(مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد (قسمت اول

مجلس ششم خوابی که تعبیر نشد

 

عده‌ی قليلی كه طی سالیان متمادی گذشته، تمامی توان خود را جهت تحقق اهداف احزاب و دسته‌جات سیاسی خويش به كار بستند و با امكاناتی كه از بركت نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرای ملت مسلمان ایران به دست آورده بودند، شورای محترم نگهبان را هتك و حریم قوه‌ی قضائیه را شكستند و از امكانات قوه‌ی مقننه بر ضد اركان ركین جمهوری اسلامی بهره جستند و آن‌را به تحصنگاه مبدل ساخته و قوه‌ی مجریه را به عنوان اهرمی پرفشار برای تزلزل ستون‌های مستحكم و پولادین انقلاب اسلامی ایران بكار بستند و حوادث شوم قتل‌های زنجیره‌ای و هیجدهم تیرماه را پدید آوردند و مجمع تشخيص مصلحت نظام را دولت در دولت خواندند و ولایت فقیه را تخطئه و صدام لعین و پلید را خالدبن‌ولید دانستند و جاسوس‌های حرفه‌ای نظام سلطه چون كریسین امانپور را، بها داده و تصرف بزرگترین جاسوس‌خانه‌ی استكبار را در خاورمیانه محكوم و بابت انقلاب دوم ملت ایران، اظهار تأسف نمودند و رئیس جمهور سابق را به گورباچف تشبيه كردند و عبور از ايشان را اعلام و آرزومند یلتسین بودند و جنایات یزیدیان را در روز عاشورای 61 هجری، نتیجه‌ی خشونت‌های جدش صلی‌ا...علیه‌وآله‌وسلم در بدر القاء كردند و یك شبه شش (6) استاندار و یك‌روزه هفده (17) فرماندار تغییر دادند و ظرف مدت كوتاهی بیش از سه‌هزار از عناصر لایق و كارآمد را از گردونه‌ی اجرایی كشور اخراج كردند و با همه‌ی قوای خود در تخریب پایه‌های انقلاب اسلامی كوشیدند و سربازان گمنام امام زمان علیه‌السلام را، پاسداران سبزپوش و راست‌قامت سپاه اسلام را، عناصر خدوم، پرتلاش و زحمتكش ناجا را و هاشمی‌رفسنجانی‌ها، هاشمی‌شاهرودی‌ها، دری‌نجف‌آبادی‌ها، رحیم صفوی‌ها و همانند اين بزرگان را، با انواع اتهامات ناروا و بهتان‌های دروغ متهم ساختند و با روزنامه‌های زنجیره‌ای، پایگاه‌های دشمن شدند و ده‌ها و بلكه صدها نمونه‌ی اینچنینی دیگر مرتكب شدند و دل رئوف رهبر معظم انقلاب اسلامی روحی‌فداه را خون كردند و قلب مهربان ایرانیان شهید داده را به درد آوردند تا سرانجام حوصله‌ی اين ملت بسر آمد و با یك تصمیمی انقلابی و عبرت‌آموز ، آن تعداد اندك را از اریكه‌ی قدرت به زیر كشیدند و طعم تلخ شكست را به ذائقه‌ی فرنگی‌مآبشان چشانیدند.

 

آری، آنان كه مست قدرت شده و یاد خدا و قیامت را از یاد برده و از مكر پروردگار غفلت ورزيده بودند، توسط آرای عبرت‌آموز مردم، از اسب سركش طغیان فرو افتادند كه برخی از آنان آنچنان سرگیجه گرفته‌اند كه به هذیان‌گویی افتاده‌ و اسلام عزیز و مقدس را كه از قبل از تولد تا بعد از مرگ آحاد بشر و برای جامعه‌ی انسانی، انواع برنامه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی ارائه كرده است، فاقد نظام اقتصادی، سیاسی و مدیریتی می‌دانند و مواضع عاشورایی ملت ایران را در اصرار بر حقوق هسته‌ای خویش، غیرضروری می‌دانند و اجرای سهمیه‌بندی بنزین را كه همه آن را لازم می‌دانند و خود اين‌ها جرأت اجرای آن را پیدا نكردند، بر علیه دولت شجاع نهم تبلیغ می‌كنند و سهام عدالت و صندوق مهر رضا را پوپولیستی می‌خوانند و وضعیت نابهنجار اقتصادی كشور را كه بخش اعظم آن حاصل عملكرد خود اینان است را به عنوان دلیل بر عدم موفقیت دولت ارزشمدار منتخب ملت، تحلیل می‌كنند و مطالبی دیگر از این قبیل را بر مبنای دیدگاهی غیرالهی مطرح می‌كنند و گمان دارند كه باعث جذب آرای به اصطلاح خودشان «خاكستری» جامعه در انتخابات هشتم مجلس خواهند شد، و مقدمات بازگشت مجدد خود را بر اریكه‌ی قدرت در سر پرسودایشان می‌پرورانند.

