تبليغاتX
كار مسلمان ها با آن دسته منافقيني كه اظهار اسلام ميكنند و كمر اسلام را ميخواهند بشكنند، بسيار مشكل است. ( صحيفه ج 10 ص 287 ) ‏::::::::: چنان بر استكبار غرب سيلي زنيد كه برق آن چشمان استكبار شرق را كور كند. صحيفه ج 20 ص 194::::::::: سازش با ابر قدرت ها، ظلم بر بشر است.آنهايي كه به ما ميگويند سازش كنيد، يا جاهل هستند يا مزدور. ::::::::: آمريكا دشمن شماره يك مردم محرو و مستضعف جهان است. صحيفه ج 13 ص 212 حضرت روح الله ::::::::: فرياد برائت ما از مشركان و كافران، فرياد امتي است كه جانشان از تجاوزات شرق و غرب و در راس آن آمريكا به لب رسيده است صحيفه ج 20 ص 11 ::::::::: خدا نياورد آن روزي را كه سياست ما و مسئولين كشور پشت به كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دار ها گردد. صحيفه ج 20 ص 341 ::::::::اين معنا «كه نمي شود با قدرت هاي بزرگ طرف شد» را از گوش هايتان بيرون كنيد.شما بخواهيد، مي توانيد، زيرا پشتيبان شما خداست. صحيفه ج 15 ص 209 :::::::::فقرا و متدينين بي بضاعت،گردانندگان و برپاكنندگان واقعي انقلاب ها هستند. صحيفه ج 20 ص 235 :::::::مي گويند مغز ها فرار كرده اند،بگذار فرار كنند،جهنم كه فرار كردند،مغزهاي علمي نبودند اين مغزها،مغزهاي خيانتكار بودند. صحيفه ج 10 ص 84 ::::::::: بايد تلاش كنيم زهد و قدس اسلام ناب محمدي را از زنگارهاي تقدس مابي و تحجر گرايي اسلام آمركايي جدا كرده و به مردم مستضعفمان نشان دهيم. صحيفه ج 21 ص 21 ::::::::: حضرت روح الله::::::: نسل بیدار

مقام معظم رهبري: ملت اسرائيل، اراذل و اوباش، غاصب و بي هويت هستند

جعلي‌بودن رژيم غاصب صهيونيستي و پروژه ملت‌سازي از سوي سردمداران صهيونيسم بين‌الملل، موضوعي است كه بارها از سوي مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي در مناسبت‌هاي مختلف طرح و از زواياي گوناگون به آن پرداخته شده است.

موجوديت ساختگي و دروغين رژيم موهومي به نام اسرائيل كه اختاپوس‌وار بخش اعظم كشور اسلامي فلسطين را در نورديده است، پيش از رهبري آيت‌الله خامنه‌اي نيز همواره از سوي بنيان‌گذار انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(س) مورد موشكافي و بررسي قرار مي‌گرفت و آن بزرگوار نيز در مناسبت‌هاي متعدد چه در بدو شكل‌گيري شعله‌هاي انقلاب اسلامي در سال 1341 و 42 و چه پس از آن، همواره مسأله فلسطين و موجوديت جعلي رژيم اشغالگر قدس و نيز فرايند ملت‌سازي اين رژيم را مطرح و خطر آن براي مسلمانان و كشورهاي اسلامي را گوشزد مي‌كردند.

سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان پنج سال پيش در ديدار با جمعي از طلاب حوزه علميه قم، مقام معظم رهبري را " كارشناس‌ترين كارشناسان درباره مسائل اسرائيل" ذكر كرد و از ايشان به عنوان بلندپايه‌ترين رهبر مقاومت اسلامي عليه رژيم صهيونيستي نام برد.
به همين مناسبت در ادامه بخشي از ديدگاه‌هاي معظم‌له درباره ملت بي‌هويت، جعلي و دروغين اسرائيل را مرور مي‌كنيم.

مقام معظم رهبري ‏در هشتم ارديبهشت سال 1372 در ديدار مسؤولان و كارگزاران حج به مرور سير تاريخي اشغال كشور فلسطين پرداختند و تصريح كردند: «درباره مسأله فلسطين، آنچه بنا دارم عرض كنم اين مطلب است كه در اين قضيه، نكته بسيار تلخي وجود دارد. اگر چه همه مسائل مربوط به سرزمين فلسطين تلخ است، اما اين نكته، انصافاً گزنده است كه در تبليغات جهاني، در تمام اين چهل و پنج سال كه از اشغال فلسطين مي‌گذرد بخصوص در اين يك، دو دهه اخير سعي شده است نشان داده شود كه يهودياني كه آمده‏اند و فلسطين را گرفته‏اند، مردمي مظلوم، داراي حق و مورد فشار و تعدّي هستند.
وقتي صهيونيست‌ها و يهوديانِ روسي مي‏خواستند به فلسطين مهاجرت كنند، نمي‏گفتند اينها غاصبند؛ اينها اهل فلسطين نيستند كه به آنجا مي‏روند؛ اينها اهل روسيه‏اند، اهل اوكراينند، اهل كشورهاي اروپايي و اهل امريكايند كه هر كدام در سرزمين خود، جايي، مكاني، خانه‏اي، ثروتي، پولي و زندگي‏اي دارند. با اين حال به فلسطين مي‏روند تا حق يك فلسطيني را بگيرند، خانه او را صاحب شوند، ثروت و سرزمين او را غصب كنند و امكان تشكيل خانواده را از او بگيرند. اين را كه نمي‏گفتند...
اين كاري است كه از شصت، هفتاد سال پيش تا به امروز انجام داده‏اند؛ يعني بيست و پنج سال قبل از آنكه فلسطين را رسماً اشغال كنند، همين روش را انجام دادند. اينها ابتدا كه وارد فلسطين شدند، نگفتند "ما مهاجر به فلسطين مي‏آوريم." مردم فلسطين تعجّب مي‏كردند كه اينها چه‏كساني هستند كه مي‏آيند؟! به دروغ گفتند "متخصّص مي‏آوريم!" مطالبي كه مي‏گويم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگليس بوده كه افشا شده است. بعضي از وزارتخانه‏هاي امور خارجه دنيا، اسناد قديمي و كهنه را منتشر مي‏كنند و در اختيار همه قرار مي‏گيرد. اسنادي كه عرض مي‏كنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختيار ما قرار گرفته است. در اين اسناد، افسر انگليسي‏اي كه در فلسطين مسؤول كاري بوده، در گزارش خود مي‏نويسد: ما به مردم فلسطين گفتيم كساني كه وارد فلسطين مي‏شوند، متخصّص و مهندسند؛ دكترند و فلان و بهمانند كه مي‏آيند كشور شما را آباد كنند! وقتي هم سرزمين شما را آباد كردند، مي‏روند.
همين افسر انگليسي در نامه‏اي نوشته است: ولي ما به اين مردم، دروغ مي‏گوييم! يهوديان فاقد تخصّص و بي‌هنر را از اطراف دنيا جمع كردند به فلسطين بردند و امكانات و زمين و همه چيز در اختيارشان گذاشتند؛ چون مي‏خواستند صاحبان اصلي فلسطين را از آن كشور بيرون كنند... مي‌خواهند يك ظلم را تثبيت كنند؛ مي‌خواهند يك ظلم را قانوني و رسمي كنند. البته كه ما مخالفيم! همه‌ جوانمردان عالم بايد مخالف باشند. همه مسلمانان بايد مخالف باشند و با آن مخالفت كنند. خانه ملت فلسطين را از آنها گرفته‌اند و يك عدّه غاصب را در آنجا جا داده‌اند، پشتيباني كرده‌اند و به دست آن غاصبين، صاحبخانه‌ها را به فجيع‌ترين شكل، سركوب كرده‌اند.»

