـ در آن پایین، صندوقهایي پر از پول است. همین که خلوت شد و کسی در بازار نماند برو و آنها را بشکن و هر چه دلت میخواهد بردار!
ـ صندوقها مال کیست؟
ـ مال بازاریها است که درآمد خود را در آنها میریزند.
ـ عجب! به من پیشنهاد میکنی که صندوق مردم را بشکنم و اموال آنان را که به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوقها ریخته و به خدا توکل کرده و رفتهاند را بردارم و بروم؟
ـ پس تو چطور به من پیشنهاد میکنی که صندوق بیتالمال را برایت باز کنم؟ مگر این مال متعلق به کیست؟ این هم متعلق به مردمی است که خود، راحت و آسوده در خانههای خویش خفتهاند و حفاظت از آن را به خليفهشان واگذاشتهاند...
لحظهاي گذشت. برادر ادامه داد: «حال که این را قبول نکردی، پیشنهاد دیگری دارم!»
ـ دیگر چه؟
ـ شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیرم را بر میدارم! با هم ميرویم به «حیره» که مکان بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگ است. شبانه میرویم و به یکی از آنها شبیخون میزنیم و ثروت کلانی با خود میآوریم!!
ـ من برای دزدی نیامدهام که تو این حرفها را تحویل من میدهی. من میگویم از خزانه کشور که در اختیار توست پولی به من بده تا قرض خود را ادا کنم.
ـ اتفاقاً اگر مال یک نفر را بدزدیم بهتر است از اینکه مال هزاران نفر، یعنی مال همه مسلمین را. چطور شد که ربودن مال یک نفر با شمشیر، دزدی است؛ ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟ تو خیال کردهای که دزدی فقط این است که کسی به دیگری حمله کند و با زور، مال او را از چنگش بیرون آورد؟ شنیعترین نوع دزدی همین است که تو الآن به من پیشنهاد میکنی...
عقیل، پس از قدری درنگ و سکوت، راه خانه را در پیش گرفت... با دستي خالي از مال و قلبي آكنده از تحسين... او باید از همان ابتدا میدانست که عدالت، نزد برادرش «علی» شاگردی میکند...
***
«ساموئل هانتینگتون» پیش از آنکه با نظریه «برخورد تمدنها» مشهور شود، به نظريهپردازي در باب «نوسازی» معروف بود... و شاید همین شهرتها و معروفیتهاست که به آدمها اجازه میدهد با جهل یا تجاهل، هر گزارهای را حقیقت جلوه دهند و تاریخ را آنگونه که میخواهند به دنیا بیاموزند؛ مانند نمونه پایین:
«فساد در جوامع دستخوش نوسازی، چندان نتیجه انحراف از معیارهای پذیرفته شده نیست؛ بلکه بیشتر پیامد انحراف معیارها از الگوهای رفتاری جا افتاده است... فساد به مقداری تشخیص تفاوت نقش عمومی با منفعت شخصی دارد... تمایز میان کيسه شخصی و خزانه عمومی، تنها به تدریج و آن هم در آغاز دوره نوین در اروپای غربی، شکل گرفته است» !!
***
ما را ببخش علی جان، به خاطر خیلی چیزها...
ما را ببخش، به خاطر اینکه گفتار و رفتارت را به دنیا نیاموختهایم...
ما را ببخش، كه اينهمه سازمانهاي فرهنگي عريض و طويل داريم، اما قرمهسبزي و سنتور را بيشتر به دنيا شناساندهايم تا نهجالبلاغه و صحيفهسجاديه را...
ما را ببخش، به خاطر اینکه، آنجا كه سخن از انديشه به ميان ميآيد، «افلاطون» و «اکویناس» و «هابز»، برایمان از تو مهمترند...
ما را ببخش، به خاطر اینکه در دانشگاههایمان ـ همین ایران شیعه را میگویم ـ آنقدر که از «مارکس» صحبت میشود از تو سخن به میان نمیآید!
و ما را ببخشید، ای تمام دنیا ! که روی گنجینهای از علم و سخن ناب خوابیدهایم ولی هنوز چشممان برای ترجمه نوشتههای شما و دانشگاهيان دست چندم شما دودو میزند...!
