!عكس يادگاري

عكس يادگاري!

حكايت طيف وسيعي از مخالفان دولت و برنامه هاي عدالت گرايانه آن شبيه «مخالف خوان»هاي مراسم تعزيه شده كه منتظرند كلام موافق خوان ادا شده و نشده، شمشير نقد خود را بر سر بچرخانند، دوري بزنند و بر سپر دروغين «دلسوزي براي مردم» بكوبند و با فرياد وامردما... وامردما...! مخالف خواني با دولت را از سر بگيرند!
اين روزها كافي است دولت در عرصه سياست خارجي و يا در يكي از بخش هاي اجتماعي يا اقتصادي جامعه وارد عمل شود، حرفي بزند يا كاري بكند تا به بهانه نقد-بخوانيد تخريب- دولت «مخالف خوان»هايي كه حاضر به يراق، دائم در كمين نشسته اند، درشيپور مخالفت با دولت بدمند.
هرچه به انتخابات مجلس هشتم نزديك مي شويم، اين جريان روند رو به فزاينده اي مي يابد؛ چرا كه جريانات مخالف دولت به اميد پيروزي در انتخابات پيش روي و با حربه تخريب دولت در اذهان عمومي جامعه، قصد دارند براي خود يارگيري كنند. اين جريان مي كوشد با القاء فضايي سياه و وهم آلود از عملكرد دولتي كه حالا نيمي از عمر خود را پشت سرگذاشته است، وعده هاي عدالت خواهانه دولت احمدي نژاد را در حد شعارهايي معرفي كند كه عموماً با هدف فريب اقشار متوسط جامعه و كسب راي آنها در انتخابات، مطرح مي شود!
به نظر مي رسد تيترها، سرمقاله ها، يادداشت و تحليل و حتي خبرهايي كه با نگاهي خاص تنظيم و در روزنامه ها و سايت هاي مخالف دولت منتشر مي شود و سخنرانيها و مصاحبه هايي كه يك طرفه به قاضي رفته و طي آن به خيال خود پنبه دولت را مي زنند و مشي سياه نمايي و ياس پراكني كه در پيش گرفته اند، خط تعريف شده و هدايت يافته اي است كه مي توان نام «نهضت مخالف خواني با دولت» بر آن نهاد؛ پديده اي كه هدفي جز تضعيف و در نهايت تخريب اصولگرايان در پي ندارد. دراين باره چند نكته گفتني است؛

 
1-طيف مخالف دولت سعي دارد با تبليغات سوء عليه قوه اجرايي كشور آن را ناكارآمد و بي برنامه جلوه داده و افقي تيره فراروي عمر باقيمانده دولت ترسيم كند. بعضي از تيترهاي روزنامه هاي اصلاح طلب چند وقت اخير را مرور كنيم:«دولت نهم فاقد نظريه منسجم اقتصادي است»، «هشدار كارشناسان اقتصادي: سيرصعودي نرخ تورم نگران كننده است»، «گراني بيداد مي كند، صداي مردم درآمده است»، «افزايش بي سابقه قيمت زمين و مسكن، دولت دست روي دست نگذارد» و دهها نمونه از اين دست آتش تهيه حمله به برنامه هاي احمدي نژاد و با هدف تخريب اصولگرايان است.
در كنار دستاوردهاي مثبت و عملكرد قابل قبول دولت، كاستي ها و ضعف هايي نيز وجود دارد كه در جاي خود پذيرفتني است ولي مخالفان به وضوح تلاش مي كنند تا موجبات سلب اعتماد مردم به دولت را به نفع خود فراهم آورند و از اين نمد براي خود كلاهي دست و پا نمايند. اينان-هرچند در نظريه اي بي پايه دولت نهم را حاصل راي مردم نمي دانند، اما- به گمان خود اگر بتوانند دولت را در تحقق وعده هايش ناكام جلوه دهند، مي توانند مردمي كه رويكرد خود به اصولگرائي را با رأي به احمدي نژاد به منصه ظهور گذاشتند، جذب جبهه خود كنند.
آنچه مسلم است نتيجه عدم رضايت و اعتماد مردم به دولت، لزوماً گرايش و تمايل آنان به اصلاح طلبان نيست؛ چرا كه مردم حاصل شعارها، برنامه ها و عملكرد دولت اصلاحات و ياران كارگزاراني آنها را -كه اكنون زيربيرق انتقاد و در كنار هم ديگ مخالفت با دولت را هم مي زنند- ديده و چشيده اند. تجربه حاكميت اين گروهها چيزي نيست كه از حافظه ملت هوشيار پاك شده باشد.
يادمان نرفته زماني يكي از مسئولان در دولت اصلاحات ادعا مي كرد؛ اگر مردم از خاتمي روي برگردانند، چاره اي ندارند جز آنكه از انقلاب برگشته و در چارچوبي خارج از نظام قرار گيرند. اما مردم در جريان انتخابات رياست جمهوري نشان دادند كه عبور از خاتمي، عبور از مرزهاي نظام نيست بلكه فردي كارآمدتر سراغ دارند؛ كسي كه تحقق آرمانهاي اصيل انقلاب را در دستان او جستجو مي كنند و سودايي جز خدمت به خلق ندارد.
رهبرمعظم انقلاب طي دو سال عمر دولت اصولگرا كراراً به تعريف و تمجيد از خدمات بي نظير و عدالت مدارانه دولت و مشخصاً رئيس جمهور پرداخته اند، به گونه اي كه مي توان گفت پس از انقلاب اسلامي اين گونه حمايت هاي مستمر از يك دولت بسيار كم سابقه بوده است. ايشان در خطبه هاي نماز اولين جمعه ماه مبارك رمضان ضمن اشاره به ناكامي دشمنان نظام مبني بر ناكارآمد نشان دادن دولت فرمودند:«به همت ملت ايران و ياري پروردگار، جمهوري اسلامي امروز در همه عرصه هاي سياسي، اقتصادي، علمي و اجتماعي قوي تر از سالهاي گذشته است.» اين در حالي است كه همانهايي كه در سالهاي گذشته زمام امور كشور را - به گفته خود در چند دولت- در دست داشته اند، امروز با ادبياتي كينه توزانه ادعا مي كنند دولت در هيچ كدام از حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و سياست خارجي موفق نبوده و هيچ شاخص مثبتي در عملكرد دولت نمي بينند!
2- در حاشيه اخبار انتخاباتي، آنچه اين روزها شايع شده اين است كه شعار انتخاباتي اصلاح طلبان «رأي عدم كفايت به رئيس جمهور» است. هر چند اين موضوع از سوي برخي محافل اصلاح طلب شايعه تلقي و تكذيب شد، اما اگر اين شعار را صراحتاً هم نپذيرند با هجمه اي كه عليه سياست هاي دولت و عملكرد آن صورت داده اند تا آنجا كه حتي يك نكته مثبت قابل طرح در كارنامه 2 ساله احمدي نژاد هم نمي بينند، باطن عمل و واقعيت رفتار آنان چيزي جز همين شعار نيست. اين روزها برخي از زعماي اين قوم كار را به جايي رسانده اند كه پا از دايره انصاف بيرون گذاشته، زبان به گزاف گشوده و دكتر احمدي نژاد را بي سواد(!) خوانده اند.
آنچه عملاً در اين دو سال اتفاق افتاده، فقط نق زدن جريان مخالف دولت و بيان يكسري حرفهاي تكراري است؛ گاهي در بين برخي از مطبوعات و شخصيت ها با ادبيات و عباراتي متفاوت و بسياري مواقع با تيترها و عكس هايي كاملاً شبيه هم!
مردم ما از شنيدن اين قبيل حرفهاي تكراري خسته شده اند و نه تنها جذابيتي برايشان ندارد، بلكه باعث دلزدگي و روز به روز دوري شان از تفكر آنها نيز شده است به چند دليل؛ اولاً؛ بسياري از وصله هاي مخالفان به اين دولت نمي چسبد. ثانياً؛ مردم تفكر و عملكرد بسياري از مخالفان را مستقل نمي دانند. وابستگي برخي از عناصر داخلي به مراكز قدرت بيگانه و صرف دلارهايي كه با نيت براندازانه در جيب بعضي از آنان ريخته شده، چيزي نيست كه بتوان لاپوشاني كرد. دم خروس آشكارتر از اينكه جان كري ادعا كرده با نماينده اصلاح طلبان ايران 4 ساعت مذاكره داشته و آنها تقاضا كرده اند كه آمريكا قدر اصلاح طلبان را دانسته و از آنان حمايت بيشتري كند! و نهايت آنكه؛ مردم در جريان اين مخالفت ها و نق زدن ها آشكارا مي بينند كه چگونه رئيس جمهور و دولت مظلوم واقع شده اند. انگ ها و تهمت هايي كه در جهت تضعيف و تخريب دولت در پوسته نقد به خورد مردم داده مي شود و بعضاً هم از سوي دولتمردان بدون پاسخ مي مانند به علاوه عدم اطلاع رساني دقيق، فراگير و به موقع از عملكرد دولت توسط دستگاه اجرايي، رنگي از مظلوميت بر پيكره احمدي نژاد و كابينه اش پاشيده است. هر چند تاريخ اين كشور نشان داده كه مردم ظلم ستيز ايران همواره پاي مظلوم ايستاده اند.
3- در اين قصه مخالف خواني، هم آوايي غريبي بين گروههاي اصلاح طلب و كارگزاران ايجاد شده است. نقد سازنده بايستي دلسوزانه و مشفقانه باشد. اين روزها مكرر شاهد بوده ايم عيب جويي و انتقاد از دولت با لحني كه اين چنين نيست و متأسفانه بوي دشمني و كينه توزي از آن به مشام مي رسد، زبان مشتركي بين اين گروهها يافته است.
زمان زيادي سپري نشده و اگر در عرصه سياسي كشور نيم نگاهي به گذشته و روابط و مناسبات بين اصلاح طلبان و كارگزاران بيندازيم، قطعاً نقاط افتراق و اختلاف بيش از تلاقي و اشتراك به چشم مي خورد. تكنوكرات هايي كه 8 سال كشور را با محوريت توسعه اقتصادي اداره كردند با اصلاح طلباني كه چند سال از دوره اول حاكميت خود را به بحث بي حاصل و فرصت سوز تقدم توسعه سياسي بر اقتصادي گذراندند، چه نقطه پيوندي مي توانند داشته باشند؟!
بهتر است خودشان را گول نزنند. همين هايي كه امروز دم از ائتلاف وليست مشترك مي زنند تا ديروز چشم ديدن هم را نداشتند. بد نيست آقايان بيايند و در عرصه سياسي كشور و مواضع حزبي خود يك عكس يادگاري در كنار هم، به مردم نشان دهند. هر چند خودشان هم مي دانند كه اين ائتلاف دست يافتني نيست و شايد به همين دليل باشد كه مهدي كروبي در آخرين اظهارنظر خود مي گويد كه «ما به عنوان حزب اعتماد ملي كارمان را مستقل انجام مي دهيم و آنها ]ساير گروههاي اصلاح طلب[ نيز فعاليت هاي خود را به صورت مستقل ادامه مي دهند...» و با پيش بيني عقب نشيني ادامه مي دهد «ما با ساير گروههاي اصلاح طلب استقلال خود را حفظ مي كنيم تا گره نخوريم و آنها نيز به ما گره نخورند و اگر روزي هم ما و هم آنها خواستيم عقب بكشيم يا بمانيم هيچ مانع و مزاحمتي ايجاد نشود»!
4- امروز سي و يكم شهريور سالروز شروع جنگ تحميلي و آغاز هفته دفاع مقدس است. وظيفه امروز ما حفظ و پاسداشت انقلاب و نظامي است كه ثمره خون هزاران شهيد والامقام است. اتحاد ملي، حفظ وحدت كلمه و پرهيز از اختلاف و شكاف بين مردم و مسئولان از ضروريات به شمار مي آيد. در شرايط فعلي اين تخريب ها از آنجا كه به ايجاد فضاي يأس و نااميدي مي انجامد، بدون ترديد آب در آسياب دشمن ريختن است كه بدون شك هيچ يك از شخصيت هاي انقلابي و دلسوز آن را برنمي تابند و هرگز دلخواه جريانات سياسي همراه انقلاب و نظام نبوده و نيست.
مردم ما آينده روشن خود و كشورشان را در گرو تحقق آرمان هاي بلند حضرت امام راحل(ره) و رهبري و ارزش هاي اسلام و نظام مي بينند؛ همان هدف والايي كه تابلوي اصولگرايي شده است و پرواضح است كه با وجود كاستي ها و عليرغم باد مخالفي كه مي وزد، دست از آن نخواهند شست

(حمید امیدی)

!!آرزوهای بر بادرفته شیخ  حسن

آرزوهای بر بادرفته شیخ  حسن!!

آن روز که جامعه روحانیت تصمیم گرفت علی اکبر ناطق نوری را به عنوان تنها کاندیدای ریاست جمهوری این جامعه و تشکلهای همسو انتخاب نماید یکی از کسانی که در آن جمع از نامزدی ناطق نوری حمایت قاطعی داشت حسن روحانی بود. وی آن روزها نایب رئیس مجلس هم بود و به مدد ارادت و رفاقتی که با رئیس جمهور اسبق داشت، جایگاه دبیری شورای عالی امنیت ملی را نیز با خود به یدک می‏کشید. رئیس جمهور شدن ناطق نوری برای حسن روحانی به یک آزو تبدیل شده بود، اگر آقای ناطق رئیس جمهور می‏شد، حسن روحانی در جایگاه ریاست مجلس قرار می‏گرفت و این مقدمه ای بود برای یک هدف بالاتر.
اما این اتفاق هیچگاه نیفتاد و نایب رئیس آن روز مجلس، همچنان سایه سنگین ناطق نوری را به عنوان رئیس مجلس پنجم بر سر خود احساس نمود. حسن روحانی در انتخابات مجلس ششم هم در ائتلاف تشکلهای همسو قرار گرفت و هم زیر بیرق نام‌ها‌شمی در فهرست کارگزارانیها گزارده شد. در آن ایام، شاید آقای روحانی در این اندیشه بود که حداقل در مجلس ششم پس از‌ها‌شمی و کروبی در نیابت رئیسی دوم قرار گیرد. اما این بخت هم یار نشد و نه‌ها‌شمی و نه روحانی هیچکدام به مجلس ششم راه نیافتند. پس از آن، روحانی در پی نزدیکتر شدن‌ها‌شمی و خاتمی و همچنین رایزنیهای کارگزاران به پیشنهاد‌ها‌شمی و موافقت خاتمی مسئولیت مذاکرات پرونده هسته ای را به دست گرفت.

