زماني سعيد حجاريان براي توصيف جبهه مشاركت از اصطلاح «بين العباسين» (ميان دو عباس) استفاده كرد و منظور او از كاربرد اين اصطلاح آن بود كه جبهه مشاركت را ملغمه اي از نيروهاي متضاد نشان دهد كه در يك سوي آن «عباس» دوزدوزاني و در سوي ديگر آن «عباس»عبدي ايستاده است. از آن زمان چندسالي نگذشته بود كه سخنگوي ستاد ائتلاف اصلاح طلبان نيز يك سر جبهه اصلاحات را نهضت آزادي و نيروهاي موسوم به ملي-مذهبي معرفي كرد و سر ديگر آن را در حزب كارگزاران قرار داد. اين مقدمه از وجود اختلافات تاريخي در جبهه مدعيان اصلاحات حكايت دارد. واقعيت آن است كه جبهه مدعيان اصلاحات مملو از ژنرال هايي ورشكسته است كه بدون عده و عده بر سرميز مي نشينند و طرح هاي عملياتي خود را فارغ از اقبال مردم به بحث و جدل مي گذارند. مهمترين ويژگي مباحثات اين ژنرال هاي بريده از مردم- كه مردم گرايي را با پوپوليسم و عوام زدگي يكي مي پندارند-درگيري هاي مداوم و اختلافات مكرر در موضع گيري هاي سياسي است.
طي هفته هاي اخير موضوعات مختلفي، دودسياه واگرايي را از جبهه مدعيان اصلاحات بلند كرد. اختلاف نظر در موضوعاتي نظير «حمايت بوش از اصلاح طلبان»، «نظارت خارجي بر انتخابات ايران»، «شكاف تندرو-معتدل در جبهه اصلاحات»، «بازي سرليست ها» و... آنچنان وسيع و عميق بود كه سران مدعي اصلاحات را به چاره انديشي واداشت چرا كه دانستند با چنين جماعت متشتت و منهزمي حتي اقليت فعلي مجلس هفتم هم قابل تكرار نيست!
اينجا بود كه تندروهاي مشاركتي يك بار ديگر ميدان دار شدند و تلاش كردند كه از اعمال دقت در بررسي صلاحيت ها كه نتيجه سناريوي ثبت نام فله اي اصلاح طلبان بود، سناريوي جديدي را به صحنه آورند تا ژنرالهاي ناچسب و مردم گريز اصلاحات را حداقل تا مدتي دعوت به سكوت و همدلي نمايند و براي اين جبهه متشتت، يك محور همگرايي (حتي به صورت موقت) بتراشند، اجازه بدهيد با هم اين مسير خبري را مرور كنيم.
پرده اول: حمايت بوش از اصلاح طلبان
پس از اعلام حمايت صريح جرج بوش از اصلاح طلبان در ايران، «نوروز» سايت رسمي حزب مشاركت با انتشار بيانيه اي تحت عنوان «تحليل ويژه»، صراحتاً پذيرفت كه حمايت بوش شامل جريان دوم خردادي ها بوده و بلافاصله نتيجه گرفت كه «البته با اين حمايت نبايد ما به جاسوسي و وابستگي به بيگانه متهم شويم»!
سايت رسمي حزب مشاركت در اين بيانيه كه ظاهراً به قلم يك عضو مشترك ميان حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب نگاشته شده، ضمن پذيرش صريح اين موضوع كه سخنان اخيربوش در حمايت از اصلاح طلبان بوده، نوشت: «به دليل موضع گيري يك سياستمدار غربي به سود اصلاح طلبان، نبايد آن جريان را به وابستگي به بيگانگان و جاسوسي و اتهاماتي از اين جنس متهم ساخت(!)» ارگان حزب مشاركت به زعم خود با زرنگي از كنار اين نكته گذشته است كه حمايت بوش از اصلاح طلبان به خاطر همخواني مواضع و عملكرد اين جريان با خواسته هاي آمريكا بوده است.
اما برخلاف ديدگاه هاي حاكم بر حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، عضو ارشد حزب كارگزاران سازندگي ورود هر نوع پارامتر خارجي در معادلات داخلي را امري مذموم و محكوم دانست و اظهار داشت:جناح هاي سياسي ايران در مقابل برنامه هاي ضدايراني «بوش» متحد هستند
سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي ضمن اعلام اين مطلب افزود: «بوش» بايد بداند كه در مقابل برنامه هاي ضد ايراني ايالات متحده، همه جناح هاي سياسي در ايران با هم متحد هستند.
«حسين مرعشي» تاكيد كرد با ظهور انقلاب اسلامي، قدرت هاي خارجي و استكباري همچون آمريكا در ايران هيچ جايگاهي ندارد.
عضو ارشد حزب كارگزاران تصريح كرد: بوش بهتر است كه از طريق هم پيمانانش اهدافش را پيش ببرد.
وي اظهار داشت: با پيروزي انقلاب اسلامي قدرت هاي خارجي و استكباري ديگر حق مداخله در مسايل داخلي كشور را ندارند و زمان براي تاثيرگذاري بوش در مسايل داخلي ايران به پايان رسيده است.
اما اختلاف ميان ژنرال هاي اصلاح طلب به حمايت بوش محدود نشد و در پرده اي ديگر نيز خود را بروز داد.
پرده دوم: ائتلاف با نهضت آزادي و ماجراي نظارت خارجي بر انتخابات
در شرايطي كه نهضت آزادي صراحتاً از پيشنهاد ننگ آميز خود براي حضور ناظران بيگانه در انتخابات مجلس سخن مي گفت، تندروهاي مشاركتي، روياي ائتلاف با نهضت آزادي را در سر مي پروراندند!
در همين رابطه دبيركل حزب مشاركت از موافقت تشكل متبوعش با حضور ملي مذهبي ها و نهضت آزادي در ائتلاف اصلاح طلبان خبر داد.
«محسن ميردامادي» در گفت وگو با مهر، در پاسخ به اين سؤال كه آيا جبهه مشاركت كه مرزبندي مشخصي با ملي مذهبي ها و نهضت آزادي ندارد، موافق حضور اين دو جريان سياسي در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان است؟ گفت: ما در حزب مشاركت سعي مي كنيم با همه احزاب و گروه ها، ارتباط داشته باشيم.
دبيركل جبهه مشاركت با بيان اين كه حضور جريان هاي سياسي نظير نهضت آزادي و ملي مذهبي ها مي تواند در انتخابات موثر واقع شود، گفت: به هرحال هر كدام از اين دو گروه طرفداراني دارند كه با ورود اين گروه ها به انتخابات، آنها نيز وارد عرصه مي شوند و اين عاملي براي پررونق تر شدن انتخابات مي شود.
در عين حال نهضت آزادي هم از تمايل خود براي همكاري با اصلاح طلبان سخن گفت. در همين ارتباط چندي قبل راديو كلن به نقل از رئيس ستاد انتخابات نهضت آزادي اعلام كرد: اين جريان حاضر است در جهت ائتلاف با اصلاح طلبان از نامزدهاي خود صرف نظر كند.
محمد توسلي اعلام كرد: ترجيح مي دهيم از فهرست اصلاح طلبان حمايت كنيم.
هفته گذشته نيز ابراهيم يزدي، دبيركل نهضت آزادي از علاقه اصلاح طلبان به نهضت آزادي پرده برداشت.
ابراهيم يزدي از ابراز علاقه پنهان گروه هاي اصلاح طلب به نزديكي و همراهي با گروهك نهضت آزادي خبر داد و در عين حال مدعي شد اين گروه ها به دليل «هزينه دار بودن» اين علاقه، آن را آشكار نمي كنند.
دبيركل گروهك غيرقانوني نهضت آزادي كه با پايگاه اينترنتي روزآنلاين گفت وگو كرده بود، گفت: «در ميان احزاب اصلاح طلب موجود، تمايل و اعتقاد بسيار زيادي براي نزديكي با نهضت آزادي وجود دارد اما چون اين امر هزينه دارد آنها در شرايط كنوني اين نزديكي و همگامي را به نفع خود نمي دانند.»
اما پس از موضع گيري قاطع مقام معظم رهبري و ننگين قلمداد شدن حضور ناظران بيگانه در انتخابات ايران، عقلاي جريان مدعي اصلاح طلبي نظير محمدرضا عارف، مجيد انصاري، عبدالواحد موسوي لاري و... به شدت پيشنهاد نهضت آزادي را محكوم كرده و آن را مداخله آشكار بيگانگان در امور داخلي كشورمان معرفي كردند.

در همين رابطه موسوي لاري، رئيس شوراي سياستگذاري ستاد ائتلاف اصلاح طلبان موضوع حضور ناظران خارجي را توهين به ملت ايران اعلام كرد و حسين مرعشي سخنگوي حزب كارگزاران نيز نوشت: پيشنهاد نظارت بين المللي بر انتخابات مجلس هشتم كه اخيرا مطرح شده يك ژست تبليغاتي است كه شائبه محتاج بودن نيروهاي سياسي به كمك بيگانگان را ايجاد مي كند و اين تلقي را به وجود مي آورد كه عده اي قصد دارند خود را نزد خارجيان موجه جلوه دهند. در حالي كه اصلاح طلبان و فراتر از آنان كل نيروهاي سياسي داخلي، هيچ نيازي به اين امر و اينكه براي اثبات وجود دموكراسي از اين روش استفاده كنند ندارند.
مگر نهادهاي بين المللي براي كشور لبنان و برقراري ثبات و امنيت در اين كشور چه كرده اند؟ يا اينكه كشورهاي غربي براي برقراري دموكراسي در پاكستان به عنوان كشوري كه ارتش و نيروهاي نظامي آن، هر زمان كه اراده كنند دست به كودتا مي زنند و ترورهاي وحشتناك سياسي در آنجا بيداد مي كند چه كمكي كرده اند؟
حفظ هويت ايراني و انقلابي ايجاب مي كند كه در بدترين شرايط هم كه از رفتار يكديگر گله مند مي شويم، به بيگانگان پناه نبريم. لذا ما كاملا با نظارت بين المللي بر انتخابات مخالف هستيم و آن را توهين به ملت بزرگ ايران و جمهوري اسلامي مي دانيم.
اين در حالي بود كه هفته گذشته ارگان رسمي حزب مشاركت با انتشار بيانيه اي به مزاياي نظارت بين المللي بر انتخابات اشاره كرده ولي بلافاصله با لحني حق به جانب افزوده است: «البته ما نمي گوييم الزاما بايد خارجي ها بر انتخابات ايران نظارت كنند(!)»
اختلاف ژنرال هاي اصلاح طلب در اينجا هم خاتمه نيافت!
پرده سوم: شكاف تندرو- معتدل
موضوع «اصلاح طلبان تندرو» مربوط به امروز نيست. حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري خود را اصلاح طلبان پيشرو خواندند و با يك كانديداي اختصاصي كه رضايت تلويحي رئيس جمهور وقت نيز در كانديداتوري وي به وضوح احساس مي شد، حساب خود را از ساير اضلاع جريان مدعي اصلاحات جدا كردند و اينگونه شد كه اصلاح طلبان در آن انتخابات با 3 تابلو پا به عرصه رقابت نهادند.
واقعيت آن است كه بنيادهاي آن شكاف تاريخي را در تقابل ساختارشكني و عمل گرايي مي توان جست وجو كرد.
در همين ارتباط محمدرضا عارف (سرليست حزب كارگزاران) در هنگام ثبت نام در انتخابات مجلس به سخنان اخير مصطفي تاج زاده اشاره كرد و سپس به وجود تندروي در ميان اصلاح طلبان صحه نهاد، اين در حالي است كه بهزاد نبوي عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب روز پنجشنبه در گفت وگو با روزنامه اعتماد اعلام كرد: من اساساً مرزبندي تندرو- معتدل را در ميان اصلاح طلبان نمي پذيرم. اين قبيل اصطلاحات جهت ايجاد تفرقه در جريان اصلاحات به وجود آمده است. اما ژنرال هاي اصلاح طلب تنها به اختلاف در همين موضوع بسنده نكردند و اين رشته ادامه يافت.
پرده چهارم: اختلاف سرليست ها
تندروهايي كه در قالب حاصل جمع مشاركت- مجاهدين انقلاب گرد هم آمده بودند تلاش داشتند تا آنچه را كه در انتخابات مجلس ششم با آقاي هاشمي رفسنجاني كردند به بايگاني فراموشي افكار عمومي بسپارند و با حمايت مزورانه از ايشان، آراء آقاي هاشمي رفسنجاني در انتخابات هاي اخير را به نفع خود مصادره نمايند. اما اين تاكتيك در گام نخست به گل نشست و تندروهاي مشاركتي- مجاهديني نتوانستند حضور حسن روحاني و محمد هاشمي را به عنوان اصلاح طلب تحمل كنند و شنيده ها حاكي از آن است كه صراحتاً پيام دادند كه حسن روحاني و محمد هاشمي به عنوان نزديكترين عناصر سياسي به رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام را اصلاح طلب نمي دانيم!
در همين رابطه سايت بهارستان هشتم (نزديك به ائتلاف اصلاح طلبان) با اشاره به مواضع تندروها و به نقل از يكي از نزديكان حسن روحاني چنين نوشت:
برخي عناصر بي تجربه سياسي طي روزهاي گذشته كوشيده بودند حجه الاسلام روحاني را به دلايل مختلف مورد تخطئه قرار داده و با اصلاح طلب ندانستن تلويحي و مشروط دانستن نامزدي احتمالي وي براي انتخابات آينده، از هم اكنون مقدمات وحدت شكني در ائتلاف اصلاحات را فراهم كنند.
سعيد ليلاز نيز در گفت وگو با روزنامه كارگزاران از منزوي شدن حسن روحاني در ميان اصلاح طلبان پرده برداشت و گفت: «روحاني نيامد چون مي دانست رئيس مجلس مطلوب اصلاح طالبان نيست».
سناريوي جديد كليد خورد

پس از بروز اين حجم وسيع و عميق از اختلافات ميان ژنرال هاي اصلاح طلب، جريان تندروي مشاركت-مجاهدين تلاش كردند تا با طرح وسيع سناريوي جديدي تحت عنوان «رد صلاحيت فله اي، تاييد صلاحيت قطره چكاني» ژنرال هاي اصلاح طلب را موقتاً به سكوت و همدلي واداشته و محور اتحاد موقتي خود را علم نمايند.
در همين رابطه سايت نوروز، ارگان رسمي حزب مشاركت چنين نوشت:«در پي اظهارات آقاي خاتمي مبني بر اينكه «اخباري به دستم رسيده كه حاكي از نوعي تنگ نظري و اقدام براي محروم كردن بسياري از نيروهاي مومن مجرب و روشن از حضور در صحنه انتخابات است»، «سيد مصطفي تاج زاده» عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي جزئياتي از اين اخبار نگران كننده و تحليل خود از روند بررسي صلاحيت ها را ارائه كرد.
وي درباره روند رسيدگي به صلاحيت ها، گفت: اطلاعات دريافت شده بيانگر اين است كه با كمال تاسف وزارت كشور از بيطرفي خارج شده و اشخاصي را به عضويت هيات هاي اجرايي منصوب كرده است كه به جناح راست وابسته بوده اند و اكثريتشان طرفدار حذف و رد صلاحيت رقباي جناح متبوع خود چه مستقل و چه اصلاح طلب هستند.
تاج زاده در گفتگو با خبرنگار نوروز افزود: شنيده ام كه عده اي درصدد برآمده اند كه عليه داوطلبان به روش هاي غيرقانوني پرونده سازي كنند؛ به همين دليل نگراني زيادي درباره عملكرد هيات هاي اجرايي منتخب مسئولان وزارت كشور وجود دارد. تصور غالب اين است كه قرار است آنان داوطلبان اصلاح طلب را به صورت فله اي رد صلاحيت كنند و سپس با توصيه مقامات عالي درصد اندكي از آنان را قطره چكاني تاييد صلاحيت كنند.»
اين سناريوي جديد در پي آن است تا با ساختن «لولوي رد صلاحيت» هم از يك سو منتقدين تندروي را در جبهه مدعيان اصلاحات منفعل ساخته به طوري كه در صورت تداوم انتقاداتشان همسو با جريان رقيب معرفي مي شوند در عين حال خط «مظلوم نمايي» قانون شكنان افراطي را، كه از حداقل صلاحيت نيز برخوردار نيستند، در اذعان عمومي دنبال مي نمايد.
البته تجربه حاكي از آن است كه ترفندهاي سياست بازان حرفه اي، كه جز قدرت طلبي چيز ديگري در سرنمي پرورانند، در برابر افكارعمومي ملت رشيد ايران بيش از گذشته رسوا شده و امروز هيچ كس بهتر از خود مردم قادر به تشخيص چهره روشن خدمتگزاران از ميان نقابداران مدعي مردمسالاري و اصلاحات نيست!(کیهان)
شاید زیاد خوانده اید ولی بازهم بخوانید!
عبرتهای عاشورا
… عبرت های عاشورا یک بحثی است مخصوص زمانی که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده این بحث مخصوص به این زمان است، یعنی زمان ما، و کشور ما، مال زمان ماست، عبرت بگیریم. و طرح قضیه را ما اینجوری کردیم که: چطور شد که جامعه اسلامی به محوریت پیامبر عظیم الشان، آن عشق مردم به او، آن ایمان عمیق مردم به او، آن جامعه سرتاپا حماسه و شور دینی و آن احکامی که حالا بعدا مقداری عرض خواهم کرد، همین جامعه ساخته و پرداخته، بعد از پنجاه سال کارش به آنجا رسید که همین جامعه همان مردم بعضی حتی همان کسانی که دورانهای نزدیک پیامبر را دیده بودند، جمع شدند فرزند همین پیغمبر را با فجیع ترین وضعی کشتند. انحراف، عقب گرد، برگشتن به پشت سر، از این بیشتر چه می شود؟ آیا هر جامعه اسلامی همین عاقبت را دارد؟ نه! اگر عبرت بگیرند، نه! اگر عبرت نگیرند، بله! ممکن است! مگر عبرت بگیرند. عبرت های عاشورا اینجاست. ما مردم این زمان، که به حمد ا...، به فضل پروردگار، این توفیق را پیدا کردیم که آن راه را مجددا برویم و اسم اسلام را در دنیا زنده کند ملت ایران و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته کند در دنیا، این افتخار نصیب شما شد در زمان ما. این ملت تا امروز هم که 20 سال تقریبا گذشته است قرص و محکم در این راه ایستاده است و رفته است. اما اگر دقت نکنید، اگر مواظب نباشید، اگر خودمان را آنچنان که باید و شاید در این راه نگه نداریم، ممکن است آن سرنوشت پیش بیاید. عبرت عاشورا اینجاست.
حالا ماجراهای بعد از رحلت پیغمبر. در این 50 سال چه شد که جامعه اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است که متن تاریخ را هم باید در اینجا نگاه کرد. البته بنایی که پیغمبر گذاشته بود بنایی نبود که به همین زودی ها خراب شود، لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر که شما نگاه می کنید همه چیز سر جای خودش است. غیر از همان مسئله وصایت بقیه چیزها هست. عدالت خوبی هست، ذکر خوبی هست، عبودیت خوبی هست، خوبه . کسی نگاه کند به ترکیب کلی جامعه اسلامی در آن سالهای اول می بیند علی الظاهر چیزی به قهقرا نرفته است . حالا گاهی یک چیزهایی البته پیش می آمد. اما ظواهر همان پایه گذاری و شالوده ریزی پیغمبر را نشان می دهد .