تو هم ما را ببخش آقای هانتینگتون! چرا که روشنت نکردیم: «تمایز میان کیسه شخصی و خزانه عمومی ، نه در اروپا که صدها سال پیش از دوران نوین اروپا، و نه در آغاز دوره نوین، كه در دوران حكومت مردان آسمانی آخرین دین شکل گرفت؛ در زمان امیر ما؛ امیرالمؤمنین علی عليه السلام ؛ فَنِعمَ الامیر». (از: ر.علوی)

سردمداران مسخ شده غربي و دنباله روهاي غربزده آنان كه آغاز سخن آقاي احمدي نژاد را با نام مهدي موعود تمامي اديان الهي و نيز پايان سخن را در تبيين بشارت حكومت جهاني خاتمه يافت شنيدند براي دلخوشي و آرامش خود گفتند: توده بت پرستان ليبراليسم و سكولاريزم را با اين سخن ها چكار؟! و اين دقيقا تكرار مجدد همان اشتباهي بود كه بگفته قرآن كريم فرعون ها و نمرودها و ابوجهل ها با تكيه بر جهل بت پرستان زمانه خويش مرتكب شدند.
در حاليكه احمدي نژاد با پيروي از روش انبيايي خط امام و ولايت با نور چشم فطرت انسانهاي محروم و مستضعف در همه زمينه ها، سخن مي گويد يعني همان نوري كه امام(ره) با توجه به آيه «فطرت الله التي فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله ذالك الدين القيم ولكن اكثرالناس لايعلمون» مي فرمايند:
«... اينها فهميده اند كه آن چيزي كه در ايران واقع شده است. آن اين است كه اسلام را به آنطوري كه هست نه به آن طوري كه غربي ها معرفي مي كردند، (حالا هم منحرفين معرفي مي كنند) اسلام را آنطوري كه هست پياده كنند. آنطوري كه هست به خارج ارائه بدهند. اين يك خطر بسيار عظيمي است براي قدرت هاي بزرگ چنانچه ملاحظه مي كنيد كه با تصريح مي گويند كه اسلام يك خطري است و صحيح هم مي گويند. نسبت به اشخاص فاسد خطر دارد اسلام، نسبت به چپاولگرها، نسبت به دزدها، نسبت به زورگوها اسلام خطر است. اما اسلام مي خواهد كه اينطور مسائل در دنيا نباشد، اسلام مي خواهد همه در آرامش باشند... اسلام را آنطوري كه هست معرفي كنيد. اگر آنطوري كه هست معرفي بشود. مورد قبول همه خواهد شد. بشر فطرتش يك فطرت سالم است. اگر يك چيزي را القا بكنند روي فطرت سالم خودش قبول مي كند و قدرتمندها از همين معنا مي ترسند. بنابراين ما يك وظيفه بسيار بزرگ به عهده داريم نه ما تنها، همه مسلمان ها و نه شما تنها همه قشرهايي كه در ايران و در خارج ايران هستند و متعهد به اسلام هستند. وظيفه بزرگي داريم و آن اينكه اسلام را آنطوري كه هست، آنطوري كه خداي تبارك و تعالي فرموده است آنطوري كه در روايات و در قرآن ما آمده هست آنطور به مردم ارائه بدهيم و به دنيا ارائه بدهيم و همين خودش از هزارها توپ و تانك بيشتر مي تواند موثر باشد. آن چيزي كه با ارشاد حاصل بشود، قلب مردم را برمي گرداند و اين كار، اين هنر از اسلام مي آيد و اين هنر از احكام اسلام مي آيد نه با يك توپ و تانك بخواهد كار بكند. او نمي تواند كاري بكند و شما مي بينيد كه با اينكه قدرت هاي بزرگ داراي آن قدرت ها هستند هر روز در دنيا دارند شكست مي خورند...»