معظم‌له در ديدار مسؤولان نظام و سفراي كشورهاي اسلامي در سالروز مبعث پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) در روز چهارم آبان‌ماه 1379 نيز تصريح كردند: «فلسطين باقي مانده است؛ ملت فلسطين، باقي مانده است. در كنار وجود ملت فلسطين، يك غصب بزرگ هم وجود دارد. عدّه‌اي را از اطراف دنيا جمع كردند، يك ملت جعلي و دروغين تشكيل دادند، اسمي هم روي آن گذاشته‏اند، با ابزارهاي قدرت هم آن را مجهّز كرده‏اند؛ اين در كنار واقعيت ملت فلسطين، امروز خودنمايي مي‏كند.»
مقام معظم رهبري همچنين در ديدار فرماندهان و مسؤولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در 25 شهريور 1372 نيز خاطرنشان كرده بودند: «در قضيه فلسطين، آنچه حقيقت قضيه است، همين مطلبي است كه سال‌هاي متمادي است جمهوري اسلامي علناً و مستدلاًّ آن را بيان كرده است. يك باند و گروه وابسته و مزدور به قدرت‌هاي جهاني، با اتّكا به همين وابستگي‌شان، آمدند سرزمين فلسطين را غصب كردند. آيا كسي مي‌تواند منكر اين بشود؟! از اين چند ميليون صهيونيستي كه امروز در سرزمين‌هاي اشغالي ما در فلسطين هستند، چند نفرشان فلسطيني‌اند؟ پدرشان در فلسطين بوده يا خودشان متولّدِ فلسطين‌اند؟! بيگانه‌هايي هستند كه با اهدافي شوم، از جاهاي مختلف به اين‌جا آورده شدند، تا اين‌جا را پايگاهي قرار دهند، و نفوذ قدرتهاي استكباري را در منطقه، راحت گسترش دهند. آيا اين غصب نيست؟! آيا اين ظلم نيست؟! آيا اين محكوم نيست؟! اگر گروهي بروند خانه ديگري را، شهر ديگري را بگيرند، اين در نظر آزاديخواهان و مردم عادّي و منصف اهل هر دين و مذهبي مردود نيست؟»

ايشان همچنين‌ در ديدار با شركت‌كنندگان‌ در كنفرانس‌ بين‌المللي‌ حمايت‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ مردم‌ فلسطين‌ كه در روز 27 مهرماه سال 1370 در حسينيه امام خميني(س) برگزار شد خاطرنشان كردند: «ما از كساني كه امروز مي‌گويند مي‌خواهيم در قضيه فلسطين راه‌حل عادلانه پيدا كنيم، سؤال مي‌كنيم كه اين راه‌حل عادلانه چيست؟ فلسطين متعلق به كيست؟ جز اينكه متعلق به فلسطيني است؟ آيا شما با تغيير اسم مي‌توانيد يك ملت را از اولي‌ترين حقش يعني حقِ داشتن سرزمين خود محروم كنيد؟ آيا با تبليغات مي‌توانيد يك مليت دروغين به نام مليت اسرائيلي به وجود بياوريد؟ آيا چنين چيزي مقبول است؟ آيا چنين چيزي مطابق با انصاف است؟ آيا چنين چيزي عادلانه است؟ مسأله غير از اينهاست... چرا شما افرادي را با مليت‌هاي مختلف روسي، انگليسي، امريكايي، آفريقايي، آسيايي، از هند و از مناطق ديگر دنيا در اين‌جا جمع كرده‌ايد، تا مردمي را از خانه‌ي خودشان بيرون كنيد؟ اگر شما صلح مي‌خواهيد، صلح به اين است كه افرادي كه متعلق به كشورهاي ديگرند، به خانه‌هاي خودشان برگردند و فلسطين را به فلسطيني‌ها بدهند.»