اما باقی نمی ماند این وضع. هر چه بگذرد به تدریج به طرف ضعف و تهی شدن جامعه اسلامی پیش می رود. من حالا چند تا مثال فقط می آورم. خواص و عوام هر کدام وضعی پیدا کردند . حالا خواص شاید (مغضوب علیهم) باشند، خواصی که گمراه شدند. عوام شاید (ظالین) باشند. البته در کتابهای تاریخی پر است از مثال. جناب ابی موسی اشعری حاکم بصره بود. همین ابوموسی معروف حکمیت. مردم را تحریض کرد بر جهاد. میخواستند بروند یک جایی جهاد کنند. رفت بالای منبر و مردم را تحریض کرد به جهاد . در فضیلت جهاد گفت، در فضیلت فداکاری گفت، گفت ، گفت ، خوب خیلی از مردم اسب نداشتند که سوار بشوند و بروند. هر کسی باید سوار اسب خودش می شد می رفت برای اینکه پیاده ها هم بروند مبالغی درباره فضیلت جهاد پیاده گفت، که آقا جهاد پیاده چقدر فضیلت دارد، چقدر چنین است، چقدر چنان است، آنقدر دهانش و نفسش گرم بود در این سخن که یک عده ای که اسب هم داشتند، گفتند ما هم پیاده می رویم، اسب چیه!( فحملوا علی فرسهم) حمله کردند به اسبهایشان . راندند گفتند: برید شما اسبها ما را از ثواب زیادی محروم می کنید. ما می خواهیم پیاده بریم بجنگیم که به این ثوابها برسیم. یک عده ای آن طرف آدمهای یک خورده اهل تأمل بیشتری بودند، گفتند که صبر کنیم، حالا عجله نکنیم، ببینیم حاکمی که اینجور درباره جهاد پیاده حرف زد خودش چِجوری می آید بیرون. ببینیم آیا در عمل هم مثل قول هست یا نه ؟ بعد تصمیم می گیریم که پیاده برویم یا سواره. حالا این عین عبارت ابن اثیر است، می گوید: وقتی ابوموسی از قصرش خارج شد (اخرج فقلفوا من قصره علی اربعین بغله) چهل استر اشیاء قیمتی او بود که سوار کرد و با خودش آورد از قصر بیرون، به طرف میدان جهاد. اینهایی که پیاده شده بودند آمدند زمام اسب جناب ابی موسی را گرفتند( و قالوا احملنا علی بعض هذا الفضول) ما را هم سوار همین زیادی ها بکن! چیه اینها را داری با خودت به میدان جنگ می بری! ما داریم پیاده می ریم. ما را هم سوار کن! همانطور که به ما گفتی پیاده برویم . خودت هم یک قدری پیاده راه برو( فضرب القوم بصوته ) . شلاقش را کشید. تازیانه اش را به سر و صورت اینها زد . گفت برید بی خود حرف می زنید. متفرق شدند. البته تحمل نکردند. آمدند مدینه پیش جناب عثمان شکایت کردند. او هم ابوموسی را برداشت. اما ابوموسی یکی از اصحاب پیغمبر است، یکی از خواص است، یکی از بزرگان است، این وضع اوست. مثال دیگر، سعد ابن ابی وقاص حاکم بصره شد. از بیت المال قرض کرد. چون بیت المال آن وقت در دست حاکم نبود. یک نفر را می گذاشتند برای حکومت ، اداره امور مردم، یکی را می گذاشتند رئیس دارایی، که او مستقیم به خود خلیفه جواب می داد. در کوفه حاکم سعد بن ابی وقاص بود، رئیس بیت المال عبدا.. بن مسعود بود که از صحابه خیلی بزرگ و عالی مقام بود. از بیت المال مقداری قرض کرد. حالا چند هزار دینار نمی دونم.

بعد هم ادا نکرد.نداد. عبدا... ابن مسعود آمد مطالبه کرد. گفت آقا پول بیت المال را بده! گفتش که ندارم! نمی شه! فلان...! بینشان حرف شد. بنا کردند با هم جار و جنجال کردن. جناب هاشم مرقال، هاشم بن عتبه ابن ابی وقاص که از اصحاب امیرالمومنین بود و خیلی مرد بزرگواری بود، آمد جلو گفت: بدِ شما هر دو از اصحاب پیغمبر هستید مردم به شما نگاه می کنند. جنجال نکنید برید یک جوری حل کنید قضیه را . عبدا... مسعود که دید نشد، آمد بیرون . خوب مرد امینی است دیگر، رفت یک عده ای از مردم را دید گفت برید این اموال را از تو خانه اش بکشید بیرون. معلوم می شود این اموال بوده! خبر رسید به سعد او هم یک عده ای را فرستاد، گفت: برید نگذارید . جنجال بزرگی به وجود آمد به خاطر اینکه سعد ابن ابی وقاص قرض خودش به بیت المال را که گرفته بود نمی داد. حالا سعد بن ابی وقاص از اصحاب شوراست. در شورای شش نفره سعد بن ابی وقاص یکی از آنهاست. از آن شش نفر است. بعد از چند سال کارش به اینجا رسید. بعد می گوید که این اول حادثه ای بود که بین مردم کوفه در آن اختلاف شد. به خاطر اینکه یکی از خواص در دنیا طلبی این جور پیش رفته و بی اختیاری نشان می دهد از خود. این هم یک داستان. ولید بن عقبه را، همان ولیدی که باز شما او را می شناسید ، که حاکم کوفه بود . این را گذاشتند کوفه! بعد از سعد ابن ابی وقاص. سعد ابن ابی وقاص را عزل کردند، این را گذاشتند آنجا. این هم از بنی امیه بود. از خویشاوندان خلیفه بود. وقتی که وارد شد همه تعجب کردند. یعنی چه ؟ آخر این آدم، آدمی است که حکومت به او بدهند؟ چون ولید معروف بود، هم به حماقت، هم به فساد. این ولید همان کسی است که آیه شریفه (ان جائکم فاسق بِنباء فتبینوا) آیه درباره اینه! قرآن اسم این آقا را گذاشته است فاسق، چون یک خبری آورد و عده ای در خطر افتادند بعد آیه آمد که (ان جائکم فاسق بِنباء فتبینوا) اگر فاسقی خبری آورد بروید تحقیق کنید . به حرفش گوش نکنید. آن فاسق همین آقای ولید بود. این مال زمان پیغمبره ها . ببینید معیارها و ارزشها و جابه جایی آدمها . این آدمی که در زمان پیغمبر فاسق در قرآن اسم آورده شده، همان قرآن را هم مردم هر روز می خوانند حالا شد اینجا حاکم! خوب اینها مال خواص است . خواص در مدت این چند سال کارشان به اینجا رسید. البته این مال زمان خلفای راشدین است، که مواظب بودند، مقیّد بودند، اهمیت می دادند، پیغمبر را سالهای متمادی درک کرده بودند. فریاد پیغمبر هنوز در مدینه طنین انداز بود. مثل علی بن ابی طالب (ع) کسی در آن جامعه حاضر بود. بعد که قضیه منتقل شد به شام، مسئله از این حرفها دیگه بسیار گذشت. این نمونه های کوچکی است از خواص. وقتی عدالت نباشد، این جوره. وقتی عبودیت خدا نبود این جور است. آن وقت ذهنها هم خراب می شود. یعنی در آن جامعه ای که مسئله ثروت اندوزی و گرایش به مال دنیا و دلبستن به هتام دنیا به اینجاها می رسد، در آن مدینه در آن جامعه کسی هم که برای مردم معارف می گوید کعب الاحبار است. کعب الاحبار یهودی تازه مسلمانی که پیغمبر را هم ندیده است . بلکه زمان پیغمبر مسلمان نشده است. زمان ابی بکر هم مسلمان نشد . زمان عمر مسلمان شد، زمان عثمان هم از دنیا رفت. وقتی معیارها از دست رفت. وقتی ارزشها ضعیف شد. وقتی ظواهر پوک شد. وقتی دنیا طلبی و مال دوستی حاکم بر انسانهایی شد که یک عمری را با عظمت گذرانده بودند، سالهایی را بی اعتنای به زخارف دنیا، و توانستند آن پرچم عظیم را بلند بکنند، آنوقت در عالم فرهنگ و معارف هم این می شود. سر رشته دار امور معارف الهی و اسلامی می شود کسی که تازه مسلمان است و هر چی خودش بفهمد می گوید، نه آنچه که اسلام گفته است. حرف او را آنوقت بر حرف مسلمانهای سابقه دار بعضی می خواهند مقدم کنند. این مال خواص، آنوقت عوام دنباله رو خواص هستند دیگه آقاجان! وقتی خواص به یک سمتی رفتند.

عامه مردم هم به دنبال آنها حرکت می کنند. بزرگترین گناه انسانهای ممتاز و برجسته، اگر انحرافی از آنها سر بزند، این است که انحراف آنها موجب انحراف بسیاری از مردم می شود. آنها هم دنباله رو، وقتی دیدند سدها شکست، وقتی دیدند کارها بر خلاف آنچه که زبانها می گوید جریان دارد و بر خلاف آنچه که از پیغمبر نقل می شود، آنها می روند دیگه، آنها هم آنطرف حرکت می کنند. باید مراقب باشیم، همه باید مراقب باشیم، وقتی که اینجور نباشد، مراقبت نباشد، آنوقت جامعه همین طور به تدریج از ارزشها تهی دست می شود، می شود، می شود، می رسد به یک نقطه ای که فقط یک پوسته ظاهری باقی می ماند. ناگهان یک امتحان بزرگ پیش می آید.
امتحان قیام ابی عبدا... ، آنوقت این جامعه در این امتحان مردود می شود. آنوقت اینجا یک کلمه راجع به تحلیل حادثه عاشورا بگویم فقط یک اشاره، اینجا کسی مثل حسین بن علی (ع) که خودش تجسّم ارزشهاست قیام می کند برای اینکه جلوی این انحطاط را بگیرد. چون این انحطاط داشت می رفت که تا به آنجا برسد، که هیچ باقی نماند، که اگر یک وقتی مردمی هم خواستند خوب زندگی کنند و مسلمان زندگی کنند، چیزی تو دستشان نباشد، داشت به آنجاها می رفت. امام حسین(ع) می ایستد، قیام می کند، حرکت می کند، در مقابل این سرعت سراشیب سقوط یک تنه قرار می گیرد، البته جان خودش را، جان عزیزانش را، جان علی اصغرش را، جان علی اکبرش را، جان عباسش را، در این زمینه فدا می کند، اما نتیجه می گیرد. ( و انا من حسین ) یعنی دین پیغمبر(ص) زنده شده حسین بن علی(ع) است. آن روی قضیه این بود و این روی سکه حادثه عظیم و حماسه پر شور و ماجرای عاشقانه عاشورا است که واقعاً جز با منطق عشق و با چشم عاشقانه نمی شود قضایای کربلا را فهمید!
بخشهایی از سخنان مقام معظم رهبری
رئيس سابق مجلس دست حزب مشاركت را رو كرد
ناگفته هاي كروبي از تندروي هاي مجلس ششم
حجت الاسلام مهدي كروبي روز گذشته در يك گفت وگوي تفصيلي با روزنامه اعتماد ملي، از پشت صحنه ماجراهاي به وجود آمده در مجلس ششم سخن گفت.
دبيركل حزب اعتماد ملي در اين گفت وگو به تحصن نمايندگان مجلس ششم اشاره كرد و گفت: نمايندگان متحصن در مجلس ششم فكر مي كردند كه در جامعه از اين كار آنها استقبال مي شود ولي مشت گره كرده آنها خالي باز شد!
حجت الاسلام مهدي كروبي افزود: دسته اي از نمايندگان مجلس به متحصنين طعنه و كنايه مي زدند و مي گفتند از جمعيتي كه در حمايت از شما در خيابان جمع شده به سختي عبور كرديم!
دبيركل حزب اعتماد ملي تاكيد كرد: برخي از دانشجويان هم مي گفتند اينها براي ما كاري نكردند حالا كه خودشان رد صلاحيت شده اند تحصن كرده اند!
دبيركل حزب اعتماد ملي تاكيد كرد: در آن دوران گروهي خاص در درون مجلس با هماهنگي گروهي در خارج حركت ها را كنترل و هدايت مي كردند.
حجت الاسلام مهدي كروبي افزود: اما من ديگر به تحصن كاري نداشتم، وقتي يك روز حفاظت و حراست به من گفت، اوضاع امنيتي مجلس از دست ما در رفته، اين كار خطرناك است، در حالي كه مدير حفاظت زيرنظر شخص رئيس مجلس است، به او گفتم، نه اجازه بده كارشان را بكنند اگر ما الان جلوي آنها را بگيريم، مي گويند شما نگذاشتيد!
دبيركل حزب اعتماد ملي تاكيد كرد: يك جايي آقاي خاتمي گفت: كه اگر اينها تحصن را جمع مي كردند، اكثريت شان تاييد صلاحيت مي شدند مشكل اول هفت تا 10 نفر بوده بعد تشديد شده است. در يك جلسه اي هم مقام معظم رهبري به شدت از تحصن گلايه كرد و حتي به من گفتند كه چرا شما كاري نكرديد. من با شوخي گفتم حريف نشدم. نمايندگان حرف مرا نمي خوانند ديگر اوضاع از كنترل خارج شد.
مجلس سوم شعار انقلابي مي داد مجلس ششم شعار جامعه مدني!
حجت الاسلام مهدي كروبي در ادامه اين گفت وگو به مقايسه مجالس سوم و ششم پرداخت و اظهار داشت: اين درست است كه در مجلس سوم و ششم اكثريت را جناح چپ داشت و من در هر دو دوره رئيس بودم. بعضي جهت گيري ها هم در اين دو مجلس يكي بود. اما برخي شعارها هم در تقابل كامل بود. در مجلس سوم شعارهاي انقلابي و كفرستيز سر داده مي شد ولي در مجلس ششم از جامعه باز و مدني صحبت مي شد. در مجلس سوم تلاش مي شد تا روحانيون در هيات رئيسه قرار گيرند. همان طور كه حسين هاشميان و بيات و موسوي لاري در هيات رئيسه بودند ولي در مجلس ششم تلاش مي شد تا روحانيون در هيات رئيسه قرار نگيرند.
دبيركل حزب اعتماد ملي در مورد عملكرد نمايندگان مجلس ششم اعلام كرد: نمايندگان مجلس ششم آمدند ما را ابتدا در بن بست مطبوعاتي قرار دادند، بعد ما را گذاشتند در بن بست رفراندوم بعد دوباره بردند به بن بست خروج از حاكميت و سرانجام در بن بست تحصن كار ما را تمام كردند.
حزب مشاركت نمي خواست
غير از اعضاء خودش
كسي سر كار باشد
حجت الاسلام مهدي كروبي با اشاره به انحصارطلبي اعضاء حزب مشاركت در مجلس ششم اظهار داشت: متاسفانه اعضاء حزب مشاركت در مجلس حركت هاي تندي را داشتند. اين گروه نمي خواستند غير از خودشان فرد ديگري امور مجلس را برعهده بگيرد.
دبيركل حزب اعتماد ملي يكي از نمونه هاي انحصارطلبي حزب مشاركت را يادآور شد و افزود: در همان زمان يادم هست كه حدود يك ماه به پايان مجلس ششم باقي مانده بود كه يكي از نواب رئيس و منشي هيات رئيسه از سمت خود استعفا دادند. خانم اماني به جاي آقاي خالقي منشي هيات رئيسه شد ولي براي نواب رئيس ماجرا به شكل ديگري بود.
حجت الاسلام كروبي اظهار داشت: آن زمان در جلسه هيات رئيسه مطرح شد كه به آقاي جبارزاده كه از نمايندگان فعال است و قصد دارد كه اين دوره كانديدا شود، راي دهيم تا كمكي به او شود. عقلاي مجلس هم با اين پيشنهاد موافق بودند.
دبيركل حزب اعتماد ملي افزود: ولي حزب مشاركت فرد ديگري را كانديداي نواب رئيسي كرد. بالاخره در رقابت، آقاي جبارزاده راي نياورد و يكي از چهره هاي محترم حزب مشاركت نواب رئيس شد. اين در حالي است كه اين فرد نه براي انتخابات دوره بعدي ثبت نام كرده بود و نه تاييد صلاحيت شده بود. در حالي كه همين آقاي جبارزاده با راي بالايي باز هم نماينده مجلس شد و اكنون نيز يكي از اعضاي فعال فراكسيون اقليت مجلس هفتم است.
حجت الاسلام مهدي كروبي اعلام كرد: به هر حال حزب مشاركت حتي اجازه نداد كه فرد ديگري غير از خودشان حتي براي يك ماه در جايگاه نواب رئيس قرار گيرد. بنابراين بايد به عده اي كه اكنون از ائتلاف و وحدت حرف مي زنند بگويم كه براي ائتلاف بايد انسان اهل عمل باشد.
اشتباه خاتمي؛ ارائه لوايح دوقلو!
رئيس مجلس ششم در مورد ارائه لوايح دوگانه دولت اصلاحات به مجلس اعلام كرد: اگر لوايح دوگانه تصويب مي شد از بزرگ ترين اشتباهات اين مجلس بود و باعث مي شد كه با بن بست برخورد كنيم بنابراين يكي از مشكلات مجلس ششم همان لوايحي بود كه آقاي خاتمي ارائه كرد.
حجت الاسلام مهدي كروبي افزود: در آن گيرودار، لوايح دوقلو به مجلس رفت كه وضع را به كلي به هم زد زيرا چيز جديدي بود و حتي خودم نگاه كردم و ديدم كه تذكراتي درباره دخالت در امور مجلس دارد.
دبيركل حزب اعتماد ملي تاكيد كرد: در جلسه اي كه من، خاتمي و موسوي خوئيني ها بوديم، گفتم، من مخالف اين لايحه هستم، توضيح دادم و گفتم نظارت و سوال حق مجلس است و نمي توانيد بگوييد كه از اين حق خود استفاده نكند. آقاي موسوي خوئيني ها هم حرف من را تاييد كرد.
حجت الاسلام كروبي افزود:تحرك و حركتي شد كه هر چه جلوتر رفتيم شاهد تندتر شدن فضا بوديم بالاخره يك حركاتي در داخل و خارج مجلس شروع شد كه توپ را به زمين مجلس بيندازند. درباره لوايح دوگانه حتي من تذكراتي دادم و جلساتي با شوراي نگهبان داشتيم ولي به نتيجه نرسيد.
ماجراي نامه افراطيون مجلس ششم به مقام معظم رهبري
حجت الاسلام مهدي كروبي در ادامه اين گفت وگو به ماجراي نامه ذلت بار تعدادي از نمايندگان مجلس ششم خطاب به مقام معظم رهبري، كه در آن همزمان با حمله آمريكا به عراق خواهان تسليم در برابر زياده خواهي هاي استكبار جهاني شده بودند، اشاره كرد و گفت: نامه را نمايندگان روي سايت ها قرار دادند. در آن روزها بود كه يكي از نمايندگان اقليت هاي مذهبي به دفتر من آمد و گفت كه برخي از دوستان مي آيند و بالاي سر من مي ايستند و امضا مي گيرند و من آمده ام كه صريحاً از اين امضا اعلام برائت كنم. عده اي مكرر مي آمدند و مي گفتند كه ما فكر مي كرديم اين نامه محرمانه است و حتي عده اي مي گفتند كه از اصل ماجرا خبر نداشتند و از امضاي آن ابراز پشيماني مي كردند.
رئيس مجلس ششم افزود: روز شنبه بود كه به جلسه شوراي عالي امنيت ملي رفته بوديم احساس كردم كه وضع مطلوبي حاكم نيست و بخش مهمي از اعضا و به ويژه نيروهاي مسلح از اوضاع ناراحت هستند. در همان حال ديدم كه يكي از فرماندهان نظامي آنجا در حال توزيع نامه است، برخي اسامي را من آنجا ديدم و البته مي دانستم كه بسياري با رضايت آن را امضا نكرده اند، بارها به دوستان گفته بودم كه از بچه هاي مجلس با اين روش امضا نگيريد، از كساني امضا بگيريد كه پايش بايستد.
حجت الاسلام كروبي ادامه داد: در جلسه شوراي امنيت ملي، ديديم آقاي خاتمي بسيار برافروخته شد و نامه اي به رئيس دفترش كه برادرش بود نوشت و گفت به روزنامه ها اعلام كنيد نامه را منتشر نكنند، بعد هم آقاي ربيعي را فرستاديم كه حتماً تأكيد شود، روزنامه ها آن را منتشر نكنند.
رئيس مجلس ششم يادآور شد: همان جا آقاي خاتمي با توجه به حساسيت مجلس گفت: در مجلس نامه را نخوانيد. من آمدم خودم بركارم تكيه كردم، بنا هم نداشتم از كسي هزينه كنم و هزينه هم نكردم. همان شب يك فرد مهم و حساس به من تلفن كرد و گفت: اگر اين نامه در مجلس خوانده شود راديو مجلس قطع مي شود، من هم به آنها گفتم كه شما نبايد راديو را قطع كنيد زيرا راديو مجلس در اختيار رئيس مجلس است و با دستور رئيس قطع مي شود ولي من جلوي اين قضيه را مي گيرم و حتي اگر هم لازم باشد مي گويم كه راديو را قطع كنند اگر شما اين كار را بكنيد اوضاع به هم مي ريزد.
حجت الاسلام كروبي افزود: در آن روز دوستان هر چي تلاش كردند امضا را به حدي برسانند كه در صحن علني، نامه خوانده شود امضا به حد لازم نرسيد. در همان روزها قرار بود آقاي رسول مهرپرور نطق كند كه شنيدم او را قانع كرده اند تا نامه را در نطق خود بخواند. تا او خواست تا پشت تريبون قرار گيرد من به او سه پيشنهاد كردم و گفتم: يا نطق خود را كنار بگذار و يا اينكه نطق عادي خود را بخوان و يا من راديو را قطع مي كنم.
رئيس مجلس ششم اظهار داشت: آقاي مهرپرور راه دوم را انتخاب كرد و نطقش را ادامه داد و او بهترين راه را انتخاب كرد.