روحانی در این اندیشه بود که از فرصت رسانه ای و بین المللی این مسئولیت، نهایت استفاده را ببرد و این بار سودای رئیس جمهور شدن را در مخیله خود جای داد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری نهم در حالیکه در محافل اصولگرایان سخن از ولایتی به میان آمده بود، فریدون روحانی، برادر حسن روحانی در محافل سیاسی و رسانه ای خبر از تاسیس ستادهای انتخاباتی برای شیخ حسن روحانی داد. اما این شروع شیخ برای رئیس جمهور شدن در همان آغاز در نطفه خفه شد. وقتی حرف از آقای رئیس به میان آمد دیگر جایی برای مطرح شدن یک وابسته حرف گوش کن چون شیخ حسن نمی‏ماند. حسن روحانی منتظر ماند که‌ها‌شمی تصمیم بگیرد که آیا می‏آید یا نمی‏آید، اما خیلی زود متوجه شد که می‏آید و باید تدبیری تازه اندیشید. در همین وضعیت لرزان و نامشخص، کارگزارانی‌ها‌ برای شیخ حسن  از جانب عالیجناب پیغام آوردند: «آقای روحانی! حاج آقا فرمودند آقای روحانی وزیر خارجه ارزشمندی برای دولت ما می‏توانند باشند».
این همان پیامی بود که در افکار دکتر روحانی مانند یک آرزوی جدید درخشید و وی تمام تلاش خود را برای رئیس جمهور شدن‌ها‌شمی به کار بست.
.....
اما این هم نشد چون حاج آقا رئیس جمهور نشد و سودای سفرهای خارجی نیز نقش بر آب گشت.
اکنون حسن روحانی در چه اندیشه ای است؟ آیا او مقصد تازه ای را هدف گرفته است؟ به هر حال، آینده همه چیز را عیان می‏کند، اما اکنون نیز با نگاهی گذرا به مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع و سایت وابسته به آن می‏فهمیم که حسن آقا هنوز هم در آرزوهایی به سر می‏برد. تا امروز آقای روحانی همیشه در زیر سایه‌ها‌شمی، ناطق نوری و خاتمی به سیاست می‏نگریست. باید دید آیا بالاخره آقای دکتر روحانی یک رئیس مستقل می‏شود؟!!

اوج لمپنیسم دراردوگاه دوم خرداد

اوج لمپنیسم دراردوگاه دوم خرداد

هنوز درخاطرمانده مطلبی را كه محمدعلی ابطحی  پس ازتكذیب خاتمی درمورد دست دادنش با زنان ایتالیایی، درروزنامه ی هم میهن تحت عنوان «فحش ندهید،نقد كنید»به چاپ رساند.
ابطحی درآن یادداشت با تجمیع استبددهای خود ساخته ثابت كرد اصولگرایان افرادی هستند كه  پایبند به هیچكدام ازموازین اخلاقی نبوده و قابل به تفاوت میان نقد وتخریب نیستد و آنگاه با این براهین وادله ی پوچ نتیجه گرفته: اصولگرایان باید زین پس منتظر بداخلاقی‌ها‌ی ما هم باشند. مقصود ازاین مطلب آن نیست كه هجمه ی وسیع سیاه نمایی عملكرد دولت نهم و نیز تخریب رئیس جمهورازسوی جریان دوم خرداد منتسب به بازی‌ها‌ی زمانی پس ازاین صحبت‌ها‌ی ابطحی تاكنون كنیم  چرا كه پروژه تخریب وسیع احمدی نژاد درهنگام انتخابات ریاست جمهوری نهم كلید خورد ولی هدف، تبیین نوع دیدگاه و نیز نحوه ی تفكر افرادی است كه داعیه ی دفاع و حمایت از تمامی مكارم و واژگان فربه و نغزرا دارند و چون به خلوت میروند آن كار دیگر می كنند.

آقای تاجزاده مواظب باش حقوقت را کم ندهند


صحبت‌ها‌ی تاج زاده علیه رئیس جمهورسناریویی جدیدی نیست كه درصدد تشریح  و تفسیر آن برآییم چرا كه تخریب دكتراحمدی نژاد به انحاء مختلف دراین مدت زمان اندك ریاست جمهوری وی ازسوی این افراد بارها و بارها صورت گرفته است ازسیاه نمایی كردن عملكرد دولتی كه به فرموده ی مقام معظم رهبری، دولت اصولگرای به شدت در حال خدمت برمردم است گرفته تا شانتاژهای تبلیغاتی علیه  كابینه تصمیمات آن و نیز از همه مهمتراوج تخریب علیه رئیس جمهوری كه یك روزكاریكاتور و فردایش عكس‌ها‌ی قبل از جلسات رسمی وی را با سایز تمام صفحه در روزنامه‌ها‌یشان به چاپ می‌رسانند و روزی دیگر به  تحریف صحبت‌ها‌یش می‌پردازند و آن  یكی (قدرت علیخانی )از مردم تقاضای دعا برای مرگش می‌كند امروز نیز تاج زاده.......
پر واضح است كسی كه دردولت دوم خرداد ازمیادین میوه وتره باربه وزارت كشور راه می‌یابد و سمت معاونت سیاسی وزیر كشور را ازآن خود ومی كند اكنون كه به  سایه نشسته و فعالیتهای دولت نهم و نیزرئیس جمهور را مشاهده می‌كند، از درك این مهم عاجز نیست كه اراده ی دولت  نهم در خدمت رسانی، ابهامات و سؤالات زیادی را درافكارعمومی ازعملكرد آنها در 8 ساله ی تصدی بر اركان دولتی بوجود می‌آورد. تاج زاده و تاج زاده‌ها‌ اكنون كه می‌بینند شجاعت، پاك دستی، جسارت، سختكوشی و... دولت نهم یعنی همان چیزی كه آنها كمترین بهره ای را ازآن نبرده اند با  اقبال عمومی  مواجه شده و مردم در دیدارهای رئیس جمهور با آنها با استقبال وعلاقه ی خود برآن مهر تأیید می‌زنند، باید  هم اینگونه سخن را بر زبان برانند. تاج زاده  كه  دوستان همفكرش درطی 8 سال با  مطالعه ی متون غربی از پشت میزهایشان برای مردم  مسلمان ایران تصمیم گیری می كردند امروز با  دیدن دخترك كردستانی كه لنگ كنان به  پیشواز رئیس جمهورمی رود و نهایت آمال و آرزوهایش را از وی می‌خواهد، باید هم احساس خشم ونگرانی كنند. سخنانی از این  دست بسیار است. از توفیقات  دولت نهم درعرصه ی داخلی و خارجی كه بار دیگر حلقه ی عزت و غرور را برانگشتان مردمان این مرزو بوم كرد  گرفته تا روشن  شدن نور امید در دل محرومان  و پا برهنگی كه امام راحل (ره )همواره مسئولان را به خدمت رسانی به آنها سفارش می‌كرد.
دولت و رئیس جمهوری كه به تأیید تمامی دلسوزان نظام بخصوص رهبرمعظم انقلاب دراین مسیر با  جدیت گام برمی دارد اكنون چنان هدف هجمه ی وسیع تخریب و بداخلاقی‌ها‌ی سیاسی قرار گرفته كه بی تردید  در تاریخ نظام  جمهور اسلامی بی سابقه است.
تاج زاده  و امثال وی این بار نیز ثابت كردند كه  از شناخت جامعه ی ایرانی و اعتقادات و باورهای آنان عاجزند كمااینكه سابقه ی مدیریتی این افراد نیز خود گویای این  مطلب است چرا كه لختی تأمل در واكنش مردم نسبت به  تخریب‌ها‌ علیه دكتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست  جمهوری نهم به  اندازه ی كافی نشان دهنده ی این واقعیت است  كه چنین  حربه‌ها‌ و ترفندهایی از نظر افكار عمومی امروز كاملاً منسوخ شده و از درجه ی اعتبارساقط اند.
این افراد تخریبگر هنوز براین واقعیت واقف نشده اند كه دولت نهم اكنون بر دلها حكومت می‌كنند و تلاش برای تزریق تشنج به  فضای جامعه به دلیل عدم باز خورد آن افكارعمومی ازهم اكنون محكوم به شكست است.
به نظرمی رسد اكنون باید فرصت آزمون و خطا برای این افراد به پایان رسیده باشد وآنها راهكارهای جدید برای اعلام وجود تدبیر كنند چرا كه بایگانی حافظه ی مردم پراست ازاقدامات  نابخردانه ی آنها و پاك كردن آن از حافظه ی مردم با  تخریب دیگران میسورنمی باشد. در خصوص توهین تاج زاده به مراجع عظام نیز تنها به این نكته بسنده می‌كنیم كه منویات  و اعتقادات این افراد از قبل برای مردم مشخص شده و اكنون نیزبا این صحبت‌ها‌ كه نشان دهنده ی عزم وپافشاری این افراد برمواضع  و اعتقاداتشان است، پرده ای دیگر ازاهداف و نیات این افراد كنار زده شد(از سپهر)

!....آقای هاشمی  به برادر عزیزتان بگویید

آقای هاشمی  به برادر عزیزتان بگویید....!

حتما محمد هاشمی را می شناسید ایشان دبیر سیاسی حزب کارگزاران و  برادر کوچکتر آقای هاشمی رئیس فعلی مجلس خبرگان است که خلقا و احتمالا خلقا شباهت زیادی به اخوی گرامیشان دارد .

گویا ایشان چندی پیش مصاحبه ای با فارس داشته و در آن با انتقاد شدید از عمل کرد دولت نهم گفته دولت هیچ شاخصه مثبتی ندارد!

البته ایشان هم به مانند سایر هم مسلکانشان کاری جر سیاه نمایی در نشان دادن فعالیت های دولت نهم ندارند که البته ما به ایشان حق می دهیم که چاره ای جز این هم ندارند اما باید گفت

آقای هاشمی ! میشود برای ما آدرس دهید کدام دولت پس از انقلاب موفق به جهش صادرات غیر نفتی با رشد 41% و کنترل و کاهش رشد واردات شد.

می شود روشن بفرمایید !کدام دولت در طی 2 سال فعالیت با وجود این همه موانع که دشمنان داخلی و خارجی برایش به وجود آورده موفق به جذب 27 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی می شود در حالی که در طول 16 سال گذشته تنها موفق به جذب 9 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی شده بود

آقای دبیر سیاسی! می شود بفرمایید برای اولین بار کدام دولت توانست با حفظ اصول با مجموع صادرات 75 ملیارد دلاری و کنترل و کاهش رشد واردات تا سقف 51 میلیارد دلاری موفق به تراز بازرگانی مثبت 24 میلیار دلاری می شود

حتما می دانید دولت نهم توانست سود تسهیلات بانکی را به منظور کاهش هزینه ها تولید  و رونق سر مایه گذاری به 12% کاهش می یابد و به تک نرخی شدن نزدیک کند

خوب بود اخوی محترمتان به شما می گفت! که دولت نهم توانست برای اولین بار تمام بدهی های دولت به کشاورزان از سال 72 به بعد پرداخت گردید و طرح خرید نقدی گندم در این دولت به سرانجام رسید

کاش فراموش نمی کردید! برای اولین بار بیمه کامل روستائیان در دولت نهم انجام گرفت

و باز کاش خود را به فراموشی نمی زدید که  برای اولین بار دولت اصول گرا موفق به جلوگیری از هزار میلیارد تومان قاچاق سوخت از کشور شد و میلیون ها لیتر سوخت قاچاق  را به چرخه توزیع سالم داخلی بر می گرداند

آری آقای هاشمی ! اگر اینه شاخصه مثبت نیست پس لابد رابطه حزب شما با صهیونیست ها شاخصه مثبت است نه؟!

نکند فکر می کنید سیاست های تعدیل اقتصادی برادر بزرگتان در دولت سازندگی شاخصه مثبت است همان  سیاست هایی که باعث شد عده ای ندانند چگونه بخورند و عدهای ندانند چه بخورند !

محمد هاشمي دبير سياسي حزب كارگزاران سازندگي و برادر اكبر هاشمي رفسنجاني نکند فراموش کرده اید سیاست های اقتصادی 16 سال گذشته چه کسانی باعث شد فقر، فساد،بی عدالتی بین عده ای و تجمل گرای و رفاه زده گی بین عده ای دیگر بیداد کند و روز به روز از آرمانهایی که برایش انقلاب کرده اند فاصله بگیریم ولی نه کدام آرمانها ، شما که قائلید اسلام نظام اقتصادی ندارد اصلا معتقدید اسلام نظام ندارد

آری تفکرات انحرافی شما 16 سال بر دین مردم،فرهنگ مردم، اقتصاد مردم، خیمه زده بود و حالا اگر کسی بگوید شما 16 سال به خطا رفتاید حق دارید ایگونه به پریشان حالی بیفتید و هزیان بگویید ولی باز هم ساکت ننشستید و بر آن شدید در قلم و در زبان و چه در عمل از هیچ کوششی برای ضربه زدن به دولت اصولگرا کوتاهی نکردید_به قول دوستی  اگر خاتمی در هر 9روز با یک بحران مواجه بود احمدی نژاد روزی با 9 بحران مواجه است _

یک شب  تصمیم می گیرند!! 1000 میلیارد تومان در بخش مسکن سرمایه کذاری کنند –که اتفاقا بعد از افشاگری رئیس جمهور در مورد بانک پارسیان همزمان شد_و باعث ایجاد تورم بالا و گرانی در بخش مسکن شد یک روز تصمیم می گیرند! با دارا بودن دها ارگان مطبوعاتی و اینترنتی این گونه به مردم القا کنند در کشور شرایط ویژه حاکم است! گرانی بیداد می کند و همه یک هدف را دنبال می کنند این که به مردم این گونه القا کند شما اشتباه کردید به احمدی نژ اد رای دادید!!

که بی شک این ها از الطاف خفیه 3 تیر بود که دست خیلی ها برای مردم باز شود خیلی ها ماهیتشان برای ملت رو شد همان ها که سالها نقاب بر سر داشتند و خود راخودی جلوه می دادند خدا راشکر!