مقام معظم رهبري همچنين در خطبه‏هاي نماز جمعه تهران در روز بيست و دوم ماه مبارك رمضان و روز قدس مصادف با دهم دي‌ماه 1378 درباره اخراج ملت فلسطين از سرزمين خود و وارد كردن غاصبان از نژادهاي مختلف به اين كشور فرمودند: «در ميان زشتي‌هايي كه در اين قرن بر ما گذشت كه البته در كنارش محسّناتي هم در اين قرن اتّفاق افتاده است كه حالا مورد بحث ما نيست؛ يكي از زشت‏ترين، يا شايد بشود گفت زشت‏ترين آنها، مسأله فلسطين بود. چرا؟ چون در اين قضيه، يك ملت را از كشور خودش بيرون كردند. من خواهش مي‏كنم جواناني كه با مسأله فلسطين خيلي آشنايي و سابقه ذهني ندارند، روي اين كلمات تأمّل و درنگ كنند. يك ملت را از خانه و از كشور خود بيرون كنند و يك عدّه آدم‌هايي را از اطراف دنيا جمع كنند و به جاي آن افراد در آن كشور بگذارند. چرا؟ چون آن جماعتي كه از اطراف دنيا جمع كردند، از يك نژادند؛ نژاد اسرائيلي، نژاد يهودي! يعني يك حركت نژادگرايانه زشت كه هر جاي دنيا به‏وسيله هر كسي در ابعاد كوچكتر از اين پيش مي‏آمد، مايه ننگ و سرافكندگي بود؛ اما اين را در ابعاد يك كشور به‏وجود آوردند...
اين‏طور نيست كه شما خيال كنيد تا ابد بايد فلسطيني‌ها - صاحبان سرزمين - خود و اولادشان بيرون از سرزمين خودشان باشند؛ يا اگر در آن داخلند، به‏صورت يك اقليّتِ مقهور زندگي كنند و آن بيگانه‏هاي غاصب در اين‏جا بمانند؛ نه، چنين چيزي نيست...
اصل ماجراي فلسطين چيست؟ اصل ماجرا اين است كه يك عده از يهوديان متنفّذ در دنيا به فكر ايجاد يك كشور مستقل براي يهودي‌ها افتادند. از فكر اينها دولت انگليس استفاده كرد و خواست مشكل خود را حل كند. البته آنها قبلاً به فكر بودند به اوگاندا بروند و آن‏جا را كشور خودشان قرار دهند. مدّتي به فكر افتادند به طرابلس، مركز كشور ليبي بروند؛ لذا رفتند با ايتاليايي‌ها كه آن وقت طرابلس در دست آنها بود صحبت كردند؛ اما ايتاليايي‌ها به اينها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگليسي‌ها كنار آمدند. انگليسي‌ها آن وقت در خاورميانه اغراض بسيار مهمِ‏ّ استعماري داشتند؛ ديدند خوب است كه اينها به اين منطقه بيايند. اوّل به عنوان يك اقليت وارد شوند، بعد بتدريج توسعه پيدا كنند و گوشه‏اي را، آن هم گوشه حسّاسي را بگيرند - چون كشور فلسطين در نقطه حساسي قرار دارد - و دولت تشكيل دهند و جزء متّحدين انگليس باشند و مانع شوند از اين كه دنياي اسلام - بخصوص دنياي عرب - در آن منطقه اتّحادي به‏وجود آورد. درست است كه اگر ديگران هوشيار باشند، دشمن مي‏تواند اتّحاد ايجاد كند؛ اما دشمني كه از بيرون آن‏طور حمايت مي‏شود، با ترفندهاي جاسوسي و با روش‌هاي گوناگون مي‏تواند اختلاف ايجاد كند كه همين كار را هم كرد: به يكي نزديك شود، يكي را بزند، يكي را بكوبد، با يكي سختي كند. بنابراين، در درجه اوّل كمك كشور انگليس و بعضي كشورهاي غربي ديگر بود. بعد اينها بتدريج از انگليس جدا و به امريكا متّصل شدند. امريكا هم اينها را تا امروز زيربال خودش گرفته است. اينها به اين معنا كشوري به‏وجود آوردند و آمدند كشور فلسطين را تصرّف كردند. تصرّف‌شان هم اين‏طوري بود: اوّل با جنگ نيامدند؛ اوّل با حيله آمدند، رفتند زمين‌هاي بزرگ فلسطين را كه زارعان و كشاورزان عرب روي آنها كار مي‏كردند و خيلي هم سرسبز و آباد بود، با قيمت‌هاي چند برابر قيمت اصلي، از صاحبان و مالكان اصلي اين زمين‌هاي بزرگ كه در اروپا و امريكا بودند خريدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمين‌ها را به اين يهودي‌ها فروختند. البته دلاّل‌هايي هم داشتند كه نقل كرده‏اند يكي از دلال‌هاي‌شان همين "سيّدضياء" معروف، شريك رضاخان در كودتاي 1299 بود كه از اينجا كه به فلسطين رفت، آنجا دلاّل خريد زمين از مسلمانان براي يهودي‌ها و اسرائيلي‌ها شد! زمين‌ها را خريدند؛ زمين‌ها كه ملك اينها شد، با روش‌هاي واقعاً بسيار خشن و همراه با سبعيّت و سنگدلي، بتدريج شروع به اخراج زارعان از اين زمين‌ها كردند. در جايي مي‌رفتند، مي‏زدند، مي‏كشتند و در همين هنگام افكار عمومي دنيا را هم با دروغ و فريب به طرف خودشان جلب مي‏كردند.
اين تسلّط غاصبانه صهيونيست‌ها بر فلسطين سه ركن داشت: يك ركنش عبارت از قساوت با عرب‌ها بود. برخوردشان با صاحبان اصلي، با قساوت و با سختي و خشونت شديد همراه بود. با اينها هيچ‏گونه مدارا نمي‏كردند.
ركن دوم، دروغ به افكار عمومي دنيا بود. اين دروغ به افكار عمومي دنيا، يكي از آن حرف‌هاي عجيب است. اين قدر اينها به‏وسيله رسانه‏هاي صهيونيستي كه دست يهودي‌ها بود، دروغ گفتند - هم قبل از آن و هم بعد از آن، اين دروغها گفته مي‏شد - كه به خاطر همين دروغ‌ها بعضي از سرمايه‏داران يهودي را گرفتند! خيلي‌ها هم دروغ‌هاي آنها را باور كردند. حتّي اين نويسنده فيلسوف اجتماعي فرانسوي - "ژان پل‏سارتر" - را نيز كه خودمان هم در جواني چندي شيفته اين آدم و امثال او بوديم، فريب دادند. همين "ژان پل‏سارتر" كتابي نوشته بود كه بنده در سي سال قبل آن را خواندم. نوشته بود: "مردمي بي‌سرزمين، سرزميني بي‏مردم"! يعني يهودي‌ها مردمي بودند كه سرزميني نداشتند؛ به فلسطين آمدند كه سرزميني بود و مردم نداشت! يعني چه مردم نداشت؟ يك ملت در آنجا بود و كار مي‏كرد. شواهد زيادي هم هست. يك نويسنده خارجي مي‌گويد در سرتاسر سرزمين فلسطين، مزارع گندم مثل درياي سبزي بود كه تا چشم كار مي‏كرد، ديده مي‏شد. سرزمين بي‏مردم يعني چه؟! در دنيا اين‏طور وانمود كردند كه فلسطين يك جاي متروكه مخروبه بدبختي بود؛ ما آمديم اينجا را آباد كرديم! دروغ به افكار عمومي!»

معظم‌له ‏در چهارم تيرماه سال 1375 نيز در جمع مردم مشهد و زائران حضرت علي بن موسي‏الرضا عليه السلام خاطرنشان كردند: «پليدتر از آمريكا، دولت صهيونيست در فلسطين اشغالي است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمريكا، يك دولت و متّكي به يك ملت است. در صورتي كه اساساً دولت غاصب صهيونيستي، متّكي بر يك ملت نيست! ملت ساكن آن مناطق، ملتي است كه امروز آواره است! اسراييل، از اوّل با ظلم و آدمكشي، با دروغ و فريب به وجود آمده است. در آن روز يك عدّه افراد زورگو و متجاوز، با پشتيباني دولت انگليس به منطقه فلسطين آمدند. اهالي آن منطقه را بيرون كردند و فرزندان و بازماندگان آنها - بيش از يك ميليون نفر - هنوز هم در زير چادرها و در شرايط اردوگاهي زندگي مي‏كنند! زير چادر، يا چيزي شبيه چادر، در كوخ‌ها زندگي مي‏كنند! مردم فلسطين، در خارج از فلسطين، با حال كوخ‌نشيني و اردوگاه‌نشيني زندگي مي‏كنند. خانه‏هاي آنها و وطن آنها در اختيار كساني است كه از اروپا، از استراليا، از آمريكا، از آسيا و از آفريقا به آنجا رفته‏اند و يك ملت جعلي و دروغين به وجود آورده‏اند و در آنجا به نام يك ملت، زندگي مي‏كنند و دولتي هم دارند! اساساً چنين ملتي، وجود و هويّتي ندارد.
گناه جمهوري اسلامي اين است كه اين حرف را مي‏زند! جمهوري اسلامي بر خلاف دولت‌هاي ديگر كه از ترس يا با تطميع امريكا همين حرف حق را كتمان كرده و پوشيده داشتند، اين حرف را به صراحت مي‏زند و مي‏گويد حق، حقّ است و باطل، باطل است. ما نمي‏توانيم انكار كنيم كه ملت فلسطين وجود داشته، ولي امروز آواره است. نمي‏توانيم انكار كنيم كه سرزمين فلسطين، از مردم فلسطين غصب شده است؛ آن هم نه با يك روش ظاهراً با نزاكت، بلكه با كشتار و آدمكشي و فريب و دروغ و اعمال زور و سفّاكي و قتل عام. دولت اسرائيل با قتل عام و غدر و فريب و سفّاكي و لگدزدن به ارزش‌هاي انساني به وجود آمد. حقوق يك ملت در مقابل پاي مهاجرين صهيونيست كه وارد فلسطين اشغالي شدند، قرباني شد.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي همچنين در سخنراني تاريخي خود در مراسم گشايش كنفرانس بين‏المللي حمايت از انتفاضه فلسطين در چهارم ارديبهشت 1380 در تهران فرمودند: «دلايلي در دست است كه عدّه‏اي از اراذل و اوباشِ غيريهودي شرق اروپا را به نام يهودي به فلسطين كوچانيدند... و انگليسي‌ها هم با مجموعه‌اي از طرح‌هاي حساب‌شده، يهوديان را به فلسطين آوردند و مسلمانان را از خانه و كاشانه خويش آواره كردند.»
ايشان همچنين‏ در خطبه‏هاي نماز جمعه تهران در روز 28 دي‌ماه سال 1375 گفتند:‌ «چه كسي باور مي‏كرد كه بيايند ملتي را از اين كشور بيرون كنند و يك عدّه را از اطراف دنيا جمع كنند و به اين جا بياورند و به اصطلاح يك كشور تشكيل دهند؟ امر خيلي عجيب و باورنكردني‏اي است.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار شركت‏كنندگان در همايش بين‏المللي رسانه‏هاي جهان اسلام در حمايت از انتفاضه فلسطين‏ نيز فرمودند: «در بخش ديگري از دنيا، با تكيه بر داستان‌هاي ذكر شده در تورات و اين كه اينجا سرزميني است كه به فرزندان اسرائيل بخشيده شده، بسياري از مسيحيان را هم با خود همفكر و همدل كردند. آن طوري كه من در آماري ملاحظه كردم، اينها توانسته‏اند در برخي كشورها - از جمله عمدتاً در امريكا - به عنوان پشتوانه افكار عمومي، با همين تبليغات، ميليون‌ها صهيونيست غير يهودي درست كنند!»
ايشان همچنين در ديدار با اعضاي كنفرانس اسلامي فلسطين در سيزدهم آذرماه سال 1369 تأكيد كرده بودند: «در مسأله فلسطين، هدف، محو اسرائيل است و ميان سرزمين‌هاي اشغال‌شده قبل و بعد از سال 1967 هيچ تفاوتي وجود ندارد. هر وجب از خاك فلسطين، يك وجب از خانه مسلمين است و هر حاكميتي به جز حاكميت اسلام و مردم مسلمان فلسطين، حكومتي غاصب محسوب مي‌شود. 