 

این عده‌ی با عده، مطمئن باشند كه ملت رشید ایران همه چیز را به خوبی زیر نظر دارد و سخت به دولت مكتبی و ارزشمدار نهم و قاطعیت و شجاعت و مدیریت جناب آقای دكتر احمدی‌نژاد دل‌ بسته‌‌ است و همان‌گونه كه فرصتی طلايی و كافی را در اختیار این مدعیان غیرعملی گذاشت و قوه‌ی مجریه و مقننه را دربست در اختیارشان قرار داد تا خود را اثبابت كنند، به ریاست محترم جمهوری اسلامی در این دوره و به احتمال قوی در دوره‌ی بعد نيز فرصت خواهند داد تا بیش از دو سال گذشته بتوانند به تعهدات خود جامه‌ی عمل بپوشانند و خدمات بیشتر خود را تقدیم ملت نمایند.

 

این قوم شعاری كه آن فرصت طلایی را سوزاندند و موجبات خرسندی دشمنان جمهوری اسلامی ایران و نومیدی ملت مسلمان را از خودشان فراهم ساختند، بدانند كه بنابر شناخت تجربی كه از ملت فرهیخته‌ی ایران اسلامی وجود دارد، انتظار می‌رود كه مجلس هشتم را با اصولگرایان اصلاح‌طلبی رسمیت ‌ببخشند كه مصداق بارز تعريف روشن رهبر فرزانه‌ی انقلاب اسلامی از اصولگرايی واقعی باشند كه حضرت ايشان در سفر مباركشان به استان كرمان تبيين فرمودند، و همچنين كسانی را انتخاب خواهند كرد كه یار و همراه و همدل با رئیس‌جمهور منتخبشان با‌شند.

image

 

در اینجا وظیفه شورای محترم نگهبان بسیار سنگین است.همان طور که  در تمام دنيا و انواع رژيم‌ها و حكومت‌ها، كسانی می‌توانند وزير، وكيل، استاندار و فرماندار بشوند و يا هر مقام ديگری را بدست آورند كه معتقد و سرسپرده به رژيم‌های حاكم بر كشورشان باشند، مبادا خدای ناكرده همانند دوره‌ی ششم، باز هم بعضی از افرادی را تأييد صلاحيت بكنيد كه اساس نظام مقدس جمهوری اسلامی را عملاً قبول نداشته باشند و دست‌اندركاران براندازی خاموش و يا انقلاب مخملی و يا كودتای نرم را كه صهيونيستی، امريكايی و انگليسی هستند، ياری برسانند.

 

قصد داریم با نزدیک شدن به ایام انتخابات به مرور گذشته بپردازیم و یاد و خاطره آن روزها را برای هم مرور کنیم. گذشته ای که خیلی از مدعیان اصلاح طلبی از آن فراری هستند و ابدا هم خوششان نمی آید که مردم یادشان بیاید!!-البته شک نداریم مردم یادشان هست- که وکلای سابقشان در مودت تصدی 4 ساله بر مجلس ششم چه ها که نکردند. انشا الله که رضای خدا نیز به این واسطه برایمان میسور گردد

گزارش تخمین، بازی هسته‏ای و چند نکته

گزارش تخمین، بازی هسته‏ای و چند نکته

1- گزارش اخیر تخمین اطلاعاتی ایران از دید نظریه بازی می تواند یک "ارسال پیام" تلقی شود. بوش در اولین واکنش خود به این گزارش گفت "من این گزارش را یک سیگنال می بینم، چرا که آنها می توانند دوباره کار خود را شروع کنند".