آقای هاشمی خواندم که گفته بودید : سفرهای استانی نظام برنامه ریزی کشور را به هم می ریزد و این سفرها خدمت به کشور نیست!!

عجب!! شما هم معتقدید باید به مردم خدمت کرد ولی به کدام مردم خدا می داند!؟

اصلا از حزب شما که از طرفی ارتباطش با صهیونیست ها و بنیاد سروس بر همه روشن است و از طرفی معتقد است اسلام فاقد نظام است و اعضایش خود را لیبرال دمکرات مسلمان !! می نامند و از اعضای محترمش می توان به امثال عطریان فر که به جورج سورس صهیونیست قول همکاری می دهد و مهاجرانی که به شیر خر خوردن !!خود افتخار می کند و هم اکنون سر در دامن بیگانه دارد هیچ انتظاری نیست که ذره ای بیانات صریح مقام معظم رهبری در مورد حمایت از سفرهای استانی دولت گوش فرا دهد آنجا که می فرمایند:

سفرهاى استانىِ آقاى رئيس جمهور و هيئت دولت، جزوِ كارهاى خيلى خوب است.رفتن درميان مردم و حرف‏ها را بى‏واسطه از زبان آنها شنيدن، خيلى در شكل بخشيدن به انگيزه‏هاى آن كسى كه كار متوجه به اوست، تأثير دارد. (08/12/ 1384

آری از شما هیچ انتظاری نیست که بخواهید از دولت حمایت کنید که اگر حمایت کنید باید مطمئن شد دولت دچار مشکل است و در مسیر عدالت گام برنمی دارد

جالب است همانجا هم  اشاره کرده اید که سفرهای استانی قبلا هم بوده که البته این را به حساب سن و سال شما می گذارم و ایرادی بر شما نمی دانم گویا فراموش کرده اید اخوی گرامیتان حتی برای تبلیغات انتخاباتیش در 2 سال پیش از تهران تا قم هم سفر نکرد که البته تنها دلیلش کم بودن منابع مالی ایشان برای انتخابات بود ولاغیر!!

گویا در همان مصاحبه فرموده اید مجلس و دولت هفتم سرو ته یک کرباسند که البته در این گفته شما کمی شک دارم ولی یقین دارم بین حزب شما و مشارکت و مجاهدین و اعتماد ملی هیچ فرقی نیست و شما همه سرو ته یک کرباسید!!

خوب بود ریاست محترم مجلس خبرگان هم بیشتر مراقب اظهار نظر های نزدیکان خود باشد که خدای ناکرده این توهم برای کسی پیش نیاید  ایشان هم با این گونه اظهار نظرهای بی پایه موافقند

!افراطی گری یعنی چه؟

افراطی گری یعنی چه؟!

رفتارشناسی طیف افراطی مدعی اصلاحات که بعضی از نکته سنج ها از آنها به «راست افراطی»- به واسطه پیروی افراط گرایانه از مدل و مطلوب غرب- یاد کرده اند در فضای کنونی کشور قابل توجه است این جریان در یکی- دو سال اخیر کمتر تمایل دارد که بنام اصلاح طلب خوانده شود این گروه بخصوص در این مقطع به جذب بعضی از نیروهای سیاسی روی آورده است که اساساً با سابقه اصلاح طلبی میانه ای ندارند. شاخص ترین این ها، نیروهای سیاسی و اجتماعی کارگزاران می باشند که مایل نیستند با عنوان اصلاح طلب خوانده شوند. علاوه بر این طیف افراطی یاد شده واقفند که باید پوست بیاندازند و نام جدیدی را برای خویش برگزینند تا خاطرات آن دسته از نیروهایی که دوره 76 تا 82- فاصله انتخابات ریاست جمهوری هفتم تا انتخابات مجلس هفتم-را مطلوب ارزیابی نمی کنند، مکدر نشود.

این طیف در عین آنکه تلاش کرده است تا از خاطرات دوره یاد شده فاصله بگیرد در عین حال تعلق خاطر خود را به آن دسته از «دغدغه»هایی که برای غرب اهمیت دارد، حفظ کرده است از این رو همانگونه که این دوست نکته سنج می گفت به معنای واقعی «راست و افراطی» هستند. بخشی از عناصر همین گروه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم- خرداد84- از تشکیل «جبهه دمکراسی خواهی» خبر دادند و به همه نیروهایی که مایلند برای «استقرار دمکراسی در ایران»! مبارزه کنند، فراخوان دادند و این در حالی بود که کسی را که بر صدر این عنوان نشانیده بودند، خود کاندیدای ریاست جمهوری بود و البته هیچگاه لازم ندیدند که توضیح دهند کاندیدای ریاست جمهوری نظام و دعوت به تغییر نظام چگونه جمع می شوند!

راست افراطی جبهه دمکراسی خواهی را نه برای دمکراسی بلکه برای آن مطرح کرد که بتواند ظرفیت های مخالف نظام- اعم از دولت های مخالف جمهوری اسلامی و افراد و گروههای معاند- را جذب نماید. آنان در عین حال به یک بازی دوگانه- موافق و مخالف- دست زدند. حزب مشارکت رسماً به جبهه دمکراسی خواهی پیوست و سازمان مجاهدین انقلاب که والده حزب مشارکت است، اعلام کرد که به آن نمی پیوندد.

جریان مزبور در عین حال چندان نتوانست قافیه «دمکراسی خواهی» را حفظ کند چرا که نتایج انتخابات 27 خرداد نشان داد که شعار دموکراسی و حقوق بشر- به دلیل تحصیل حاصل بودن- دل و دماغی برنمی انگیزد. همین هفته پیش وقتی یکی از اعضای حزب مشارکت از طرح دوباره «آزادی» و «دموکراسی» در انتخابات آینده خبر داد یک عضو برجسته حزب کارگزاران برآشفت و الفاظ رکیکی را حواله وی نمود.

این جریان در عین آنکه نمی تواند این شعار را کنار بگذارد چرا که باعث آزردگی حامیان خارجی و اپوزیسیون می شود، در عین حال نمی تواند در داخل روی آن تبلیغ نماید چرا که از یک سو با واکنش منفی نیروهای اجتماعی کشور مواجه شده و از سوی دیگر شکاف میان آنان را نیز علنی می سازد و از همین رو ما شاهد کارکرد دوگانه روزنامه ها و سایت های این گروه هستیم. در روزنامه ها از معیشت می گویند، در سایت ها از حقوق بشر و دموکراسی!

اگر به مواضع هسته ای جریان افراطی یاد شده نظری بیاندازیم در می یابیم که این گروه در ملی ترین مطالبه ایران به سمت حمایت از موضع خارجی ها می چرخد چرا که غرب حساسیت فوق العاده ای روی آن دارد و در همان حال در ارتباط با نرخ تورم و گرانی- که غرب خواهان افزایش آن می باشد- به سمت حمایت از توده ها که متضمن مخالفت با افزایش نرخ تورم است، چرخش می نماید. راست افراطی از سوی دیگر تلاش می کند تا مطالبات و اعتراضات صنفی را به شکلی سیاسی و در تقابل با دولت معرفی کند و به آن دامن بزند تا در نهایت خارجی ها باور کنند که فضای کشور دگرگون شده است اما نه آنگونه که نظام آن را در مسیر عدالتخواهی و معنویت گرایی ارزیابی می کند. کارکرد عینی این جریان در ارتباط با اهانت به مقدسات در دانشگاه امیرکبیر که تداعی کننده نوعی کارگردانی بود و در همان حال کتمان نقش نیروهای مرتبط با خود در حوادثی از این قبیل از این نقش دوگانه حکایت می کند.

این طیف در طول ماه های گذشته تلاش کرده است تا رهبری جریان موسوم به اصلاحات را در دست بگیرد و در عین حال تا آنجا که امکان دارد این نقش را مخفی نماید. طرح ماجرای مثلث اصلاح طلبی و خط مقدم معرفی کردن سه روحانی وجیه المله در این راستا صورت گرفت در حالی که وقتی به بعضی از رخدادها نظیر آنچه در دانشگاه امیرکبیر اتفاق افتاد و یا صدور بیانیه های تسلیم طلبانه در برابر فشار هسته ای غرب و یا مواجهه خاص با دستگیری و سپس آزادی 15 نظامی انگلیسی توسط پلیس ساحلی ایران نظری می اندازیم اثری از هدایت آن سه شخصیت نمی بینیم و حتی مشاهده می کنیم که آنها در نقطه مقابل آن ادعاها و بیانیه ها قرار گرفته اند، با این وصف درمی یابیم که برخلاف تبلیغات سیاسی روزنامه های این طیف، عنان اختیار و تصمیم گیری جریان یاد شده کماکان در اختیار راست افراطی- ترکیبی از مجاهدین، ملی مذهبی ها، مشارکت و...- است.

این جریان در سایت های خود دقیقاً با تبلیغات خارجی هماهنگ عمل می کند و به زحمت می توان فاصله ای میان آنچه ارتش آمریکا در شبکه فارسی تلویزیون VOA علیه ایران دنبال می کند با آنچه- مثلاً- سایت «روزنت» وابسته به مشارکتی ها علیه موضوعات متنوعی شامل مسایل هسته ای تا آبگیری سد سیوند و از بازداشت حسین موسویان تا بازداشت هاله اسفندیاری خبرپراکنی می کند، تفاوت قایل شد. این گروه امیدوار است فشار خارجی ها- تحریم و تهدید به جنگ- تا آنجا تاثیر بگذارد که ایران گارد خود را به روی نیروهای افراطی باز کند و مخالفت با اساس نظام کم هزینه گردد.

بنظر می رسد راست افراطی از یک طرف روی ملتهب ساختن فضا تاکید خواهد کرد و البته این را بدون پذیرش هر نوع مسئولیت- و حتی با داعیه مخالفت- انجام می دهد و در همان حال با کتمان نقش خود و نیروهای مرتبط با خویش اذهان را به نقطه دیگری سوق می دهد. این خط را البته آمریکایی ها هم دنبال می کنند. یک خبرگزاری آمریکایی همین چند وقت پیش نوشت: (اعتراضات صنفی در ایران ربطی به خارج ندارد و به ضعف کارآمدی دولت بازمی گردد)

راست افراطی تفرقه گرایی را برای جبهه خود سم مهلک می داند و از همین رو انرژی زیادی مصروف «حفظ توافقات» با تعریف حد متوسطی از دستاوردها نموده است. آنان بخصوص در تعیین چهره های شاخص شهرستانی تلاش کرده اند تا مرضی الطرفین بودن بر عضو حزب مشارکت و یا هوادار گروه مجاهدین بودن ترجیح یابد. برخلاف بعضی از اظهارنظرهای خوشبینانه این گروه به پیروزی در انتخابات مجلس هشتم چشم دوخته است و گمان می کند با مخفی کردن تابلوهای اصلی و علم کردن تابلوهای فرعی و نیز با بهره گیری از روش دور زدن چهره های شاخص قادر خواهند بود یک فراکسیون قدرتمند که کاملاً بر رفتار دولت و سایر نهادهای اصولگرا مسلط باشد را شکل دهند. آنان در این میان گمان می کنند می توانند با استفاده از هواداران اصولگرای یک چهره خاص- که اصلاح طلبان او را از خویش می شمرند و البته چنین نیست- میان اصولگرایان اختلاف و حتی نزاع به وجود آورند. البته اصولگرایان اثبات کرده اند که بیش از آنچه تصور می شود، قدرت ساماندهی وضعیت درونی خود را دارند

!!شیخ دوم خردادی ها باز هم خواب دید

شیخ دوم خردادی ها باز هم خواب دید!!

مهدی کروبی در همایش انتخاباتی حزب خود بار دیگر سخنانی گفته است که به تیتر اول رسانه های دوم خردادی مبدل شد. او احمدی نژاد را به یک دوئل در انتخابات ریاست جمهوری 1388 فراخوانده است و دوبار تاکید کرده است: آقای برادر حتما در آن انتخابات بیا!!
کروبی که تحلیلهای سیاسیش حتی میان اصلاح طلبان نیز از طرفداران زیادی برخوردار است و جای خالی طنز های پرجاذبه مرحوم گل آقا را پر می کند، از سال 84 مدام قصه خوابی را بیان می کند که موجب شکست او شد. خوابی که پس از بیدار شدن از آن به ناگاه متوجه می شود همچون خواب اصحاب کهف بوده و رقبایش از او پیش افتاده اند.

تبلیغات زودهنگام کروبی برای ریاست جمهوری و رجزخوانی برای احمدی نژاد 

کروبی که با وعده 50 هزارتومانیش توانست به رغم پیش بینی ها رای خوبی در انتخابات 84 جلب کند و بر خلاف انتخابات مجلس هفتم که حتی در بین 30 نفر اول تهران نیز حضور نداشت نفر پنجم در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 شد اما حتی از نفرات سوم و چهارم نیز بیشتر هیاهو کرد.
کروبی دوبار متوالی از مردم نه شنید. او حتی در مجلس ششم نیز رای بسیار کمی آورد و به زحمت در 30 نفر قرار گرفت و با این حال همچنان برای فردی که در انتخاباتی که توسط همفکرانش برگزار شده بالاترین رای مردمی را آورده رجز می خواند. هرچند برخی سخنان او را ناشی از وعده اصلاح طلبان به او برای ریاست جمهوری در ازای کاستن از حملاتش به آنها می دانند و شاهد ادعا را سخنان کروبی درباره تلاشهایش برای وحدت می دانند.