احمدي نژاد وقتي در صفحه ميليون ها گيرنده تلويزيوني و امواج راديويي با زبان انبيايي فطرت، سخن از راه حل هاي دردهاي بي درمان تلقي شده تبليغات استكبار جهاني مي گويد و فريب و نيرنگ ادعاي پيروان ليبراليسم غرب را كه مدعي هستند بشر بايد به تمامي آلام و رنجهاي بي عدالتي كه آنها نمي توانند درمان كنند تا پايان تاريخ خو بگيرد و به تعبير حضرت امام(ره) اين سرنوشت شوم را به اكثريت جوامع بشري حقنه مي نمايند كه:
«... با القاي تفكرات و تحقيقات خودساخته، به توده هاي محروم باورانده اند كه بايد تحت نفوذ ما زندگي كرده و الا راهي براي ادامه حيات پابرهنه ها جز تن دادن به فقر باقي نمانده است و اين مقتضاي خلقت و جامعه انساني است كه اكثريت قريب به اتفاق گرسنگان در حسرت يك لقمه نان بسوزند و بميرند و گروهي اندك هم از پرخوري و اسراف و تعيش ها جانشان به لب آيد. به هرحال اين مصيبتي است كه جهانخواران بر بشريت تحميل كرده اند...»

احمدي نژاد علاوه بر افشاي بي هويتي تبليغات استكبار جهاني و صهيونيزم عملا به مردم دنيا نشان مي دهد كه چگونه توانسته است با بازگشت مجدد به خط امام و تعهد به رهنمودهاي مقام معظم رهبري تمامي نقشه ها و دسيسه هاي مزدوران غرب در تلاش براي يأس مردم و پابرهنگان از انقلاب اسلامي را در نيمه راه ابتر نموده و براي مردم جهان همان را آرزو مي كند كه در ايران (علي رغم كارشكني هاي طرفداران اسلام آمريكايي) و بر مبناي رهنمودهاي مقتداي خويش آغاز نموده است، آنجا كه امام(ره) مي فرمايند؛
«خلاصه كلام اين كه بيان اين واقعيت كه در حكومت اسلامي بهاي بيشتر و فزون تر از آن كسي است كه تقوا داشته باشد نه ثروت و مال و قدرت و همه مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظفند با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين، و در كنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قراردادن افتخار بزرگي است كه نصيب اولياء شده و عملا به شبهات و القائات خاتمه مي دهد.»
احمدي نژاد نيويورك را منفجر كرد!!
وقتي «برنارد شاو» نويسنده بلندآوازه انگليسي- كه براي اولين بار به آمريكا سفر مي كرد- در بندر نيويورك از كشتي پياده شد و چشمش به مجسمه بزرگي افتاد كه در كرانه اقيانوس اطلس نصب شده بود، از ميزبان آمريكايي خود پرسيد؛ اين مجسمه بزرگ سنگي چيست؟ و پاسخ شنيد كه اين «مجسمه آزادي» است، برنارد شاو لبخند معني داري زد و گفت؛ «ما هم در اروپا رسم و سنت مشابهي داريم و هنگامي كه شخص عزيز و محترمي از دنيا مي رود مجسمه اش را به ياد دوراني كه زنده بود در ميدان شهر نصب مي كنيم و هر وقت به آن مي نگريم غم فقدانش را به خاطر مي آوريم و حسرت روزهايي را مي خوريم كه صاحب مجسمه از دنيا نرفته و در ميان ما بود، من هم درگذشت مرحوم آزادي را به مردم آمريكا تسليت مي گويم...»
¤¤¤
چند روز پيش دكتر احمدي نژاد نيويورك را منفجر كرد! اين انفجار با سر و صداي فوق العاده اي همراه بود اما برخلاف انفجارهاي ديگر، صداي آن مهيب نبود. اين انفجار همه چيز را زير و رو كرد، بي آن كه خانه اي يا ساختماني را ويران كند و جاني را بستاند. انفجار عظيمي بود، اما در آن از بمب هاي چندتني موسوم به مادر بمب ها- نوع آمريكايي- و پدر بمب ها- نوع روسي آن- و هيچ ماده منفجره ديگري استفاده نشده بود. اصلاً اين انفجار از نوع انفجارهايي كه يك مشت بي پدر و مادر در گوشه و كنار جهان ايجاد مي كنند و جماعتي از مردم بي پناه و مظلوم را به خاك و خون مي كشند نبود. احمدي نژاد اگرچه دل پري داشت، اما دست خالي به نيويورك رفته بود، صداي انفجاري كه او پديد آورد، در سراسر دنيا شنيده شد- به نوشته منابع غربي حداقل 050 ميليون نفر آن را شنيدند- ولي دل هيچكس با شنيدن صداي اين انفجار نلرزيد و غير از مستأجران كاخ سفيد، اليزه، خانه شماره 01 داوونينگ استريت ... و ساكنان «زورآباد» در فلسطين اشغالي، هيچكس از صداي آن نترسيد. احمدي نژاد براي انجام اين انفجار از الگوي انقلاب اسلامي استفاده كرده بود و همان مواد منفجره اي را به كار گرفته بود كه امام راحل ما (ره) به كار برده بود... انفجار نور بود، در انتظار ظهور...

رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا مواضع جمهوري اسلامي ايران و آموزه هاي انقلاب را بازگو كرد و اين واگويه براي دولتمردان آمريكايي كه داعيه آزادي بيان دارند و ليبرال دموكراسي مورد ادعاي خود را نسخه حكومتي پاسخگو براي همه ساكنان كره خاك مي دانند- دكترين پايان تاريخ فرانتس فوكوياما- نبايد تا اين اندازه سخت و ناگوار باشد كه فرياد اعتراض و اهانت آنان را به گوش فلك برساند، اگرچه در همان حال سخنان احمدي نژاد با ابراز خرسندي و رضايت، حداقل 16 درصد مردم آمريكا- براساس نظرسنجي CNN- همراه بوده است.
اگر دولتمردان و سياستگذاران آمريكايي همانگونه كه ادعا مي كنند، ايدئولوژي و نسخه حكومتي برتر و همه پسندي در اختيار دارند چرا از ارائه نسخه اي متفاوت- آن هم به بيان و نظر و نه توپ و تشر- از كوره درمي روند؟ و اگر مردم آمريكا را طرفدار مواضع سياسي و عملكرد حاكمان آمريكايي مي دانند، چرا از اين كه سخن ديگري به گوش آنها برسد واهمه دارند؟! و اگر چنين نيست- كه معلوم شد نيست- بايد بپذيرند تاكنون درباره جمهوري اسلامي ايران و معرفي آن به مردم آمريكا و ملت هاي جهان، سخن خلاف گفته اند و لاف گزاف زده اند. آيا حالت ديگري هم قابل تصور است؟ معلوم است كه نيست!
ممكن است گفته شود كه احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا، يك طرفه به قاضي رفته و يكسويه سخن گفته بود! كه بايد گفت؛
الف- مگر شما دولتمردان آمريكايي به شعور مردم خود اعتقاد نداريد كه از فريفته شدن آنان(!) به سخن احمدي نژاد واهمه داريد؟!
ب- احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا به پرسش هاي اساتيد و دانشجويان كه برگرفته از تهمت هاي ناروا و دروغ پراكني هاي چندين ساله آمريكايي ها و صهيونيست ها عليه جمهوري اسلامي ايران بود، پاسخ داد، با اين محاسبه، موضوع سخن احمدي نژاد را خودتان تعيين كرده بوديد، نه او، بنابراين چگونه مي توانيد سخن وي را يكسويه بناميد؟!
ج- مگر شما دولتمردان آمريكايي و متحدانتان طي 3 دهه گذشته در جاده اي يكطرفه عليه ايران اسلامي تاخت وتاز نكرده ايد؟ آنهم با در اختيار داشتن صدها رسانه دوربرد و فراگير و با استفاده از همه امكانات گسترده مجامع و مراكز وابسته به خود. چرا تاخت وتاز يكسويه شما نتيجه معكوس داشت؟ و نه فقط اعتقاد مردم ايران و ساير ملت هاي مسلمان را به انقلاب اسلامي كاهش نداد، بلكه همه روزه بر آن افزود، تا آنجا كه امروزه همين اعتقاد، شما را در لبنان، فلسطين، عراق، آمريكاي لاتين و... زمين گير كرده است. بايد قبول كنيد كه مردم دنيا و از جمله مردم آمريكا قبولتان ندارند.
د- فقط نيم نگاهي به اظهارنظر شهروندان آمريكايي بعد از پايان جلسه پرسش و پاسخ احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا بيندازيد. اين اظهارنظرها را رسانه هاي آمريكايي منتشر كرده اند و در دسترس شماست. در اين مختصر، فقط به يك نمونه كه بارها از سوي شهروندان آمريكايي تكرار شده است اشاره مي شود...