این دید به مساله می تواند به این نحو نیز تلقی شود که "این گزارش را یک سیگنال می بینم، چرا که ما می توانیم دوباره آنها را متهم کنیم".

از سوی دیگر، با فرض منطقی اختیار عمل کاخ سفید در رقیق کردن یا حتی تعیین جهت گزارش مجموعه اطلاعاتی زیرنظرخود، ممانعت از انتشار هر بخشی از آن به به دلایلی مانند طبقه بندی بودن و ... برای عموم، یا تعویق انتشار آن برای مدتی، انتشار این گزارش به صورتی که منتشر شد با فرض عمل عقلایی کاخ سفید، اقدامی حساب شده تلقی می شود.
 
همانگونه که بوش در همین سخنرانی اشاره می کند انتشار این گزارش بدون هماهنگی با وی نبوده است و وی قبلا از آن اطلاع داشته و بنابر برخی گزارش های خبری حتی یک ماه قبل نیز متن آن را به نخست وزیر متحد خاورمیانه ای خود و طرف سوم بازی ایران، اسرائیل، نشان داده است.

در صورتیکه کاخ سفید رویکرد کلی خود نسبت به مساله ایران را تغییر نداده باشد - دلیل منطقی قدرتمندی برای چنین انگیزه ای وجود ندارد و گزارش نیز هنگامی منتشر شد که اتفاق خاصی در مسیر پرونده هسته ای ایران اتفاق نیافتاده بود - این توقف اتهام و اتهام زنی احتمالی دوباره با اتکا به چنین ابزاری، در صورتی که همراه با افزایش اعتبار ابزار طرف آمریکایی صورت گرفته باشد، گشایشی در بازی به نفع ایالات متحده تلقی می شود. برعکس، اگر این پیام در مجموع معتبر ارزیابی نشود، استراتژی معطوف به نتیجه بهتر نخواهد بود و به بدتر شدن وضعیت طرف آمریکایی منجر خواهد شد. 


 
به زبان دیگر این عبارت می تواند به این صورت بیان شود که؛ از آنجاییکه دلیل اصلی و مجوز طرف آمریکایی برای اجرای استراتژی نظامی خود اتکا به همین گزارش های اطلاعاتی است (در جنگ عراق بود) که بعد از این جنگ اعتبار آن به شدت زیر سوال رفت، در صورتی که انتشار گزارش تخمین ایران به ترمیم این اعتبار کمک کند، ایالات متحده می تواند حرکت بعدی که ممکن است نظامی یا حمله پرفشار سیاسی نیز باشد را دنبال کند، اما اگر برآیند انتشار گزارش، تخریب هرچه بیشتر این اعتبار باشد، اجرای گزینه نظامی یا گزینه فشار دیپلماتیک شدید نیز سخت تر از قبل خواهد بود.
 
حال باید بررسی کرد این اعتبار افزایش یافته است و یا از آن کاسته شده است و بر اساس آن ادامه تحلیل را پی گرفت.
 
2- انتشار این گزارش می تواند با هدف فرعی "غربال کردن" اطلاعاتی و استراتژیک طرف ایرانی نیز صورت گرفته باشد. از این رو مقامات بلندپایه و تصمیم ساز در واکنش به این گزارش می بایستی محتاطانه اقدام کنند.

3- بازی هسته ای فعلی همزمان با چانه زنی دنبال می شود. با توجه به این موضوع می توان نکاتی را متذکر شد:

1- صبور بودن قدرت چانه زنی را افزایش می دهد. ارسال پیام هایی مبنی بر بی صبری یا تعجیل برای"پایان بازی" قدرت بازی را کاهش می دهد.
2- اطلاعات نامتقارن رکن مهم افزایش قدرت چانه زنی است. بنابراین بهتر است الف) تا حد ممکن از حرکت به سمت تقارن اطلاعاتی جلوگیری شده ب) با متقارن کنندگان اطلاعات برخورد شود.
3- گزینه های تهدید، حفظ یا متنوع تر شوند. گزینه های تهدید طرف مقابل محدود تر یا از تاثیر آن کاسته شود.
4- برای افزایش قدرت چانه زنی بهتر است "اعتبار تهدید"ها را تاحد ممکن افزایش و یا از کاهش اعتبار آن جلوگیری کرد.
5- "اعتبار اجرای استراتژی های اعلام شده" افزایش یابد. برای این منظور، اجرای آشکار و با اعلام عمومی تعهدات استراتژیک از پیش اعلام شده توصیه می گردد.
6- ترس از بن بست یا شکست در فرایند چانه زنی، قدرت آن را کاهش می دهد. اتخاذ تدابیر مناسب ارسال پیام از قبیل ارسال پیام های مناسب، جلوگیری از ارسال پیام های متعارض و تضعیف فرایند دریافت و تولید پیام های متعارض در این راستا مناسب خواهد بود.