حجت الاسلام كروبي تاكيد كرد: در اين ماجرا گروهي خاص در درون مجلس با هماهنگي گروهي در خارج حركت ها را كنترل و هدايت مي كردند.
ماجراي تلخ اصلاحيه قانون مطبوعات
حجت الاسلام مهدي كروبي در بخش ديگر اين گفت وگو به غائله اصلاح قانون مطبوعات در نخستين گام مجلس ششم اشاره كرد و گفت: ما هنوز هيچ كاري در مجلس نكرده بوديم، تازه وارد مجلس شده بوديم كه ديديم عده اي دارند امضا مي گيرند، براي دو فوريت اصلاح قانون مطبوعات، شما به آيين نامه داخلي مجلس نگاه كنيد، معلوم مي شود دو فوريت ها براي چي است. اخبار اين ماجرا به مقام معظم رهبري مي رسد، از دفترشان تماس مي گيرند پيامي براي من و نفر دوم مجلس مي آورند، پيام دوستانه بود، در آن اين بود كه شما مي خواهيد قانون مطبوعات را اصلاح كنيد، خوب! اجازه دهيد يك مقدار مجلس جلو برود، كارهايش را آغاز كند، كميسيون ها تشكيل شود، قانون مطبوعات قبلي عملي شود و نقايص آن مشخص شود، آنوقت تصميم بگيرد.
حجت الاسلام كروبي تاكيد كرد: از دفتر مقام معظم رهبري گفتند كه آقا خواسته فعلاً طرح مطرح نشود، اما آقايان آمدند طرح را در مجلس مطرح كردند و فوريت آن مطرح و بررسي شد، رفته رفته ماجرا وارد فاز ديگري شد، كم كم باخبر شديم، مقام معظم رهبري يك نامه اي براي مجلس نوشته اند، ما نمي خواستيم به آنجا برسند، از آقاي هاشمي در يك جلسه پرسيدم ايشان گفت، بله، نبايست نامه اي نوشته شود. يكبار خدمت مقام معظم رهبري رفتم و در اين مورد صحبت كردم، سابقه مصوبه را دادم و درباره طرح صحبت كردم و بعد گفتم، نامه نيايد به نظر ما بهتر است، ايشان احساس كرده بودند كه مجلس نمي خواهد اطاعت كند، توضيح دادم كه اين طور نيست، مجلس اهل اطاعت هست. از نكات تلخ اين بود همان روز كه با مقام معظم رهبري ملاقات داشتيم هم طرح تصويب شد و هم نامه اي به قوه قضائيه نوشته شد كه نكات تندي داشت. يكي از نزديكان مقام معظم رهبري به من گفت، تو با اين مجلس در اين چهار سال چه مي كني، يك نفر ديگر كه در آنجا بود پرسيد ماجرا چيست كه او توضيح داد امروز نمايندگان مجلس نامه اي نوشتند كه اين نامه كيفرخواست عليه قوه قضائيه است.
رئيس مجلس ششم ادامه داد: به هر حال رسيديم به مصوبه، تلاش كرديم، نامه نيايد، اما طرح آمد تو دستور، آقاي حجازي از دفتر رهبري خبر داد كه اول وقت نامه اي از مقام معظم رهبري مي آيد، ما صبح در هيئت رئيسه بوديم كه نامه رسيد، نامه را يكي از آقايان خواند، در نامه آمده بود كه اين طرح نه مصلحت است و نه مشروع كه در دستور كار قرار گيرد و طرح را از دستور كار خارج كنيم، پس طرح را از دستور كار خارج كرديم.
حجت الاسلام مهدي كروبي در ادامه به واكنش هاي نمايندگان تندرو مجلس ششم به توقف اصلاح قانون مطبوعات اشاره كرد و گفت: خدا عنايت كرد و حمايت كرد، مي آمدند مي گفتند مجلس را تعطيل كن، اما مجلس را ادامه داديم؛ با شوخي و خنده گذرانديم، تا مجلس آرام شد، واقعاً اگر مجلس را تعطيل مي كردم معلوم نبود چه مي شد افرادي كه از صحن رفته بودند را به مجلس آورديم، به هر حال تلاش كرديم و اوضاع آرام شد. وقتي از مجلس بيرون آمدم خبرنگاران از اتفاقات درون مجلس پرسيدند، گفتم طبيعي است، مجلس محل بحث و نظر است.
رئيس مجلس ششم ادامه داد: برخي نمايندگان مجلس ششم همان زمان مي گفتند خارج كردن طرح اصلاح قانون مطبوعات با اقدام شخص رئيس و بدون تصويب هيات رئيسه صورت گرفته است.
اين حرف ها پس لرزه هايي بود كه بعد از ماجراي خارج شدن طرح مطبوعات در مجلس بروز كرد كه من با بي اعتنايي از كنار آن گذشتم، برخي از نمايندگان مجلس كه از اعضاي غير از هيات رئيسه بودند با خبرنگاران صحبت كردند و گفتند كه رئيس مجلس خودسرانه، طرح مطبوعات را از دستور كار خارج كرده است، من تعجب كردم. در جلسه هيات رئيسه نامه خوانده شد، هيچكس نه موافقت كرد و نه مخالفت و همه سكوت كردند و بنابراين طرح از دستور كار خارج شد. البته در صحن علني مجلس هم قبل از اينكه راديو روشن شود، نامه را خوانديم تا نمايندگان بدانند ماجرا چيست.
حجت الاسلام كروبي گفت: بعد از اين ماجرا، برخي از مطبوعات حملات تندي را عليه من آغاز كردند، انتقادات و حملات به گونه اي بود كه در يكي از جلسات سران كه آقايان هاشمي رفسنجاني، آيت ا... هاشمي شاهرودي و آقاي خاتمي ميهمان من بودند، آقاي هاشمي بسيار نسبت به من محبت كرد و خواستار جلوگيري از اين حملات شد. او گفت: «آغاز فعاليت مجلس است و حملات زيادي به آقاي كروبي مي شود. بايد كاري كنيم كه به او كمتر حمله شود.» من گفتم، نه! من از اين حمله ها نمي ترسم. آقاي هاشمي گفت من مي دانم اما شرايط اينگونه است و بعد به آقاي خاتمي گفت: «به برخي از اين افراد كه از نزديكان شما هم هستند و زير نظر شما كار مي كنند بگوييد (حتي نام برخي از آنها را برد) اين كار را نكنند.
كروبي در پاسخ به اين سوال كه واكنش خاتمي چه بود؟ اظهار داشت: او در مقابل حرف هاي هاشمي سكوت كرد و گفت: كه اينها به حرف هاي من گوش نمي كنند.
ماجراي خروج از حاكميت اصلاح طلبان!
رئيس مجلس ششم در ادامه اين گفت وگو به طرح افراطيون تحت عنوان «خروج از حاكميت!» اشاره كرده و گفت: همان زمان احساس كردم كه طرح خروج از حاكميت به شدت مطرح مي شود و حرف هايي در جلساتي زده مي شود و نامه هايي نوشته مي شود كه گوياي درگيري هاي تندي است. در جلسه اي كه بزرگان بودند به صراحت گفتم، من وارد ماجرايي مي شوم كه بدانم از كجا شروع شده و به كجا ختم مي شود.
حجت الاسلام كروبي افزود: زمزمه خروج از حاكميت آنقدر در جامعه پيچيده كه يك روز رفتم تا جلسه مجلس را اداره كنم، يكي از نمايندگان آمد و گفت: «براي چي مانده اي، همه مي گويند نبايد در حكومت بمانيم، نتيجه ندارد، فقط به او نگاه كردم و رفتم.»
رئيس مجلس ششم ادامه داد: يكي دو روز بعد چند نفر به دفتر من در مجلس آمدند و حرف هايي زدند كه برخي از آنها خيلي تلخ بود، من گفتم اين كار ما مصلحت نيست، ما بايد دو كار كنيم، اول عيوب خودمان را مانند اختلافات در ستاد اقتصادي دولت كه آن روزها مشكلات زيادي ايجاد كرده بود را حل كنيم و بعد يك جلسه بگذاريم و حرف هايمان را هماهنگ كنيم و سپس به ملاقات مقام معظم رهبري برويم و در جلسه با ايشان اول از همه هم من حرف مي زنم. زيرا مي دانستم اگر ابتدا خودمان مشكلات اجرايي را حل نكنيم مقام معظم رهبري حتماً مي گويند اول اين مشكلات را حل كنيد. دوستان در آن جلسه از پيشنهاد من خيلي استقبال كردند اما همين كه از دفتر من بيرون رفتند، احساس كردم كه ديگر اصلاً موضوعي با من مطرح نخواهد شد زيرا مي دانستم كه من آمادگي براي حمايت از كارهاي آنها را ندارم.
رئيس مجلس ششم در پايان اين گفت وگو تأكيد كرد: به هر حال همان حرف ها براي ما مشكلاتي ايجاد كرد كه امروز داريم تاوان همان روزها را پس مي دهيم. من تا همين اندازه سربسته مي گويم، عده اي از دوستان از فرصت ها استفاده نكردند و دستي دستي جريان اصلاحات را به اين روز انداختند.
یک توضیح ضروری:یادداشتی که ذیل خواهید خواند دنباله سلسله مطالب (مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد!) است با این تفاوت که باید یاداشت زیر اولین یادداشت ما از این سری مطالب فوق می بود ولی به خاطر آماده نشدن این یاداشت به خاطر برخی مشکلات (امتحانات و ...)با چند روز تاخیر آماده شد.البته این مطلب شامل دو قسمت است ولی به خاطر طولانی شدن آن را در 2 قسمت مجزا برای شما آماده کردیم که انشا الله قسمت دوم را در همین چند روز خواهید دید.در انتهای همین یاداشت به دو قسمت قبلی همین سری مطالب دست خواهید یافت
از این بحث که بگذریم با خواندن این چند خط شاید تمام وقایع این چند ماهه برایتان زنده شود. آنهایی که امروز دم از سلامت انتخابات می زنند در دوران مدیریت خویش بزرگترین جفا ها و تقلب ها را در حق مردم کردندحال چه شده که چنین مدعی سلامت انتخابات شدند؟!
البته این هم از تلخندهای فضای سیاسی امروز کشور است. که متهم جای شاکی را گرفته! اما خوب است همه ما گاهی گذشته را مرور کنیم که خیلی چیزها یادمان نرود!
داستان انتخابات مجلس ششم
تقلب بزرگ و بي سابقه
انتخابات در هر كشوري تبلور جمهوريت و نماد مردم سالاري است. از اين رو نيالودن و سالم نگه داشتن آن از انحرافات، در حقيقت پاسداري و صيانت از جمهوريت نظام و احترام گذاشتن به خرد جمعي و اراده ملي است. در هر نظام مردم سالار، متناسب با ساختار حكومتي آن، تدابيري براي پاسداري از رأي مردم انديشيده شده است و در جمهوري اسلامي ايران، اين مسؤوليت خطير از سوي قانون اساسي به شوراي نگهبان سپرده شده است. براساس اصولي از قانون اساسي، شوراي نگهبان سه وظيفه اصلي و مهم را بر عهده دارد.
اولين وظيفه اين شورا، تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با شرع مقدس اسلام و قانون اساسي است، كه اصل نود و چهارم قانون اساسي بر آن تأكيد دارد.
وظيفه دوم شوراي نگهبان، تفسير قانون اساسي است. قانون اساسي مانند همه قوانين ديگر ممكن است داراي ابهاماتي باشد كه قانونگذار (خبرگان قانون اساسي) در هنگام وضع قانون، احياناً به آنها توجه لازم نداشته و يا تغيير شرايط زمان و ظهور تحولات بعدي ابهاماتي را پديد آورده باشد. بروز كوچك ترين ابهام در قانون اساسي مي تواند منشأ مشكلات بزرگي گردد كه از جمله آنها بروز تفاسير متعدد و احياناً متناقض با اهداف و انگيزه هاي خاص است. در چنين شرايطي قانونگذار براي پرهيز از هرج و مرج در تفسير، نهادي را به عنوان مفسر رسمي قانون اساسي پيش بيني كرد. اصل نود و هشتم قانون اساسي تصريح مي كند كه«تفسير قانون اساسي بر عهده شوراي نگهبان است كه با تصويب سه چهارم آنان انجام مي شود»
و بالاخره سومين وظيفه شوراي نگهبان به موجب اصل نود و نهم قانون اساسي، نظارت بر امر انتخابات است. شوراي نگهبان موظف است كه بر انتخابات مهم كشور، يعني انتخابات مجلس خبرگان رهبري، انتخابات رياست جمهوري و انتخابات مجلس شوراي اسلامي نظارت دقيق داشته باشد و اين نظارت يك نظارت عام و فراگير است كه شامل تمامي مراحل انتخابات يعني تأييد يا رد صلاحيت داوطلبان و نظارت بر انجام صحيح انتخابات، اتخاذ اهرم هاي نظارتي مؤثر براي جلوگيري از هرگونه تقلب در انتخابات و نيز تأييد يا رد صحت نتايج انتخابات است. خوشبختانه نظارت عادلانه فقهاي محترم شوراي نگهبان و درست كاري و امانت داري مسؤولين اجرايي انتخابات، تاكنون موجب گرديد كه انتخابات ايران از جهت سلامت انتخاباتي اگر نگوييم در دنيا بي نظير، لااقل كم نظير باشد. به گونه اي كه «سلامت انتخاباتي» را مي توان يكي از مهم ترين شاخصه هاي انتخاباتي ايران برشمرد. اصولاً سلامت انتخاباتي در هر كشوري به عوامل زير وابسته است:
الف) ايجاد فضاي انتخاباتي متعادل و منطقي و به دور از التهاب و تشنج
ب) پرهيز از شيوه هاي تبليغاتي مبتني بر تخريب و نفي ديگران
ج) امانت داري و اجراي بي طرفانه عوامل اجرايي انتخابات (وزارت كشور)
د) نظارت دقيق و مقتدرانه نهاد نظارت كننده
رعايت نكات فوق تضمين كننده سلامت انتخابات است. همچنان كه بي توجهي و عدم پاي بندي اشخاص، احزاب و مسؤولين مربوطه به اصول ياد شده، مي تواند فضاي انتخاباتي را تحت تأثيرات نامطلوب خود قرار دهد. همان گونه كه در انتخابات ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي با ناباوري تمام شاهد اين اتفاق تلخ و ناگوار بوديم.
در اين دوره از انتخابات، براي نخستين بار در طول تاريخ انقلاب تخلفاتي رخ داد كه به هيچ وجه زيبنده نظام مقدس جمهوري اسلامي كه مسئولين آن همواره موصوف به امانتداري بوده اند نبود. هر چند تخلفات ريز و پراكنده همواره وجود داشته است، لكن اين بار تخلفات صورت گرفته به حدي وسيع و گسترده بود كه سبب حصول تغييراتي مهم در نتيجه انتخابات گرديد.
وقتي اصلاح طلبان پس از اشراف بر كليدي ترين پست اجرايي (رياست جمهوري) از فتح سنگر به سنگر سخن مي راندند، كسي باور نمي كرد فتح سنگرهاي بعدي آنقدر ارزشمند باشد كه حتي مدعيان مردم سالاري با الهام گرفتن از منطق ماكياولي، به هر عمل غير اخلاقي دست بزنند. اما ميليون ها چشم بيدار و تيزبين در كمال ناباوري ديدند كه اين اتفاق زشت و هولناك سرانجام رخ داد و حيثيت نظام اسلامي را مخدوش و به دستاويزي براي تبليغات و جنجال هاي سياسي دشمنان بدل كرد. اين در حالي بود كه جهانيان همواره به انتخابات كشورمان به عنوان يك پديده حيرت انگيز و شگفت آور مي نگريستند. در هر صورت نظام جمهوري اسلامي ايران، در جريان اين انتخابات آسيب جدي ديد. هر چند با تدبير مقام معظم رهبري و قاطعيت هيأت هاي نظارت و نيز مجازات عاملين اين تخلف كه به حكم صريح رهبري صورت پذيرفت، قسمت هايي از اين آسيب ها را جبران كرد.
نگاهي اجمالي به انتخابات مجلس ششم
انتخابات ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي در بيست و نهم بهمن ماه 1378 به همت مسؤولين اجرايي و نظارتي (وزارت كشور و شوراي نگهبان) برگزار گرديد و ميليون ها ايراني مسلمان بر حسب تكليف شرعي و ملي خود، در پاي صندوق هاي رأي حاضر شدند تا ضمن نمايش حضور سبز و بانشاط خود، 290 نماينده مجلس از ميان صدها نامزدي كه با تأييد شوراي نگهبان وارد فاز رقابت شده بودند را انتخاب و راهي مجلس كنند. 308 پس از پايان يافتن زمان اخذ رأي و آغاز شمارش آراء از سوي وزارت كشور، مردم بي صبرانه منتظر اعلان نتايج انتخابات در شهرستان ها و پايتخت بودند. اين انتظار گرچه در شهرستان هاي كوچك زودتر از شهرهاي بزرگ و پايتخت پايان يافت، اما تمامي نگاه ها از سراسر ايران اسلامي به تهران دوخته شده بود، تا مگر خبري از نتايج انتخابات تهران دريافت شود. گويا اين انتظار را پاياني نبود و وزارت كشور برخلاف روال معمول، حتي اعلان اوليه نتايج انتخابات تهران را مدت ها به تأخير انداخت و بالاخره پس از سه روز، با ارائه ليستي اوليه به اين انتظار ملي پايان داد. در روز هفتم اسفند ماه 1378 نيز با اعلان نظر قطعي، اسامي سي نفر را به عنوان نمايندگان منتخب مردم معرفي كرد.نتايج انتخابات اين بار قدري تأمل برانگيز بود، به ويژه وقتي با تعلّل هاي وزارت كشور در اعلان نتايج، مورد مطالعه قرار مي گرفت و زماني كه شوراي نگهبان، خبر از وقوع تقلب در انتخابات تهران داد، ديگر مي شد حدس زد كه چه بر سر انتخابات تهران و كشور آمده است. هر چند زواياي اين اتفاق هولناك همچنان در پس پرده ابهام بود.
نظر شوراي نگهبان درباره انتخابات مجلس ششم و استمداد از رهبري
بررسي هاي اوليه شوراي نگهبان از وقوع تقلب هاي بسيار گسترده و وحشتناك حكايت داشت. اين شورا پس از دريافت پاره اي شكايات، تعداد 867 صندوق را به طور تصادفي از حوزه هاي انتخابيه تهران، ري، شميرانات و اسلام شهر مورد بازشماري قرار داد. در نتيجه اين بازشماري معلوم مي شود كه در 534 صندوق از مجموع 867 صندوق بازشماري شده، تخلفات كلان و بي سابقه رخ داده است. به تصريح شوراي نگهبان در شكوائيه خود به قوه قضائيه، قطعاً تخلفات در بقيه صندوق ها هم تفاوت چنداني با صندوق هاي بازشماري شده نداشت و به اين ترتيب از نظر شوراي نگهبان انتخابات پايتخت باطل و غير قابل تأييد بود.
شايد يكي از دلايل پيش بيني هاي قطعي برخي از روزنامه هاي دوم خردادي، علم آنان به وقوع همين تخلفات گسترده بود. آنچنانكه آنان را به حصول نتايج دلخواهشان واقف كرده بود. شماري از اين روزنامه ها در شرايطي كه انتخابات تهران همچنان در حال انجام بود، يا آخرين ساعات تمديد خود را مي گذراند، پيروزي اصلاح طلبان را تيتر اصلي روزنامه هاي خود قرار داده بودند. روزنامه صبحگاهي آفتاب امروز در سي ام بهمن ماه 1378 در حالي كه كم تر از ده ساعت از پايان انتخابات گذشته بود با تيتر درشتي در صفحه اول خود نوشت:
«نتايج اوليه شمارش آرأ در شهرستان ها از پيروزي اصلاح طلبان خبر مي دهد آگاهان سياسي همچنين معتقدند كه اصلاح طلبان در تهران به پيروزي قطعي دست مي يابند. »
روزنامه عصر آزادگان در همان تاريخ نوشت
«اصلاح طلبان مجلس را فتح كردند. »
اين در حالي بود كه انتخابات در سراسر كشور تا ساعت 22 تمديد شده بود. علاوه بر اين، اولين نتايج رسمي تهران پس از سه روز از سوي وزارت كشور اعلام گرديد و در اكثر شهرستان ها نيز نتايج رسمي يك روز پس از انتخابات اعلام شد.