منبع :Farsnews.com

نوشته شده توسط سید مجید علوی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 12:38 | لینک ثابت |

... خبر بسيار عجيب بود؛«شكاف در ميان پيروان گفتمان اصولگرايي»!
راي اعتماد به وزراي پيشنهادي، سخنان مخالفان آنها، دفاعيات رياست محترم جمهوري از ايشان و نهايتاً سرمقاله امروز روزنامه كيهان در نقد گفته هاي دكتر احمدي نژاد، موجي از نگراني و تشويش را در ميان تمامي دلدادگان گفتمان اصولگرايي افكند.
ماجرا از اين قرار بود كه ديروز پس از بحث هاي مفصلي كه پيرامون راي اعتماد به وزراي پيشنهادي در صحن علني مجلس مطرح شد، رياست محترم جمهوري در مقام دفاع از يكي از وزرا متوسل به نقل خبر ملاقات حضوري خود با رهبرمعظم انقلاب شده و نظر آن بزرگوار را در مورد كانديداتوري يكي از سه وزير پيشنهادي به اطلاع نمايندگان محترم مجلس رساندند. اما صبح امروز روزنامه كيهان با انتشار سرمقاله اي به قلم مدير مسئول محترم آن، جناب آقاي حسين شريعتمداري كه بدون شك در ميان تمامي طيف هاي اصولگرا به عنوان قطب برجسته گفتمان اصولگرايي شناخته مي شوند و طرح اين مسئله كه جملاتي از سخنان رياست محترم جمهوري به نقل از مقام معظم رهبري با اصل گفته هاي معظم له «متفاوت» بوده و نهايتاً تذكر به دكتر احمدي نژاد از سوي ايشان، مي رفت كه منجر به افسردگي قلب هاي طيف وسيعي از دلدادگان اصولگرايي و گفتمان اصيل انقلاب اسلامي شود... اما
... اما بار ديگر فضل الهي از حكمت مولايمان سرازير گشت تا فراموش نكنيم كه اين گوهر بي نظير «ولايت فقيه» بوده كه تاكنون باذن الله حافظ كيان گفتمان اسلام ناب محمدي(ص) گشته و انشاء الله خواهد گشت.
تدبير حكيمانه دفتر رهبرعظيم الشان انقلاب اسلامي در صدور بيانيه اي حاوي حقايق ديدار خصوصي معظم له با جناب دكتر احمدي نژاد همچون آب سردي بود كه بر دلهاي ملتهب وفاداران به اصول انقلاب اسلامي فرو نشست. و در اين باره گفتني هايي هست كه در ادامه مختصراً به آنها خواهيم پرداخت.
1-اكنون كه حقيقت ماجرا از جانب موثق ترين منبع ممكن تبيين گشته بدون ترديد بر فرد فرد اصولگرايان كه مواضع پير و مراد خويش را عزيزتر از جان خود مي انگارند واجب است كه آنچه از جانب دفتر معظم له صادر گرديده را بدون چون و چرا فصل الخطاب ماجراي اخير تلقي كرده و با پايان دادن به اين مشكل كوچك بار ديگر تابعيت خود را به امر ولي خويش به نمايش گذارند تا ثابت شود كه تبعيت محض از خط نوراني ولايت مطلقه فقيه كه همانا امتداد حركت انبياء و اولياء عظام الهي مي باشد، شاخصه جريان اصولگرايي است.
2-آگاهان به تحولات سياسي كشور به خوبي اطلاع دارند كه آنچه هم اكنون دشمنان حركت اصيل اصولگرايي به دنبال آن هستند، القاء شكاف و چندپارگي در ميان اصولگرايان است. اين موضوع بيش از آنكه در حد يك تحليل باشد يك «خبر» است چه اينكه اكنون شواهد و قرائن غيرقابل انكار فراواني وجود دارد كه مويد تلاش بي وقفه جريانات متخاصم با اصول و آرمانهاي انقلاب براي به شكست كشانيدن نهضت نوپاي بازگشت به اصول متعالي صدر انقلاب اسلامي است.
امروز دشمنان گفتمان انقلاب اسلامي كه بعضاً پوستين برخي گروه هاي داخل نظام را نيز بر تن كرده اند به اين نتيجه قاطع رسيده اند كه احتمال از ميان برداشتن قدرت نوپاي اصولگرايان از طريق مخاصمه رو در رو در حد صفر است از اين رو متوسل به اهداف حداقلي اي چون تضعيف بنيه اصولگرايان در طولاني مدت و نهايتاً- در يك آرزوي محال- شكست بعيدالوقوع گفتمان اصولگرايي شده اند. از اين رو؛ انتظار عاقلانه اي كه از تمامي طرفهاي اين ماجرا مي رود آن است كه با بستن پرونده اين سوءتفاهم در همين جا و پس از پيام حكيمانه دفتر مقام معظم رهبري، چشم فتنه را كور كرده و نقشه فتنه انگيزان مبني بر القاء شكاف مضحك و موهوم ميان دكتر احمدي نژاد و برادر ايماني و يار هماره ايشان آقاي حسين شريعتمداري را براي هميشه به بايگاني نقشه هاي شوم خنثي شده دشمنان انقلاب اسلامي بفرستند.
3-در اينجا ذكر دو نكته در مورد هر دو عزيزي كه به عنوان طرفهاي اين ماجرا مطرح هستند ضروري است و آن اينكه:
الف-جاي ذره اي ترديد نيست كه دكتر احمدي نژاد تابع محض فرامين رهبري بوده و تخطي از امر مولاي خويش را مترادف با سلب مشروعيت از خويش مي دانند و اساساً فخر احمدي نژاد بر همه رقبايش آن بوده و هست كه همواره خود را در صف مقدم مدافعان حريم و اوامر ولايت مطلقه فقيه مي انگاشته و مي انگارد. لذا جهت استحضار آن دسته از دشمنان گفتمان اصولگرايي كه در طي ماجراي به پيش آمده فرصت را غنيمت شمرده و گستاخانه زبان به طرح عبور از احمدي نژاد گشوده اند و يا بي شرمانه تر از آن طرح عدم كفايت سياسي ايشان را مطرح نموده اند يادآوري اين نكته ضروري است كه امروز، هم مقام معظم رهبري و هم ملت هوشيار ايران بهتر از هر زماني واقف بر حقيقت انكارناپذير اطاعت محض دكتر احمدي نژاد از اوامر مولايش مي باشند. پس چه بهتر كه گرگان فرو رفته در پوستين ميش زبان به كام گرفته و بيش از اين عرض خود نبرند كه احمدي نژاد به حول قوه الهي فدايي رهبر است و همچنان در كنف حمايت او!
ب- در سوي ديگر اين ماجرا و در مورد مدير مسئول محترم روزنامه وزين كيهان جناب آقاي شريعتمداري نيز بايد اعتراف كرد كه آنچه ايشان تحرير كرده اند بي شك از سر دلسوزي براي دولت اصولگراي نهم و حفاظت از جايگاه رفيع رهبرمعظم انقلاب اسلامي بوده است و بس و اكنون كه موضع مقام معظم رهبري در مورد اين ماجرا تبيين گشته جاي ذره اي ترديد نيست كه حسين شريعتمداري همچون هميشه فخر سربازي درگاه ولايت مطلقه فقيه را بر دوست و دشمن خويش عيان خواهد كرد.
در اين ميان آنچه باقي خواهد ماند روسياهي و خفت كينه ورزان به جريان اصولگرايي خواهد بود؛ آنگاه كه رجوعي دوباره كنند به سرمقاله استراتژيك هفته گذشته كيهان به قلم حسين شريعتمداري و بخاطر آورند كه از منظر آن بزرگوار، امروز حمايت از دولت نهم و شخص دكتر احمدي نژاد خط قرمز و شاقول سنجش اصولگرايان از دشمنان اصولگرايي است و سخن آخر آنكه؛ چه فلاكت بار و تلخ است براي دشمنان اصولگرايي و چه شيرين و لذت آور است براي مناديان راستين اصولگرايي، يادآوري اين حقيقت كه: آنان كه در صف ولايت اند از سر ايمان خويش سودايي جز تبعيت از امر مولا در سر ندارند. پس در ميان ايشان هرگز اثري از تبعيت نفس و هواي تفوق خود بر ديگري نباشد؛ چه احمدي نژاد چه شريعتمداري و چه هر اصولگراي ديگر.