«... چرا بوش و ديك چني و رايس در پشت ديوارها پنهان شده اند؟ آنها در برابر سخنان روشن و شفاف احمدي نژاد چه پاسخي دارند؟ چرا درباره ايران و جنگ عراق به ما دروغ گفته اند؟... آيا بوش جرأت دارد كه در چنين جلسه اي شركت كند، آنهم نه با مردم ايران، بلكه با ما، يعني با مردم آمريكا».
¤¤¤
چند روز قبل، رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان نظام با ايشان- دهم ماه مبارك رمضان- ليبرال دموكراسي غرب را فاقد پيام دانسته و فرمودند «حضور جمهوري اسلامي در منطقه و جهان، حضور فكر و منطق و انگيزه معنوي است و دستگاه حكومتي برخاسته از ليبرال دموكراسي، به علت اين كه در اين عرصه چيزي براي ارائه كردن ندارد، با زبان تهديد حرف مي زند، مانند انسان بيسوادي است كه در مقابل يك انسان فاضل، فقط مشت و بازوي خود را نشان مي دهد.»
سخنان آقاي احمدي نژاد در نيويورك كه واگويه آموزه هاي اسلامي و انقلابي بود و آسيب شديدي كه اظهارات ايشان بر چهره و شخصيت دولت و دولتمردان آمريكايي وارد كرد، به وضوح نشان مي دهد كه- به قول حكيمانه آقا- دست ليبرال دموكراسي غرب از منطق خالي است و پيام قابل شنيدني براي مردم جهان ندارد و اين در حالي است كه آنچه درپي سخنان دكتر احمدي نژاد در نيويورك- بخوانيد در سطح جهان- اتفاق افتاد، بدون كمترين ترديدي حكايت از آن دارد كه- به قول امام راحلمان (ره)- «دنيا تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدي (ص) است»...
حسين شريعتمداري
پی نوشت:اینو نگیم چی بگیم؟! سخنگوی یک حزب دوم خردادی بدون توجه به مواضع عزت مدارانه رئیس جمهور کشورمان در جریان سخنرانی شصت دومین نشست سالانه سازمان ملل متحد، آن را بازگشت به ادبیات دوران سازندگی و اصلاحات دانست!
او که احتمالا سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و سازمان ملل متحد را گوش نکرده است!! سعی کرد تا جای ممکن موضعی را اتخاذ کند که به وجهه حزب مطبوع خود آسیب نرسد.
در حالی که حضور محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور اسلامی ایران در مقر سازمان ملل در نیویورک به رویداد اول اکثر رسانه های دنیا تبدیل شده است چندین سایت و روزنامه مدعی آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات در یک اقدام غیر حرفه ای به سانسور خبری این رویداد پرداخته اند.

سایت های خبری وابسته به مدعیان اصلاح طلبی که خود را منادیان جریان حرفه ای خبری ایران، بلکه منطقه می دانند با کج سلیقگی ناشی از حب و بغض سیاسی از پوشش اخبار مربوط به حضور رئیس جمهور کشورمان در مقر سازمان ملل خودداری کرده اند.
توصیه می کنم این یاداشت را هم بخوانید
زمين بازي عوض شده
جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ دوشب پيش رئيس جمهوري اسلامي ايران در دانشگاه كلمبيا آنچنان مورد توجه رسانه هاي غرب و جريان امپرياليسم خبري قرار گرفت كه احتمالا سخنراني وي در شصت ودومين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
در ميان واكنش هاي سياستمداران آمريكايي، صريح ترين سخنان را جان بولتون عضو تندروي جناح نئو محافظه كار و نماينده پيشين دولت بوش در سازمان ملل بيان داشت كه در گفت وگو با شبكه خبري فاكس نيوز گفت: احمدي نژاد در ماجراي سخنراني دانشگاه كلمبيا هرچه مي خواست بدست آورد و اين پيشنهادي غمناك بود. دولت آمريكا الزامي نداشت به او اجازه سخنراني در دانشگاه را بدهد تا برخي از حضار واكنش هاي گرمي نسبت به سخنان او نشان دهند
بولتون البته اين را نگفت كه دولت بوش نه تنها اجازه سخنراني به رئيس جمهوري اسلامي ايران نداد بلكه با تمام توان براي جلوگيري از انجام آن تلاش كرد و در نهايت ناچار شد تن به عقب نشيني در برابر خواسته جامعه دانشگاهي اين كشور بدهد كه دانشجويان و استادان دانشگاه كلمبيا بواقع به نمايندگي از آنان بر انجام اين نشست و شنيدن حرف هاي نماينده جمهوري اسلامي پافشاري مي كردند. يك روز قبل از برگزاري اين جلسه بود كه روزنامه نخبه گراي نيويورك تايمز با وجود نزديكي مواضعش به حاكمان كاخ سفيد ناچار شد اقرار كند، بليت هاي حضور در سالن 700-600 نفره دانشگاه كلمبيا سر از بازار سياه نيويورك درآورده است و مشتريان آن با جديت براي بدست آوردنش تلاش مي كنند.