به هر روي، از نظر شوراي نگهبان انتخابات تهران غير قابل پذيرش بود و اين امر صحت انتخابات ساير شهرها را نيز با ترديد جدّي مواجه كرد. از سويي ديگر بازشماري تمامي صندوق ها نيز به زمان زيادي نياز داشت كه به هيچ وجه به مصلحت نظام و انقلاب نبود. رعايت امانتداري و پاسداري از آرأ مردم از يك سو و رعايت مصلحت اهم، از سوي ديگر، شوراي نگهبان را بر سر يك دوراهي دشواري قرار داده بود. از اين رو دبير شوراي محترم نگهبان با ارسال نامه اي به محضر مقام معظم رهبري خواستار و ارائه راه حلي براي خروج از اين بن بست شدند. در بخشي از نامه آيه الله جنتي ضمن ارائه گزارشي از تخلفات قطعي چنين آمده است:
«. . . احتراماً همان طور كه مستحضريد، پس از بررسي 528 صندوق، توسط هيأت اجرايي و هيأت نظارت در اواخر سال 1378، پرونده انتخابات حوزه انتخابيه تهران در اواخر اسفند ماه 1378 به شوراي نگهبان ارسال شد. در اين پرونده شكايت چند تن از داوطلبان نمايندگي وجود داشت كه مطابق قانون، شوراي نگهبان بايد به آنها رسيدگي مي كرد.
شوراي نگهبان به منظور رسيدگي به شكايت يادشده و همچنين رفع و دفع برخي شبهات، علاوه بر موارد شكايت، تعداد ديگري از صندوق ها را مورد بررسي قرار داد و مجموعاً 867 صندوق مورد بازشماري قرار گرفت و متأسفانه با برخي از اشكالات و تخلفات شكلي و ماهوي برخورد شد از جمله:
مغايرت تعداد تعرفه ها و برگ هاي رأي، وجود آرايي كه داراي مهر نظارت نيستند، آراي با دو خط، مغايرت تعداد آراي مردم داخل صندوق با بازشماري مجدد، فقدان فرم كه بايد داخل صندوق باشد، پارگي لفاف صندوق ها، نبودن لاك و مهر بر روي برخي از صندوق ها و تخلفات ديگر. . .
در اين شرايط، شوراي نگهبان در برابر اين امر دشوار قرار گرفته است كه چنانچه بخواهد به همين ترتيب بازشماري را ادامه دهد، با توجه به تجربه بازشماري تا اين مرحله و با توجه به موانع و مشكلات ناشي از بررسي هاي صندوق ها و طول مدت بازشماري تا اين مرحله، بازشماري كامل به مدت طولاني ديگري نياز دارد كه شايد در شرايط كنوني امكان اقدام به آن وجود نداشته باشد و علاوه بر اين به مصلحت مردم و مجلس نيست و با توجه به نتايج كنوني، شوراي نگهبان نمي تواند صحت انتخابات را تأييد كند.
با عنايت به آن چه گذشت، شوراي نگهبان مصلحت ديد كه موضوع و مسايل مربوط به آن را به استحضار حضرت عالي برساند و از آن مقام معظم، تقاضاي راهنمايي كند. . .
ادامه دارد ...
+ مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد! (قسمت دوم)
+مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد! (قسمت سوم)
ننگتان باد.....
نطق رادیویی جرج بوش در حمایت از اصلاح طلبان در تهران
کاخ سفید
برای انتشار فوری
پیام رادیویی رییسجمهور
5 ژانویه 2008 (پیش از سفر دورهای به خاورمیانه)
صبح به خیر. سهشنبه، من سوار بر هواپیمای ریاستجمهوی عازم سفری به خاورمیانه هستم. این منطقه حایز اهمیت راهبردی فراوان برای ایالات متحده است و من به نتایج این سفر خوشبینم.
نخستین توقف من در سرزمین مقدس خواهد بود؛ جایی که با اولمرت و عباس نخستوزیرهای اسراییل و فلسطین دیدار خواهم کرد. من هر دو رهبر را به تداوم گفتگوهای صلحی که نوامبر گذشته در آناپولیس آغاز کردهاند، تشویق خواهم کرد. این کار مشکلی است. این کار به تصمیمات استوار در برابر پرسشهای پیچیده نیاز دارد. ولی من به آینده خوشبینم. من روشن خواهم کرد که آمریکا برای کمک به هر دو طرف تا به چشمانداز همیشگی همهی ما جامهی عمل بپوشانند، عمیقاً احساس مسولیت میکند: دو دولت دموکراتیک، اسراییل و فلسطین، که در کنار هم در صلح و امنیت زندگی میکنند.
در بخش دوم سفرم با پنج تن از متحدان کلیدی آمریکا در جهان عرب دیدار میکنم: کویت، بحرین، امارات متحدهی عربی، عربستان سعودی و مصر. من از رهبران این کشورها به خاطر دوستیشان تشکر خواهم کرد . من به اصرار از آنها خواهم خواست که از گفتگوهای اسراییلیها و فلسطینیها پشتیبانی کنند. من در مورد اهمیت مقابله با جاهطلبیهای تهاجمی ایران گفتگو خواهم کرد. و به آنها اطمینان خواهم داد که تعهد آمریکا نسبت به امنیت دوستانمان در منطقه قدرتمند و همیشگی است.
میدانم که چرایی ارتباط وقایع مربوط به ملتهای خاورمیانه و مردم آمریکا همیشه آشکار نیست. ولی در قرن بیست و یکم، توسعه در آن سوی دنیا تاثیر مستقیم بر زندگی ما در اینجا دارد. همانطور که در یازدهم سپتامبر 2001 دیدیم، خطراتی که از آن سوی دنیا برخاستهاند، میتوانند مرگ و خرابی را به خیابانهای ما بیاورند. از آن پس، تندروها، رهبران دموکرات را از افغانستان گرفته تا لبنان و پاکستان ترور کردهاند. آنها مردم بیگناه را از عربستان سعودی گرفته تا اردن و عراق کشتهاند. آنها به دنبال سلاحها و نیروهای جدید هستند، پس دوباره میتوانند به آمریکا حمله کنند، یا حکومتهای خاورمیانه را سرنگون کنند و نگاه منفورشان را به میلیونها نفر تحمیل کنند.
در این سفر، به صورت نزدیک با شرکایمان دربارهی نبرد علیه این تندروها مشورت خواهم کرد. من دوباره بر تعهد ما به استفاده از همهی ابزارهای اطلاعاتی، حقوقی، دیپلماتیک، مالی و قدرت نظامی برای کشاندن دشمنان مشترکمان به پای عدالت تاکید خواهم کرد. تروریستها و افراطیها سپرهاشان را زمین نمیگذارند، پس ما هم نباید بگذاریم.
با این حساب، نبردی که در خاورمیانه آغاز شده است، تنها یک رویارویی نظامی نیست. این نبرد یک کشاکش مذهبی است. در یک سو نیروهای مرگ و وحشت و در آن سو، دهها میلیون انسان طبیعی که یک زندگی آزاد و آرام را برای فرزندانشان میخواهند. آیندهی خاورمیانه و نیز امنیت ایالات متحده به نتیجهی این نبرد بستگی دارد. میدانیم که جوامعی که با بردباری و امید رشد کردهاند، کمتر به مهد خشونت و تندروی بدل خواهند شد. پس آمریکا باز هم در این منطقه حضور خواهد داشت. ما از دموکراتها و اصلاحطلبان از بیروت و بغداد تا دمشق و تهران حمایت خواهیم کرد. ما در کنار همهی آنها که برای ساختن آیندهای آزاد، عادلانه و صلحآمیز تلاش میکنند، خواهیم ایستاد.
پیروزی در این کشمکش آسان نیست، ولی تاریخ به ما میگوید که شدنی است. پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری میگفتند که گسترش آزادی در اروپا و آسیای شرقی ناممکن است. با این حال آمریکا با سرمایهگذاری زمان و پول به ملتها کمک کرد که از دیکتاتوری به دموکراسی منتقل شوند. آنها در این راه گذرگاههای سختی را پشت سر گذاشتهاند و موفقیت یکشبه به دست نیامده است. ما، با صبر و استواری، شاهد سوددهی خارقالعاده این سرمایهگذاری بودیم، بخشهای حیاتیای از جهان که در ثبات، همکاری و صلح با آمریکا زندگی میکنند.
به نظر من چنان تغییری در خاورمیانه نیز میتواند رخ دهد. مردم خاورمیانه، در این برههی حساس از تاریخشان، میتوانند به توانایی آزادی برای غلبه بر وحشت و ستم اطمینان داشته باشند. همهی کسانی که به انگیزهی آزادی گام برداشتهاند، میتوانند روی وجود یک دوست در ایالات متحده حساب باز کنند. من برای عمومی کردن این پیام در منطقه تلاش خواهم کرد.
از توجه شما تشکر میکنم
به نقل از:مرکز اسناد انقلاب اسلامی
دشمن شناسى در انتخابات
رهبر فرزانه انقلاباسلامى درجمع پر شور و باشکوه مردم يزد طى بيانات مهمى انتخابات را ميدان بزرگى براى نشان دادن عزم ، استقامت، رشدملي، دانايى و بصيرت ملت ايران دانستند و افزودند: “در پرتو اراده خداوند تلاش دشمن براى مسدود کردن باب انتخابات در نظام جمهورى اسلامى به جايى نرسيد و مردم با حضور خود در انتخابات مختلف به مردمسالارى دينى جلوههاى با شکوهى بخشيدند.”
دشمن يک واقعيت انکارناپذير در مقابل نظام مقدس جمهورى اسلامى است که برخى به دلايل مختلف سعى دارندتوجهات عمومى ملت ايران را از آن منحرف کنند . اقتضاى طبيعت نظام اسلامى جاذبه ودافعه است واحتجاجاتى از قبيل توهم توطئه،فرافکنى ضعفها وکاستىهاى داخلى و... نمىتواند افکار عمومى مردم ايران را نسبت به توطئههاى دشمن غافل سازد.
انتخابات در مسير حرکت نظام مردمسالارى دينى همانند پيچ يک جاده است که در صورت غفلت راننده مىتواند خطر ساز باشد . همواره درپس اين گردنه دشمنان نظام اسلامى کمين کردهاند تا از کوچکترين اشتباهات حداکثر استفاده راببرند.
سادهلوحى است که بپنداريم دشمنان نظام اسلامى براى انتخابات مجلس هشتم هيچ برنامهاى ندارند. دشمنان ايران از تشکيل مجلس هشتم با حضور اصولگرايان نگران هستند واز چندين ماه پيش پروژه تخريبى خود را آغاز کردهاند.
در اين ميان جاى بسى تعجب و تاسف است جرياناتى که هر از گاهى مورد حمايت دشمنان قسم خورده نظام اسلامى قرار مىگيرند زحمت آن را به خود نمىدهندطى يک موضعگيرى صريح اعلام کنند که احتياجى به پشتيبانى اپوزيسيون خارج از کشور و محافل رسمى وغيررسمى آمريکا انگليس و رژيم صهيونيستى ندارند.حمايت رايس و سناتور ليبرمن از دوم خردادىها وتاکيد16 موسسه انگليسى بر تلاشهاى بيشتر دولت بريتانيا در پشتيبانى وتقويت اصلاحطلبان ايران لکه ننگى بر دامن وطنپرستى دوم خردادىهاست.
مقامات رژيم صهيونيستى از ماهها پيش پاشنه آشيل نظام اسلامى و اصولگرايان را دامن زدن به مشکلات اقتصادى کشور عنوان کرده بودندکه باعث دلسردى مردم و عدم حضور آنها پاى صندوقهاى راى خواهد شد.
هم صدايى افراطيون دوم خردادى با استراتژيستهاى صهيونيستى در بحرانى جلوه دادن وضع اقتصادى کشور و تخريب دولت نهم ومجلس هفتم به بهانه تورم نشان مىدهد که يا آنها از توطئههاى دشمن غافل هستند و يا اين همسويى عامدانه است!
مقام معظم رهبرى در عيد غدير ضمن تبيين عوامل موفقيت واتحاد ملت ايران فرمودند: “ ما ملت ايران به برکت ايمان و توکل ،احساس مسئوليت براى حضور در صحنه وهوشيارى کامل در برابر دشمن مقابل همه تحرکات 29 ساله اخير استکبار پر مدعا و پرهياهو پيروز شدهايم و راه ادامه اين موفقيتها اين است که هيچ گاه دشمن را فراموش نکنيم و از حضور در صحنه غافل نشويم .”
انتخابات مجلس هشتم مهمترين مسئله ملت ايران در سالجارى است. حضور گسترده مردم در صحنه انتخابات وعدم غفلت جريانات سياسى ازتوطئههاى ملون دشمن مىتواند مردم را درانتخاب بهترين افراد از ميان صالحينى که شوراى نگهبان صلاحيت آنها را احراز کرده است يارى برساند و به سان 28 سال گذشته نظام جمهورى اسلامى وملت ايران را از اين پيچ مهم به سلامت عبوردهد.
اصلاح طلبان زبان اقتصاد و معيشت گشوده اند، آيا مي توان آنها را باور كرد؟ اين روزها بيانيه هاي حزبي، سخنراني ها و مقالات اصلاح طلبان مملو از جملاتي است كه سعي مي كند چهره آنها را به عنوان فرشته هاي نجات اقتصادي، نزد مردم بازسازي كند. پيدا است اصلاح طلبان تنگناهاي اقتصادي مردم را فرصتي گرانبها براي خود ديده اند كه مي تواند احتمال توفيق آنان در انتخابات مجلس را افزايش دهد.
اينكه اصلاح طلبان اقتصاد را «ابزار» پيروزي خود قرار دهند، به هيچ وجه عجيب نيست، چه، آنها خود را قرباني بي اعتنايي به امر معيشت مردم و مانور وسيع اصولگرايان روي اين موضوع مي دانند و حالا لابد تصميم گرفته اند با همين حربه- كه كارآمدي اش را پيش تر چشيده اند- به مصاف حريف بروند.
سؤال اين است: چنين ژستي از جانب اصلاح طلبان تا چه حد باور خواهد شد؟ برادران اصلاح طلب ما تا اينجاي كار را كه مسائل اقتصادي و معيشتي نقشي مهم در انتخاب هاي سياسي مردم ايران دارد، تا حدودي درست فهميده اند، آنچه فراموش شده اين است كه ايرانيان مردمي باهوشند و تفاوت كلاهبرداري و بازارگرمي با تلاش صادقانه را زودتر از آنچه اهل سياست تصور كنند درمي يابند. كساني كه روزگاري مي گفتند «اقتصاد به ما مربوط نيست چون به خاطر آن از مردم رأي نگرفته ايم» حالا پذيرفته اند كه زندگي مردم مهم است، مردم لابد خواهند پرسيد -و حق دارند- اين «از اين رو به آن رو شدن» را سبب چه بوده است و چون سببي جز «سياسي كاري» نيابند، در صداقت اين مدعيان نوظهور- ولو شعارهاي زيبا بدهند- شك خواهند كرد.
ابزاري ديدن امر معيشت در قاموس اصلاح طلبان را اول از همه از آنجا مي توان فهميد كه نقد بي محابا، غيرمنصفانه و بيمارگونه عملكرد اقتصادي دولت و مجلس اصولگرا را در صدر فعاليت هاي خود قرار داده اند اما آنجا كه نوبت به ارائه «برنامه ها» و «اولويت هاي كاري» خودشان مي رسد، ديگر نشاني از اقتصاد و معيشت نيست و همچنان كه محمدرضا خاتمي چند روز قبل به روزنامه سرمايه گفت «دموكراسي» برصدر مي نشيند و قدر مي بيند. اين فاصله معنادار «شعار» و «برنامه» حاوي نكته مهمي است؛ اصلاح طلبان مي خواهند با شعار اقتصاد از مردم رأي بگيرند و همين كه قدم در صحن پارلمان گذاشتند «آن كار ديگر» بكنند.
ظرف چند روز گذشته در كيهان نوشته ايم - و در آينده دقيق تر خواهيم نوشت- كه چگونه سياستگذاران و مخازن فكري جناح تندرو اصلاح طلب در جلسات داخلي خود از «فرصت از دست رفته مجلس ششم» حرف مي زنند و دوستان خود را بشارت مي دهند كه «مجلس هشتم را از همان جا آغاز خواهيم كرد كه مجلس ششم را تمام كرديم. مجلس هشتم فرصتي براي اتمام كارهاي ناتمام دوره اصلاحات البته با راديكاليسم بيشتر خواهد بود. ما در روزهاي پاياني مجلس ششم به نتايجي رسيديم كه ديگر زمان كافي براي عملي ساختن آنها نبود؛ در مجلس هشتم از روز اول به همان امور خواهيم پرداخت.» آيا مردم حاضرند براي تكرار بازي عموزنجيرباف استعفا و تئاتر خنك تحصن و... دوباره به اصلاح طلبان رأي بدهند؟ طبعاً نه! پس بايد از ريسمان اقتصاد و معيشت آويخت! منطقي است.

علاوه بر اين، مردم حتماً خواهند پرسيد برنامه اصلاح طلبان براي اصلاح نابساماني هاي ادعايي شان چيست. در ميان انبوه آه و ناله ها، حتي يك خط برنامه وجود ندارد، نبايد هم وجود داشته باشد چون اساساً بنا نيست چيزي حل شود. در اين صورت آيا مردم و ناظران حق ندارند بنا را براين بگذارند كه برنامه هاي اقتصادي اصلاح طلبان حداكثر از همان «اصول نوليبرالي اجماع واشينگتن» -كه 16 سال تمام با دقت و جديت اجرا شد و به فاجعه انجاميد- فراتر نمي رود؟ و اگر چنين باشد آيا حق ندارند رغبتي به فراهم آوردن امكان تكرار آن سياست هاي شكست خورده از خود نشان ندهند؟ اصلاح طلبان بايد به ياد داشته باشند كه مهم ترين سؤال پيش روي آنها هنگامي كه با حرارت از سياست هاي اقتصادي دولت و مجلس اصولگرا انتقاد مي كنند، اين است: آيا جز آنچه 16 سال تمام اجرا كردند حرف جديدي هم دارند؟ اگر حرف و برنامه جديدي در كار نباشد- كه ظاهراً نيست و نمي تواند باشد- به آن سياست هاي خسارت بار ديگر كسي در اين ملك رأي نخواهد داد ولو آن را به صد ترفند بزك كنند.
قصه وقتي خوشمزه تر خواهد شد كه رندي پيدا شود و سؤال كند از همين مقدار مشكلات فعلي چه سهمي ميراث اصلاح طلبان است؟ در اين باره بسياري چيزها مي توان گفت كه طبعاً بيان تفصيلي آن در صلاحيت اقتصاددانان است. آنچه من در اينجا مي آورم فقط يك نمونه ساده- و در عين حال بسيار مهم- است. نمونه اي كه مي تواند روشن كند دولت اصولگرا تا چه حد هزينه خطاهاي ديگران را مي پردازد.
سهميه بندي بنزين و پيامدهاي آن جزو دم دست ترين مجاري انتقاد مخالفان از دولت اصولگراست. دولت در تيرماه سال 86 و پس از مدت ها تأمل و بازانديشي بالاخره به اين نتيجه رسيد كه به عللي چون بار مالي سنگين، سرعت فزاينده مصرف و امكان كاهش عرضه بين المللي به دلايل سياسي ديگر نمي تواند به روند واردات و عرضه بنزين به شيوه سابق ادامه دهد. نهايتاً تصميم براين شد كه از ميان 3 گزينه عرضه بنزين آزاد بدون سهميه بندي، عرضه بنزين توليد داخل با سهميه بندي و در كنار آن عرضه بنزين آزاد و عرضه توليد داخل بدون افزايش قيمت محسوس با سهميه بندي -پس از تصويب مجلس- گزينه سوم عملي شود. فارغ از همه بحث هاي انجام شده له و عليه انتخاب اين گزينه، يكي از سؤال هايي كه آن روزها- و هنوز هم- در ميان مردم رواج فراوان پيدا كرده بود اين بود كه كشوري مانند ايران با اين حجم انبوه ذخاير نفتي چرا بايد در تأمين بنزين موردنياز براي مصرف داخلي خود دچار مشكل و محتاج واردات باشد؟ نويسنده اين سطور هم طبعاً چنين سؤالي در ذهن داشت تا آنكه جايي به اين جملات برخورد: «خودكفايي در توليد بنزين بي معناست سرمايه گذاري بايد بازگشت داشته باشد، الان چون در كشور چرخه توزيع مناسب نداريم ساخت پالايشگاه و توليد بنزين براي ما صرفه اقتصادي ندارد پس همان بهتر كه بنزين وارد كنيم.» بيژن زنگنه وزير نفت دولت اصلاحات، (پايگاه اينترنتي آفتاب، 29 بهمن 1385). به همين سادگي: «صرفه اقتصادي نداشت، نساختيم، همان بهتر كه وارد كنيم!» اين ريشه سهميه بندي بنزين در ايران است. دولت اصولگرا طبعاً نمي تواند يك شبه پالايشگاه علم كند پس بايد هزينه بدهد و از جانب دوستان و رفقاي صاحب جمله بالا به سوء تدبير و «سخت گيري به مردم» هم متهم شود. درباره بسياري ديگر از مشكلات اقتصادي فعلي هم مي توان نشان داد كه ريشه اصلي در عملكرد چه كساني خوابيده و دولت ميراث دار چه شاهكارهايي است.