(منبع:ایرنا)

نوشته شده توسط سید مجید علوی در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 8:59 | لینک ثابت |

مروري بر ديدگاهها و راهبردهاي اقتصادي مقام معظم رهبري

 

پيشرفت کشور تنها بر اساس الگوي اسلامي - ايراني امکان پذير است و مهمترين وظيفه نخبگان اعم از دانشگاهي و حوزوي تنظيم نقشه جامع پيشرفت کشور براساس مباني اسلام است.   

  

 بيانات مقام معظم رهبري و راهبردهاي ايشان در حوزه اقتصاد از گستردگي بسيار زيادي برخوردار است كه امكان پرداختن به همه جوانب آن در اين مجال فراهم نيست از اين رو ديدگاهها وتوصيه هاي راهبردي معظم له به صورت مختصر تبيين مي‌شود.

 الف)ديدگاههاي اقتصادي

 

 1- مشكلات‌ اقتصادي‌ تهديدي براي‌ ناكارآمد جلوه‌ دادن‌ نظام‌ اسلامي‌

 

مقام معظم رهبري همواره بر اعتماد به نفس در انجام كارها تاكيد نموده و هشدار مي دهند كه نبايد در تمام مراحل تصميم گيري و اجراي امور تحت تاثير جنگ رواني دشمن قرار گرفت. از اين رو ايشان  در جمع بخشي از اصناف كشور پيرامون جنگ رواني دشمن در زمينه مسائل اقتصادي مي فرمايند «در اين بيست ‏و دو سال، كشور ما حجم تلاش مثبت و سازنده بيش از صد سالِ معمولي خود را شاهد بوده است؛ ليكن دشمنان انقلاب و نظام اسلامي، براي اين كه افكار عمومي را اغوا كنند، همه آن نقاط مثبت را ناديده مي‏گيرند و چون بيكاري و تورّم و ركود تورّمي و مشكلات گوناگون اقتصادي در كشور وجود دارد؛ اينها را به رخ مي‏كشند و سعي مي‏كنند با اين شيطنت، نظام اسلامي را ناكارآمد جلوه دهند.» (۱۰/۰۴/۱۳۸۰)

 

 2- عدم تناسب ميان تحولات اقتصادي با تحولات سياسي - اجتماعي

 

حضرت آيت الله خامنه اي تحولات اقتصادي بوجود آمده پس از انقلاب را متناسب با تحولات بسيار عميق سياسي – اجتماعي در کشور ندانسته وضمن گله‌مندي از اين شرايط معتقدند «البته در زمينه اقتصادي نيز کارهاي بسيار مهمي انجام شده، اما بايد با افزايش محسوس درآمد سرانه، رشد توليد ناخالص ملي – حضور در رقابتهاي اقتصادي بين المللي – رفع فقر و محروميت و برقراري عدالت، الگوي موفقي از اقتصاد به جهان عرضه مي کرديم و کارآمدي کشور در جهت رشد و رونق اقتصادي و تأمين عدالت را، برجسته‌تر به دنيا نشان مي‌داديم». (۳۰/۱۱/۱۳۸۵)

 

 3- الگوي ايراني اسلامي در برنامه‌هاي اقتصادي

 

رهبر معظم انقلاب اسلامي ضمن تبيين تفاوت ديدگاه مباني غرب و اسلام نسبت به انسان و وظايف فردي و اجتماعي او، لزوم بازشناسي الگوي توسعه و مدل مورد نياز براي پيشرفت کشور را مورد تأکيد قرار دادند و تصريح کردند «پيشرفت کشور تنها بر اساس الگوي اسلامي - ايراني امکان پذير است و مهمترين وظيفه نخبگان اعم از دانشگاهي و حوزوي تنظيم نقشه جامع پيشرفت کشور براساس مباني اسلام است.غربيها در تبليغات خود، اينگونه القاء کرده اند که توسعه و پيشرفت مساوي با غربي شدن است و متأسفانه برخي از کارگزاران و نخبگان کشور نيز مدل پيشرفت را صرفاً يک مدل غربي مي دانند که اين مسئله اي غلط و خطرناک است ».( ۲۵/۰۲/۱۳۸۶)

 

حضرت آيت الله خامنه اي با تأکيد بر اينکه تنظيم الگوي پيشرفت کشور براساس الگوي اسلامي – ايراني يک مسئله حياتي است خاطرنشان کردند «به طور قاطع مي گويم الگوي غرب براي توسعه يک الگوي ناموفق است زيرا با وجود دستيابي کشورهاي غربي به ثروت و قدرت، ارزشهاي انساني و معنويت در اين جوامع از بين رفته اند.(همان)  ايشان همچنين مي‌فرمايند« اقتصاد كشور بايد براساس‌ برنامه‌ها و سياستهايي‌ كه‌ در داخل‌ كشور تنظيم‌ و ترسيم‌ شده‌، شكوفا گردد و نه‌ با تسليم‌ شدن‌ در برابر توصيه‌هاي‌ بانك‌ جهاني‌ و صندوق‌ بين‌المللي‌ پول»‌. (۱۰/۰۴/۱۳۸۰)