4- تجربه نشان داده است بازی های مقابله به مثل، مجازات متقابل و مبتنی بر تنبیه در مقایسه با بازی های تعاونی - مخصوصا در بازی های با اطلاعات بعضا ناقص و یا ناتمام - معمولا نتیجه بدتری عاید می کنند یا حتی از کنترل بازیگران خارج می شوند. در صورتیکه با محاسبه تمام جوانب و عایدات استراتژیک، نتیجه بهتری از بازی همکاری حاصل می شود، حرکت به سمت تغییر نوع بازی می تواند در دستور بررسی قرار گیرد. 

زنگ خطری برای جنبش دانشجویی

زنگ خطری برای جنبش دانشجویی

بی شک جنبش دانشجویی در تمام ادوار حیات خویش به آنچه که بیش از همه می‏بالد، استقلال فکری و عملی در عین درایت و تیزبینی است. نمونه‌ها‌ی این امر را به سهولت می‏توان در تاریخ جنبش دانشجویی کشور مشاهده نمود که "حماسه تسخیر لانه جاسوسی" تنها نمونه ای برای تایید این ادعاست.
این روند (جنبش دانشجویی) جدای از رکودی چندساله که بواسطه جنگ تحمیلی و سیاست‌ها‌ی دولتهای 5 و 6 در خود دید، باز هم هویت مستقل خود را از دست نداد اما فرا رسیدن دوم خرداد 76 به مثابه آزمونی بزرگ و دشوار از دانشگاه، دانشجو و جنبش دانشجویی بود.
 در حالیکه تنها 2 روز از پیروزی سید محمد خاتمی در 2 خرداد 76 می‏گذشت اولین سیگنال‌ها‌ی مبنی بر انحراف جنبش دانشجویی رویت شد و آن هم زمانی بود که عده ای به بهانه ی حمایت از خاتمی در خیابان تجمع کردند، که البته این غائله جدید و تازه ظهور در آن زمان با حضور نیروی انتظامی و بدون درگیری به پایان رسید. اما مجددا و تنها 2 روز پس از این واقعه یکی از داختران دانشجو که مبادرت به نهی از منکر نموده بود از سوی برخی از دانشجویان که خود را حامی خاتمی می‏دانستند به شدت مضروب شد که از این اتفاقات تلخ باید تحت عنوان "انعقاد نطفه پدیده شوم 18 تیر" نام برد. مدعیان آزادی بیان، حقوق بشر، دموکراسی و ... این نا آرامی‌ها‌ که تا قبل از ظهور دولت جدید بی سابقه بود با تشنجات و نا آرامی‌ها‌ی دیگر و متناوب ادامه پیدا می‏کند که 17 شهریور 76 (شکستن شیشه‌ها‌ی کوی دانشگاه)، 20 مهر 76 (تجمع دانشجویی)، 10 آبان 76 (آتش زدن کاغذ و مقوا)، 9 آذر 76 (شکستن شیشه‌ها‌ی کوی)، 12 دی 76، (مسدود کردن خیابان و زمزمه‌ها‌ و شعارهای سیاسی به بهانه کیفیت نامطلوب غذا!)، 14 دی 76 (باز هم تجمع در خیابان و سوت و کف زدن)، 18 مهر 77 (تجمع و شعار علیه سپاه پاسداران!)، 23 آذر 77(تجمع و پرتاب بطری)، 5 دی 77(تجمع به بهانه حمایت از فسادهای مالی کرباسچی)، 22 دی 77 (نا آرامی در کوی به بهانه قتل‌ها‌ی زنجیره ای) و بسیاری از نمونه‌ها‌ی دیگر که حتی اشاره به آنها نیز از حوصله این نوشتار خارج است، نمونه‌ها‌یی از تشنجات قبل از فتنه 18 تیر 78 است.
این روند تا توقیف روزنامه سلام ادامه دار می‏گردد و آنچه که امروز از آن استفاده ابزاری از دانشجو در دوران اصلاحات یاد می‏کنند در 18 تیر 78 به صورت علنی خود را نشان می‏دهد...
حتی پرداختن به فتنه 18 تیر نیز در این مقال نمی‏گنجد اما کسانی که امروز ادعا می‏کنند آن زمان در تحریک دانشجویان برای آشوب کردن هیچ نقشی نداشتند حتما به یاد دارند که چند روز پس از اتمام این غائله بی سیم‌ها‌ی وزارت کشور (که تاج زاده در آن زمان معاون سیاسی وزیر کشور بود) در عین تعجب همگان، یافت گشت که البته این تنها نمونه کوچکی از سرنخ‌ها‌ی یافته شده آن زمان مبنی برهویدا گشتن مرکز آشوب‌ها‌ و ناآرامی‌ها‌ بود...
متاسفانه روند استفاده ابزاری از دانشجویان با سرعتی بیش از حد ادامه پیدا می‏کند تا جایی که در ماجراهای‌ها‌شم آغاجری (تیر ماه 81) بازهم این عده ای از دانشجویان بودند که باید به خاطر آنچه که نمی‏دانستند، تجمع می‏کردند و باز هم به خاطر آنچیزهایی که ذره ای از آن اطلاعات نداشتند، توسط نیرو‌ها‌ی ناشناس مضروب می‏گشتند، تا پازلی که باید طبق نقشه‌ها‌ی قبل تکمیل می‏گشت بدست دانشجویان کامل می‏شد و این معنایی جز خیانت به جنبش دانشجویی و استفاده ابزاری از احساسات دانشجویان نداشت...