از ديگ اقتصاد -اصولگرايان اگر به هوش باشند- براي اصلاح طلبان آبي گرم نخواهد شد. كساني كه نه در سابقه خود عملكرد درخشاني از اعتنا به امر معيشت مردم دارند، نه حالا برنامه روشني براي بهبود آن ارائه داده اند و نه اساساً مباني نظري و ذهنيت سياسي شان اجازه مي دهد ديكته مي شود، گامي متفاوت با گذشته بردارند، مي توانند مدعي خيلي چيزها باشند- چنانكه هستند- اما زندگي و درد معيشت مردم؛ نه!
مهدي محمدي
تا طبق آخرين گزارش تفريغ بودجه مجلس وزارت نفت 1900 ميليارد تومان به خزانه كشور بدهكار باشد. كه سرنوشت چاه هاي نفتي كه در بذل و بخشش سران سازندگی به نزديكان و دوستان وخويشاوندان خود به فراموشي سپرده شده اند به كجا انجاميده
سهل انگاري و تسامح بيش از حد مديران دوران موسوم به سازندگي موجبات ورود و نفوذ عده اي از افراد ناپاك و ناسالم به سيستم حكومتي كشور گرديده كه هم اكنون و پس از گذشت قريب به دو دهه از استيلاي آنان بر منابع پولي و نفتي كشور اين خوان پر نعمت و بي زبان! همچنان به يغما مي رود.
به گزارش بولتن نيوز؛ يكي از مشكلات و معضلاتي كه گريبانگير سيستم مديريتي آلوده كشور گرديده استانداران وبرخي مقامات ارشد حكومت دوران سازندگي هستند كه به موازات انزواي برخي از آنها و عزلت خواسته و يا ناخواسته شان، برخي ديگر تا حلقوم خود و اطرافيانشان را از بيت المال بي زبان و حقوق ميليون ها گرسنه و درمانده هم وطن پر كرده و در منابعي چون نفت و گاز اين چپاول تا ميليارد ها دلار ادامه پيدا كرده است.
بنا بر اين گزارش در حال حاضر سيستم مديريت منابع نفت و گاز كشور، بر خلاف تغيير ظاهري و رفت و آمد وزرا و روي كار آمدن دولت هاي گوناگون به شدت بسته و محدود عمل كرده و در عمل چند تن از مديراني كه از بيست و اندي سال قبل در اين صنعت حضور پيدا كرده اند تاكنون اين منبع عظيم مالي كشور را اداره و ميلياردهادلار از آن را چپاول كرده اند. اين افراد همان هايي هستند كه از آنها تحت عنوان مافياي نفتي ياد مي شود.
آنچه كه اين سلسله اخبار به دنبال برملاكردن آن و افشاي آنهاست مروري بر پديده خوفناك مافياي نفتي است كه در لواي تظاهر و دغل كاري عده اي انگشت شمار ازمديران نفتي صورت گرفته است و درنهايت و پس از گذشت سي سال از انقلاب اسلامي موجب مي شود تا طبق آخرين گزارش تفريغ بودجه مجلس وزارت نفت 1900 ميليارد تومان به خزانه كشور بدهكار باشد. هم چنين اين اخبار در صدد طرح اين سوال است كه سرنوشت چاه هاي نفتي كه در بذل و بخشش سران زارندگي به نزديكان و دوستان وخويشاوندان خود به فراموشي سپرده شده اند به كجا انجاميده و ميلياردها دلار پول حاصل از اين حلقه چاه هاي نفت خصوص دركجا وچگونه رسيدگي و مشخص مي شود؟
اخبار پيوسته اي كه در نهايت شفافيت و با كمال صراحت در روزهاي آينده منتشر مي شود تنها گوشه اي از عملكرد فاسد و مهلك مافياي ثروت و قدرت است كه تمامي توان خود را براي ضربه زدن به آرمان هاي مقدس انقلاب و امام و فرامين و رهنمودهاي رهبرمعظم انقلاب به كار گرفته اند.
اميد آنكه اين سلسله اخبار به تير غيب اين مافيا گرفتار نشده و بتواند ذره اي از رسالت اطلاع رساني انقلابي خود را به انجام رساند.(بولتن نیوز)
جنجال قانون مطبوعات
ظاهر اين اقدام، واكنش به مصوبه مجلس پنجم در خصوص اصلاح قانون مطبوعات، مصوب 1364 و اعتراض به اقدام قوه قضائيه در توقيف مطبوعات زنجيرهاي بود، اما ترديدي نيست كه در لايه هاي زيرين اين اقدام، انگيزه هاي مهم تري همچون مقابله بارهبري ديده مي شد. چرا كه طرح اصلاح موادي از قانون مطبوعات كه از سوي اصلاح طلبان مطرح شد، ضمن اين كه در مواردي، اساساً مغاير با قانون اساسي و شرع مقدس اسلام بود، مي توانست فضاي فرهنگي و سياسي كشور، را پس ازاين آرامش نسبي ايجاد شده، مجدداً به همان وضعيت اسفبار گذشته و بلكه بدتر از آن برگرداند. مسأله اي كه سال ها دغدغه اصلي و از مهم ترين نگراني هاي رهبر انقلاب بود.
برغم تاكيد واشتياق مجلس ششم، براي احيأ قانون سابق مطبوعات، در واپسين لحظاتي كه قرار بود مجلس ششم، كليات اين طرح را به بحث بگذارد وآن را از تصويب بگذراند، اما تدبير و اقدام به موقع رهبري معظم انقلاب، از تكرار چنين تجربه تلخي جلوگيري كرد. رهبر معظم انقلاب با ارسال نامه اي به حجه الاسلام والمسلمين كروبي، رئيس مجلس شوراي اسلامي و ساير نمايندگان مجلس ششم، تغيير قانون مطبوعات مصوب مجلس پنجم به آنچه كه در طرح اصلاح موادي از قانون مطبوعات پيش بيني شده بود را خلاف شرع و مغاير با مصالح نظام و زمينه ساز نفوذ و سلطه دشمنان انقلاب اسلامي خوانده و از اين رو خواستار حذف آن از دستور كار مجلس شدند. متن كامل اين حكم حكومتي كه در تاريخ 15/5/1379 در مجلس خوانده شد، واكنش هاي متفاوتي را در صحن مجلس پديد آورد، بدين شرح است:
«بسم الله الرحمن الرحيم
جناب حجه الاسلام والمسلمين آقاي كروبي، رياست محترم مجلس شوراي اسلامي و حضرات نمايندگان محترم
با سلام و تحيت
مطبوعات كشور، سازنده افكار عمومي و جهت دهنده به همت و اراده مردمند. اگر دشمنان اسلام و انقلاب و نظام اسلامي، مطبوعات را در دست بگيرند يا در آن نفوذ كنند، خطر بزرگي امنيت و وحدت و ايمان مردم را تهديد خواهد كرد و اينجانب سكوت خود و ديگر دست اندركاران را در اين امر حياتي جايز نمي دانم.
قانون كنوني تا حدودي توانسته است مانع بروز اين آفت بزرگ شود و تغيير آن به امثال آنچه در كميسيون مجلس پيش بيني شده، مشروع و به مصلحت نظام و كشور نيست. والسلام عليكم
سيدعلي خامنه اي 15/5/1379»
به موجب اين دستور، آقاي كروبي، طرح مذكور - كه قرار بود در جلسه هفدهم مجلس شوراي اسلامي و در تاريخ شانزدهم مرداد ماه 1379 به شور گذاشته شود - را از دستور كار مجلس خارج كرد. حكم رهبري و اقدام رئيس مجلس در حذف اين طرح، واكنش هاي متفاوتي را در فضاي مجلس پديد آورد و صحن مجلس را براي مدتي متشنج كرد.
منظور قانون مطبوعات مصوب مجلس پنجم در فروردين 1379 است. اين قانون در ماه هاي پاياني مجلس پنجم در راستاي مصونيت بخشي به فضاي سياسي و فرهنگي جامعه و رفع دغدغه ها و نگراني هاي مقام معظم رهبري تصويب شد و جنجال هاي فراواني را پيش از تصويب پديد آورد. حادثه كوي دانشگاه در 18 تير 1378 از تبعات اين طرح بود.
آنچه در زير مي خوانيد، گوشه هايي است از واكنش نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم به حكم حكومتي مقام معظم رهبري است. (با دقت بخوانید!!)
هادي زاده:
«امروز متأسفانه وقتي كه اعلام برنامه شد، اين برنامه، در برنامه مجلس گنجانده نشده است. سؤال من اين است، به كدام مواد آيين نامه شما عمل كرده ايد؟ و با چه اجازه اي اين مورد را از دستور هفتگي مجلس حذف كرده ايد؟. . . من خواهش مي كنم اجازه بدهيد ملت قهرمان ايران كه در مطبوعات و در صحبت هاي مجلس، رياست محترم كميسيون فرهنگي و غيره متوجه شدند كه امروز بناست قانون مطبوعات مطرح شود، حداقل علت حذف را هم مطلع باشند، خيلي متشكر. »
رئيس:
«اما در رابطه با امروز، آقاي هادي زاده! بخوبي مي دانيد و اطلاع داريد بر اين كه من بحث مفصلي قبل از اين كه جلسه رسمي شود كردم و سير يك داستان و قضيه را خدمت شما عرض كردم و نامه اي را هم كه براي ما آمده بود و حكم حكومتي در آن بود، آن نامه را هم قرائت كرديم و براساس مر قانون اساسي ما عمل كرديم. قانون اساسي، ولايت مطلقه در آن دارد، ولايت مطلقه هم همين است و شما هم رأي داديد و ما هم به وظيفه قانوني مان عمل كرديم و جناب عالي هستيد كه به وظيفه قانوني تان عمل نكرديد و اين تذكر را داديد. (عده اي از نمايندگان - احسنت، احسنت) چون شما قطعاً قانون را خوانديد و به آن قانون رأي داديد، لازمه قانون همين است. »
محمد كيانوش راد:
«بسم الله الرحمن الرحيم
تذكر بنده در ادامه تذكر جناب آقاي هادي زاده است.
ماده (102) - دستور هفتگي مجلس بايد به ترتيب وصول طرح ها و لوايح از كميسيون ها توسط هيأت رئيسه مجلس تهيه و پس از چاپ و توزيع بر تابلو مخصوص نصب شود. رعايت ترتيب مذكور الزامي است.
جناب آقاي هادي زاده تذكري فرمودند، ببينيد! بحث قانون مطبوعات هفته هاي متوالي است در بين اهالي مطبوعات و ميان مردم در سراسر كشور مطرح است. اين كه بدون ترتيب قانوني، دستوري از دستور جلسات مجلس خارج شود، اين فتح بابي براي اقدامات بعدي خواهد شد. . . مقام معظم رهبري نكته اي را فرمودند، مكاتبه اي را با مجلس داشتند، اينكه آيا اين حكم حكومتي است يا نه، من از بعضي آقايان سؤال كردم كه آيا حكم حكومتي است يا خير؟ در همين، بعضي از آقايان هم صحبت و اشارات خاصي دارند. . . من فكر مي كنم با خارج كردن اين دستور ما مشكلي را حل نخواهيم كرد و بلكه بيشتر به سؤالات و شبهات خواهيم افزود، متشكر هستيم. »
نورمحمد ربوشه:
«بسم الله الرحمن الرحيم
من توجه نمايندگان را به سوگندي كه دستجمعي خورده اند و قطعاً هم امضا كرده اند جلب مي كنم كه متن فراز سوگندشان است كه مدافع يا حافظ قانون اساسي باشند. لازم است آقاياني كه در اين زمينه تذكر دادند و تأييد فرمايش حضرت عالي كه اين نامه حكم حكومتي است به اصل (110) قانون اساسي هم توجه بفرمايند كه به روشني جايگاه اين نامه و تبعيت بدون چون و چرا با توجه به التزام عملي كه در ثبت نام عزيزان انجام داده اند و در نمايندگي الان در مجلس هستند اين را توجه بفرمايند. »
علي مزروعي:
«. . . در توجيهي كه حضرت عالي براي خارج از دستور اعلام كردن قانون مطبوعات آورديد، اين را مستند به قانون اساسي كرديد. به نظر من هيچ استنادي به قانون اساسي در اين زمينه نمي شود كرد و ما نمي توانيم يك كار فراقانوني را اين جا بپذيريم. اين خارج كردن قانون. . . بله، بهر حال من فكر مي كنم به قانون اساسي براي اين كار نمي شود استناد كرد. قانون اساسي وظايف را بطور دقيق احصا كرده و خارج كردن اين طرح اصلاح مطبوعات از دستور مجلس، هم خلاف آيين نامه است و هم با قانون اساسي نمي خواند. »
رئيس:
«ميكروفن آقاي مزروعي را خاموش نكنيد، من يك سؤالي كنم، ايشان جواب بدهد.
شما بفرماييد در مجلس دوم كه آن بساطها شد و همه ما و شما همه هم همديگر را مي شناسيم، آن بساط را براي آذري و اين ها راه انداخته بوديد كه همه هم مريد امام بوديم چه بود؟ اين را جواب بدهيد كه اين ها امر امام را اطاعت نكردند؟ اين را جناب عالي جواب بدهيد. (عده اي از نمايندگان - احسنت) آنموقع اعتقاد داشتيم يا نداشتيم؟ جواب بدهيد. »
مزروعي:
«اجازه بدهيد، جناب آقاي كروبي! اين را داريد به من نسبت مي دهيد. . . »
رئيس:
«ببينيد! با كسي روبرو هستيد كه نه از كسي خورده، برده اي دارد، نه مطيع كسي است جز مطيع خدا و امام، اين را هم به شما بگويم، اما قانوني وظيفه ام را عمل مي كنم وامدار هيچكس هم در اين نظام نيستم، حالا با صراحت اعلام مي كنم، جواب بدهيد. »
مزروعي:
«من جواب مي دهم، من كه در جريان. . . »
رئيس:
«شما يك فاضل و آيه الله و مجتهدي را اصلاً بيچاره و از همه چيز انداختيد. بخاطر يك مولوي و ارشادي، بفرماييد. »
مزروعي:
«ببينيد! اگر اين طوري است. . . »
رئيس:
«خوب بگوييد ديگر. . . »
مزروعي:
«من الان مي گويم، من ايستاده ام كه بگويم. . . »
رئيس:
«من كه خودم خواهش كردم ميكروفن ايشان را خاموش نكنند، بفرماييد. »
مزروعي:
«بنده اصلاً در جريان آن موضوع نيستم كه كيفيت آن چگونه بوده، در مجلس دوم هم نبودم و حتي اگر آنموقع هم اين كار انجام شده باشد، دليل بر درستي آن نيست، يعني چه استنادي است كه ما مي كنيم؟ ما در اين سال ها قانونگرايي را به عنوان يك شعار اصلي پذيرفته ايم، اصلاحات اگر بخواهد در كشور انجام شود جز تكيه بر قانون نمي شود و اين مسير معلوم نيست كه به كجا ادامه پيدا مي كند. من نمي دانم شما چطور اين را با قانون اساسي توجيه مي كنيد. بنده را توجيه كنيد و اشكال قبلي دليل بر اين نيست كه اشكال جديد را هم توجيه كنيم. (عده اي از نمايندگان - احسنت»
رئيس:
«اين همان ولايت مطلقه اي است كه امام گفته و همه شما هم طرفدار بوديد و وقتي خود. . . در نماز جمعه يادتان نرود، همه همديگر را مي شناسيم، مواضع همديگر را مي دانيم، حرف هاي گذشته هم از ياد نرفته، همه زندگي قبلي. . . مي دانيم آن موقع همه حرف ها را مي زديم. آن روزي كه هفت، هشت نفر وارد اين مجلس شدند، يك سؤالي كرده بودند و امام آن موضع گيري را كرد ما ديديم. دوستانمان در داخل و بيرون چه كردند، بخصوص در دانشگاه در رابطه با آن هشت نفر، «فاين تذهبون»؟
رشيديان:
«تذكر دارم. »
رئيس:
«آقاي رشيديان! شما فكر آب آبادان و مشكلات آنجا باشيد كه خيلي مشكلات جدي است و بايد ان شأالله حل بشود و شما هم پيگير هستيد. »
رشيديان (بعد از قرائت نامه مقام معظم رهبري) - حاج آقا(10) وقت مي خواهم صحبت كنم.
رئيس:
«آقاي رشيديان! شما مي دانيد ما ارادتمند شما و از مريدان محكم شما هستيم. »
رشيديان:
«مي خواهم شرع را به آقاي خامنه اي يادآوري كنم. »
شاهرخي:
«خفه شو بي شعور!»
رئيس:
«آقايان بنشينيد، بفرماييد بنشينيد، بفرماييد بنشينيد. »
سيدرجب حسيني نسب:
«. . . اين طور برخور مي كنيد كه يك سگي جرأت پيدا بكند به رهبر و انقلاب توهين بكند. در مقابل حكم حكومتي رهبر بايستد و در مقابل اين همه تصاوير شهدا، ما اينجا شاهد باشيم؟. . . بايد كاري كنيد كه كسي جرأت نكند به رهبر توهين بكند. (همهمه نمايندگان»
رئيس:
«بفرماييد بنشينيد (يكي از نمايندگان - جلسه از رسميت افتاده، بهتر است تنفس بدهيد) من مدير جلسه هستم، تنفس نمي دهم، بفرماييد بنشينيد. آقاي محمدي بنشينيد، آقاي موحد (گچساران) بنشينيد. نماينده آمل بنشينيد. بفرماييد بنشينيد، آقاي عليخاني و آقاي شاهي عربلو بيشينيد، آقاي محبي نيا بنشينيد، آقاي قندهاري عزيز بنشينيد، آقاي موسوي (خرم آباد) بنشينيد، آقاي رنجبر بنشينيد، نمايندگان محترم ورامين و رشت، آقاي پيش بين، آقاي كاظمي، آقاي سيدعبدالله حسيني (كه مؤدب ايستاده ايد) بفرماييد بنشينيد، آقاي مؤدب پور، آقاي عبدالوند، آقاي نظري، نماينده محترم انديمشك بنشينيد، مگر شما نگفتيد از شما گوش مي گيرم، بنشينيد. »
حسنوند:
«بگذاريد مردم اين ها را بشناسند! مجلس ايثارگران، مقابل رهبر نبايد باشد، مي خواهد تذكر به رهبر بدهد!»
رئيس:
«آقاي حسنوند بنشينيد، آقاي سازگارنژاد، آقاي كيان ارثي بنشينيد، نماينده محترم ابهر بنشينيد. آقاي مهدوي اقدم بنشينيد. »
+مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد (قسمت دوم)
+مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد (قسمت اول)
تصور اين بود و انتظار مي رفت برخي از گروه هاي مدعي اصلاحات كه دل در گرو بيگانگان و چشم اميد به حمايت آنان داشتند از رخدادهاي چند سال اخير عبرت گرفته و با مشاهده هويت وحشي و خونريز آمريكا ومتحدانش در «راه طي شده» تجديدنظر كرده باشند. اين انتظار، اگرچه هنوز هم هست و نشانه هاي اميدواركننده اي از تصميم به تجديدنظر در جبهه اصلاحات به چشم مي خورد ولي اظهارات گاه و بي گاه شماري از مدعيان اصلاحات حكايت ديگري نيز دارد، حكايتي تأسف آور و حاكي از آن كه به جاي عبرت آموزي، قرار است، خود عبرت ديگران باشند!
نمونه اي از اين دست را مي توان در تاكيد و اصرار دوباره برخي از مدعيان اصلاحات بر راهبرد «فشار از پائين، چانه زني در بالا» ملاحظه كرد. نظريه اي «اجاره اي» كه تاكيد مجدد مدعيان اصلاحات بر آن، نشان مي دهد اين جماعت هنوز هم شعور مردم را دست كم مي گيرند و يا، زلف خود را چنان به زلف بيگانگان گره زده اند كه.... درباره نظريه اجاره اي «فشار از پائين، چانه زني در بالا» كه فرمول دستكاري شده وابستگي به آن سوي مرزهاست گفتني هايي هست.