بد نیست ببینیم او چه چیز را مستمسک قرار داده تا به رقابت زود هنگام انتخاباتی روی بیاورد؛ دکتر احمدی نژاد اخیرا در سخنانی گفته است: «يكي از آزادسازي هاي اين دولت اين بود كه نظام اجرايي كشور را از قيد مطالبات پايان ناپذير احزاب رها كرد. اين دولت هيچ نيازي به حزب ندارد و من يك ريال هم به آن ها باج نداده و تا آخر هم نخواهم داد. دولت تلاش كرد، تا مردم را از اسارت عده اي كه خود را مالك اين مردم مي دانند، رها كند
وقتی دکتر احمدی نژاد سخن از مخالفت با احزاب می راند به خوبی روشن است که روی سخنش با آن دسته از احزاب است که دارای " مطالبات پايان ناپذير" بوده اند و " خود را مالك مردم می دانند". آقای کروبی اما با این سخنانش به خوبی روشن کرد که مخاطب احمدی نژاد بوده است. چرا که در جای جای سخنانش از دعوا بر سر قدرت می گوید و از اختلافات در تصاحب کرسی های قدرت سخن می راند: « همه مي‌دانند اختلاف بر سر سفره‌اي است كه در آن گوشت و مرغ و ماهي باشد. سر سفره خالي كه كسي با كسي دعوا نمي‌كند. امروز هم ما چيزي نداريم كه بخواهيم بر سر آن دعوا كنيم
او در این راه از امام ، مقام معظم رهبری و شهید بهشتی نیز خرج نمود؛ بی آنکه سخنان امام در ترد تفکرات حزبی خویش محور را به یاد بیاورد. بی آنکه سخنان اخیر رهبری که بارها از شیوه عملکرد احزاب گله کرده اند را مرور کند و بی آنکه به یاد بیاورد حزب بهشتی برای خدمت بود و نه برای قدرت اما کروبی خود به صراحت می گوید:" بدست آوردن قدرت با سهل انگاری شدنی نیست، همه ما باید تلاش کنیم. من در حال حاضر تمام وقتم را صرف حزب و این کار کرده ام"
آقای کروبی که زمانی که حزب خود را می خواست برپا نماید از حزبی فراگیر با همچون حزب جمهوری اسلامی دم می زد ولی اکنون به حزبی تن داده است که حتی در انتخابات شوراهای اسلامی شهر سوم نتوانست هیچ موفقیت چشمگیری برایش فراهم کند از انتخابات 88 سخن گفت تا حرف مردم را بشنود ولی گویا فراموش کرده است که مردم مدتهاست که تنفرشان را از رفتارهای حزبیی که خود کروبی نیز از آنها شاکی است اعلام کرده اند:" زماني كه قدرت وجود داشته باشد اختلافات به وجود مي‌آيد. امروز هم هيچ اختلافي نيست و همه در كنار هم هستيم. تنها عده‌ قليلي كه سرنوشت اصلاحات را به اين‌جا كشيده‌اند، با يك رنگ ديگر امروز به ميدان آمده و مي‌خواهند كلاه جديدي بر سر ما بگذارند. يقين دارم كساني كه امروز از الفت و ائتلاف دم مي‌زنند، به مجرد اين كه ما در انتخابات پيروز شويم دوباره كارهاي گذشته‌ خود را شروع مي‌كنند و هيچ عقلي هم نمي‌گويد اين مسير را دوباره طي كنيم. " آقای کروبی خودتان هم گفته اید، مردم به کسانی که اگر رای بیاورند دوباره به فکر وزن کشی احزاب می افتند و در مجلس و شوراها و دولت جنگ احزاب راه می اندازند رای نخواهند داد

برای کسانی که این یاداشت را نخواندند! شیخ مهدی چرا دروغ می گوید؟! 

!شیخ مهدی چرا دروغ می گوید؟

شیخ مهدی چرا دروغ می گوید!؟

 

یکی از تاکتیک های موثر و زیرکانه جریان دوم خرداد در رقابت های سیاسی، ایجاد جو زودهنگام "تبلیغاتی-انتخاباتی" و کشاندن منفعلانه و نسبتا عصبی حریف اصولگرا، به این وادی است.
  
قوی تر بودن ظرفیت های رسانه ای در جریان دوم خرداد در ایجاد این فضای زودهنگام، باعث می شود که ابتکار عمل در مدیریت افکار عمومی بطور نسبی به دست جریان رسانه ای جریان دوم خردادی بیفتد. ضمن اینکه عدم آمادگی و سرعت کم تحولات و تصمیم گیری ها در جریان اصولگرا باعث می شود در مدیریت زمان نیز اصلاح طلبان موقعیت بهتری پیدا کنند، در این فضا ، اختلافات اصولگرایان عمیق تر شده و مشکلات اصلاح طلبان هم کمتر به چشم می آید.
این تاکتیک جریان از قدرت افتاده دوم خرداد در انتخابات شوراها ( 24 آذر 85) به خوبی بکار گرفته شد.
آنهایی که تحولات مربوط به انتخابات شوراها را رصد و پیگیری می کردند، باید متوجه ترفند دیگر جریان دوم خرداد هم شده باشند و آن به تله انداختن رقیب در شکاف نسبتا خیالی "اعتمادملی-مشارکت" بود.
البته اصلاح طلبان اختلاف جدی و قابل تاملی میان خود دارند، اما به نظر می رسد اصولگرایان  در تحلیل جبهه رقیب، هنوز در پارادیم سالهای 80 به سرمی برند. بی تردید اختلاف مشارکت و اعتماد ملی و... در شرایط دوری از قدرت، "واقعی" نیست، و تاکتیکی است  برای فریب اصولگرایان.

 

 

حزب تازه تاسیس اعتماد ملی به رهبری مهدی کروبی، در اولین میدان رقابت خود نیاز داشت که به اصطلاح  خودی نشان دهد و متمایز از سایر گروههای اصلاح طلب عمل کند، سران این حزب به ویژه آقایان منتجب نیا و گرامی مقدم با یک برنامه از پیش طراحی شده ، با شروع فضای انتخاباتی، مرتبا اعلام کردند که اعتماد ملی صرفا با تابلوی خود به میدان خواهد آمد و لیست مستقل می دهد و با سایر اصلاح طلبان اتئلاف نمی کند و...
 
این ترفند انتخاباتی باعث شد که اصولگرایان تحت تاثیر این جوسازی قرار بگیرند و به خیال خود برای تعمیق این شکاف (اعتماد ملی و سایر اصلاح طلبان) بخش عمده ای از توان رسانه ای و تبلیغاتی خود را مصروف این کار کنند و به بزرگ نمایی آن بپردازند.
 
ثمره این فریب استراتژیک این شد که اولا نام و عنوان "اعتماد ملی" سر زبانها افتاد و بهترین هدیه ممکن به یک حزب تازه تاسیس و نه چندان ریشه دار، از سوی رقیب به آن داده شد، ثانیا اصلاح طلبان با همین چراغ گمراه کننده و حتی با استفاده از چند به اصطلاح "غضنفر سیاسی" این میدان را داغ تر کردند و تا مقطع پایانی که" لیست مشترک" خود را ارائه کردند، اجازه دادند که اصولگرایان برای تعمیق شکاف خیالی خود در جریان اصلاحات هرچه می خواهند تلاش کنند! (نقش آقای ابطحی در این مقطع  قابل تامل بود.(
 
نتیجه این شد که اصلاح طلبان با کمترین هزینه ممکن و البته به یمن اختلافات اصولگرا صاحب 4 کرسی در شورای شهر شدند و از آن مهمتر "یک مدل موفق برای بازگشت به قدرت" پیدا کنند.

 در شرایط حاضر ، به نظر می رسد دقیقا همین ترفند برای انتخابات مجلس هشتم، مجددا در حال تکرار است. زمزمه "لیست مستقل و تابلوی متمایز وبا بقیه  ائتلاف نمی کنیم و.."

دوباره به گوش می رسد

اخیرا هم که شیخ مهدی کروبی که این روزها به ظاهر بیم دارد خود را در جماعت دوم خرداد ببیند با شروع یک بازی کثیف قصد دارد طوری وانمود کند که مردم او را به چشمی غیر از آن چیزی که هم مسلکان افراطیش را می بینند بنگرند. در حالی که اگر  همین آقای کروبی راست می گفت در زمانی که در اوج قدرت بود!! به سادگی می توانست همین افراطیون امروز و دوستان سابقش را به خوبی کنترل کند ولی افسوس که ساکت ماند که ببیند دوستانش چه گلی به سر انقلاب می زنند

 و باکمال تاسف باید گفت که که بسیاری از رسانه ها و حتی خبرگزاری های  اصولگرا با ساده دلی فراوان دوباره در حال بازی خوردن هستند و با مصاحبه های روزانه و فله ای و در اختیار قرار دادن "تریبون" به طور رایگان،  بهترین خدمت به این ترفند زیرکانه دوم خردادی ها را انجام می دهند.باید یقین داشت که بین اعتماد ملی و مجاهدین و یا مشارکت و ... اگر اختلافی هست که -حتما هست- آنقدر نیست که بخواهند قید مجلس هشتم را بزنند.پس به تمام دوستان خودی فرض است که اولا فریب بازی جدید دوم خرداد ها را نخورند و ائتلاف مصلحتی آنها را حتمی بدانند و تا می توانند در قلم و در زبان به ایجاد زمینه برای  ائتلاف مبارک جریان اصولگرا کمک کنند که هم شرط عقل است و هم شرط پیروزی.

 

 

پی نوشت(1)شیخ بداند که مردم این بار فریب بازی(همان یک بار که برای آن 50 هزار تومان فیلمشان کردید بس بود) تبلیغاتیش را نخواهند خورد . از نظر ما مشارکت و مجاهدین با اعتماد ملی اگر تفاوت دارند در فروع است نه در اصول! که به اعتراف خود شیخ اگر پیروز شویم باز تند روی ها شروع خواهد شد (یکی نیست بگوید خوب پیروز نشوید! که تندروی ها شروع نشود )

پی نوشت (2)شیخ بر خلاف یاداشت قبلیم توصیه می کنم بخوابی!! هم به خاطر کهولت سن هم به خاطر این که این قدر هزیان نگویی  (خوابهای شیرین ببینی)

 

بی ربط: شیخ مهدی از کجا آورده است؟!

!!برای آنها که هنوز اصول گرایند

!!برای آنها که هنوز اصول گرایند

 اظهارات چند روز پیش رئیس مجلس بهانه ای شد برای نوشتن این چندسطر.آقای حدادعادل در جمع طلاب و اساتید حوزه علمیه مروی تهران گفت: برخی از رقبای سیاسی برای ایجاد اختلاف بین اصول گرایان بال بال می زنند! ایشان هم چنین اضافه کرده بود به عنوان مثال اگر من 100 نکته در حمایت از دولت بگویم ،تعداد زیادی از روزنامه ها یک جمله اش را هم نقل نمی کنند اما اگر من یک کلمه بگویم چرا رئیس جمهور به مجلس نیامده که گزارش عمل کردش را ارئه دهد مطلب و عکس ما خبر اول است

آری آشی که این جماعت نااهل برای ضربه زدن به دولت اصول گرا پختند-  که شما نمونه های فراوانی را هر روز مشاهده می کنید- آنقدر شور شده که صدای رئیس مجلس را هم درآورده همین چند وقت پیش بود که آیت الله شاهرودی با یک انتقاد از دولت تیتر اول این روزنامه ها شد-جالب است که ایشان یک مشکل کلی را مطرح کردند که اتفاقا مصداق بارزش حکومت خود این جماعت بی انصاف بود که در زمان کمتر از چند ماه چند هزار مدیر را به بهانه این که به خاتمی رای نداده اند عوض کرد-  جالب تر آنکه حمایت های همه جانبه مقام معظم رهبری از دولت کوچکترین انعکاسی در روزنامه های متبوعشان ندارد

ولی روی سخنم با این جماعت نااهل نیست، بلکه روی سخنم با دوستان اصولگرای خودی است .آنان که گاه با قلم و یا زبان و گاه با به بهانه نقد درون گفتمانی!!چنان گوی سبقت را در نقد درون گفتمانی!! از رقیب می ربایند که انسان فکرهای دیگری به سرش می زند! جالب است که گاهی این جماعت –دوم خردادی ها-خوشحالی  خود را از این نوع مسائل نمی توانند کتمان کنند

به طور کلی در منظر آنان که به تحلیل مسائل داخلی ایران می پردازند یک تصور به وجود آمده است. که دامنه اپوزیسیون دولت نهم به وسعت هر دو جناح سیاسی کشور می باشد ، جریان دوم خرداد بصورت یکپارچه و بعضا خارج از انتقادهای جناحی به مخالفت با دولت نهم برخاسته اند ، به گونه ای که مرزهای بین هر دو جریان سیاسی را هم درنوردیده اند و به اصطلاح شخصیت ها و گروه های موسوم به فراجناحی! را نیز علاوه بر ورودشان در دایره دوم خرداد یها ، نقش های کلیدی تحلیل و تصمیم را به آنها سپرده اند

موضوع دیگر جبهه فراگیر اصولگرایان است . عملکرد اصولگرایان مجلس که جناح اکثریت را تشکیل می دهند ، آنها را در کسوت یک جریان منتقد دولت آراسته است . احزاب و گروه های اصولگرا هر کدام با شدت و ضعف متفاوتی به نقادی و بعضا حمله هایی به دولت نهم پرداخته اند، شخصیت هایی همانند، احمد توکلی ، عماد افروغ و ... از هر نوع نقادی  بر دولت واهمه ای ندارند و مختصات نقش یک جناح مخالف دولت را به خوبی ایفا می کنند در این شرایط مابا چند پرسش مهم روبرو هستیم
اصولگرایان منتقد دولت آیا دایره انتقاد اتشان  بانگاهی  آینده نگرانه است و قصد آنها براندازی دولت نهم می باشد ؟
 
آیا اصلوگرایان می خواهند با ترفند سیاسی دامنه فشار بر رئیس جمهور را آنقدر وسیع نمایند تا نهایتا امتیازهای انتصابی و اجرایی را از دولت مطالبه نمایند؟
 
آیا این بخش از اصولگرایان ممکن است دردام ائتلاف های پنهانی با جریان دوم خراد افتاده باشد و یک رئیس جمهور خیالی را موضوع تواقف خود قرار داده باشند ؟
 
و سئوال دیگر اینکه آیا ممکن است این شرایط به تنهایی میان اصولگرایان ،همه بر اساس یک بی نظمی جناحی و عدم انسجام تشیکلاتی باشد؟
به هرطریق اصولگرایان مجلس ومنتقد دولت بایستی چارچوب گفتمان انتقادی خود را شفاف کنند .
توده های مردم اصولگرا اگر در انتخابات شوراها چهره های شاخص اصولگرایان را انتخاب نمودند به معنی چیزی بنام مخالفت با دولت اصولگرا نیست ، عقلای اصولگرای مجلس و احزاب کاملا این مساله را می دانند ، رویاروی نبایستی در جبهه اصولگرایی نشریه گردد ، شک نباید کرد، محبوب ترین چهره جریان اصولگرایی کشورو در نهایت محبوب ترین چهره سیاسی و اجرایی ایران از میان هر دو جریان کسی جز محمود احمدی نژاد نیست ، دوستان اصولگرا بایدبه هوش باشند که زمان کم است و رویارویی بسیار خطرناک ! شخصیت های اصولگرایان به هوش باشند که اجازه اختلاف افکنی دوباره و ایجاد فاصله اندازی را به جریان های مشکوک و رسانه های مخالف ندهند ، زمزمه هایی خوب و امیدوار کننده ای از نزدیکی اصولگرایان به هم و یک اتحاد دلنشین اکنون به گوش می رسد

 

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم       گرچه در خویش شکستیم  صدایی نکنیم

 

!!عالیجنابان فراموش کار

عالیجنابان فراموش کار !!