اما امروز متاسفانه و در حالیکه دو سال از عمر دولت نهم گذشته است، بازهم تحرکات نیروهای افراطی در دانشگاه‌ها‌ به چشم می‏آید، حضور عناصر افراطی متعدد از جمله ه.الف و یا ب.ن که هر دو از اعضای یک تشکل نامروع نیز به حساب می‏آیند نمونه ای از زنگ خطرهایی است که برای رفع آن تنها هوشیاری جنبش دانشجویی می‏تواند کارگر افتد. هوشیاری و تیزبینی و استقلال فکری و عملی حداقل آن چیزی است که در تمام ادوار از جنبش داشنجویی انتظار می‏رود، هر چند که این مطلوب، در دوره ای 8 ساله از آنچه که باید، دوری گزید اما هم اکنون که جنبش دانشجویی از خواب 8 ساله گذشته خود خارج گشته  و استقلال خود را نیز بازیافته می‏بیند، باید به انتظار آینده ای نه چندان دور ماند، باشد تا تجربه ی تلخ گذشته تکرار نگردد...(از سپهر)

!!...آقاي خاتمی

آقای خاتمی...!!

khatami_1.jpgراحت ترين كاري را كه در اين دنيا مي توان انجام داد شايد بهترين كار نباشد،  براي همين است كه عاقل هاي درست كار اين جهان اغلب كه نه؛ اكثراً به دنبال كار راحت نيستند و اساساً برايشان راحتي موضوعيت ندارد

در واقع آنچه براي ايشان مهم است «بهترين» كار است آن هم با متر معلومش. براي توضيح و تفسير اين متر معلوم هم در اين مقال فرصتي نيست... چه آنكه بحث ما هم چيز ديگري است.

هر قاعده عقلاني اما استثنائاتي هم دارد. اين هم گزاره اي دور از ذهن نيست، از آن جا كه ما هم اكنون در قرن 21 زندگي مي كنيم! شايد تريپ يك انسان آزادانديش و اصلاً آزادمنش را گرفتن كار راحتي باشد، اما اگر در عمل براي آن حرف پر زرق و برق، تره هم خورد نكني بهترين كار را نكرده اي!