اين ديدگاه كه در سال هاي مياني دهه 70 از سوي مدعيان اصلاحات و به عنوان راهبرد جبهه اصلاحات براي تسخير سنگر به سنگر كانون هاي قدرت نظام مطرح شد، اگرچه نام يكي از مدعيان اصلاحات را بر تارك خود داشت ولي نه جديد بود و نه ساخته و پرداخته كسي كه اين نظريه را به وي نسبت مي دادند. اصلاح طلبان، اين نظريه را با واسطه «ح-ب»، از «جرج سوروس»، مدير بنياد صهيونيستي «سوروس» وام گرفته بودند و براي پيشگيري از حساسيت مردم، در برگردان الفاظ آن تغييراتي جزيي داده بودند. در سال هاي مياني دهه 70 آقاي «ح-ب»، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران و رابط بنياد صهيونيستي سوروس كه چند هفته قبل براي اقامت هميشگي به آمريكا رفت، در يك جمع محدود و چند نفره كه دو تن از اعضاي سابق وزارت اطلاعات نيز در آن حضور داشتند، از راهبردي با عنوان «آشوب از درون و فشار از بيرون» سخن به ميان آورد. وي معتقد بود كه اين راهبرد تنها راه ممكن براي تغيير ساختار نظام اسلامي و جايگزيني آن با يك نظام سكولار است. براساس اين راهبرد- كه جرج سوروس از آن با عنوان فرمول انقلاب هاي رنگي ياد مي كند- گروه هاي اپوزيسيون در گام اول به ترويج نارضايتي در ميان برخي از اقشار اثرگذار و مطرح جامعه نظير دانشجويان، معلمان، كارگران، اقليت هاي قومي و مذهبي روي مي آورند.
به گفته جرج سوروس فلش اين نارضايتي ها بايد به سوي نظام حاكم باشد و ساختار آن را نشانه بگيرد و نه فقط عملكردها را. در اين راهبرد رسانه ها نقش اصلي را بر عهده دارند و با مديريت نارضايتي ها مي توانند آنها را به ناآرامي و آشوب تبديل كنند (آشوب از درون)! گام دوم، تبديل آشوب ها به «بحران» و يا «بحران نمايي» است. در اين حالت، گروه هاي اپوزيسيون ضمن متهم كردن مسئولان بلندپايه حاكميت به خودكامگي و اقتدارگرايي و يا بي عرضگي و ناتواني در حل بحران، از قدرت هاي خارجي براي دخالت و پايان بخشيدن به بحران دعوت مي كنند. (فشار از بيرون)! سوروس بر اين باور بود كه فشارهاي بيروني نقش كاتاليزر- CATALYZER - را بازي مي كنند و زمينه را براي تسليم حاكميت در مقابل خواسته هاي اپوزيسيون فراهم مي آورد! و از آنجا كه خواسته هاي اپوزيسيون با خواسته قدرت هاي بيروني همخوان است، امتياز دهي حاكميت به اپوزيسيون، نهايتاً مي تواند استحاله و دگرگوني در ساختار آن را به دنبال داشته باشد.
مدعيان اصلاحات، راهبرد خيانت آميز «آشوب از درون و فشار از بيرون» را از ترس حساسيت مردم به «فشار از پائين و چانه زني در بالا» تبديل كردند بي آن كه در ماهيت آن، يعني ايفاي نقش ستون پنجم دشمن در داخل كشور - كه به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم- كمترين تغييري داده باشند. اوايل سال 83- خردادماه- يكي از مدعيان اصلاحات كه در پي نااميدي از اين جبهه ايران را به مقصد پاريس ترك مي كرد، قبل از عزيمت به فرانسه، طي مصاحبه اي با خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران- ايرنا- به طور تلويحي اعتراف كرد كه منظور اصلاح طلبان از «چانه زني در بالا» همان فشار از بيرون بوده است. اگرچه بدون اين اعتراف نيز مقصود اصلي مدعيان اصلاحات به وضوح قابل درك بود و مواضع و عملكرد آنان كمترين ترديدي باقي نمي گذاشت كه نظريه «فشار از پائين، چانه زني در بالا» همان راهبرد صهيونيستي «آشوب از درون و فشار از بيرون» است.
اكنون به موارد زير كه فقط مشتي از خروارها و اندكي از بسيارهاست توجه كنيد؛ نمونه هايي از مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات كه همزمان با مطرح شدن راهبرد فشار از پائين، چانه زني از بالا، صورت گرفته و البته ناكام نيز بوده است.
1- آشوب 18 تيرماه 78 كه در آن روزنامه هاي زنجيره اي و اكثريت مجلس ششم نقش ستاد عملياتي و تبليغاتي آشوبگران را بر عهده داشتند و بعدها شماري از بازداشت شدگان به ماموريت خود از سوي سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا اعتراف كردند و اسناد آن نيز برملا شده است. گفته مي شود در جريان آشوب هاي 18 تير، كيان تاجبخش- نماينده سوروس در ايران - كه از آمريكا وارد كشور شده بود نيز بازداشت شد ولي با فشار يكي از مسئولان بلندپايه دولت وقت آزاد گرديد!
2- طرح شعارهايي نظير توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد! اسلام دين خشونت است!احكام اسلامي براي 1400 سال قبل كارآمدي داشته است! مظاهر ديني، نماد عقب ماندگي است و بايد حذف شود! انزوا و عقب افتادگي ثمره دو دهه انقلاب است! و...
3- هجوم همه جانبه به سپاه، نيروي انتظامي و ساير مراكز اقتدار نظام.
4- اصرار بر رفراندوم براي تغيير قانون اساسي و تاكيد بر تغييرآن بخشي از اصول قانون اساسي كه ضامن ساختار اسلامي نظام است.
5- ارائه لوايح دو قلو براي افزايش اختيارات رئيس جمهور .
6- تاكيد بر حذف نظارت استصوابي و پيشنهاد آزادي بهائيان، مفسدين اخلاقي و اقتصادي و حتي تاكيد بر آزادي ورود جاسوسان به مجلس.
7- طرح مجلس ششم براي حذف گزينش ها از تمامي مراكز نظام.
8- تهيه طرح 3 فوريتي مجلس ششم براي الزام دولت به پذيرش پروتكل الحاقي دقيقاً در حالي كه ايران اسلامي در چالش هسته اي حساس با غرب بود و جك استراو از اين اقدام نمايندگان اصلاح طلب مجلس با عنوان همراهي مردم ايران با آمريكا و اروپا و مخالفت آنها با جمهوري اسلامي ايران ياد كرد.
9- طرح غيرقابل تعقيب بودن مجرمان بعد از ورود به مراكز آموزش عالي.
10- حمايت جبهه اصلاحات از مفسدان اقتصادي (تقريباً بدون استثناء)!
11- حمايت از حضور دشمنان تابلودار نظام در روزنامه هاي زنجيره اي.
12- اعتصاب نمايندگان مجلس و استعفاي دسته جمعي برخي از دولتمردان.
13- و ....
گفتني است كه بعد از شكست اصلاح طلبان در انتخابات دوره دوم شوراها و دوره هفتم مجلس، دهها تن از مهره هاي اصلي اين جريان به خارج از كشور گريخته و هم اكنون آشكارا با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسرائيل همكاري مي كنند و...
همانگونه كه ملاحظه مي شود، عملكرد و مواضع مدعيان اصلاحات آشكارا و بي كم و كاست با اهداف اعلام شده آمريكا و اسرائيل همخواني داشت و دقيقاً در راستاي راهبرد خيانت آميز «آشوب از درون و فشار از بيرون» تنظيم شده بود يعني همان راهبرد بنياد صهيونيستي سوروس كه مدعيان اصلاحات از آن، با اندكي تغيير در الفاظ با عنوان «فشار از پائين و چانه زني در بالا» ياد مي كردند! همين جا قابل ذكر است كه بعد از بازداشت چند جاسوس آمريكايي مرتبط با سرويس هاي بيگانه در چند ماه گذشته، موجي از اضطراب و دلهره در جبهه اصلاحات پديدار شد و برخي از كساني كه خود مي دانستند چه كاره اند، با ناشي گري به حمايت از بازداشت شدگان پرداختند غافل از آن كه بازداشت شده ها اطلاعات مستند و رسواكننده اي از محافل پنهان اين جبهه ارائه كرده اند. اطلاعات مستندي كه در صورت انكار بعدي جاسوسان بازداشت شده نيز به آساني قابل اثبات است.
مروري هرچند اجمالي و گذرا بر مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات و روابط پنهان و آشكار آنان با محافل- مخصوصاً اطلاعاتي- بيگانگان، انگشت حيرت را به دندان نزديك مي كند كه چگونه علي رغم اينهمه طرح و برنامه، صرف هزينه هاي هنگفت و حمايت هاي گسترده بيروني، كمترين موفقيتي نصيب جماعت مورد اشاره نشده است؟! پاسخ اين پرسش را بايستي در باورهاي ديني مردم و مديريت الهي رهبر معظم انقلاب جستجو كرد كه خود حديث مفصل ديگري است.
و عجيب تر آن كه هنوز هم افراد و جريان هايي با همان افكار پوسيده در همان راهي كه بارها به چاه رسيده است گام برمي دارند؟! به دو نمونه زير توجه كنيد.
الف: چند روز بعد از انتشار گزارش 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا كه در آن بر صلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران تاكيد شده بود و صاحبنظران صاحب نام دنيا از اين گزارش با عنوان رسوايي بوش ياد كردند، 333 نفر از مدعيان اصلاحات با امضاي بيانيه اي خواستار تعليق غني سازي اورانيوم در ايران شدند، يعني آرزويي كه آمريكا و متحدانش علي رغم چند سال تلاش پي درپي از رسيدن به آن ناكام مانده بودند. اسامي برخي از امضاكنندگان اين بيانيه كه نامي غير از ستون پنجم آمريكا و اسرائيل نمي توان بر آنها نهاد در خبر ويژه كيهان 86.9.28 درج شده است.
ب: همزمان با جنب و جوش انتخاباتي مجلس هشتم، گروهي ديگر از مدعيان اصلاحات در همراهي كامل با آمريكا و متحدانش بيانيه اي صادر كرده و خواستار نظارت بين المللي بر انتخابات مجلس هشتم در ايران شدند يعني دقيقاً حركت در راستاي همان راهبرد اجاره اي و زمينه سازي براي «فشار از بيرون»!...
روز چهارشنبه رهبرمعظم انقلاب در ديدار صميمي دانشجويان و دانشگاهيان استان يزد با ايشان، ضمن تاكيد بر ضرورت «اعتماد به نفس ملي» از همنوايي عده اي در داخل با امواج يأس برانگيز تبليغات بيگانه ياد كرده و فرمودند: «ملت و به ويژه دانشجويان، نخبگان و مسئولين بايد راههاي جديد بيگانگان براي تضعيف ايران اسلامي را شناسايي و پيش بيني كنند تا بتوانند حيله هاي جديد آنان را خنثي سازند».(حسین شریعتمداری)
دو کلمه حرف حساب از کاتب ویژه خاتمی
كاتب و خاطره نگار شخصي آقاي خاتمي در زمان رياست جمهوري وي، با انتشار نامه اي انتقادي از او خواست بهانه اي براي پوشاندن خطاها و جاه طلبي هاي حزب مشاركت نشود.
بابك داد كه پيش از اين برخي گزارش هاي ويژه وي درباره سفرها و ديدارهاي خاتمي به هنگام رياست جمهوري در برخي روزنامه ها چاپ شد، در نامه خود خطاب به خاتمي تصريح كرد: مشخصاً انگشتم به سوي برخي از دوستان مشاركتي است. سخنم درباره كساني است كه با بودجه هاي فراوان در دولت شما تشكيل جبهه دادند، اما حتي نتوانستند در ميان گروههاي دوم خردادي، جبهه اي تشكيل دهند يا صاحب كمترين اثر و اقتداري باشند. حال كه آنان هنوز در انديشه بازگشت به قدرت اند و باز قصد دارند بدون برنامه اي عملي و ممكن، اين مسير را طي كنند و به همين هيچ كجايي كه الان رسيده اند برسند.
وي مي افزايد: دوستان اصلاح طلب ما، قبل از دوم خرداد نشان داده بودند كه در زاويه «منتقد بودن از قدرت» و در مقام «نقد و سخن»، چهره دوست داشتني و مظلومي دارند و در آن زاويه توانستند چهره وجيهي از خود به نمايش بگذارند.اما همين كه دست تقدير آنها را در زاويه مقابل يعني در موضع قدرت و منصب نشاند، به كلي آن وجاهت را از دست داده و دكوراژه و حتي هول آور شدند.
بابك داد مي نويسد: ممكن است جبهه مشاركت بتواند بعد از هشت سال فرصت سوزي و كم فروشي و كم كاري، و بعد از دو سال استراحت و مرخصي اجباري(!) حال با شعارهاي داغ تازه اي وارد عرصه شود و بتواند مردم را دوباره فقط كمي احساساتي كند، اما اين مردم ديگر خودشان را براي دومين بار فداي اين دوستان مظلوم و طفلكي نمي كنند! ضمن اينكه يك ايراد كوچك وجود دارد؛ هنوز خيلي از آن سالها دور نشده ايم و مردم هم آنقدرها دچار آلزايمر و فراموشي نشده اند كه حرفها و كردار اين دوستان را در آن هشت ساله بكلي فراموش كرده باشند.

مجلس بي ثمر ششم هنوز در خاطر مردم هست. با همه تلاشي كه دوستان مي كنند تا آن مجلس را بعنوان مجلسي قهرمان و قرباني و يكه جلوه دهند، اكنون جز خاطراتي از جاه طلبي ها و خودخواهي ها و عملكرد بيهوده بسياري از نمايندگان آن در اذهان عموم برجاي نمانده است.
وي با بيان اينكه «دوستان ما، زماني كه در مسند قدرت قرار گرفتند، حتي نتوانستند بگويند برنامه شان براي قدمهاي اول در دوره چهارساله مسئوليتشان چيست؟» مي نويسد: راستش اين است كه جز شعارهاي دلفريب، خيلي از اين دوستان نه به آن آرمانها دلبستگي دارند و نه راه رسيدن به آن مدينه فاضله را مي دانند. آن شعارهاي بلند و دور از دسترس، صرفاً «كوچه در رو» مناسبي بود و هست براي فرار محترمانه از سؤالات و انتظارات مردم! مردم به كساني كه از كوچه هاي در رو مي گريزند، كمتر مجال دوباره اي مي دهند. اين جامعه به حضور دوباره دوستان مشاركتي در انتخابات آينده يك تلخ خنده مي زند و روي برمي گرداند. با حضورتان در جلوداري اين دوستان، مخاطب آن تلخ خنده نشويد و بگذاريد همچنان ختم و خاتم اميدهاي مردم براي روزهاي آينده باقي بمانيد.
بابك داد در پايان خطاب به خاتمي تصريح كرد: واقعيت هراس آور اين است كه دوستان عزيز ما، هنوز خيلي چيزها را از ما در تاريخ نياموخته اند. دوستان ما برخلاف نامي كه برگزيده اند، هنوز جز دعوا و جنگ و جاه طلبي و حذف و نقدناپذيري و تكروي، چيزي از آن سالها ياد نگرفته اند. به عبارتي نه اهل كار در يك جبهه واحدند و نه اهل تشكيل چنان جبهه اي هستند و نه متأسفانه اهل مشاركت و مرافقت و دوستي اند.
... تمام خواهشم از شما اين است كه به دوستان انذار و هشدار دهيد مادامي كه به چنان جبهه واحد و مقتدري تبديل نشده اند و مادامي كه برنامه ممكن و عملي ندارند، از رانت آبرو و احترام شما نزد مردم بهره نگيرند و نخواهند شما پشت چكهايشان را امضا كنيد!
تا رسيدن به چنان جايي، دوستان بهتر است مرخصي خود را تمديد كنند و تاريخ بخوانند!!
ما هم به آقای خاتمی توصیه می کنیم به حرف دوستان قدیمیش گوش دهد ولی...
«ما دشمن داريم»، اين جمله اي است كه فهم آن در آستانه انتخابات براي كاركشته هاي سياست درايران، گاه بسيار دشوار و بلكه ناممكن مي شود. تجربه «غفلت از دشمن» به لحاظ تاريخي در ايران ديرينه است و درسال هاي اخير هم مكرر رخ داده است. از مدعيان اصلاحات كه توقعي نيست، اما اصولگرايان هم در اين سال ها گاه چنان در گرداب مهيب زد و خورد هاي فرقه اي غرق شده اند كه پاك از يادشان رفته دشمني بي رحم و زيرك در كمين ايران عزيز نشسته كه اگر غلبه پيدا كند، خط كشي هاي درون جريان اصولگرا كه سهل است حتي به مرزبندي هاي اصولگرا و اصلاح طلب هم در موارد مهمي هيچ اعتنا نخواهد كرد.
گاه در ايران برخي تصور مي كنند كه همه طراحي هاي دشمن عليه نظام اسلامي «بيروني» است و في المثل امريكا هر چه بخواهد بكند در شوراي امنيت، عراق يا خلاصه جايي خارج از مرز ها انجام خواهد داد. رهبر بصير انقلاب روز شنبه اين حقيقت بسيار مهم را مورد تاكيد قرار دادند كه دشمن براي صحنه داخلي ايران هم طراحي ها دارد و خصوصا در انتخابات آتي مجلس از دشمن نبايد غافل بود. نگاهي كوتاه به تاريخ يكصد سال اخير ايران و حتي نظر به آنچه پس از انقلاب در ايران رخ داده به خوبي نشان مي دهد كه بازيگران مختلف -حتي دلسوز- هر گاه از نقش «عامل خارجي» در صحنه داخلي كشور غافل شده اند خسارت هايي بزرگ بر ملك و ملت وارد آمده است. نمونه روشن آن انقلاب مشروطه است كه درست از وقتي عامل خارجي نقش آفريني خود را در آن آغاز كرد، نطفه انحرافات هم يكي پس از ديگري منعقد شد.
امروز ساده انديشي محض است اگر تصور كنيم دشمن صحنه فوق العاده حساسي مانند انتخابات مجلس را رها خواهد كرد و تلاشي براي نقش آفريني در آن نمي كند. اتفاقا دلايل مهمي هست كه نشان مي دهد دشمن بيش از هر زمان ديگري به صحنه داخلي ايران چشم دوخته و با انجام طراحي هايي پيچيده قصد دارد تاثير مطلوب خود را بر اين صحنه بگذارد. اصلي ترين عامل هم اين است كه دشمن غربي و در راس آن امريكا به وضوح به اين نتيجه رسيده كه هيچكدام از طراحي هاي بيروني آن عليه ايران اسلامي چه در شوراي امنيت و چه در خارج از آن، چه درباره بحث هسته اي و چه غير از آن، امكان توفيق ندارد و اگر قرار باشد عليه نظام اسلامي اقدام موثري صورت بگيرد حتما بايد آن را از داخل سازمان داد. حجم اظهار نظرهايي كه طي سال هاي گذشته درباره لزوم حمايت از نيروهاي غرب گرا در داخل ايران و «حل مسئله ايران از درون» توسط سران نظام جهاني سلطه صورت گرفته بيرون از شماره است. حالا كه دشمن در خارج از مرزها در مقابل نفوذ و اقتدار ايران ناتوان شده و خود به اين امر اذعان دارد، معقول است اگر تصور كنيم كه به داخل ايران روي خواهد آورد و سعي خواهد كرد پروژه اي را كه در صحنه منطقه اي و فرامنطقه اي از انجام آن ناتوان بوده لابلاي كشمكش هاي داخلي جلو ببرد و به نتيجه برساند. علاوه بر شكست در منطقه و فرامنطقه، عامل ديگري كه در توجه بيشتر غرب به صحنه داخلي ايران موثر بوده اين است كه تصور مي كنند مجموعه اي قابل اعتنا از نيروهاي غرب گرا درون ايران سازمان داده اند كه مي توانند به عنوان نمايندگان امين فرهنگ مدرن روي آنها حساب كنند و خود صرفا از بيرون به حمايت آنها بپردازند. بنابر اين به طور خلاصه مي توان گفت تجميع اين دو عامل، يعني «شكست در بيرون» و «فراهم بودن مجاري طمع و ابزارهاي دخالت در داخل» علت هاي اصلي توجه عميقي است كه دشمن خارجي به انتخابات مجلس هشتم در ايران نشان خواهد داد و علامت هاي اين تلاش از هم اكنون پيداست.

اصلاح طلبان تندرو در ايران -خود بپذيرند يا نه- تبديل به «نقطه اميد» و «مجاري طمع» دشمن در ايران شده اند. يك رصد ساده روي خروجي خبرگزاري هاي غربي نشان مي دهد كه چگونه از وقتي امريكايي ها فهميده اند توليد فشار موثر بر ايران در صحنه هاي منطقه اي و فرامنطقه اي -با شدتي كه ايران را به تجديد نظر در رفتارش وادارد- عملا ناممكن شده، ادبيات مقام هاي آن كشور هم دگرگون شده و به جاي سخن گفتن از برنامه هاي براندازانه ، درباره لزوم برقراري دموكراسي و حكومت قانون(؟!) در ايران سخن مي گويند. كاندوليزا رايس چند ماه قبل رسما اعلام كرد امريكا سياست تغيير رژيم در ايران را كنار گذاشته و از اين پس به دنبال تغيير رفتار رژيم ايران خواهد بود. پس از آن گزارش شوراي اطلاعات ملي امريكا -كه متاسفانه هرگز در داخل ايران به شكل همه جانبه تحليل نشد- حمله نظامي به ايران را منتفي كرد، در مرحله بعد اطلاعات دقيقي وجود دارد كه امريكايي ها برنامه ريزي كرده اند تا قطعنامه سوم تحريم ها، هم از حيث زمان و هم از نظر محتوا به گونه اي باشد كه بيشترين تاثير را در جهت مطلوب غرب بر انتخابات مجلس در ايران بگذارد. مهم ترين فاكتوري كه غرب را به نتيجه بخش بودن اين فرايند اميدوار كرده و آنها را واداشته تا روي آن سرمايه گذاري كنند اين است كه احساس مي كنند گروه نزديك به آنها در ايران -طيف تندرو اصلاح طلب- تنها نقطه اميدي است كه مي تواند آرزوهاي بربادرفته آنها در زمينه تغيير رفتار نظام اسلامي و همگرا شدن آن با نظم مطلوب منطقه اي و بين المللي امريكا را محقق سازد.
