عالیجنابان فراموش کار !!

«...هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس باشد یا نباشد، باید زبان خود را بهداشتی کند و اخلاق مدنی را رعایت نماید. در شأن یک روحانی نیست که با نخبگان با اهانت و فحاشی سخن بگوید. اگر وی زبان خود را اصلاح کند و مخالفان خود را محترم بدارد، نزد نخبگان جایگاه خواهد داشت. ولی اگر آقای هاشمی بر نهج گذشته رفتار کند، به زودی عرصه سیاست را ترک خواهد گفت.»

 عبارات بالا برگرفته از سلسله مقالاتي است که روزگاری در جراید مدعیان اصلاح طلبی برای تخریب و مقابله با هاشمی رفسنجانی درج می شد. آن روزها هاشمی عالیجناب سرخپوش لقب گرفته بود؛ چرا که چون کاردینال ریشلیو، به عالیجنابان خاکستری میدان داده بود تا چون پدر ژوزف قدرت واقعی را البته به طور پنهان در دست بگیرند! هاشمی متهم بود به دست داشتن در قتل های زنجیره ای و همکاری در خصوص از میان برداشتن روشنفکران و دگراندیشان کشور.

 تقابل با هاشمی در سطح وسیعی از تریبون جراید آغاز شده بود. صبح امروز: «آقای هاشمی نماد تحقیر روشنفکران، مطبوعات و دانشجویان بود. او آنها را نادیده می گرفت و اهمیتی به نظر آنها نمی داد.» عصر آزادگان: «زبان هاشمی نه تنها اهانت آمیز است بلکه متضمن تهدید ناقدان و مخالفان است.» آفتاب امروز: «آقای هاشمی باید به صراحت و به طور علنی از کلیه شهروندان به دلیل قتل های زنجیره ای محفل نشینان در دوران ریاست جمهوری اش عذرخواهی کند.»

 گنجی هاشمی را دعوت به مناظره در خصوص قتل های زنجیره ای می کرد و در این میان پوشش رسانه ای کامل اصلاحاتیان عهده دار بسط و توسعه دیدگاههای افراطیون اصلاحات بود. برخی هم که در درون جبهه تخیلی دوم خرداد همراه این حرکت نبودند، تنها مصلحت را لحاظ می کردند. از ارجحیت مصلحت بر حقیقت، می گفتند و می نوشتند و دیگر هیچ.

 آن روزها که حملات بی رحمانه افراطیون اصلاحات به بهانه های مختلف نسبت به هاشمی کلید می خورد، شاید کمتر کسی تصور می کرد، روزی هم خواهد آمد که سیاست بازان ماکیاولی گرد هاشمی حلقه بزنند و آنچنان از کراماتش بگویند که انگار سال هاست با او همراه و هم پیمانند. گویند سن که از حدی می گذرد بشر فراموشکار می شود و اصلاحات چه زود پیر شده است!

 در حالی که بدنه جبهه دوم خرداد خویش را برای مقابله با هاشمی هر روز بیش از روز قبل آماده می کرد، انتخابات مجلس ششم کلید خورد.  هجمه ای فراموش ناشدنی آغاز شده بود. آراء مخدوش انتخاباتی که متصدی آن دولت خاتمی بود، بررسی می شد. صبح امروز در سرمقاله ای با کنایه و تمسخر نوشت: «چند روز صبر کنید، حاج آقا می یاد بالا!» هاشمی محکوم به شکست بود و دلسوزان امروزش آن روز با همه قوا او را نشانه گرفته بودند.

 گنجی: «... حاج آقا که تقریباً صد در صد مردم او را می شناختند، از رقبایی به سختی شکست خورد که کمتر از 50 درصد مردم آنها را می شناختند. در روزهای آینده دوپینگهای تازه ای تدارک دیده خواهد شد تا حاج آقا به هر صورت بالا رود و فضای نقد حاج آقا به طور کامل مسدود گردد»

 اگر هر کس هم آن روزهای سخت هاشمی را فراموش کند، یقیناً خود او داستان آن روز را از یاد نخواهد برد. قصه آرای او و فائزه و بعد هم انصراف از انتخابات که چاره ای در آن شرایط جز آن نبود. مقهورین پیروزی دوم خرداد از هاشمی هم گذشتند و با افتخار، عدم حضورش در مجلس ششم را جشن گرفتند. صبح امروز: «حاج آقا اگر می خواهد از بحران عدم اعتماد نجات یابد، باید به صراحت به مردم بگوید سخن شما را شنیدم و فهمیدم. مرا و سیاست هایم را نمی خواهید. لذا فعلا از قدرت کناره گیری کرده و سعی خواهم کرد با تجدیدنظر در افکار و رفتار و گفتار، اعتماد شما را به سوی خود جلب کرده و در انتخاباتی دموکراتیک با رأی شما به قدرت بازگشته و اهداف و مطالبات شما را پی گیرم.»