 

 4- افزايش ثروت ملي و برقراري عدالت اجتماعي دو پايه اقتصاد اسلامي

 

ايشان افزايش ثروت ملي و برقراري عدالت اجتماعي را دو پايه اساسي اقتصاد اسلامي برشمرده و تأکيد کردند «هر روش، توصيه و نسخه اقتصادي که اين دو هدف را تأمين کند مورد قبول است و هر طرح و بحث ديگري که به افزايش ثروت ملي و عدالت اجتماعي بي توجه باشد، به درد کشور و مردم نمي خورد .» (1۳۸۵/۱۱/۳۰) معظم له يكي از راههاي افزايش ثروت ملي را سرمايه گذاري و توليد اقتصادي مي دانند «براي افزايش ثروت ملي، بايد راه سرمايه گذاري و توليد اقتصادي براي همه مردم هموار شود و نيروهاي جوان تحصيلکرده و مديران لايق بتوانند در پرتو حمايتهاي دستگاههاي مختلف، طرحهاي بزرگ و ثروت آفرين را اجرا کنند.»(همان) ايشان تأكيد دارند كه رشد اقتصادي بايد همپاي عدالت در برنامه ها هميشه مورد ملاحظه قرار گيرد.

 

 

«فلسفه‏ي وجودي ما، عدالت است. اين كه ما برنامه‏ي رشد اقتصادي درست كنيم و بگذاريم بعد از حاصل شدن دو، سه برنامه رشد اقتصادي، به فكر عدالت بيفتيم، منطقي نيست. رشد اقتصادي بايد همپاي عدالت پيش برود؛ برنامه‏ريزي كنند و راهش را پيدا كنند. حالا عدالت چيست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادي، كساني يا گروههايي اختلاف نظر داشته باشند؛ اما يك قدر مسلّمهايي وجود دارد: كم كردن فاصله‏ها، دادن فرصتهاي برابر، تشويق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملي، عدالت را در بدنه‏ي حاكميتي رايج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقير را مثل مركز كشور زير نظر آوردن، منابع مالي كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك اين منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهاي عدالت است كه بايد انجام بگيرد.»(29/3/1385)

 

 5- صرفه‌جويي به عنوان يك اصل

 

 اگرچه معظم له اين توصيه را در هنگام كاهش درآمدها بيان نموده اند اما مي تواند اين موضوع به عنوان يك اصل هميشگي ميان دولت و ملت  به اجرا درآيد كه ثمرات زيادي در پي خواهد داشت «دولت بايد براي مسأله صرفه‏جويي كه مورد توصيه است، هم براي آحاد ملت در تمامي زمينه‏ها الگو ارايه نمايد، هم در كليه مراتب و مراحل كارهاي دولت و سازمانهاي وابسته به اين امر مهم بپردازند و با توجه به كاهش درآمدها، سعي شود با برنامه‏ريزي دقيق، اولويتها شناخته شده و بر اساس اولويت نيز دنبال شود .» (۰۹/۱۰/۱۳۷۷) رهبر معظم انقلاب در اين زمينه به جنگ رواني دشمن اشاره نموده و مي‌فرمايند : «راه‌ حل‌ مشكلات‌ كشور از لحاظ اقتصادي‌ افزايش‌ توليد و كاهش‌ مصرف‌ است‌ و دشمن‌ نيز با آگاهي‌ از اين‌ مسئله‌ سياست‌هاي‌ خود را در ايجاد موانع‌ و مشكلات‌ مختلف‌ و انواع‌ خباثت‌ها در صحنه‌ خارجي‌ و نيز ترويج‌ قاچاق‌ و اجناس‌ لوكس‌ بوسيله‌ عوامل‌ داخلي‌ خود متمركز كرده‌ است‌ اما با اين‌ وجود دولت‌ اسلامي‌ موفق‌ به‌ حل‌ بسياري‌ از مشكلات‌ شده‌ است‌ و ان‌شاءالله‌ با همراهي‌ مردم‌ و مسئولين‌ خباثت‌هاي‌ دشمن‌ بي‌اثر خواهد شد.» (۰۸/۱۰/۱۳۷۲)

 

 6- مبارزه با مفاسد اقتصادي

 

 ايشان‌ رشد و شكوفايي‌ در بخش‌ صنعت‌ را در گرو تدبير و مديريت‌ صحيح‌ و ايجاد امكان‌ براي‌ استفاده‌ از سرمايه‌هاي‌ مردمي‌، بدور از هرگونه‌ حركت‌ امتياز جويانه‌ و امتيازخواهانه‌ در بخشهاي‌ دولتي‌ و خصوصي‌ دانسته و معتقدند «فساد مالي‌ و اقتصادي‌ در مسؤولان‌، موجب‌ گسترش‌ آن‌ به‌ بدنه‌ اقتصادي‌ و كل‌ كشور خواهد شد». (10/4/1380) مقام‌ معظم‌ رهبري‌ با تأكيد بر لزوم‌ جدي‌ گرفتن‌ ‌مبارزه‌ با فساد مالي‌ و اقتصادي‌ و سودهاي‌ نامشروع‌ تصريح دارند. «مبارزه‌ قاطع‌ با فساد اقتصادي‌ و مالي‌ زمينه‌ساز احساس‌ امنيت‌ براي‌ سرمايه‌گذار سالم‌ است»‌. (۱۰/۰۴/۱۳۸۰) حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ لزوم‌ مقابله‌ فراگير و جدي‌ با پديده‌ قاچاق‌ را نيز خاطرنشان‌ و تأكيد كردند: «پديده‌ قاچاق‌ يك‌ عمل‌ خلاف‌ شرع‌، و ضربه‌ به‌ اقتصاد، هويت‌ ملي‌ و برنامه‌ريزيهاي‌ كشور است‌ كه‌ در صورت‌ مقابله‌ نشدن‌ با آن‌، زمينه‌ساز تضعيف‌ توليد داخلي‌ و ترويج‌ اشتغال‌ ناسالم‌ خواهد بود».(۱۰/۰۴/۱۳۸۰) و دلايلي كه براي اين كار دارند عبارت است از «پديده قاچاق و قاچاق‏فروشي، ضربه به اقتصاد و هويّت ملي كشور و همه برنامه‏ريزيهاست. اين از لحاظ شرعي، يك عمل ممنوع و حرام قطعي است؛ چون موجب افساد است. جاي مقابله با فساد قاچاق، فقط مرزها نيست. جنس قاچاق را بايد دنبال كرد، تا آنجايي كه در معرض فروش قرار داده مي‏شود. جنس قاچاق، توليد داخلي را تضعيف، اشتغال ناسالم را ترويج و اشتغال سالم را محدود مي‏كند». (۱۰/۰۴/۱۳۸۰)

 