برخي از اصلاح طلبان ايراني هم البته انصاف بايد داد در جلب توجه غرب هيچ كوتاهي نكرده اند اگرچه غربي ها اگر اهل عبرت گرفتن از تاريخ بودند مي فهميدند سرمايه گذاري روي جماعتي با اين مشخصات مفهومي جز «آتش به مال زدن» ندارد. شعارهاي فعلي اصلاح طلبان -كه مي توان حدس زد تا زمان انتخابات روز به روز پر رنگ تر خواهد شد- دقيقا با خط تبليغي دشمن منطبق است. بيانيه هاي حزب مشاركت با اعلاميه هاي رسمي كه روي سايت وزارت خارجه امريكا قرار دارد، با اخبار و تحليل هاي راديو فردا و با اعترافات كساني كه امروز وابستگي آنها با سرويس هاي جاسوسي دشمن محرز است، هيچ تفاوتي ندارد. البته آقايان تا امروز هيچ توضيحي درباره اين هماهنگي نداده اند اما نتيجه اي كه از آن بايد گرفت چندان پيچيده نيست. نمونه حمله نظامي به ايران را به ياد بياوريد. در حالي كه حتي خود امريكايي ها هم گوشه و كنار ابا نداشتند از اينكه بگويند همه هدفشان از آن همه سروصدا قرار دادن ايران در موضع ضعف و بعد به خيال خودشان آغاز مذاكرات با آن است، آقايان اصلاح طلب در داخل به شهادت همه آنچه گفتند و نوشتند حتي تند و تيزتر از امريكا درباره خطر قريب الوقوع حمله عليه ايران در ظاهر به نظام هشدار مي دادند و در واقع مردم را مي ترساندند. حالا كه موضوع چنانكه امريكا خود رسما اعلام كرده كاملا منتفي است -واز ديد ما از همان موقع هم منتفي بود- آيا كسي هست كه توضيح بدهد آن همه آب به آسياب دشمن چرا ريخته شد؟
امريكايي ها تصور مي كنند هواداراني در ايران دارند كه كار مطلوب امريكا را مي كنند در حالي كه خيال مي كنند در حال انجام كار مطلوب خود هستند. اين براي يك سرويس اطلاعاتي بهترين حالت است: كساني در واقع اهداف آن را پي گيري كنند در حالي كه تصور مي كنند به دنبال خير و صلاح خود هستند. روز يكشنبه دبير كل سابق حزب مشاركت به روزنامه سرمايه گفت ما مهم ترين مشكل كشور را دموكراسي مي دانيم. امريكا هم دقيقا همين را مي گويد. اين جمله حتي از حيث ووردينگ با آنچه در اعلاميه هاي رسمي كاخ سفيد مي آيد، يكي است. درست است كه اصلاح طلبان در سال هاي پس از خروج از قدرت از اميدي كه به حضور امريكا در منطقه بسته اند، به صراحت سخن نمي گويند -گرچه اين پرده پوشي مختص اصلاح طلباني است كه در احزاب رسمي حضور دارند و الا نيروهاي راديكال تر آنها كه عموما به وب نويسي اشتغال دارند به اين اميد تصريح هم كرده اند- اما به راحتي مي توان حسابي را كه روي عامل خارجي كرده اند، لابلاي اظهاراتشان مشاهده كرد. اينكه آيا اين اصلاح طلب نوازي هم به يكي ديگر از اشتباه محاسبه هاي امريكا درباره ايران تبديل خواهد شد يا نه، محتاج بحث تفصيلي است اگرچه نتيجه آن از قبل به راحتي قابل پيش بيني است.
اين مسئله هم كه برنامه اصلاح طلبان پس از ورود به مجلس چيست، موضوع نوشته هايي ديگر خواهد بود. غرض اين نوشته فقط روشن كردن اين موضوع بود كه چرا نبايد از نقش دشمن در انتخابات آتي غافل بود و طبعا روي سخن در چنين نوشته اي با اصولگرايان است. همه سخن اين است كه بخشي از جبهه حريف اصولگرايان در انتخابات آتي نه يك جناح ديگر داخل نظام، بلكه خود دشمن است. هر يك صندلي مجلس را در اين شرايط بايد به گونه اي ديگر ديد.
مهدي محمدی
قانونگذاران در مقابل قانون
يكي از قضايایی كه به چالش جدي بين قوه قضائيه و قوه مقننه، در دوران حاكميت اصلاح طلبان منجر شد، مسئله هتاكي ها و اظهارات اهانت آميز سه نماينده مجلس درباره برخي از مسئولين كشوري بود. آقايان حسين لقمانيان و محمد دادفر و خانم فاطمه حقيقت جو در اظهاراتي وهن آلود، جمعي از مسئولين رسمي كشور را مورد اهانت و هتاكي قرار داده بودند. ۱
نمايندگان فوق الذكر از اين رو از سوي قوه قضائيه مورد پيگرد قضايي قرار گرفته و در مورد آنها احكام كيفري صادر گرديد. به موجب احكام قطعي صادره، فاطمه حقيقت جو نماينده مردم تهران به هفده ماه حبس تعزيري، محمد دادفر به هفت ماه حبس تعزيري و حسين لقمانيان نماينده مردم همدان نيز جمعاً به 10 ماه حبس تعزيري محكوم شدند.
محكوميت اين نمايندگان بهانه اي براي ايجاد آشوبي گسترده در بدنه نظام سياسي و اجتماعي كشور از سوي افراطيون اين جبهه شد. اين آشوب با قطعي شدن حكم محمد دادفر كليد خورد و با اجرا احكام كيفري حسين لقمانيان كه به زنداني شدن وي انجاميد، به اوج خود رسيد. نمايندگان فراكسيون اكثريت مجلس ششم، پس از قطعي شدن حكم محمد دادفر (در بيستم آذر 1380) كه نشان از عزم قوه قضائيه براي برخورد با قانون گريزان داشت، با تجمع و تشكيل جلسات ويژه در مجلس تمام تلاش خود را براي راديكاليزه كردن اعتراضات خود به كار گرفتند. واكنش اصلاح طلبان در مواجهه با اقدام قوه قضائيه به حدي افراطي و تند خويانه بود كه حتي برخي از افراد همگرا را نيز به واكنش واداشت.
قدرت الله عليخاني، نماينده مردم بوئين زهرا و آوج كه خود از اعضاي فراكسيون جبهه دوم خرداد بود، با انتقاد از رفتار افراطي اصلاح طلبان تصريح كرد:
«مطابق اسنادي كه در اختيار دارم، جناح افراطي مدعي مشاركت، به بهانه هايي مثل محكوميت يك نماينده مجلس درصدد ايجاد بحران در مديريت عالي كشور است»۲
بكار بستن شيوه هاي غير معقول، نظير به تعطيلي كشاندن مجلس، تهديد به استعفا و تحصن از ديگر اقدامات اين گروه، براي مرعوب ساختن دستگاه قضايي كشور بود. هيئت رئيسه مجلس نيز با مقاومت در برابر احكام صادره از سوي دادگاه بر دامنه اين اعتراضات مي افزود.
هنوز غبار ناشي از مجادلات سياسي فرو ننشسته بود كه ناگهان خبر دستگيري حسين لقمانيان كه از قبل تحت پيگرد قضايي بود، مجلس را در روز پنجم دي ماه 1380 به تشنج كشاند. بازداشت حسين لقمانيان به رغم تلاش گسترده آقاي كروبي براي آزادي وي، دستگيري فاطمه حقيقت جو و محمد دادفر را نيز قطعي كرد. اين چنين بود كه صف آرايي مجلسيان در برابر قوه قضائيه وارد مرحله اي تازه شد. هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي پس از اين وقايع، در نامه اي به رئيس قوه قضائيه نوشت:
«احكام صادر شده براي زنداني نمودن لقمانيان، حقيقت جو و دادفر احكامي فردي نيست، حكم زنداني تمامي نمايندگان آزاديخواه و حق طلب و دلسوز براي ملت و نظام اسلامي است. اگر دفاع از حقوق ملت و آزادي آنان و انتقاد از روش هاي بكار گرفته شده توسط بخش هايي از قوه قضائيه در برخورد با سياسيون اهل فكر و قلم و انديشه جرم است و مرتكب آن مستحق داغ و درفش و بند و زندان است، ما نيز هستيم. ما نيز اين مواضع را به همراه ساير نمايندگان ملت امضا مي كنيم و بر آن پا مي فشاريم. ما نخواهيم گذاشت كه اين بدعت در نظام جمهوري اسلامي ايران كه ثمره خون هاي سرخ شهيدان است با بي توجهي به قانون اساسي و حقوق اساسي ملت پايمال شود. . . »۳
تهديد هيئت رئيسه به استعفا
محمد رضا خاتمي نيز كه در غياب حجه الاسلام والمسلمين آقاي كروبي، در آن روز جلسه را اداره مي كرد، قوه قضائيه را تهديد به استعفاي هيئت رئيسه نمود۴
همزمان شش تن از نمايندگان استان همدان نيز در اعتراض به بازداشت حسين لقمانيان، استعفاي خود را تقديم هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي كرده و خواستار رسيدگي سريع آن شدند.
در پي بروز تشنج در مجلس، حجت الاسلام والمسلمين كروبي كه در سفر رياض به سر مي برد، با ارسال پيامي، ضمن ابراز ناخرسندي شديد از همزماني اين اتفاق با سفر پارلماني اش به عربستان، خواهان خويشتن داري مجلسيان و حفظ آرامش از سوي آنها گرديد. دولت خاتمي نيز كه در اين رويارويي به صف معترضين پيوسته بود، ضمن تعيين نمايندگاني جهت مذاكره با رئيس قوه قضائيه، خواستار آزادي لقمانيان شد. ۵
استمداد از رهبري معظم انقلاب
با تشديد درگيري ها و صف آرايي بين قواي سه گانه، همه نگاه ها به يك سو خيره مي شود. همه باور دارند كه تنها اوست كه مي تواند با سرانگشتان تدبير خود، اين گره فرو بسته و كور را بگشايد و همچون وقايع ديگر، به اين غائله نيز پايان دهد. حسين مرعشي، عضو فراكسيون اكثريت، پس از به بن بست رسيدن تمامي راه ها خطاب به نمايندگان مي گويد:
«هيئت رئيسه و يا همه ما نمايندگان خدمت مقام معظم رهبري برويم و با توجه به بند 7 اصل يكصد و دهم قانون اساسي، از ايشان خواهش كنيم كه با رهنمودهايشان اين روند را به وحدت قوا تبديل كنند. حتماً رهبر معظم انقلاب نگران اين اختلافات هستند. بايد مسأله را خدمت ايشان عرض كنيم و خواهش كنيم با تدبير ايشان اين اختلافات از بين برود. »۶
سرانجام، محمد رضا خاتمي، نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي از جانب هيئت رئيسه نامه اي را تنظيم و تقديم رهبر معظم انقلاب اسلامي مي نمايد. خاتمي در نامه تقديمي خود به مقام معظم رهبري، با اشاره به ناكامي تلاش هاي گسترده جناح هاي درون مجلس و نيز كميته مشترك مجلس و قوه قضائيه براي حل مشكلات پيش آمده، از رهبري انقلاب براي خروج از اين بحران استمداد مي كند.
مقام معظم رهبري نيز در پاسخ خود به نامه آقاي محمد رضا خاتمي، توجه به قانون و راهكارهاي قانوني را تنها راه حل مشكلات برشمردند و همگان را به همدلي، حفظ حرمت قوا و پرهيز از مجادلات بيهوده فرا خواندند. و هر دو قوه را به يافتن راه هاي قانوني ملزم كردند. در پاسخ مقام معظم رهبري آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي محمد رضا خاتمي، نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي
با سلام و تحيت، نامه جنابعالي و هيئت رئيسه محترم درباره مشكل اخير چند نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ملاحظه شد. همانطور كه مي دانيد در مورد اين پيش آمد و امثال آن هيچ بن بست قانوني وجود ندارد و همه راه حل ها در قانون اساسي پيش بيني شده است.
اينجانب نمايندگان محترم مجلس و نيز مسئولين محترم قوه قضائيه را به پيمودن راه هاي قانوني و تمكين در برابر قانون دعوت مي كنم و از مجادله بيهوده در امري كه مجراي قانوني آن مشخص است، برحذر مي دارم. اختلاف و جنجال به ويژه در محضر افكار عمومي ملت عزيز كه براي رفع مشكلات خود چشم به شماها و ديگر مسئولين قواي سه گانه دوخته است، كاري بر خلاف مصالح ملي و نزد خدا و مردم ناپسنديده است. وظيفه همه شما اين است كه در هر مسئوليتي هستيد به فكر رفع مشكلات مردم باشيد.
نمايندگان محترم مجلس، موظف به نظارت و تذكر و انتقادند و در اجراي اين وظيفه كسي حق تعرض به آنان را ندارد. البته آنان حق ندارند از مرزهاي قانوني تجاوز كنند. قوه قضائيه نيز موظف به تعقيب قانون شكنان است و بايد با متخلفين قاطعانه رفتار كند. آن قوه نيز حق ندارد از حدود قانوني خود در قضا و مقدمات خود تجاوز كند. مجلس بايد حرمت قوه قضائيه را حفظ كند و قوه قضائيه نيز بايد حرمت مجلس شوراي اسلامي را نگاه دارد. براي همه اين وظايف، قانون، موجود و گويا است و اگر ابهامي وجود داشته باشد مرجع رفع ابهام را هم قانون معين كرده است.
توفيقات همه شما را از خداوند متعال مسئلت مي كنم.
سيد علي خامنه اي 8/10/1380 »
نامه مقام معظم رهبري كه با كمال بي طرفي و با تأكيد بر رعايت قانون از سوي هر دو قوه صادر گرديده بود، سبب آرامش نسبي در مجلس گرديد و نوعي احساس تعيين تكليف را در نمايندگان ايجاد كرده بود. بر اين اساس چهل تن از نمايندگان مجلس از دو جناح اكثريت و اقليت نامه اي را به رئيس قوه قضائيه مرقوم داشته و از ايشان خواستند تا به منظور جلوگيري از هرز رفتن وقت مجلس و با توجه به در پيش بودن زمان رسيدگي لايحه بودجه سال 81 به نحو مقتضي اقدام كرده و اين بحران را خاتمه دهد.
تدبير قانوني رهبر معظم انقلاب براي حل بحران
پيرو درخواست رئيس مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان مجلس براي حل اين بحران، رئيس قوه قضائيه نامه اي را به حضور رهبر معظم انقلاب اسلامي تقديم مي كند كه در آن با توجه به وجود بن بست هاي قانوني براي آزادي حسين لقمانيان، از معظم له مي خواهد در صورت صلاحديد، براساس بند يازدهم اصل يكصد و ده قانون اساسي، راه را براي آزادي آقاي لقمانيان هموار كند. كه اين درخواست مورد موافقت مقام معظم رهبري قرار مي گيرد. در بخشي از متن نامه آيه الله شاهرودي مي خوانيم:
«. . . از آنجا كه رياست محترم مجلس شوراي اسلامي به صورت شفاهي و جمعي از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي در نامه كتبي به اينجانب نگراني خود را در خصوص ادامه بازداشت يكي از نمايندگان محترم بيان كرده و از اينجانب تقاضاي مساعدت در حل مشكلات را نموده اند، لذا ضمن تأكيد بر ضرورت توجه به استحكام آرا و تصميمات قانوني دستگاه قضايي و قضات شريف و به منظور حفظ مصالح نظام مقدس جمهوري اسلامي و در اجرا و به استناد بند 11 اصل 110 قانون اساسي، از محضر حضرت مستطاب عالي استدعا دارد به مناسبت اين روز فرخنده (سالروز ولادت حضرت معصومه، عليهاالسلام) با عفو آقاي حسين لقمانيان كه به ده ماه حبس قطعي محكوم شده است موافقت فرمايند. »
تدبير قانوني رهبر فرزانه انقلاب در عفو حسين لقمانيان، سرانجام اين بن بست را شكست و بار ديگر آرامش را به مجلس و جامعه بازگرداند و نقش بي بديل رهبري نظام ولايي را در حل معظلات براي چندمين بار به اثبات رساند.
آقاي كروبي، پس از آزادي لقمانيان در سخناني مهم، با اشاره به اين مورد خاص و موارد مشابه ديگر، مي گويد:
«. . . به هر جهت اين مشكل به همان صورتي كه شما عزيزان واقفيد حل شد و مقام معظم رهبري حضرت آيه الله خامنه اي، با دخالتشان اين مشكل را به طور سريع حل فرمودند. . . و ما در اين جا صميمانه تشكر و سپاسگزاري از معظم له مي كنيم.
لازم است اين نكته را عرض كنم كه اولين بار نيست. ما مشكلات ديگري هم در اين بيست ماه داشته ايم كه با سرعت و شتاب وقتي ما درخواست كرديم و خواستيم كه در چارچوب قانون اساسي و اختياراتي كه دارند به هر صورت مصلحت است حل بشود، حل شده است كه نمونه اين ماجراي تحقيق و تفحص بود كه مشكل آئين نامه اي داشتيم و همان روزي كه بنده نامه را نوشتم، شب جواب داده شد. حتي ارجاع به مجمع مصلحت نظام هم براي راه حل آن شد. مجدداً پيامي براي مجمع مصلحت دادند. وقتي كه هيئت خواست تحقيق و تفحص را شروع كند باز ما نامه به مقام معظم رهبري نوشتيم و اجازه خواستيم. طبق معمول فوراً اجازه آمد كه كارهايشان را انجام بدهند و هيئت هم، همراه با ضوابط و مقررات دارد كارش را انجام مي دهد.
ادامه دارد....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱در اطلاعيه دادگستري تهران، در خصوص برخي از اظهارات آقاي حسين لقمانيان آمده است: «نامبرده دادگاه هاي ايران را زمينه چين خائنان داخلي و دشمنان خارجي و چپاول استعمار امپرياليسم جهاني دانسته و مي گويد: نهاد قضايي ابزار قانون شكني و حق كشي و شبه ترس و نااميدي گشته است. . . ضمناً نامبرده محاكم قضايي را با الفاظي نظير: اين بي دادگاه ها كه ره به جايي نمي برند، مورد خطاب قرار داده و دادگاه ها را از ايفاي وظايف قضايي محوله نسبت به پرونده هاي مهمي كه خود متهمين اين پرونده ها به جرايم انتسابي اقرار و اعتراف دارند به غرض ورزي و پرونده سازي بدون دليل متهم نمايد. . . »
در ادامه اطلاعيه با اشاره به اظهارات توهين آميز آقاي محمد دادفر نيز آمده است: «آيا به كاربردن لفظ خائنين، خطاب به شوراي عالي امنيت ملي كه به موجب اصل 176 قانون اساسي شامل سران سه قوه - رئيس ستاد فرماندهي نيروهاي مسلح - مسئول امور برنامه و بودجه - دو نماينده به انتخاب مقام رهبري - وزيران امور خارجه، كشور و اطلاعات و عالي ترين مقام ارتش و سپاه مي باشد، را مي توان از مصاديق انتقاد سازنده دانست و اگر لفظ خائنين آن هم در مقام ايفا وظايف قانوني خطاب به مسئولين در مقام و مرتبه فوق كه بدان اشاره شد، ركيك و اهانت آميز نباشد، پس مصداق توهين و اهانت چيست؟ زماني نهادهاي رسمي كشور در قبال تصميماتشان به محاكمه كشيده مي شوند كه تخلف يا جرمي از آنها صادر و بروز كرده باشد. در ما نحن فيه، جرم و اتهام شوراي عالي امنيت ملي كه به منظور تأمين منافع ملي و پاسداري از انقلاب اسلامي و تماميت ارضي و حاكميت ملي تلاش مي نمايد، چيست كه بايد به عنوان خائنين محاكمه شوند، آن هم در دادگاه خلق. . . »
در اطلاعيه دادگستري، پيرامون اتهامات خانم فاطمه حقيقت جو آمده است: «نامبرده طي سخنراني خود در سالن كوثر شهرستان قزوين كه قسمتي از آن در نشريه نداي عدالت قزوين چاپ و منتشر گرديده و متن كامل اظهارات وي كه از نوار ويدئويي استخراج و با متن ارايه شده توسط متهم و وكيل مدافع نامبرده نيز منطبق است، مسئولين رسمي كشور را با جملات وهن آلود كه موجب تخريب و تخفيف آنها است، مورد اهانت قرار داده و حقوقدانان يكي از نهادهاي عالي نظارتي كشور را با الفاظي كه مخصوص توصيف چهارپايان است و تكرار آن در اين اطلاعيه شايسته نيست، مورد خطاب قرار مي دهد و به منظور حمايت از يكي از نويسندگان روزنامه هاي زنجيره اي كه اتهامات وي ثابت و قطعيت يافته و علاوه بر اتهامات مربوط به سخنراني ها و مقالات او، در منزل مشاراليه مقادير معتنابهي مشروبات الكلي خارجي و مواد مخدر از قبيل: ترياك، شيره و. . . و ادوات استعمال آنها نظير: وافور و وسايل قمار كشف گرديده، محاكمه نامبرده را زير سؤال برده و تعقيب وي را خلاف شرع و نامشروع عنوان مي نمايد، در حالي كه شخص متهم نسبت به موارد اتهامي خود اقرار و عتراف و اذعان دارد.