جوسازي سنگين شبكه تلويزيوني وابسته به پنتاگون كه به حد اهانت هاي مكرر به نماينده ملت ايران و زيرپا گذاشتن اصول اوليه كار رسانه اي كشيد، فشارهاي سنگين دولت بوش براي جلوگيري از برگزاري نشست دانشگاهي كه سرانجام در سخنان بي ادبانه لئوبولينگر رئيس دانشگاه كلمبيا در هنگام آغاز مراسم سخنراني دكتر احمدي نژاد چهره نشان داد، ترتيب دادن تظاهراتي كم رنگ با حضور چند ده صهيونيست در مقابل در اصلي دانشگاه، و تهديد دانكن هانتر نماينده جمهوري خواه كنگره درباره قطع بودجه دانشگاه كلمبيا به دليل انجام اين سخنراني، همگي نشان از آن داشت كه دولت بوش به رغم سعي فراوان، توان جلوگيري از گفت وگوي مستقيم رئيس جمهور اسلامي ايران با جامعه دانشگاهي ايالات متحده را ندارد. اين تلاش هاي دولت بوش سال گذشته در همين زمينه نتيجه داده و مانع از انجام نشست در دانشگاه كلمبيا شده بود. آنها امسال هم با بازي هاي بچگانه اي مانند ندادن ويزاي سفر به تيم رسانه اي ايران سعي كردند به قول خودشان از سنگيني سخنان صريح احمدي نژاد بكاهند و فضاي خبري اين نشست را در انحصار رسانه هاي وابسته به امپرياليسم خبري قرار دهند. اما آنچه كه همين رسانه ها از نشست دانشجويان دانشگاه كلمبيا گزارش كردند، نشان از آن دارد كه قدرت سانسور رسانه هاي مسلط حداقل در برابر منطق انقلاب اسلامي به طور روزافزوني در حال كاهش است. گزارش هاي راديو آلمان، آسوشتيدپرس، خبرگزاري فرانسه، رويترز، سي ان ان، اسكاي نيوز و بي بي سي از نشست دو ساعته احمدي نژاد با دانشجويان آمريكايي عمدتاً از استقبال شديد دانشجويان، تشويق هاي مكرر سخنران، اعلام مواضع همسو بويژه در مورد مسائل ايران، فلسطين، جنگ عراق و ديگر مسائل خاورميانه و جهان اسلام، پذيرش كامل حقوق هسته اي ايران، و تشكيل جلسات بحث دانشجويي تا يكي دو ساعت بعد از پايان جلسه حكايت مي كند. مجري به ظاهر مسلط برنامه چند بار با سأال هاي متقابل سخنران مدعو و با خنده تلخ حاضران روبه رو شد.
نشست پريشب دانشگاه كلمبيا حتي شگفتي كساني مانند عطاءالله مهاجراني را نيز برانگيخت كه در سايت شخصي اش نوشت: اين سخنراني ، رئيس جمهور و ايران را در موضع مظلوميت و حقانيت قرارداد و در آن بازنده اصلي، اسرائيل بود، و البته تا آنجا كه به مواضع اصولي فرزندان انقلاب اسلامي مربوط مي شود، امري بي سابقه نبود. بيست سال پيش در همين ايام سخنراني متين، مستدل و قاطع رئيس جمهور وقت كشورمان (حضرت آيت الله خامنه اي) در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به همان اندازه كه خشم آمريكا و خروج اعتراض آميز هيئت آمريكايي از جلسه مجمع عمومي را به دنبال داشت، با تحسين و احترام سران و نمايندگان اغلب دولت هاي شركت كننده مواجه شد.