البته براي اينكه فساد در خصوصي سازي راه پيدا نكند، يك سري الزاماتي  را مقام معظم رهبري  براي  دولت، مجلس و قوه قضائيه برشمرده كه بايد به آن پايپند باشند «بايد مقررات را شفاف كنند، راهها را كوتاه كنند، پيچ و خمهاي اداري را كم كنند. اينكه اختيار يك فعاليت اقتصادي ناگهان برگردد به يك مأموري كه پشت فلان ميز و در فلان اداره نشسته، كه او بتواند بگويد آري يا نه، و سرنوشت يك كار را فراهم بكند، اين بزرگترين ضربه است. اين مأمور در معرض خطر است؛ در معرض لغزش است. بايد كاري كرد كه اين، پيش نيايد. بايد قواعد، قوانين و روشها اصلاح شود و  تغيير پيدا كند» . (۳۰/۱۱/۱۳۸۵)

 

7- بخش‌ صنعت‌پايه‌ محوري‌ توسعه‌ اقتصادي‌ كشور

 

ايشان‌ پايه‌ محوري‌ توسعه‌ اقتصادي‌ كشور را بخش‌ صنعت‌ دانستند و با تأكيد بر لزوم‌ اهتمام‌ و توجه‌ بيش‌ از پيش‌ مسؤولان‌ براي‌ حل‌ مشكلات‌ اين بخش مي‌فرمايند: «اميدواريم‌ دولت‌ آينده‌ به‌ مسئله‌ اقتصاد سالم‌ اهميت‌ حقيقي‌ دهد و ضمن‌ پرهيز از شعار، با جديت‌ در عمل‌ و پيگيري‌، موانع‌ توليد بهينه‌، تكميل‌ چرخه‌ صنعتي‌، صادرات‌ و سرمايه‌گذاري‌ داخلي‌ را شناسايي‌ و برطرف‌ كند».(۱۰/۰۴/۱۳۸۰)

 

 8- خودكفايي در بخش كشاورزي

 

مقام‌ معظم‌ رهبري‌ با اشاره‌ به‌ وجود توانايي‌ در بخش‌ كشاورزي‌ براي‌ خودكفايي‌ در برخي‌ محصولات‌ تاكيد دارند «هدف‌ اصلي‌ در بخش‌ كشاورزي‌ بايد رسيدن‌ به‌ خودكفايي‌ در محصولات‌ اصلي‌ مورد نياز كشور باشد».(۱۰/۰۴/۱۳۸۰)

 

 9- چگونگي ايجاد رونق اقتصادي

 

«آخرين اصل شكوفايي اقتصادي است؛ رسيدگي به زندگي مردم است و رسيدگي به اقتصاد كشور است ما احتياج داريم كه از سرمايه‏گذاري حمايت بشود؛ كارآفريني بشود؛ توليد داخلي ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدّانه مبارزه بشود؛ اشتغال به عنوان يك مبناي اصلي و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادي انجام بشود - مقررات اقتصادي‏اي كه امروز يك چيزي بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايده‏اي ندارد - مقررات اقتصادي و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روي آن برنامه‏ريزي كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد. بازاريابي جهاني، يكي از مهمترين وظايف براي رونق اقتصادي كشور است - كه جزوِ كارهايي است كه ما نكرده‏ايم و جزوِ كم‏كاريهاي ماست - و اطلاع‏رساني كامل از فعاليتها و برنامه‏ها؛ البته برنامه‏هاي راهبردي اساسي كشور نبايد از نظر دور بماند؛ مسئله‏ي ذخاير ارزي مطمئن كه كشور بتواند با شوكهاي اقتصادي و ارزي مقابله كند؛ تأمين منابع توليد و سرمايه‏گذاري؛ برنامه‏هاي راهبردي توليد و انتقال آب و انرژي در كشور، جزوِ مسايلي است كه ما در چند سال آينده بشدت نيازمان به آنها محسوس خواهد شد؛ اينها بايستي با جديت دنبال بشود؛ اينها جزوِ همان مقوله‏ي رونق اقتصادي كشور است.»(29/3/1385)

 

ب)ديدگاههاي اقتصادي در پرتو سياستهاي عيني

 

 1- تاييد طرح ساماندهي اقتصادي

 

وقتي كه در سال 1377 حجت‏الاسلام والمسلمين خاتمي رئيس‌جمهوري وقت، در نامه‏اي به محضر رهبر معظم ‌انقلاب ‌اسلامي، از معظم‏له در مورد طرح ساماندهي اقتصاد جمهوري اسلامي در خواست رهنمود كرده است ، معظم له بر 8 اصل مهم اقتصادي صحه گذاشتندكه بيان‌كننده عملياتي‌كردن توصيه‌هاي راهبردي ايشان است:

 

1- نگاه اقتصادي - اجتماعي به امور اقتصادي (نه اقتصادي صرف)

 

2- اولويت عدالت اجتماعي

 

3 - مشاركت مردم‏

 

4 - اهميت و فوريت امر اشتغال

 

 5 - امكان دسترسي همگان به فرصتها و امكانات عمومي و اقتصادي

 

 6 - ايجاد امنيت و اطمينان براي سرمايه‏گذاري

 

‏ 7 - كاستن از بار تصدي دولت

 

‏ 8 - اجراي كامل قانون عمليات بانكي بدون ربا

 

در تأييد موارد فوق معظم له فرمودند:

 

 جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري‏

 

«با سلام و تحيت، آنچه فوقا به عنوان سياستهاي مؤكد مذكور گشته و نيز ملاحظاتي كه در ذيل آن مرقوم داشته‏ايد، تماماً درست و مورد تأييد اينجانب است». (10/5/1377)

 

2- ابلاغ سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي

 

رهبر معظم انقلاب اسلامي، سياستهاي كلي اصل 44  قانون اساسي را به سران سه ‌قوه و رئيس‌ مجمع تشخيص مصلحت نظام، در مورخه 2/3/84 ابلاغ كردند. ابلاغ اين سياست‏هاي استراتژيك و بسيار مهم بر اساس بند يك اصل 110 قانون اساسي كه تعيين سياستهاي‌كلي‌ نظام را پس از مشورت با مجمع ‌تشخيص مصلحت‌نظام، در حيطه اختيارات و وظايف رهبر انقلاب قرار داده است، صورت گرفته است. اصل 44 قانون اساسي كه سياستهاي كلي آن در ابلاغيه مقام معظم رهبري، مشخص شده است نظام اقتصادي ايران را به سه بخش دولتي، تعاوني و خصوصي متكي مي‏سازد و حدود هر بخش را مشخص مي‏كند، اهدافي كه مقام معظم رهبري از ابلاغ اصل 44 دنبال مي كردند عبارتند از:

 

 - شتاب بخشيدن به رشد اقتصاد ملي.

 

- گسترش مالكيت در سطح عموم مردم به‏منظور تأمين عدالت اجتماعي.

 

- ارتقاء كارآيي بنگاههاي اقتصادي، و بهره‏وري منابع‌مادي و انساني و فناوري.

 

- افزايش رقابت‏پذيري در اقتصاد ملي.

 

- افزايش سهم بخشهاي خصوصي و تعاوني در اقتصاد ملي.

 

- كاستن از بار مالي و مديريتي دولت در تصدي فعاليتهاي اقتصادي.

 

- افزايش سطح عمومي اشتغال.