«...هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس باشد یا نباشد، باید زبان خود را بهداشتی کند و اخلاق مدنی را رعایت نماید. در شأن یک روحانی نیست که با نخبگان با اهانت و فحاشی سخن بگوید. اگر وی زبان خود را اصلاح کند و مخالفان خود را محترم بدارد، نزد نخبگان جایگاه خواهد داشت. ولی اگر آقای هاشمی بر نهج گذشته رفتار کند، به زودی عرصه سیاست را ترک خواهد گفت.»

 عبارات بالا برگرفته از سلسله مقالاتي است که روزگاری در جراید مدعیان اصلاح طلبی برای تخریب و مقابله با هاشمی رفسنجانی درج می شد. آن روزها هاشمی عالیجناب سرخپوش لقب گرفته بود؛ چرا که چون کاردینال ریشلیو، به عالیجنابان خاکستری میدان داده بود تا چون پدر ژوزف قدرت واقعی را البته به طور پنهان در دست بگیرند! هاشمی متهم بود به دست داشتن در قتل های زنجیره ای و همکاری در خصوص از میان برداشتن روشنفکران و دگراندیشان کشور.

 تقابل با هاشمی در سطح وسیعی از تریبون جراید آغاز شده بود. صبح امروز: «آقای هاشمی نماد تحقیر روشنفکران، مطبوعات و دانشجویان بود. او آنها را نادیده می گرفت و اهمیتی به نظر آنها نمی داد.» عصر آزادگان: «زبان هاشمی نه تنها اهانت آمیز است بلکه متضمن تهدید ناقدان و مخالفان است.» آفتاب امروز: «آقای هاشمی باید به صراحت و به طور علنی از کلیه شهروندان به دلیل قتل های زنجیره ای محفل نشینان در دوران ریاست جمهوری اش عذرخواهی کند.»

 گنجی هاشمی را دعوت به مناظره در خصوص قتل های زنجیره ای می کرد و در این میان پوشش رسانه ای کامل اصلاحاتیان عهده دار بسط و توسعه دیدگاههای افراطیون اصلاحات بود. برخی هم که در درون جبهه تخیلی دوم خرداد همراه این حرکت نبودند، تنها مصلحت را لحاظ می کردند. از ارجحیت مصلحت بر حقیقت، می گفتند و می نوشتند و دیگر هیچ.

 آن روزها که حملات بی رحمانه افراطیون اصلاحات به بهانه های مختلف نسبت به هاشمی کلید می خورد، شاید کمتر کسی تصور می کرد، روزی هم خواهد آمد که سیاست بازان ماکیاولی گرد هاشمی حلقه بزنند و آنچنان از کراماتش بگویند که انگار سال هاست با او همراه و هم پیمانند. گویند سن که از حدی می گذرد بشر فراموشکار می شود و اصلاحات چه زود پیر شده است!

 در حالی که بدنه جبهه دوم خرداد خویش را برای مقابله با هاشمی هر روز بیش از روز قبل آماده می کرد، انتخابات مجلس ششم کلید خورد.  هجمه ای فراموش ناشدنی آغاز شده بود. آراء مخدوش انتخاباتی که متصدی آن دولت خاتمی بود، بررسی می شد. صبح امروز در سرمقاله ای با کنایه و تمسخر نوشت: «چند روز صبر کنید، حاج آقا می یاد بالا!» هاشمی محکوم به شکست بود و دلسوزان امروزش آن روز با همه قوا او را نشانه گرفته بودند.

 گنجی: «... حاج آقا که تقریباً صد در صد مردم او را می شناختند، از رقبایی به سختی شکست خورد که کمتر از 50 درصد مردم آنها را می شناختند. در روزهای آینده دوپینگهای تازه ای تدارک دیده خواهد شد تا حاج آقا به هر صورت بالا رود و فضای نقد حاج آقا به طور کامل مسدود گردد»

 اگر هر کس هم آن روزهای سخت هاشمی را فراموش کند، یقیناً خود او داستان آن روز را از یاد نخواهد برد. قصه آرای او و فائزه و بعد هم انصراف از انتخابات که چاره ای در آن شرایط جز آن نبود. مقهورین پیروزی دوم خرداد از هاشمی هم گذشتند و با افتخار، عدم حضورش در مجلس ششم را جشن گرفتند. صبح امروز: «حاج آقا اگر می خواهد از بحران عدم اعتماد نجات یابد، باید به صراحت به مردم بگوید سخن شما را شنیدم و فهمیدم. مرا و سیاست هایم را نمی خواهید. لذا فعلا از قدرت کناره گیری کرده و سعی خواهم کرد با تجدیدنظر در افکار و رفتار و گفتار، اعتماد شما را به سوی خود جلب کرده و در انتخاباتی دموکراتیک با رأی شما به قدرت بازگشته و اهداف و مطالبات شما را پی گیرم.»

 با این همه امروز که هاشمی بر جایگاه ریاست مجلس خبرگان قرار گرفته، همان طيف، از او چهره ای اعتدالگرا ترسیم می کنند؛ حال آنکه آن روز نه تنها چنین نبود، بلکه هاشمی یک افراطی تمام عيار مسئول قتل روشنفكران و دگرانديشان! لقب گرفته بود:« آیا عالیجناب سرخپوش با رفتارهایی که تا کنون داشته، مصداق اعتدال است یا اعتدالگراست؟ آیا زبان تحقیرگر و دشمن خوان هاشمی رفسنجانی از اعتدال حکایت دارد؟ آیا وقتی هاشمی رفسنجانی کابینه خود را غیر سیاسی معرفی کرد و افزود که خود به جای بقیه به قدر کافی سیاسی است، از اعتدال خبر می داد یا اعتدال را بنا می نهاد؟ آیا قتل بیش از هشتاد نفر از روشنفکران و دگرباشان در مدت صدارت هاشمی نشانه اعتدال است؟»

 هیچ چیز جلودار انتقادات و تخریبات آن روز نبود. گنجی می گفت:« ابداع تئوریک و نقد تابوها و اسطوره ها و خطوط قرمز گوهر روشنفکری است. به هیچ دلیل و مصلحت و ضرورتی نباید چراغ نقد را خاموش کرد. مرعوب کردن ناقد از طریق کشف و نفی انگیزه های او راهگشای اصلاحات و توسعه سیاسی نیست.»

 شمشیرها از رو بسته شده بود تا برای هاشمی بازنشستگی سیاسی را رقم بزند. او باید پاسخ می داد. همشهری: « عالیجناب سرخپوش باید در دو زمینه مشخص به شهروندان پاسخگو باشد. اول ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر... دوم قتل های زنجیره ای دگراندیشان و دگرباشان.» به راستی شرایط دشواری بود.

این همه از آن باب بود تا بلکه پا به سن گذاشتگان عرصه سیاست، گذشته خویش را بازیابند و بدانند با کسی که امروز به نفع خویش مصادره اش می کنند، چه نسبتی داشته اند. به راستی این مواضع پارادوکسیکال چگونه قابل بررسی و توجیه است؟ شاید بهترین پاسخ را به این علامت سوال بزرگ ابطحی داده باشد: «آقای هاشمی هیچ وقت محور اصلاحات نبوده...آقای هاشمی یک شخصیت بسیار قدرتمند در ساختار قدرت کشور است و رفتار آقای احمدی نژاد به گونه ای بوده که آقای هاشمی را درمقابل خودش قرار داده. خوب طبیعتا اینجا فرصت بسیار خوبی برای اصلاح طلبان فراهم شده که از این موقعیت و پتانسیل آقای هاشمی استفاده کنند... در سیاست هیچ چیزی آرمانی نیست... من به یک سری اصول پایبندم اما برای پیشبرد این اصول از امکانات و شیوه های مختلف استفاده می کنم.... برای ما مهم این است که به اصولمان برسیم ولی از راه های مختلف می توانیم به این اصول برسیم؛ یک روز با کمک آقای هاشمی و یک روز هم بدون کمک آقای هاشمی. یک روز با کمک افراطیون، یک روز هم بدون کمک افراطیون... »

 هاشمی نیک می داند آنانی که امروز او را تمجید و تکریم می کنند جز به منافع خویش نمی اندیشند. منافعی که هر روز نوعی ایجاب می کنند. یک روز تخریب هاشمی و روز دیگر دفاع از هاشمی! یک روز تقدیس خاتمی و روز دیگر عبور از خاتمی! زمان خواهد گذشت و تاریخ در مورد دوچهره های امروز قضاوت خواهد کرد. که چه کسانی ناقد خیرخواه هاشمی بودند و چه کسانی حامی خائن او! و تا خود هاشمي بر كدام سبيل حركت كند؛ دعوت خیرخواهان منتقد و یا وسوسه حامیان خائن.

ازمحمد تهرانی 

توصیه می کنم سرمقاله امروز کیهان را هم حتما بخوانید-آب پاک بر تحلیل های ناپاک-

پاسخ آن روز هاشمی

پاسخ آن روز هاشمی

«جمهوري اسلامي ايران مشروعيت خود را از ولايت فقيه گرفته است» اين سخن آيت الله هاشمي رفسنجاني كه ديروز با اكثريت آراء نمايندگان مجلس خبرگان رهبري به رياست اين مجلس انتخاب شد به همان اندازه كه براي توده هاي مردم و در اردوگاه گسترده انقلاب اسلامي، اظهارنظري قابل انتظار بود، خشم جماعتي اندك و كم شمار در داخل كشور و جبهه دشمنان بيروني- كه به توهم پراكني درباره دو قطبي شدن جبهه انقلاب عادت كرده اند- را درپي داشت. تا آنجا كه راديو فردا- متعلق به سازمان سيا- كه تا چند ساعت قبل از انتخاب آيت الله هاشمي رفسنجاني به رياست مجلس خبرگان، از انتخاب ايشان به عنوان شكاف در جبهه انقلاب ياد مي كرد، بلافاصله بعد از اظهارات آقاي هاشمي، با نگراني آميخته به خشم طي تفسيري كه روي سايت خود فرستاد، اعلام كرد «با انتخاب رئيس جديد نيز به نظر نمي رسد مجلس خبرگان نقشي متفاوت با گذشته را برعهده بگيرد»!
راديو فردا كه با اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني تمامي توهم پراكني هاي چند هفته اخير خود را نقش بر آب مي ديد، دقايقي بعد از ارائه تفسير فوق تلاش كرد در قانوني بودن جايگاه آيت الله رفسنجاني به عنوان رئيس مجلس خبرگان رهبري ترديد ايجاد كند و با قرار دادن تحليلي روي سايت خبري خود نوشت: «صرف نظر از اين همه، جايگاه اكبر هاشمي رفسنجاني نمي تواند تضادهاي پديد آمده از برخوردهاي ناشي از مناصب و موقعيت هاي قانوني را كه وي به طور همزمان در اختيار دارد منتفي سازد»!
دو قطبي شدن جبهه انقلاب، آرزويي است كه دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها از نخستين سال هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي همواره در دل داشته و هميشه نيز ناكام مانده است و عجيب آن كه علي رغم ناكامي هاي پي درپي هنوز هم اين آرزو را به خبر تبديل مي كنند و از اين خبرهاي ساختگي تحليل مي بافند و فروپاشي چندباره اين تحليل ها نيز مانع از تكرار چندباره آن نشده و نمي شود.
واقعيت آن است كه در جبهه گسترده انقلاب اسلامي تفاوت سليقه هايي بوده و هست اما اين تفاوت سليقه ها مخصوصاً در ميان شخصيت هاي برجسته و پرسابقه انقلاب هرگز به مرز اختلاف در اصول و مباني نرسيده است و در موارد بسيار اندك و استثنايي اگر افرادي از مرز اصول گذشته باشند، پيش از آن، از مرزهاي جبهه انقلاب نيز بيرون رفته اند بي آن كه اين جبهه را به دو يا چند قطب- آنگونه كه دشمن آرزو دارد- تبديل كنند.