در جريان حضور دو سال گذشته رئيس جمهوري اصولگرا در نشست هاي سالانه مجمع عمومي سازمان ملل و برنامه ها و ديدارهاي حاشيه اي آن و اصولا در آنچه به رابطه ايران و آمريكا مربوط مي شود، همين فضا- البته با شيب صعودي-حاكم بوده است. گفت وگوي صريح با اعضاي شوراي روابط خارجي آمريكا، ديدار با نمايندگان مذاهب و اقشار مختلف، مصاحبه چالشي با رسانه ها و برنامه هاي پربيننده، پيام به مردم آمريكا، نامه به جرج بوش و... همه و همه نشانه هايي از ديپلماسي فعال متكي بر منطق ديني و عقلي انقلاب اسلامي است كه رسانه اي مانند بي بي سي را واداشت يك روز قبل از نشست دانشگاه كلمبيا راجع به نماينده جمهوري اسلامي چنين اظهارنظر كند: رهبران كشورهايي كه موقعيتي شبيه آقاي احمدي نژاد در دنيا دارند، معمولا ترجيح مي دهند در محيط هايي كه با پرسش هاي سخت و گزنده مواجه مي شوند حضور اندكي داشته باشند اما احمدي نژاد درست در جهت معكوس حركت مي كند.
نشست دانشگاه كلمبيا حاوي يك پيام روشن بود كه دولتمردان نئومحافظه كار كاخ سفيد به روشني آن را دريافتند: نفوذ كلام جمهوري اسلامي ايران در نخبگان آمريكا، گسترش روزافزون در سطح جامعه آمريكايي و عطش فراوان براي شنيدن بي واسطه حرف هايي كه از اين ناحيه گفته مي شود. اين نفوذ بقدري گسترده است كه حتي ابزارهايي مانند جلوگيري از حضور هيئت ايراني در محل برج هاي تجارت جهاني قادر نيست مانع از تاثيرگذاري اش شود. اين نفوذ را به جرات مي توان جلوه اي از «صدور انقلاب» دانست كه امام خميني(ره) بر آن پاي مي فشردند.
تنها نكته قابل توجه براي عده اي اندك در داخل كشور كه ممكن است به استناد همين نفوذ و استقبال باز بر طبل مذاكره و رابطه بكوبند، آن است كه؛ فضاي لازم براي آن كه جمهوري اسلامي در زمين آمريكا بازي كند، نه با وادادگي، بلكه با دو سال «استقامت» بدست آمده است
مدتي است برخي از وابستگان به احزاب و گروه هاي مدعي اصلاحات كه نقطه ضعف قابل توجهي براي انتقاد از دولت در دست ندارند و مخصوصاً آن كه مي دانند بسياري از كاستي هاي كنوني نتيجه سياست هاي غلط و بي توجهي خود آنان به دغدغه هاي مردم در دوران حاكميت بر قوه اجرايي كشور بوده است، به جاي عبرت گيري از گذشته و اصلاح بينش و منش خود، راه ناصوابي را در پيش گرفته اند. اظهارنظرهاي اين عده عليه دولت از مرز بي انصافي گذشته و به فحاشي رسيده است به طوري كه گاهي اوقات اظهارات آنان نه فقط تأسف آور بلكه خنده دار نيز هست. به عنوان مثال، عضو مركزيت حزب كارگزاران -محمد هاشمی-طي مصاحبه اي مي گويد «دولت نهم هيچ نقطه مثبتي ندارد»! و توضيح نمي دهد كه خود ايشان غير از رابطه خويشاوندي نزديك با يكي از بزرگان قابل احترام انقلاب چه نقطه مثبت ديگري دارد و آيا همين نكته كه افرادي نظير او هيچ نقطه مثبتي در دولت نمي بينند، سند غيرقابل انكاري بر مثبت بودن عملكرد دولت نيست؟