نامبرده همچنين در مجلس شوراي اسلامي اعلام مي نمايد كه در نظام جمهوري اسلامي ايران ما حتي يك دادگاه نداريم كه منطبق با عدل عمل كند و رئيس دادگاه هاي انقلاب اسلامي تهران را متهم به جعل نامه و ارايه اسناد مجعول مي نمايد. »
.۲ روزنامه كيهان، 20 آذر .1380
.3 بيانيه هيئت رئيسه مجلس در 20 آذر .1380
.۴ روزنامه كيهان، 5 دي .1380
.۵ روزنامه كيهان، 6 دي ماه .1380
۶روزنامه كيهان، 6 دي ماه .1380
+ مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد!(1)
ما را ببخش آقاي هانتينگنتون...!!
مخارج سنگین و کثرت عائله، پشتش را زیر بار قرض خم کرده بود. فقر و تنگدستی او، نه تنها باعث عذاب وی و خشنودی دشمنانش، که موجب حیرت همگان بود... «برادر خلیفه باشی و زندگیات اینگونه باشد؟»...
سرانجام احتیاج و عسرت، بر تردید و حیرت غلبه کرد و تصمیم خود را گرفت: «به نزد او میروم و سهم بیشتری میخواهم!»...
... چیزی نمانده بود که آخرین ستارهها نیز خود را به آسمان کوفه برسانند. دو برادر، روی بام دارالاماره نشسته بودند. پس از كمي گپ و گفت، «عقیل» بالاخره سر اصل مطلب رفت: «برادر! من زیر بار قرض ماندهام. دستور فرما تا دین مرا ادا کنند.»
ـ چقدر مقروضی؟
ـ صد هزار درهم.
قلب رئوف برادر فشرده شد و آثار اندوه بر پیشانی نورانیاش نقش بست. سرش را پایین افکند و با شرمندگی گفت: «متأسفم برادر جان که اینقدر ندارم تا قرض تو را کاملاً ادا کنم، ولی صبر کن تا زمان پرداخت حقوق برسد. آنوقت از سهم شخصی خود بر میدارم و به تو میدهم.»
ـ چی؟! صبر کنم تا زمان پرداخت حقوق برسد؟ خزانه کشور در دست توست، چرا مرا به رسیدن زمان پرداخت حقوق حواله میکنی؟ تازه، مگر تمام حقوق تو چقدر است؟ فرضاً تمام حقوقت را هم به من بدهی، چه دردی از من دوا میکند؟
ـ خزانه دولت چه ربطی به من و تو دارد؟! من و تو هر کدام فردی هستیم مثل سایر مسلمین. درست است که تو برادر منی و من باید تا حد امکان به تو کمک کنم، اما از مال خودم، نه از کیسه بیتالمال.
نیاز عقیل اما بیش از آن بود که براحتی از اصرار و سماجت دست بردارد...
بام دارالاماره به بازار کوفه مشرف بود. برادر، نگاهی به مغازهها کرد و گفت: «اگر باز هم اصرار داری و سخن مرا نمیپذیری پیشنهادی به تو میکنم تا نه تنها تمام قرضت را بپردازی بلکه بیش از آن هم داشته باشی.»
ـ چه کار کنم؟
ـ در آن پایین، صندوقهایي پر از پول است. همین که خلوت شد و کسی در بازار نماند برو و آنها را بشکن و هر چه دلت میخواهد بردار!
ـ صندوقها مال کیست؟
ـ مال بازاریها است که درآمد خود را در آنها میریزند.
ـ عجب! به من پیشنهاد میکنی که صندوق مردم را بشکنم و اموال آنان را که به هزار زحمت به دست آورده و در این صندوقها ریخته و به خدا توکل کرده و رفتهاند را بردارم و بروم؟
ـ پس تو چطور به من پیشنهاد میکنی که صندوق بیتالمال را برایت باز کنم؟ مگر این مال متعلق به کیست؟ این هم متعلق به مردمی است که خود، راحت و آسوده در خانههای خویش خفتهاند و حفاظت از آن را به خليفهشان واگذاشتهاند...
لحظهاي گذشت. برادر ادامه داد: «حال که این را قبول نکردی، پیشنهاد دیگری دارم!»
ـ دیگر چه؟
ـ شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیرم را بر میدارم! با هم ميرویم به «حیره» که مکان بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگ است. شبانه میرویم و به یکی از آنها شبیخون میزنیم و ثروت کلانی با خود میآوریم!!

ـ من برای دزدی نیامدهام که تو این حرفها را تحویل من میدهی. من میگویم از خزانه کشور که در اختیار توست پولی به من بده تا قرض خود را ادا کنم.
ـ اتفاقاً اگر مال یک نفر را بدزدیم بهتر است از اینکه مال هزاران نفر، یعنی مال همه مسلمین را. چطور شد که ربودن مال یک نفر با شمشیر، دزدی است؛ ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟ تو خیال کردهای که دزدی فقط این است که کسی به دیگری حمله کند و با زور، مال او را از چنگش بیرون آورد؟ شنیعترین نوع دزدی همین است که تو الآن به من پیشنهاد میکنی...
عقیل، پس از قدری درنگ و سکوت، راه خانه را در پیش گرفت... با دستي خالي از مال و قلبي آكنده از تحسين... او باید از همان ابتدا میدانست که عدالت، نزد برادرش «علی» شاگردی میکند...
***
«ساموئل هانتینگتون» پیش از آنکه با نظریه «برخورد تمدنها» مشهور شود، به نظريهپردازي در باب «نوسازی» معروف بود... و شاید همین شهرتها و معروفیتهاست که به آدمها اجازه میدهد با جهل یا تجاهل، هر گزارهای را حقیقت جلوه دهند و تاریخ را آنگونه که میخواهند به دنیا بیاموزند؛ مانند نمونه پایین:
«فساد در جوامع دستخوش نوسازی، چندان نتیجه انحراف از معیارهای پذیرفته شده نیست؛ بلکه بیشتر پیامد انحراف معیارها از الگوهای رفتاری جا افتاده است... فساد به مقداری تشخیص تفاوت نقش عمومی با منفعت شخصی دارد... تمایز میان کيسه شخصی و خزانه عمومی، تنها به تدریج و آن هم در آغاز دوره نوین در اروپای غربی، شکل گرفته است» !!
***
ما را ببخش علی جان، به خاطر خیلی چیزها...
ما را ببخش، به خاطر اینکه گفتار و رفتارت را به دنیا نیاموختهایم...
ما را ببخش، كه اينهمه سازمانهاي فرهنگي عريض و طويل داريم، اما قرمهسبزي و سنتور را بيشتر به دنيا شناساندهايم تا نهجالبلاغه و صحيفهسجاديه را...
ما را ببخش، به خاطر اینکه، آنجا كه سخن از انديشه به ميان ميآيد، «افلاطون» و «اکویناس» و «هابز»، برایمان از تو مهمترند...
ما را ببخش، به خاطر اینکه در دانشگاههایمان ـ همین ایران شیعه را میگویم ـ آنقدر که از «مارکس» صحبت میشود از تو سخن به میان نمیآید!
***
و ما را ببخشید، ای تمام دنیا ! که روی گنجینهای از علم و سخن ناب خوابیدهایم ولی هنوز چشممان برای ترجمه نوشتههای شما و دانشگاهيان دست چندم شما دودو میزند...!
تو هم ما را ببخش آقای هانتینگتون! چرا که روشنت نکردیم: «تمایز میان کیسه شخصی و خزانه عمومی ، نه در اروپا که صدها سال پیش از دوران نوین اروپا، و نه در آغاز دوره نوین، كه در دوران حكومت مردان آسمانی آخرین دین شکل گرفت؛ در زمان امیر ما؛ امیرالمؤمنین علی عليه السلام ؛ فَنِعمَ الامیر( اخبار شیعیان)
توهم فانتزی!!
دیروز یکی از وبلاگهای محلی استان خراسان جنوبی که عنوان پرتال خبری خراسان جنوبی! را هم یدک می کشد!! در خبری اختصاصی؟! به تحلیل جریان انتخاباتی در اردوگاه اصولگرایان خراسان جنوبی پرداخت!!
ظاهرا نویسنده وبلاگ از یک نوع توهم فانتزی نسبت به وبلاگش رنج می برد!! و شدیدا احساس می کند که صاحب یک خبرگزاری است .استفاده از عباراتی مانند "خبر فوری" "اختصاصی" "گفتگوی تلفنی با خبرنگار ما" و .... همه نشان از وجود یک توهم در وجود شورای سردبیری! این خبرگزاری یا به قول خودشان پرتال خبری تحلیلی؟! خود خوانده است که البته گاهی اوقات دادن تحلیل هایی از این دست که در ذیل به آن اشاره خواهم کرد جای طنزهای مرحوم گل آقا را نیز به برای ما خوبی پر کرده است.
این وبلاگ در خبر!!دیروز خود که در گفتگو با یک مقام آگاه نزدیک به اصولگرایان!! در مطلبی که گویا شورای سردبیری! این پایگاه خبری!! را شدیدا مشعوف کرده با ذوق زدگی تمام تیتر زده که " مطمئن باشيد مرغ اصولگرايان يك پا ندارد!"
البته در توضیح خبر جعلی و کذب خود به شیوه برخی از رسانه ها از قول یک منبع نزدیک به جریان اصول گرایان که از قضا نمی خواهد نامش فاش شود!!به تحلیل ادعای خود پرداخته است.البته در سابقه فعالیت های شورای سردبیری!! این وبلاگ معلوم الحال در ارسال این نوع اخبار تا بخواهید موجود است و در این جا به هیچ عنوان قصد ندارم که در مقام پاسخ به موهومات ذهنی شورای سردبیری؟! این وبلاگ چیزی بنویسم ولی برای کسانی که از مجموعه تحولات انتخاباتی جبهه اصلاحات! چه در کشور و به تبع آن در استانها آگاهند و خصوصا می دانند در پس پرده!!چه می گذرد و چگونه شیوخ و اکابر سایه هم را با تیر می زنند، این قبیل افاضات ارزشی بیش از یک فرافکنی ناشیانه ارزش دیگری ندارد .
شدیدا به آقای این شورا! توصیه می کنم که به جای پرداختن به این نوع تحلیل های خنده دار به فکر چاره ای برای 24 اسفند باشند که در آن روز فقط روسیاهی برای ذغال می ماند و بس!
خدایش شفا دهد جسما و روحا
( وصیت نامه فرمانده سرافراز نیروی زمینی سپاهپاسداران انقلاب اسلامی سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی)
الله اكبر!!
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله
خداوندا فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و درجمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.
نميدانم چه بايد كرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند كلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نميدانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميكرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.
راستي چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.
گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميكنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر ميكنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه ميكنم. از درد سختي كه تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
منزل ظهر جمعه 6/4/82
بــه پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقی است
بسم رب الشهدا(زندگی نامه سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی)
فرمانده سرافراز نیروی زمینی سپاهپاسداران انقلاب اسلامی سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی در سال ۱۳۳۷در شهرستان نجف آباد از توابع استان اصفهان در خانوادهای مومن و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دیده به جهان گشود.
او که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه اطهار(ع) را از کودکی آموخته بود، با شروع حرکتهای توفندة انقلاب اسلامی درجریان این حرکت الهی قرار گرفت و همصدا با مردم متعهد و انقلابی نجف آباد در همه صحنههای مبارزه حضور داشت.
در آغازین روزهای تجاوز دشمن، به سوی جبهههای دفاع از حریم کشور و دین شتافت و در این عهد خود تا آخرین لحظه وفادار ماند. این سردار دلاور همانند سایر فرماندهان دفاع مقدس ، اسوه و الگوی جهاد در خطوط مقدم بود و در این راه چندین بار تا مرز شهادت پیش رفت ، بدن زخمی این سردار دلاور حکایتی ازمقاومت ایثارگرانه او بود.
مجروحیتهای فراوان از ناحیه پا و دست که منجر به قطع انگشت دست وی شده بود گویای ایثار وجانفشانی ایشان بود. این فرمانده دلاور از سال ۱۳۵۹ با حضور در برابر شرارت ضد انقلاب در کردستان حرکت جهادی خود را آغاز نمود وتا دفع فتنه و شرارت دشمن در کردستان ماند.سردار شهید کاظمی از یادگاران صادق وراستین سرداران شهید باکری،خرّازی،زینالدین، همت، بقایی، براستی ذرهای از شمیم دلنشین آن سرداران شهید بود وآرزوی شهادت، جزیی از آمال و ادعیه آن یار سفر کرده بود.
وی پس از پایان جنگ تحمیلی نیز بمدت ۷سال به عنوان فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء(ع) برای حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی ودفاع مقدس در مناطق عملیاتی بویژه در غرب و شمال غرب کشور باقی ماند.
امیر فاتح دفاع مقدس سردار سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی به پاس رشادتهای خود موفق به دریافت۳ مدال فتح از دست مبارک مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا گردید.
این سردار سرافرازسپاه، سیر فرماندهی خود را چنان استوار و با صلابت طی کرد که قدرت فرماندهی و تدبیر وی زبانزد بود.

سردار شهید کاظمی از تاریخ ۵۹/۹/۱ تا 10/7/60 فرمانده جبهه فیاضیه بود و بهپاس رشادت در دفاع از اسلام و انقلاب و دفع تجاوز دشمن به فرماندهی لشکر8 نجف اشرف اصفهان منصوب شد و تا سال 1375 این مسئولیت را بعهده داشت.
بدنبال آن فرماندهی لشکر ۱۴امامحسین(ع) و معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه از جمله مسوولیتهایی بود که این سردار دلاور به عهده گرفت و چه زیبا و مقتدرانه اداره کرد.
از سال ۱۳۷۹فرماندهی نیروی هوایی سپاه به این فرمانده رشید و قهرمان سپرده شد که مدت بیش از پنج سال این امر ادامه داشت تا در تاریخ ۸۴/۵/۲۹ بنا بر پیشنهاد سردار سرلشگر پاسدار دکتر صفوی فرمانده کل سپاه ، سردار احمد کاظمی به فرماندهی نیروی زمینی سپاه منصوب شد. مقام معظم رهبری در حکم انتصاب سردار شهید کاظمی به عنوان فرماندهی نیروی زمینی سپاه وی را سرداری شجاع و کارآمد و با سوابق روشن به ویژه در دوران دفاع مقدس معرفی فرمودند.
آرزوی خدمت برای اسلام و اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی و نیز حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی از آرزوهای این سردار دلاور بود و پیوستن به کاروان پر فیض شهدا دعای هر روزهاش بود که پذیرش دعا از سوی خدای حکیم و پیوست به خیل شهدا از صدق گفتار و اخلاص او و همرزمان شهیدش حکایت داشت.
مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا در پیام خود بمناسبت شهادت سردار سرلشکر پاسدار احمد کاظمی فرمودند: در تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله کارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله میکشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیشقدم میگشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است.
سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور سابق ۱۰ روز پیش در دانشگاه تهران حاضر شد و به مناسبت روز دانشجو به ايراد سخناني پرداخت كه از هر حيث جاي تامل دارد.
خاتمي در نقد ظاهرپرستي و خلاصه كردن عدالت در «عدالت اقتصادي» سخن گفت و آن را ناشي از «چپ زدگي» دانست و در عين حال لب به طعنه گشود و تلويحا رويكرد اقتصادي دولت نهم را «اقتصاد صدقه اي» خواند! چرا ايشان نيز همانند ديگر دوم خردادي ها بر بديهيات و عينيات اجتماعي- سياسي تجاهل مي ورزد؟ اگر قرار است در نفي رويكرد يك جانبه به مفهوم عدالت سخن گفته شود، ما از ياد نبرده ايم كه در دولت فخيمه اصلاحات بود كه «عدالت» در تمامي وجوه خود پيش پاي تجديدنظرطلبان ذبح شد و چنان خزانه خلق به تاراج رفت كه روزنه روزي بر ملت تنگ شد و همه به رنجوري افتادند. از ياد نبرده ايم كه اگر امروز رئيس دولت در سفرهاي استاني خود با خيل نيازمندان مواجه مي شود، رخ عيان كردن اين مستضعفان حاصل چه سياست هايي است. ايشان طوري سخن مي گويند كه انگار هيچ گاه در اين مرز و بوم عنان و اختيار قوه اجرايي در كف او و دوستانش نبوده است. او سخن از توزيع فقر به ميان مي آورد و اما به ياد نمي آورد فقر در چه دوره اي نهادينه شد. تورم با نرخ 54 درصد و رنج معاش ملت را ناديده مي گيرد تا مگر آب قدرت را به جوي شوكت بي تفاخر خود بازگرداند.
ارائه آمارهاي دم دستي و صوري كه «ظاهرا» خبر از اين مي دهد كه در دوران «افسادات» جمله اهالي ايران در ناز و نعمت به سر مي بردند و سياست خارجي در بهترين وضع! جريان داشت، فراتر از آنكه نقض غرض و پرده افكندن بر حقايق است، گره از كار دوستان آقاي خاتمي نخواهد گشود.

در اين ميان، هرگز خامه اصولگرايان ناتوان از آن نيست كه پرصلابت تر از گذشته در نقد مرام هاي التقاطي و غرب محور به چرخش درآيند، اما بناي ما اين است كه گذشته را اگر چه فراموش نمي كنيم، اما حربه منكوب كردن نسازيم. اما اگر قرار است آن طالع ناميمون بكوشد خود را امري مبارك و خجسته نشان دهد و گستاخانانه زبان به طعنه بگشايد، گفتني ها بسيار است.
آقاي خاتمي اگر اندكي به پيرامون خود نظر افكند، درمي يابد جاي خيلي از همراهان سابق خالي است. اما اگر دلتنگي ديدار ياران سابق قلبش را مي فشارد، مي تواند به VOA بنگرد يا به «صداي آمريكا» گوش فرا دهد تا ديدار با دوستان تازه شود! و ببيند ياران همدل چگونه در آغوش امپرياليسم جا خوش كرده اند و در آخور ايالات متحده «دلار» نشخوار مي كنند و به وطن فروشي مشغول اند؛
ريا حلال شمارند و جام باده حرام
زهي طريقت و ملت زهي شريعت و كيش
اما به هر روي، گويا انتخابات پيش روي مجلس براي اعوان و انصار «خاتمي» حكم حيات و ممات دارد. چه آنكه هنگامي كه حيات و ممات با قدرت پيوند يابد، دوري از آن بسيار سخت و ناگوار است. بالاخص هنگاميكه به حكم ملت باشد. اما «ميراث خاتمي» براي اين ملت هيچ گاه ميراث خجسته و مباركي نبود، هيجانات كاذب، شورش هاي كور، هجمه به باورهاي اعتقادي، فقر و فاقه و... همه اينها تنها مقولاتي است كه مردم از دوران خاتمي به ياد دارند.
آن زخم ها كه خون خلق از آن تراوش مي كرد، اكنون اندكي التيام يافته مي رود كه ترميم شود، ملت ايران را با زخم هاي كهنه دگر كاري نيست و زخم زنان را دگر رويي نيست كه مقابل ديدگان ملت لب به خنده بگشايند و از فلاح و صلاح سخن برانند. اين اما، هشداري براي عدالت گرايان نيز هست كه «موران» مي روند كه مار شوند. بايد به هوش بود، نگذاشت كه عدالت گرايي و اصول، خداي نخواسته از رونق بيفتد و رهزنان به «راه» مسلط شوند .(صبح صادق)