و صد البته، تلاقي سليقه ها با يكديگر و بحث و فحص- و حتي جر و بحث- درباره آنها، از بركات نظام جمهوري اسلامي است كه نتيجه طبيعي و مبارك آن تعالي انديشه و تصحيح مسير در حال حركت است. و اما، نكته درخور توجه اين كه مدعيان غربي و داخلي دموكراسي در همان حال كه بر شعارهاي «ضرورت نقد»، «لزوم برخورد آراء و انديشه» و «نياز به تحمل سليقه ها» تاكيد مي ورزند، به محض مشاهده كمترين تفاوت سليقه در جبهه انقلاب، اصرار دارند كه وجود اين تفاوت سليقه ها را به دو يا چند قطبي شدن جبهه انقلاب ترجمه كنند، يعني دقيقا همان تفسير مضحك درباره برخي تفاوت سليقه هاي موجود- با حفظ اصول- كه در مشي آيت الله هاشمي با جمعي ديگر از وفاداران به انقلاب اسلامي ديده بودند. در پاسخ به اين ترجمه هاي غلط دشمنان بيروني و غرب باوران دروني هيچ كلامي گوياتر از سخن آقاي رفسنجاني در يكي از خطبه هاي نماز جمعه تهران در اوايل دهه 06 نيست كه گفته بود «آمريكايي ها مثل گاو تحليل مي كنند»، البته با پوزش از گاو، چرا كه به قول قرآن اولئك كالانعام بل هم اضل...
در اين وجيزه، سخني هم با برخي از مدعيان اصلاحات در ميان است و آن، اين كه برخوردهاي زشت، اهانت آميز و كينه توزانه شما عليه آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان نمادي از وفاداري به انقلاب از خاطر مردم نرفته و نخواهد رفت، بنابراين تلاش شما براي انتساب ايشان به جبهه اصلاحات! و گروه ها و احزاب نظير آن، آب در هاون كوبيدن است. همين چند ماه قبل بود كه در روزنامه ارگان حزب خود، عمر مفيد آقاي هاشمي را تمام شده اعلام كرديد و از ضرورت نيمكت نشيني او گفتيد و نوشتيد و در تمامي اين موارد، جبهه انقلاب به دفاع از او برخاست اگرچه كساني از اين جبهه از جمله كيهان ، انتقادهاي جدي و مهمي نيز نسبت به برخي از مواضع ايشان داشته و با صراحت نيز به آن پرداخته اند ولي بديهي است كه جبهه انقلاب هرگز اين استوانه انقلاب را تنها نمي گذارد و شما نمونه هاي فراواني از اين دست را شاهد بوده ايد. مثلا؛ در جريان انتخابات اخير نمايندگان مجلس خبرگان، شما مدعيان اصلاحات حضور ايشان در صدر ليست انتخاب شدگان را به آراء خود نسبت داديد! و اين در حالي بود كه هيچكدام از نامزدهاي شما نه فقط انتخاب نشدند، بلكه با ابتداي ليست انتخاب نشده ها نيز فاصله فراواني داشتند. سؤال اين است كه اگر آراء شما مدعيان اصلاحات، آقاي هاشمي رفسنجاني را به نفر اول خبرگان انتخاب شده تهران تبديل كرده بود، چرا هيچيك از نامزدهاي خودتان رأي نياوردند و اكثريت قريب به اتفاق نمايندگان كنوني مجلس خبرگان از نامزدهاي جامعه مدرسين بودند... و صد البته شما نيز مثل هميشه اصلاً به روي مبارك نياورديد!
از دشمنان بيروني انتظاري نيست ولي كاش برخي از احزاب و گروه هاي داخلي، اندكي به خود زحمت مي دادند و اين نكته بديهي و بدون كمترين پيچيدگي را درك مي كردند كه اساساً بسياري از مباحث رايج و مورد اختلاف گروه هاي سياسي در مجلس خبرگان جايي ندارد. نمايندگان مجلس خبرگان رهبري از ميان عالمان برجسته ديني انتخاب مي شوند و سياست آنها كه عين ديانت است نمي تواند با ديدگاه هاي سياسي وارداتي همخواني داشته باشد و اگر اختلاف سليقه اي در ميان نمايندگان اين مجلس وجود داشته باشد- كه دارد- اين اختلاف سليقه در حلقه نظام اسلامي كه بر مباني اسلام ناب محمدي (ص) تكيه دارد، در نوسان خواهد بود و برخلاف انتظار برخي از غرب باوران، اختلاف سليقه ها در خبرگان از اين حلقه بيرون نمي رود كه انتخاب اين يا آن در سرنوشت ترسيم شده و تعريف شده نظام خللي ايجاد كند. بنابراين، شايسته تر آن است كه سوداي ناشايسته از سر بيرون كنيد. آيا براي كساني كه به غفلت يا به تهمت- و اكثراً به تهمت- از رياست آيت الله هاشمي رفسنجاني بر مجلس خبرگان، انتظار گرايش به بينش و منش انحرافي خود را داشتند، عبرت انگيز و نااميدكننده نيست كه ايشان در اولين گام بر اساسي ترين اصل و بناي نظام اسلامي تاكيد ورزيده و اعلام مي كنند «جمهوري اسلامي ايران مشروعيت خود را از ولايت فقيه مي گيرد» و...

پی نوشت: راستش خود می خواستم راجع به این موضوع یاداشتی را بنویسم ولی با خواندن مطلب جناب آقای شریعتمداری آن را ترجیح دادم! ولی این راهم اضافه کنم حتما در انتخاب آقای هاشمی مصالحی در کار بود که شاید بعضی هایش رابدانم و برخی را ندانم! ولی آنجه اتفاق افتاده حتما خیر است زیرا که خبره های ملت خود تشخیص را این دانسته اند وبر ماهم فرض برقبول تصمیم  این بزرگان است در پایان مسئولیت جدید آقای هاشمی را به ایشان تبریک می گویم و به برخی دوستان هم عرض می کنم

دوستان باور کنید این انقلاب صاحب دارد و خود بهتر می داند چگونه آن را از گزند نااهلان به دور سازد باور کنید!!

اللهم عجل لولیک الفرج والنصر

خوشبين نباشيد !

خوشبين نباشيد !

گزارش اخير البرادعي، مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره فعاليت هسته اي ايران با استقبال گسترده اي از سوي مسئولان پرونده هسته اي كشورمان و شماري از محافل و مجامع سياسي و خبري روبرو شد تا آنجا كه برخي از مسئولان محترم با استناد به اين گزارش از بسته شدن پرونده هسته اي كشورمان خبر دادند و...
اين نوشته، تلاش مي كند نگاه واقع بينانه اي به گزارش اخير آقاي البرادعي داشته باشد و نكات مثبت و منفي آن را به ارزيابي بنشيند.
گزارش اخير، اگرچه مانند گزارش هاي قبلي، از بندهاي «دو پهلو» خالي نيست و نمونه هاي فراواني از روزنه هاي مورد انتظار و پسند گروه 1+5 نيز در آن ديده مي شود ولي مي توان اين گزارش را در مجموع «تا اندازه اي مثبت»- تاكيد مي شود كه فقط تا اندازه اي مثبت- ارزيابي كرد و البته، اين نكات مثبت در مقياسي نيست كه به مفهوم بسته شدن پرونده هسته اي كشورمان باشد، چرا كه برخلاف نظر برخي از مسئولان هسته اي كشورمان- و با پوزش از آنان- آقاي البرادعي در گزارش اخير خود، باز هم و براي چندمين بار، فصل هاي روشني از فعاليت هسته اي ايران را به گونه اي «مبهم» و «دو پهلو» گزارش كرده و از اين طريق، بستري غيرحقوقي براي كش دادن پرونده پيش پاي شوراي امنيت و گروه 1+5 گسترده است

درباره گزارش ياد شده، اشاره به چند نكته ضروري است.
1- گزارش مديركل آژانس شامل دو نكته مثبت است كه عبارتند از؛
الف: در بند 9 از فصل «مسائل باقيمانده» به آزمايشات جداسازي پلوتونيوم اشاره شده و آمده است كه در نشست هفتم آگوست 2007 - 16 مرداد 1386- تهران، مسئولان ايراني در اين باره اطلاعات بيشتري در اختيار آژانس قرار دادند و آژانس با در نظر گرفتن اطلاعات جديد به اين نتيجه رسيد كه اظهارات ايران درباره اين آزمايش ها با يافته هاي آژانس مطابقت مي كند، بنابراين، مسئله آزمايشات جداسازي پلوتونيوم در TRR- راكتور تحقيقاتي تهران- حل شده تلقي مي شود.
ب: در بند 10 از گزارش به ابهام آژانس درباره وجود ذرات بسيار غني شده اورانيوم در نمونه هاي گرفته شده از كانتينرهاي سوخت مصرف شده در تاسيسات كرج اشاره شده و آمده است «آژانس در بررسي هاي اخير خود- آگوست 2007 تهران- به اين نتيجه رسيد كه اظهارات ايران با يافته هاي آژانس مغايرت ندارد و اكنون اين مسئله حل شده است».
همانگونه كه ملاحظه مي شود، البرادعي در گزارش اخير خود 2 مسئله مهم از مسائل مورد چالش ميان آژانس و ايران را تمام شده اعلام كرده و مستندات ارائه شده از سوي مسئولان هسته اي كشورمان را درباره اين دو موضوع مورد چالش، پذيرفته است، كه بايد اين دو بخش از گزارش اخير را مثبت ارزيابي كرد. و البته اين نكته نيز گفتني است كه ايران، اطلاعات مربوط به آزمايشات جداسازي پلوتونيوم را پيش از آگوست 2007 نيز در اختيار آژانس قرار داده بود بنابراين كشدار شدن موضوع طي 3 سال گذشته و انگشت اتهام 1+5 روي اين مسئله با توجه به روش ساده ابهام زدايي از آن، سؤال برانگيز است و آژانس بايد به اين پرسش پاسخ بدهد چرا علي رغم اطلاعاتي كه در اختيار داشت، طي 3 سال گذشته ابهام موجود- به زعم خود- را برطرف نكرده بود! آيا در پس اين ماجرا يك اراده سياسي، جايگزين بررسي هاي فني و حقوقي نبوده است؟ مخصوصا آن كه آژانس موظف است بررسي هاي خود را در بستر فني و حقوقي انجام دهد و مطابق اساسنامه از دخالت دادن مسائل سياسي در بررسي هاي خود به شدت منع شده است.
2- و اما درباره نكات منفي گزارش البرادعي كه نسبت به نكات مثبت آن فزوني چشمگيري دارد، مي توان به موارد زير- فقط به عنوان نمونه- اشاره كرد.
الف: در پاراگراف 22 از فصل «خلاصه» گزارش، تاكيد شده است «ايران به آژانس اجازه دسترسي به مواد هسته اي اعلام شده را داده و گزارش هاي محاسبات مواد هسته اي در ارتباط با مواد و تاسيسات هسته اي اعلام شده را ارائه كرده است» و بلافاصله مي افزايد «اگرچه آژانس هنوز نمي تواند جنبه هاي خاص مربوط به ميزان و ماهيت برنامه هسته اي ايران را تاييد كند»!
در اين پاراگراف دو پهلو، از يكسو، دريافت اطلاعات مربوط به فعاليت هسته اي ايران تاكيد مي شود و در همان حال با قيد «برنامه هاي اعلام نشده» نتيجه مي گيرد كه «آژانس هنوز نمي تواند ماهيت برنامه هسته اي ايران را تاييد كند»! يعني تكرار همان ادعاي واهي كه ايران فعاليت هاي هسته اي اعلام نشده اي نيز دارد! اين درحالي است كه جمهوري اسلامي ايران طي 2 سال با تعليق تمامي فعاليت هاي هسته اي خود و پذيرش داوطلبانه اجراي پروتكل الحاقي، به آژانس اجازه داد از تمامي مراكز هسته اي كشور به روش از هر مكان در هر زمان بازرسي به عمل آورد. بنابراين «فعاليت هاي اعلام نشده» جنبه حقوقي و فني ندارد، بلكه فقط يك بهانه جويي براي فرصت سوزي و باج خواهي آمريكا و متحدانش است و ديگر هيچ.
ب: در پاراگراف 23، از طرح كاري- مداليته- استقبال شده و آمده است اگر ايران در نهايت درباره مسائل باقيمانده(!) توضيح بدهد «آژانس در موضعي خواهد بود كه تاريخچه برنامه هسته اي ايران را بازسازي كند» يعني عادي شدن پرونده هسته اي ايران مشروط به همكاري درازمدت كشورمان با آژانس در آينده است.
«بازسازي تاريخچه برنامه هسته اي» به مفهوم آن است كه آژانس اعلام كند، اگر در فعاليت هاي گذشته ايران قصور و تقصيري وجود داشته، اين قصور و تقصيرها- FAILUR BREACH- بررسي و مرتفع شده است. آقاي البرادعي درحالي وعده اين هديه! را به ايران مي دهد كه پيش از اين در اجلاس نوامبر 4200- آبان 3138- شوراي حكام، با صدور يك مفاصاي رسمي- CORRECTIVE MEASURE- تمامي قصورها و تقصيرهاي احتمالي- بخوانيد ادعايي- در پرونده هسته اي ايران را برطرف شده دانسته بود، بنابراين آقاي البرادعي در اين بخش گزارش ياد شده از كيسه خودمان به خودمان هديه داده است!
ج: در همان پاراگراف 32 تاكيد شده كه كليد اجراي موفقيت آميز «طرح كاري» ارائه همه اطلاعات و دسترسي به همه اسناد و اشخاص مورد نظر آژانس و پاي بندي ايران به پروتكل الحاقي است، كه بايد گفت؛ اولاً؛ ايران اجراي داوطلبانه پروتكل الحاقي را با مصوبه مجلس و درپي ارجاع پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل متوقف كرده بود چرا كه بعد از ارجاع پرونده، ديگر پاي بندي به پروتكل بي معني بود و ثانياً؛ مطابق مواد 94، 05، 15 و 25 كنوانسيون 9196 وين، هيچ كشوري را نمي توان وادار به پذيرش يك معاهده و يا وادار به پذيرش پروتكل هاي الحاقي كرد، مضافاً آن كه آژانس اجراي پروتكل را منوط به امضاي دولت ها و تصويب پارلمان ها دانسته است بنابراين درخواست البرادعي دخالت در امور داخلي و مخصوصاً دخالت ناموجه در گردش كار مجلس شوراي اسلامي است.
د: در پاراگراف 42 آمده است «زماني كه برنامه هسته اي گذشته ايران مشخص شد، ايران نياز به ادامه اقدامات اعتمادساز درباره ماهيت و ميزان برنامه هسته اي كنوني و آينده خود دارد»! به بيان ديگر، آژانس بعد از 3 سال چالش و بازرسي هاي پي درپي و دريافت اطلاعات سري هنوز فعاليت هسته اي گذشته ايران را مبهم! و غيرقابل اعتماد! مي داند و علاوه بر آن معتقد است كه بعد از روشن شدن اين گذشته هسته اي! تازه ايران بايستي درباره ماهيت برنامه هاي هسته اي آينده خود نيز اعتمادسازي كند!... يعني بعد از اين همه، باز هم قرار است قافله پرونده هسته اي ايران تا به حشر، لنگ باشد!
در اين باره گفتني است كه در هيچيك از نظام هاي حقوقي دنيا و از جمله حقوق بين الملل، «نيت»ها و «انگيزه»هاي احتمالي شخصيت هاي حقيقي و يا حقوقي مورد بازخواست قرار نگرفته و درباره آن حكم صادر نمي شود، به عنوان مثال نمي توان كسي را با اين احتمال كه ممكن است در آينده مرتكب جرمي شود مورد مؤاخذه و پيگرد قرار داد!
از سوي ديگر، در معاملات، معاهدات و قراردادها، هيچ مقوله اي از جنس «كيف» كه قابل اندازه گيري نيست، ملاك و مبنا قرار نمي گيرد بلكه تمام «كيفيت»ها به «كميت» تبديل مي شوند تا قابل محاسبه باشند. و در موضوع مورد مناقشه، براي اطمينان از عدم انحراف فعاليت هسته اي يك كشور قوانين و مقرراتي وضع شده است كه تاسيس آژانس بين المللي انرژي اتمي، معاهده NPT و پادمان هاي مربوطه به همين منظور است و آژانس با بازرسي ها و بررسي هاي قانوني مي تواند از انحراف احتمالي فعاليت هسته اي يك كشور عضو باخبر شود و اگر قرار بود «نيت»هاي احتمالي مورد بازخواست قرار گيرند، ديگر به دستگاه عريض و طويل آژانس و قوانين و پادمان هاي مربوطه نيازي نبود. اگرچه هم اكنون هم اين سازمان نه فقط كارآيي و اعتبار، بلكه موجوديت خود را نيز از دست داده است.
3- با توجه به نكات فوق كه فقط اندكي از بسيارهاست و شرح بيشتر آن از محدوده اين نوشته بيرون است، گزارش اخير البرادعي، اگرچه خالي از- حداقل- دو نكته مثبت نيست ولي در اين گزارش فقط صورت مسئله تا حدودي تغيير كرده است و در ماهيت كينه توزانه و باج خواهانه آژانس عليه پرونده هسته اي ايران تغيير چنداني ديده نمي شود كه خوشبيني برخي از مسئولان محترم را درپي داشته باشد.
و اما، بديهي است كه ايران اسلامي مسئول برخوردهاي كينه توزانه و غيرقانوني آژانس نيست و آنچه از مسئولان هسته اي كشورمان انتظار مي رود، ايستادگي در برابر باج خواهي آمريكا و متحدانش است كه بايد اذعان كرد در انجام اين وظيفه كوتاهي نكرده اند بلكه تنظيم چارچوب اخير- مداليته- از سوي آنان، هوشمندانه بوده است و به نظر مي رسد مسئولان محترم به اين نكته بديهي واقف هستند كه امروزه در عرصه بين الملل هر كشوري به اندازه ميزان قدرتي كه دارد سهم مي برد و از اين روي اصرار آنان بر ادامه فعاليت هسته اي و توسعه آن قابل تقدير بوده و صد البته هوشياري توأم با احتياط و به دور از برخي خوشبيني ها نيز ضروري است

شیخ مهدی از کجا آورده است؟!