و يا، فلان نماينده -علیخانی معلوم الحال!!-مجلس خطاب به روستائيان حوزه انتخابيه خود مي گويد «دعا كنيد احمدي نژاد بميرد تا مشكلات شما حل شود»! كه بايد به اين آقاي نماينده گفت؛ آيا برنامه ريزي و تلاش دولت براي حل مشكلات روستائيان كه طي دو سال اخير از دو دهه حاكميت احزاب كارگزاران و مشاركت نيز بارها بيشتر و فراتر بوده است قابل چشم پوشي است؟ كاش اين آقاي نماينده سخن معروف حضرت امام (ره) را در ذهن خود مرور مي كرد كه وقتي آمريكايي ها شايعه رحلت امام (ره) را دامن مي زدند، خطاب به آمريكا گفت «دعا كن پدرت بميرد»! و در توضيح اين نكته فرمود، دانش آموز تنبلي دعا مي كرد آموزگارش بميرد تا او از رنج تحصيل راحت شود و آموزگار به وي گفت اگر من هم بميرم، معلم ديگري كلاس را اداره مي كند پس دعا كن پدرت بميرد كه تو را به مدرسه نفرستد. اكنون دور از جان اين آقاي نماينده كه انشاءالله عمر نوح داشته باشد بايد گفت؛ مشكل آقايان، وجود احمدي نژاد نيست، غصه گلوگير آنها، حاكميت اصولگرايان و بسته شدن راه برخي از سوءاستفاده هاست و بديهي است كه اگر- خداي نخواسته- احمدي نژاد هم نباشد، گردونه اصولگرايي كه با عزت و اقتدار الهي و حمايت مردمي به گردش افتاده است از حركت بازنمي ماند، پس چاره كار همان است كه امام (ره) فرموده بود. به يقين اين نماينده محترم مجلس از مفهوم واقعي سخن خويش بي خبر بوده و به سهواللسان افتاده است كه كاش دقت بيشتري مي كرد و چنين نمي گفت.
آن ديگري نيز كه جاسوسان دستگير شده آمريكايي از روابط پنهان وي با محافل اطلاعاتي بيگانه پرده برداشته اند، از بيم آن كه درپي اين اطلاعات مستند به سراغش بيايند، به ترفند «فرار به جلو» متوسل شده و با فحاشي به دولت مي كوشد چنانچه روزي به خاطر ارتباط پنهان با بيگانگان مورد بازخواست قرار گرفت، اين رسوايي را در پوشش فحاشي به دولت پنهان كرده و اينگونه وانمود كند كه بازخواست از وي به خاطر فحاشي به دولت بوده است و نه رابطه با سرويس هاي اطلاعاتي بيگانگان. بايد به اين آقا اطمينان داد كه كسي با امثال شما پياده نظام ها كاري ندارد
هماهنگی هایی صورت گرفته و دوستان خارج از کشور کمک خواهند کرد. لیکن من یک نگرانی دارم که بچه های خودمان برخی ارتباط هایمان را با خارج از کشور منتشر نمایند
با نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس هشتم، سران اصلاح طلب تمامی توان و مایه خود را برای رای آوردن و ائتلاف احزاب خود به کار گرفته اند.
بهزاد نبوی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اخیرا در جلسه ای با حضور تعدادی از اعضاء جبهه دوم خرداد گفته است : تا اطلاع ثانوی ( انتخابات مجلس هشتم ) از هر گونه نقد گذشته جبهه اصلاحات ( جبهه دوم خرداد ) خودداری کنید و همچنین تاکید کرده است هرگز در مصاحبه ها ، یادداشت ها ، مقالات و سخنرانیهایتان از عنوان جبهه دوم خرداد استفاده نکنید چرا که گذشته حاکمیت را در دولت خاتمی ، مجلس ششم و شورای اول شهر و روستا به افکار عمومی متبادر می سازد .
در همین زمینه وی گفته است : هماهنگی هایی صورت گرفته و دوستان خارج از کشور کمک خواهند کرد . لیکن من یک نگرانی دارم که بچه های خودمان برخی ارتباط هایمان را با خارج از کشور منتشر نمایند.مثلا از گذشته آقای ابراهیم یزدی رحمت ارتباط خارج از کشور را متحمل می شد . که گاهی اوقات نیز همچنان کمک می کند. لذا باید دقت کنیم این سرپلهای ارتباط دست مایه برخی سایتها و نشریات نشود.
با ارتباط: اصلاح طلب! یا دوم خردادی مسئله این است؟ بخوانید!