 

- تشويق اقشار مردم به پس انداز و سرمايه‏گذاري و بهبود درآمد خانوارها.  (2/3/84)

 

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي پس از دو سال از ابلاغ اين  اصل در ديدار مسئولان و دست اندرکاران اجراي سياستهاي کلي اصل 44، تلاش براي عملي شدن اين سياستهاي تحول آفرين را نوعي جهاد خواندند و با اشاره به سابقه ابلاغ سياستهاي کلي اصل 44 در دو مرحله در اول خرداد 1384 و يازدهم تير1385، اقدامات انجام گرفته براي اجراي اين سياستها را رضايت‌بخش ندانستند و خاطرنشان کردند« اين مشکل از بي توجهي به نقش سياستهاي اصل 44 در ايجاد تحول عظيم اقتصادي در کشور ناشي شده و يا به علت برداشت هاي مختلف و نرسيدن به يک درک مشترک در بخشها و دستگاههاي مختلف به وجود آمده است». (۳۰/۱۱/۱۳۸۵) ايشان در ادامه به آزاد شدن دولت از فعاليت‌هاي اقتصادي غيرضرور، تكيه بر تعاون و حمايت از شركت‌هاي تعاوني، پرداختن دولت به نقش «حاكميتي، سياستگذاري و هدايت» را مهم‌ترين اهداف اين سياست‌ها اعلام نمودند. 

منبع :basirat.ir

نوشته شده توسط سید مجید علوی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 20:11 | لینک ثابت |

ایالات متحده دو هفته به ایران مهلت داده‌است تا پیشنهاد تعلیق در برابر تعلیق (تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای یا توقف تزریق گاز به سانتریفیوژ‌ها در برابر تعلیق کلیه‌ی تحریم‌های بین‌المللی) را بپذیرد. با توجه به دلایل تاریخی و شواهدموجد جواب ایران منفی خواهد بود. حال به دلایل این جواب می پردازم.

اول: دلایل تاریخی؛
سابقه‌ی تاریخی کشور ما، از تحولات جنگ اول بین‌الملل به این سو، شهادت می‌دهد که قدرت‌های بزرگ، به سادگی توافق‌نامه‌ها و سند‌های دیپلماتیک خود با ایران را زیر پا می‌گذارند. از لغو یک‌جانبه‌ی توافق‌نامه‌ی نظامی ایران و روسیه در جنگ جهانی اول بگیر تا لغو یک‌جانبه‌ی قرار‌داد‌های متعدد اقتصادی (با فرانسه، آلمان، چین و…) برای ساخت یا تکمیل نیروگاه هسته‌ای بوشهر گواه این مسئله‌اند.

جالب است بدانید که دولت‌های طرف قرار‌داد، هرگز ضرر و زیان حاصل از ترک تفاهم‌نامه‌ها را نیر پرداخت نکرده‌اند. حتی فرانسه سوخت هسته‌ای پیش‌خرید شده‌ توسط دولت شاه را نیز بلوکه کرده‌است!

از این رو به خوبی مشخص است که ج. ا. ایران، خصوصاً در رابطه با نیروگاه اتمی‌اش، اساساً اعتمادی به تعهدات کشور‌های غربی ندارد. چرا‌ که در نظم جاری بین‌الملل، هیچ‌گونه تضمینی برای وفای به عهد کشور‌های عضو شورای امنیت وجود ندارد!

دوم: هدف غرب از تعلیق؛
با این‌حال، پیشنهاد هوشمندانه‌ی ایران برای دایر کردن یک کنسرسیوم اتمی، از کشور‌های مختلف برای سرمایه‌گذاری و تکمیل برنامه‌ی اتمی ایران، نشان می‌دهد که ایران، در صورتی که حق مشروع‌ش برای داشتن نیروگاه‌هسته‌ای به همراه چرخه‌ی تولید سوخت، محترم شناخته شود و موضوع مذاکرات، تضمین باشد، نه تعلیق، برای همکاری بین المللی آمادگی دارد.

می‌دانید که تاسیسات هسته‌ای هر کشور از محل‌های فوق محرمانه و سری هستند و پیشنهاد همکاری با کشور‌های متخاصم، از سوی ایران، در ذات خود نهایت خوش‌بینی به غرب را نیز به همراه دارد.

با این وجود، عدم تمایل آمریکا و متحدین استراتژیک‌ش در قبال این مسئله، به خوبی نشان‌دهنده‌ی نیت ایشان از قشار به ایران در مسئله‌ی هسته‌ای است.

عدم پذیرش پیشنهاد استراتژیک ایران برای تشکیل کنسرسیوم اتمی از کشور‌های مختلف به منظور تضمین عدم انحراف، به خوبی ادعای واهی غرب را در خصوص نگرانی از انحراف به سمت تسلیحات، آشکار می‌کند.

از این گذشته‌، سابقه‌ی تعلیق همه‌جانبه و یک‌طرفه‌ تا سال 83 و عکس‌العمل اروپائیان که تنها وعده‌ی محققشان، ادامه دادن مذاکرات ( و به تبع در تعلیق ماندن فعالیت‌های ایران) بدون حتی وعده‌ یا وعیدی از زمان احتمالی توقف تعلیق‌ها بود، ایران را به این نتیجه رساند که ادامه دادن این بازی، هیچ سودی برای او ندارد. (گذشته از ضرر‌های اقتصادی آن)

سوم: اراده‌ی ج. ا. برای حذف ادبیات فشار برای همیشه؛
درست یک‌روز پس از تخریب برج‌های خنک‌کننده‌ی نیروگاه هسته‌ای در کره‌ی شمالی، رایس، خواستار ادامه اقدامات اعتماد ساز کره‌ی شمالی شد.

تجربه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای الجزایر و کره‌ی شمالی ثابت کرده‌است، در صورتی که پس از چندین سال، مقاومت در برابر خواست ایالات‌متحده و متحدین استراتژیک آن، برای تعلیق غنی‌سازی اورانیوم، ایران این درخواست را بپذیرد، روند معیوب فشار برای تحمیل خواسته‌ها ادامه خواهد یافت. به عبارت دیگر، تعلیق، آغازی برای عقب نشینی در موارد دیگری از فشار غرب در مسائلی مثل حقوق‌بشر، حمایت از گروه‌های مقاومت فلسطینی و لبنانی و … خواهد بود.

چهارم: برنامه‌های بلند مدت انرژیک ایران؛
شکی وجود ندارد که سال‌های پس از اتمام یا کاهش ذخایر نفت، سال‌های رقت‌بار و بیچاره‌کننده‌ای برای کشور‌های تولید کننده‌ی نفت خواهد بود اگر سیاست‌های بلند‌ مدتی را برای هزینه‌ کردن درآمد نفتی در زیر‌ساخت‌های اقتصادی و به طور کل، سرمایه‌گذاری نداشته‌باشند.

به همین دلیل، هر روز تعویق در زمان بهره برداری از نیرو‌گاه‌های هسته‌ای ایران، مترادف روز‌های فوق‌العاده سخت آینده خواهد بود.

گذشته از بحران آینده‌ی انرژی در جهان، در حال حاضر هم ایران، برای تامین بخش قابل توجهی از نیاز‌های سوختی و انرژی خود، به واردات رو آورده‌است. و با وجود آن‌که از بزرگ‌ترین تولید‌کنندگان گاز در جهان است، ناچار از واردات فصلی گاز (در فصول پر مصرف و سرد) است. با نگاهی به میزان پراکندگی نیروگاه‌های حرارتی و آبی کشور، به خوبی می‌توان نیاز به جایگزینی یا ورود نیروگاه‌های جدید پر قدرت را به سیکل تولید برق در کشور، آشکارا متوجه شد

نوشته شده توسط سید مجید علوی در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 20:4 | لینک ثابت |