شیخ مهدی از کجا آورده است؟

یکی از سئوالاتی که در مورد شخصیت «مهدی کروبی» دبیرکل کنونی حزب اعتماد ملی مطرح بوده است، میزان بالای هزینههای این حزب و همچنین ستادهای انتخاباتی وی است.

در22 اسفند 1358 مهدی کروبی به سمت سرپرست بنياد شهيد انقلاب اسلامي منصوب شد. وی تا 6 مرداد 1371 مسئولیت این بنیاد برعهده‌ی وی بود. در این تاریخ وی با نظر مقام معظم رهبری از این سمت برکنار شد. مفاسد مالی بسیاری در دوران مدیریت وی در بنیاد شهید اتفاق افتاد که برخی هنوز هم لا ینحل مانده است. گفته می‌شود ثروت هنگفت وی که سال‌ها اورا در پیشبرد آمال سیاسی اش از جمله شرکت در انتخابات و اخیرا هم تاسی یک حزب فراگیر موثر بوده‌است.

آقای «جواد میرفندرسکی» در اواخر دوره‌ی مدیریت آقای کروبی معاونت حقوقی بنیاد شهید را برعهده داشته است. وی مطابق حکم دریافتی وظیفه داشت با تاسیس معاونت حقوقی در بنیاد، یک سیستم کاملا متمرکز در میان واحدهای از هم گسیخته حقوقی این ارگان ایجاد نماید. وی پس از اصرار بر حسابرسی واحدهای بنیاد با تهدیدهای مختلف از جمله ضرب و شتم فیزیکی مجبور به استعفا شد.

وی پس از اخراج از بنیاد شهید در مصاحبهای از ابعاد مختلف سوء مدیریت کروبی در دوران مدیریت وی بر بنیاد شهید پرده برداشت. گفته میشود افشای این مسائل در آن زمان نقش بهسزایی در تغییر سرپرست بنیاد شهید داشت.

نظر به اینکه مطالعه این مصاحبه روشنکنندهی بسیاری از مطالب مبهم سابقهی کروبی است و تاکنون به آن به خوبی پرداخته نشده است، خلاصهی مصاحبهی میرفندرسکی را به نقل از خبرنامه جامعهی روحانیت مبارز تهران (شماره – مورخ ) را درج می کنم.

لازم به ذکر است که این مصاحبه پس از گذشت 15 سال برای اولین بار و در وبلاگ رایگاه منتشر میگردد. (همچنین ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که درمطالعه این مصاحبه از ارزش زمانی پول نبایست غافل شد، چراکه در دهه 60 هر دلار آمریکا برابر 70 تومان بودهاست):

 

...اولین مسئله این است که یک عده‌ای در بنیاد شهید یک جوی را به وجود آوردند که هر کسی از بیرون داخل این‌جا شود با او برخورد می‌کنند، به هر نحوی که بتوانند سعی می‌کنند در کارش و برنامه‌اش موفق نباشد، یا خودش برود یا با بی‌آبرویی کنارش بیاندازند. این برنامه‌ی عمده و عمومی بسیاری از آقایان است که در بنیاد شهید کار می‌کنند.

امور مالی:

درآمدهای واحدها به حساب مرکزی بنیاد ارتباط ندارد. هیچ اساسنامه و شرح وظیفه مدونی برای هیچ واحدی وجود ندارد. اولین اساسنامه را واحد حقوقی زیر نظر معاون حقوقی برای خودش تدوین و به تصویب آقای کروبی رساند.

پیشنهاد دوم معاونت حقوقی تمرکز امور مالی، بودجه‌ی دولتی، بخشش مردم، اموال توقیفی و مصادره‌ای و درآمد حاصل از فعالیت‌های اقتصادی ]بود.[ به اتفاق همه مخالفت کردند، جز آقای رحیمیان (قائم مقام وقت بنیاد شهید و نماینده کنونی ولی‌فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران)که از طرح خزانه‌داری متمرکز حمایت کرد، حتی آقای کروبی هم مخالفت کرد.

... مدارکی داشتیم که خانه‌های 90 میلیونی را 5/2 میلیون فرختند. یک نامه از آقای کروبی آوردند که 15760متر مربع زمین در جماران را به آقای ... بدهید. زیر بار نرفتم. به شدت عصبانی شدند و مدیر دفتر آقای کروبی تماس گرفت که شما حق دخالت در این امور را ندارید. آقای کروبی هم شنید و ناراحت شد که چرا فلانی دارد کارشکنی می‌کند. مغازه بوتیک تقاطع طالقانی- ولی‌عصر را به 400 تومان به پسرخاله‌ی آقای ... اجاره دادند. تقاطع کریمخان و حافظ هتلی را به ماهیانه 40هزار تومان داده‌اند و وقتی خواستیم بلندش کنیم، 110 میلیون تومان حق کسب و پیشه خواسته ]است.[ مستاجر فامیل یکی از بزرگان بود. این درحالی بود که مادر دو شهید بدون شوهر و بچه ]که [شبانه اثاثیه‌اش را بیرون ریختند، پیش من آمد. از طرفی خانه‌های خانواده شهدا را به خاطر 70 میلیون کسری بودجه دارند تعطیل می‌کنند.

قبل از این مسایل دو نامه 10-12 صفحه‌ای با سند و مدرک به آقای کروبی نوشته بودم و خواستم که با عاملین برخورد کند، محرمانه و با دست خط خودم، هیچ اعتنایی نکرد. بعدا از آقای رحیمیان (قائم مقام بنیاد شهید) خواستم از وی بپرسد چه موضعی دارد؟ آقای کروبی گفت: به دقت خواندم، بعدا موضع می‌گیرم. در نامه دوم درخواست کردم اگر مرا بر صواب نمی‌دانی، حاضرم کنار بروم... .

درآمد حاصل از فروش به حساب شخصی آقای سنگانیان و سرداری (مسئولان وقت فروش و دفاتر نمایندگی در قوه‌ی قضاییه) ریخته می‌شود. دومی خواهرزاده با فامیل نزدیک وی است. این دو نفر به اتفاق رحیمی (معاونت بازرسی وقت بنیاد) در سال 60 از دادستانی اخراجی هستند که آنجا علیه شهید قدوسی کار می‌کردند.

طلا و جواهرات:

... ده‌ها کیلو طلا و جواهرات قیمتی حاصل احکام سرپرستی و مصادره‌ای به نفع بنیاد شهید بوده‌است.

از این مقدار طلا و جواهرات فقط مقدار اندکی در بانک مرکزی به امانت است و مابقی آن – شاید چهارپنجم آن – معلوم نیست که چه شده، کجا رفته، در چه راهی هزینه شده و ...

کارخانجات وابسته:

حدود 250 کارخانه، شرکت، موسسه، دامپروری و مرغداری تحت پوشش و سرپرستی بنیاد قرار گرفته، که از حداقل 20-30% سهام تا صد درصد آن‌ها تحت پوشش می‌باشد.

از این 250 عدد کارخانه و ... همه ساله حداکثر تا 450 میلیون تومان به آقای کروبی داده شده است. (به آقای کروبی داده شده است نه به بنیاد شهید!)

در صورتی‌که تنها حساب آمار به دست آمده تنها سود خالص یک کارخانه‌ی رادیوتلویزیون‌سازی بنیاد، در حدود 600 میلیون تومان ]بوده[ و تنها یک شرکت «مرغداری زربال» چیزی در حدود 80 میلیون تومان سود خالص داشته و ... بقیه چه شده؟ به کجا رفته؟ چه کسی هزینه کرده؟ کجا هزینه کرده؟ در چه راهی هزینه شده؟ ما نمی دانیم.

حساب شخصی:

درحدود9500 منزل، دفتر، تجارت‌خانه، هتل و امثالهم تحت پوشش املاک و مستغلات بنیادشهید است که همه ماهه اجاره داده می‌شود.

حاصل اجاره‌ها به حساب بخصوصی (به‌جز حساب بنیاد شهید) در بانک رفاه کارگران تقاطع مفتح- طالقانی واریز می‌شود. و بعد چه می‌شود؟مشخص نیست. به حساب چه کسی واریز می‌شود، معلوم نیست؟ کجا هزینه می‌شود؟ چگونه هزینه می‌شود؟ چه‌قدر به بنیاد شهید داده‌می‌شود، معلوم نیست؟

باغات و مزارع:

... صدها هزار هکتار باغ، زمین مزروعی و امثالهم تحت پوشش بنیاد شهید است. حاصل این‌ها ]چیست[؟ چقدر تولید دارند؟ و چه می‌کنند؟ حاصل فروش یا اجاره‌ی این‌ها را چه می کند مشخص نیست، ماهم اطلاع دقیقی نداریم!

اموال:

همه‌ساله میلیون‌ها تومان اموال منقول توقیفی و سرپرستی و مصادره‌ای طاغوتیان، فراریان، بهائیان و یودیان و ... توسط واحد اموال منقول به‌فروش می‌رسد. حاصل فروش چیست؟ و چه می‌کند، فقط خودشان می‌دانند، ماهم نمی‌دانیم.

همه‌ساله میلیاردها تومان حاصل فروش اموال مصادره‌ای از خانه، اتومبیل، دفتر، تجارت‌خانه، مغازه، پاساژ تلفن و... می‌شود که توسط واحد فروش فروخته می‌شود و به حساب‌های بخصوصی که آقایان سرداری، سنگانیان و بابایی افتتاح کرده‌اند، واریز می‌شود. حاصل این فروش‌ها چه می‌شود، فقط خودشان می دانند.

ولی آنچه مسلم است به حساب بنیاد شهید واریز نمی‌شود و غالبا هم به حساب‌های شخصی واریز می‌شود و با این مباغ در داخل و خارج از کشور سرمایه‌گزاری می‌کنند، ]ولی[ حاصل سرمایه‌گزاری چه می‌شود، باز هم مشخص نیست.

آن‌چه مسلم است این است که، این آقایان ادعا می‌کنند حداقل در هر سال همان مبلغی که سرمایه‌گزاری می‌کنند، سود به‌دست می‌آورند. بنابراین باید حاصل فروش همه‌ساله را ضربدر 3 کرد و آن‌وقت به حساب و کتاب نشست.

فقط همین امسال ]– سال 1370-[ مبلغی در حدود 12 میلیارد تومان حاصل فروش اموال مصادره‌ای بوده‌است.

این‌که این مبالغ چه می‌شود، کجا می‌رود، چگونه هزینه می‌شود، مشخص نیست! فقط سه نفر فوق‌الذکر و آقای کروبی و حاجیه خانم کروبی میدانند و حتی آقای رحیمیان قائم مقام بنیاد هم اطلاعی ندارند.

معادن:

صدها معدن سنگ و معدن‌های زینتی و ... تحت پوشش بنیاد شهید است.

از سرنوشت این معادن فقط آقای سنگانیان اطلاع دارند و حتی آقای کروبی هم اطلاع دقیقی ندارند. با قیمت‌های خنده‌آوری، اجاره می‌دهند و یا تولیدات آن‌ها زا می‌فروشند. افراد بسیاری درصدد اجاره و یا خرید آن‌ها با قیمت‌های بسیار بالاتر، حتی سه برابر و چار برابر هستند، ولیلی به لحاظ منافع شخصی که در این‌گونه اجاره‌هاو ... دارند، مایل به اجاره به این افراد نیستند.

این‌که حاصل این تولیدات معدنی چه‌می‌شود، کجا می‌رود، کجا هزینه می‌شود، هیچ‌کس نمی‌داند. آقای سنگانیان در این زمینه فعال مایشاء است.

فروش:

تا این اواخر، اموال مصادره‌ای از خانه، منزل، مغازه، دفتر، و... را به طریق عادی و به هرکس که می‌خواستند و به هر قیمتی که مصلحت می‌دانستند، به افراد عادی می‌فروختند یا واگذار می‌کردند. و هیچ ضابطه‌ی خاصی هم نداشتند. ولی اخیرا سعی می‌کنند، از طریق مزایده به‌فروش برسانند.

دفتر فروش متولی این اموال است. در همین زمینه‌ها هم حیله و تقلب به‌کار می‌بردند. مثلا اگرچه آگهی مزایده منتشر می‌کنند ولی عملا وضعیتی به‌وجود می‌آورند که کسی در مزایده شرکت نکند یا افراد موفق به بازدید از محل و در نتیجه شرکت در مزایده نمی‌شوند.