 با این همه امروز که هاشمی بر جایگاه ریاست مجلس خبرگان قرار گرفته، همان طيف، از او چهره ای اعتدالگرا ترسیم می کنند؛ حال آنکه آن روز نه تنها چنین نبود، بلکه هاشمی یک افراطی تمام عيار مسئول قتل روشنفكران و دگرانديشان! لقب گرفته بود:« آیا عالیجناب سرخپوش با رفتارهایی که تا کنون داشته، مصداق اعتدال است یا اعتدالگراست؟ آیا زبان تحقیرگر و دشمن خوان هاشمی رفسنجانی از اعتدال حکایت دارد؟ آیا وقتی هاشمی رفسنجانی کابینه خود را غیر سیاسی معرفی کرد و افزود که خود به جای بقیه به قدر کافی سیاسی است، از اعتدال خبر می داد یا اعتدال را بنا می نهاد؟ آیا قتل بیش از هشتاد نفر از روشنفکران و دگرباشان در مدت صدارت هاشمی نشانه اعتدال است؟»

 هیچ چیز جلودار انتقادات و تخریبات آن روز نبود. گنجی می گفت:« ابداع تئوریک و نقد تابوها و اسطوره ها و خطوط قرمز گوهر روشنفکری است. به هیچ دلیل و مصلحت و ضرورتی نباید چراغ نقد را خاموش کرد. مرعوب کردن ناقد از طریق کشف و نفی انگیزه های او راهگشای اصلاحات و توسعه سیاسی نیست.»

 شمشیرها از رو بسته شده بود تا برای هاشمی بازنشستگی سیاسی را رقم بزند. او باید پاسخ می داد. همشهری: « عالیجناب سرخپوش باید در دو زمینه مشخص به شهروندان پاسخگو باشد. اول ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر... دوم قتل های زنجیره ای دگراندیشان و دگرباشان.» به راستی شرایط دشواری بود.

این همه از آن باب بود تا بلکه پا به سن گذاشتگان عرصه سیاست، گذشته خویش را بازیابند و بدانند با کسی که امروز به نفع خویش مصادره اش می کنند، چه نسبتی داشته اند. به راستی این مواضع پارادوکسیکال چگونه قابل بررسی و توجیه است؟ شاید بهترین پاسخ را به این علامت سوال بزرگ ابطحی داده باشد: «آقای هاشمی هیچ وقت محور اصلاحات نبوده...آقای هاشمی یک شخصیت بسیار قدرتمند در ساختار قدرت کشور است و رفتار آقای احمدی نژاد به گونه ای بوده که آقای هاشمی را درمقابل خودش قرار داده. خوب طبیعتا اینجا فرصت بسیار خوبی برای اصلاح طلبان فراهم شده که از این موقعیت و پتانسیل آقای هاشمی استفاده کنند... در سیاست هیچ چیزی آرمانی نیست... من به یک سری اصول پایبندم اما برای پیشبرد این اصول از امکانات و شیوه های مختلف استفاده می کنم.... برای ما مهم این است که به اصولمان برسیم ولی از راه های مختلف می توانیم به این اصول برسیم؛ یک روز با کمک آقای هاشمی و یک روز هم بدون کمک آقای هاشمی. یک روز با کمک افراطیون، یک روز هم بدون کمک افراطیون... »

 هاشمی نیک می داند آنانی که امروز او را تمجید و تکریم می کنند جز به منافع خویش نمی اندیشند. منافعی که هر روز نوعی ایجاب می کنند. یک روز تخریب هاشمی و روز دیگر دفاع از هاشمی! یک روز تقدیس خاتمی و روز دیگر عبور از خاتمی! زمان خواهد گذشت و تاریخ در مورد دوچهره های امروز قضاوت خواهد کرد. که چه کسانی ناقد خیرخواه هاشمی بودند و چه کسانی حامی خائن او! و تا خود هاشمي بر كدام سبيل حركت كند؛ دعوت خیرخواهان منتقد و یا وسوسه حامیان خائن.

ازمحمد تهرانی 

توصیه می کنم سرمقاله امروز کیهان را هم حتما بخوانید-آب پاک بر تحلیل های ناپاک-