و یا این‌که فرم‌های آنان به هر نحوی از مزایده خارج می‌شود. و تنها آن افرادی که مایل باشند باقی می‌مانند و فقط نتیجه به آنان برمی‌گردد. از اول سعی می‌کنند که قیمت‌های معینی را به مزایده بگذارند، کارشناسان بخصوصی دارند که هر چه آن‌ها بخواهند، اعلام می‌کنند.

فقط یک آمار سرانگشتی و عادی از درآمد حاصل از فروشِ واحد فروش در چند سال گذشته و تطبیق ارقام کارشناسی شده با ارقام واقعی موید این مطلب است.

یک آمار ساده نشان می‌دهد که ارزش واقعی املاک فروخته شده چقدر بوده و این آقایان چه‌قدر فروخته‌اند و به چه افرادی فروخته‌اند.

لیست این اموال در دادستانی انقلاب موجود است... .

 پی نوشت: آقای کروبی ! لطفا از خواب بیدار شوید؟!

!!برنامه ی دوم خردادی ها برای پیروزی

برنامه های دوم خردادی ها برای پیروزی در مجلس لو رفت!!

شنیده شده است سیاست های راهبردی جبهه راهبردی ادوم خردادی ها در آستانه انتخابات هشتم به این ترتیب احصاء شده است:

در حوزه رسانه ای:مقرر گردیده در جبهه دوم خرداد از سیاست تکثر رسانه استفاده گردد از طریق روزنامه، سایت، وبلاگ، پیامک،استفاده از ظرفیت ماهواره ها ُایمیل و رسانه های دانشجویی، همچنین مقرر شده بر رسانه ملی نیز تأثیر گذار باشند و برنامه سازان آن را به خدمت بگیرند ونیز برای جریان سازی سیاسی موثرتر سازماندهی ارتباطات رسانه ای انجام گیرد

در امور بین الملل مققر شده این بحث ها انجام گیرد: تبلیغ ضرورت پرهیز از جنجال آفرینی و ایجاد  آرامش در حوزه بین الملل،بحث هسته ای و بزرگ نمایی تهدیدات از جمله تحریم ها و حمله نظامی ، دفاع از مذاکره با آمریکا به عنوان عامل ملی در کاهش تنش های بین المللی ایران، بی ارزش نشان دادن گسترش پایگاه ایران در میان توده های مصمم در جامعه بین المللی، نفی ارتقای موقعیت سیاسی ایران در معادلات بین المللی

 

در عرصه اجتماعی : هدایت مطالبات صنفی کارگران و معلمان ، واکنش در قبال طرح مبارزه با اراذل و اوباش ،تشدید مطالبات قومیت ها ،دامن زدن به اختلافات اقلیت های دینی ،مطرح کردن بحث ماهواره ها وضرورت جریان آزاد اطلاعات و سوءاستفاده از برخوردهای نیروی انتظامی

 

راهبرد در زمینه سیاسی:سعی در اصلاح چهره احزاب دوم خردادی و در صندوق خانه  قرار دادن نیروهای جانجالی و تندرو ،نزدیک کردن شعارهای اساسی به فهم عمومی جامعه با تاکید بر دمکراسی ،حقوق بشر ،و کارامدی و عقلانیت ،تغییر موضع سیاسی از اپوزسیون نظام به منتقد دولت نهم!! منسجم و متحد نشان دادن جبهه دوم خرداد خرداد و متزلزل و متفرق نشان دادن رقیب،خارج ساختن خود از دایره محدود روشنفکران سیاسی و رویکرد تعامل با شخصیت های وزین تاثیر کذار رقیب از جمله روحانیون و بعضی شخصیت ها برای ترسیم یک چهره منطقی و اهل گفتگو از خود برای اعتماد سازی ،بهره گیری از از ورود برنامه ریزی شده به صحنه انتخابات و رد صلاحیت تعدادی از کاندیداها توسط شورای نگهبان و به راه انداختن بحث نظارت استصوابی ،به راه انداختن بحث آزادی بیان و آزادی مطبوعات و بهره گیری از وجهه آقای خاتمی و حمایت های غیر علنی آقای هاشمی!!

 

در حوزه اقتصادی :استفاده از ضعف های و ناپخته جلوه دادن سیاست های اقتصادی دولت نهم ،بزرگ نمایی انتخابات و دیدگاههای اقتصادی دولت ومجلس تاکید بر قوی تر بودن بدنه کارشناسی اقتصادی جناح  دوم خرداد ( نامه 57 نفر که با ابتکار دولت به شکست کشیده شد) بحث در خصوص افزایش نقدینگی ،افرایش قیمت مسکن،سیاست  هایی در خصوص بهره گیری از اقشار اجتماعی وفعال سازیngo   دامن زدن به جنبش فمینیستی و مطالبات زنان، ایجاد درگیری در دانشگاه ها و به راه انداختن حرکت های دانشجویی تاکید بر طیف جوانان و مطالبات فرهنگی و اقتصادی آنان

 البته اگر شما تشابه خیلی زیادی!! با برنامه های جریان مذکور با طرح ها و برنامه های بیگانگان خارجی برای -براندازی به ظن- خود می بینید این تشابه کاملا اتفاقی است و هیچ سوء نییتی در کار نیست!!

وسخن ما : ومکروا ومکر الله والله خیر الرماکرین

 

اولین های دولت نهم

 اولین های دولت نهم

1-برای اولین بار در دولت نهم هیئت دولت به تمام استانهای  کشور سفر کرده و در تمام استانها تشکیل جلسه استانی از نزدیک مسائل و مشکلات هر استان را برسی و راهکارهای توسعه هر استان تنظیم و بودجه و بودجه لازم اختصاص می یابد.

2- برای اولین بار در یکی از سفرهای استانی دولت اصول گرا به فقر و بیکاری و قاچاق در استان سیستان و بلوچستان بودجه ای معادل دو برابر 25 سال گذشته را به این استان اختصاص می دهد

3-برای اولین بار در ایران دولت نهم موفق به جهش در صادرات غیر نفتی با رشد 41% و کنترل و کاهش رشد واردات می شود

4-برای اولین بار دولت اصول گرا با حفظ اصول  با مجموع صادرات 75 ملیارد دلاری و کنترل و کاهش رشد واردات تا سقف 51 میلیارد دلاری موفق به تراز بازرگانی مثبت 24 میلیار دلاری می شود

5-برای اولین بار دولت اصول گرا با حفظ اصول عزت و حکمت و مصلحت در سیاست خارجی طی 2 سال موفق به جذب 27 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی می شود در حالی که در دولت های پیشین در طول 12 سال تنها موفق به جذب 9 میلیارد دلاری سر مایه گذاری خارجی نادیده گرفته شده بود

6-برای اولین بار در دولت نهم سود تسهیلات بانکی به منظور کاهش هزینه های تولید و رونق سر مایه گذاری به 12% کاهش می یابد و به تک نرخی شدن نزدیک می شود

7-برای اولین بار در دولت نهم تعلیق غنی سازی شکسته شد و برنامه ی غنی سازی اورانیم و چرخه کامل سوخت هسته ای پی گیری و تحریم های شورای امنیت نادیده گرفته شد و در نهایت با بی اثر شدن تحریمها تهدید کنندگان مجبور به پیشنهاد مذاکره می شوند

8-برای اولین بار دولت نهم در یک سال 11 میلیون شماره تلفن  همراه واگذار مشود در حالی که در طول 8 سال دولت اصلاحات تنها 7 میلیون شماره تلفن همراه واگذار شد

9-برای اولین بار در دولت اصول گرا بهای سیم کارت تلفن همراه در بازار آزاد کمتر از نرخ دولتی آن در دولت اصلاحات می شود

10-برای اولین بار دولت اصول گرا موفق به جلوگیری از هزار میلیارد تومان قاچاق سوخت از کشور می شود و میلیون ها لیتر سوخت قاچاق  را به چرخه توزیع سالم داخلی بر می گرداند

11-برای اولین بار در دولت اصول گرا موفق می شود در مبارزه با زمین خواری هزاران هکتار زمین را از زمین خواران گرفته و بیت المال بر می گرداند

12-برای اولین بار دولت اصول گرا صدها هکتار از سواحل زیبای دریای مازندران را از تصرف غیر مجاز سازمانها و ادارات و نهائهای دولتی خارج و برای استفاده سال همه مردم مهیا می سازد

13-برای اولین بار دولت اصول گرا میلیونها نامه و شکایت مردمی را پیگیری یا پاسخ داده و این امر در گذشته بی سابقه بوده است

14-برای اولین بار دولت اصول گرا با تدبیر و موافقت مقام معظم رهبری و اجرای اصل 44 قانون اساسی موفق به خصوصی سازی واقعی می شود

15-برای اولین بار دولت نهم اجرای سهام عدالت را پی گیری و با تقدم اقشار محروم جامعه آن را عملیاتی می کند و در حالی که در طول 16 سال قبل از دولت نهم در کمتر از 2 سال 60 هزار میلیارد تومان سهم واگذار می شود

16-برای اولین بار در دولت نهم تمام بدهی های دولت به کشاورزان از سال 72 به بعد پرداخت گردید

17- برای اولین بار در دولت نهم دو برابر سال 83 مدرسه ساخته شد

18-برای اولین بار بودجه عمرانی آموزش و پرورش به 1200 میلیارد تومان رسید و این رقم سه برابر سال 83 است

19- برای اولین بار تعداد خودروهای گاز سوز شده در دولت اصول گرا به بیش از یک میلیون دستگاه می رسد در حالی که پیش از دولت نهم تنها 110 هزار دستگاه خودرو گاز سوز شده بود

20-برای اولین بار بیمه کامل روستائیان در دولت نهم انجام گرفت.

 به امید موفقیت های بیشتر برای دولت اصول گرای نهم

 پی نوشت : از دوستانی که لینک این مطلب را در وبلاگشان بگذارند کمال تشکر را دارم  

!!انگلیس موظف به حمایت از دوم خردادی ها

انگلیس ها موظف به حمایت از دوم خردادی ها شده اند!!

اسدالله بادامچیان با حضور در همایش اتحاد ملی وانسجام اسلامی که از سوی جامعه اسلامی فرهنگیان استان تهران برگزارشده اگفت: مجلس شورای اسلامی پایگاه همه امور است و آمریکا و غرب به شدت فعال شده اند تا مسیر انتخابات را منحرف کند . آنها چهار سال روی مجلس خبرگان  رهبری کار کردند که بتوانند افراد نفوذی و کم معلومات بفرستند اماموفق نشدند به طوری که تمام 83 خبره ای که انتخاب شده اند اصول گرا و در خط امامند

وی در ادامه با اشاره به مسئله هسته ای ایران تصریح کرد غربی ها در حال حاضر به این نتیجه رسیده اند که این قدرت را از ما بپذیرند و این شکست عظیمی برای آنها محسوب می شود .

بادامچیان با طرح حمله آمریکا به ایران اشاره کرد وگفت آمریکا می خواست پس از حمله به عراق با استقرار نیروها یش در این کشور به ما حمله کند اما حالا کارش به جایی کشیده که برای حل مسائل عراق به ما التماس می کند. وقتی رئیس جمهور آمریکا اعلام می کند که قول می دهد در  وین رایس درمواجه با متکی مودب خواهد بود این نوعی التماس دیپلماتیک  است  

وی گفت در نوروز اعلام کردم که امسال سال بحرانی برای بوش است و به احتمال زیاد سکته می کند.

قائم مقام دبیر کل موتلفه اسلامی افزود : آمریکا برنامه ای داشت که بنا بر آن یک باره جلوبی واردات50 درصدی بنزین را به ایران بگیرد و از این طریق در کشور بحران ایجاد کند ؛ اما طرح سهمیه بندی بنزین جلوی این توطئه را گرفت و آن را خنثی کرد

 وی تاکید کرد:  این طرح پس از هر چند به خاطر همین موضوع بوده.

بادامچیان همچنین با بیان اینکه شبکه اخلال گران در شب سهمیه بندی شناسایی شدند  گفت :تمام آنها که از سوی غرب دستور ایجاد اخلال در کشور را داشته اند بازداشت شدند و هر وقت که صلاح داشته شود ؛ موضوع در رسانه های جمعی فاش می شود.

وی در بخشی دیگر سخنانش با بیان اینکه انتخابات مجلس هشتم تنها راهیست که استکبار بتواند شیطنت بکند و عناصرش را بیاورد تاکید کرد :  اگر برای خبرگان 75 ملیون دلار گذاشته اند برای مجلس هشتم 100 ملیارد تومان گذاشته اند. ایشان افرودند: اطلاع موثق دارم 17 گروه سیاست گذار در انگلیس از دولت این کشور این دولت خواسته اند  چون هزینه حمله نظامی به ایران بسیار بالاست از اصلاح طلبان در ایران حمایت و آنها را تقویت کند  و این یعنی بخشنامه  که همه شبکه های انگلستان وابسته به آنها مخالفان خط اصول گرایی کمک کنند. البته در جلسه چند هفته پیش  اصلاح طلبان آسب شناسی و چند مورد رامطرح کردند از جمله اینکه نسبت به مذهب و مردم کم توجه بوده اند و دیگر خواستند که غرب از آنها حمایت آشکار و علنی نکند و الان مدتی است که نمی کنند

 وی تاکید کرد : ما در انتخابات مجلس با همه شیطنت های استکبار مواجه هستیم برای بنده اصلاح طلبان داخلی چندان مسئله ای نیستند در طول 8 سال تصدی امور که  همه چیز دستشان بود که چه کرده اند که حالا بخواهند بکنند  آنچه مهم است آمریکا و انگلیس و خط استکبار است و حتی روس هم با آنها همراه است در این انتخابات همه علیه ما کار خواهند کرد بلکه رخنه کنند. بادامچیان در ادمه با طرح این پرسش که چه کنیم گفت : ما باید اتحاد مان را حفظ کنیم در این رابطه ما گروه 11 نفره تشکیل دادیم و در سه ضلع اصول گرایان را جمع کردیم گروه جبهه ی متحد اصولگرایان تشکیل شد که یک  ضلع آن رایحه ی خوش خدمت که حامیان دولت هستند یک بخش جبهه پیروان است  یک ضلع هم  بقیه اصول گرایان مثل ایثار گران  آقای رضائی  آقای قالیباف و .... وما امیدواریم  بتوانیم مجلسی پر از اصول گرایان به وجود آوریم  که تحول ایجاد کند