سيد محمد خاتمي، رئيس دولت هاي هفتم و هشتم اواخر هفته گذشته طي يكي از سفر هاي استاني تازه طراحي شده! براي ايشان به مشهد مقدس مسافرت كرد. براي كوتاهي سخن اگر از اين نكته كه چرا حالا 10 سال پس از رأي اعتماد مردم به ايشان، تيم همكارشان تازه به ياد سر زدن به نقاط دور افتاده كشور افتاده اند آن هم در اوج تخريب هاي صورت گرفته توسط همين گروه عليه سفر هاي استاني دولت نهم بگذريم، بايد به نكات ارائه شده توسط ايشان اشاره اي كنيم، هر چند گذرا!

مذمت «دروغ»، «تحقير مردم به نام مردم»، «تخريب كردن به نام نقد»، «ولنگاري به نام آزادي» و... همه و همه كارهاي راحتي براي شخصي مانند جناب خاتمي است اما «امّای»  كار آن جاست كه ايشان گويا فراموش كرده اند چه كساني در حق مردم فساد اعظم يعني دروغ را انجام دادند تا بلكه «اين جماعت قابلمه به دست» چند صباحي زير علم آنها سينه بزنند و جالب آنكه انتخاب متفاوت مردم باعث كدورت همين آقايان مي شود تا حدي كه لياقتشان تعبير«صف كشيدن براي مرگ موش مجاني» است. جناب خاتمي! اگر اين حرف كه اتفاقاً در صحن علني مجلس ششم توسط يك نماينده مدعي اصلاحات زده شد تحقير مردم نيست حكماً تجليل از ايشان هم نمي باشد! جالب آنكه وقتي مزروعي توهين واضحي را نثار مردم مي كند مرعشي يكي ديگر از مدعيان اصلاح طلبي براي درست كردن كار، توهيني ديگر انجام مي دهد و اين بار در قامت يك طناز آماتور در همان صحن علني ميزان علاقه خود به ملّت كشورش را نشان مي دهد. و امّا باز هم شما براي تحقير مردم مجلس عزا برپا نكرديد.

آقاي خاتمي! اگر تحقير مردم بد است، اگر بايد بر ضد اين كار غير اخلاقي و غير انساني قيام كرد به نظر مي رسد شما چند سالي دير اقدام فرموده ايد چون تا آنجا كه در تاريخ آمده است آخرين ورژن هاي توهين به مردم در كارنامه دوستان و هم كيشان شما ثبت شده است.

چه زيبا و دقيق رئيس دولت اصلاحات(؟!) به نكته اي به روز اشاره مي كند و براي نقد تعريف و تمجيد مي آورد و تخريب را تخطئه مي كند. اما با عرض تأسف باز هم ايشان دست روي نقطه ضعف مدعيان اصلاحات گذاشته اند. چه آنكه عنوان خدايگان تخريب و توهين در تاريخ همين سال هاي نزديك به افتخار دوستان شما سند خورد. (رجوع كنيد به ماجرا هاي مجلس ششم و هاشمي رفسنجاني) آنجا اما آقاي خاتمي سكوت كرد. جناب آقاي خاتمي! مگر نه اينكه همين يار و غارهاي دروغين امروز شما و آقاي هاشمي توهين نامه هاي خود را به اسم نقد چاپ مي كردند و شما هم فضا را تا آنجا كه جا داشت براي آن قلم هاي زهرآگين باز گذاشتيد؟

 نمي دانيم شايد براي ساختن جامعه مدني بايد حكم خدا را كه هيچ انسانيت را هم له كرد تا خدايي نخواسته لحظه اي در اين امر خطير مشكلي پيش نيايد! حيف از آن همه سرمايه مادي و معنوي بر باد رفته از اين مردم كه با نيت ها و عمل هاي بعضي منتفذين در دولت شما بر باد  رفت...

آقای خاتمی...!!

اما آزادي؛ آنچه برايش روضه زياد خوانده اند ولي چه سود كه آن قبري كه بالاي سرش گريه مي كردند خالي بود! آن روز ها كه زير علم و كوتل آزادي براي ولنگاري يار جمع مي كردند جناب خاتمي مشكلي نديد... سكوت لفظي و عملي شما در مقابل تعبير هاي الحادي هم پياله اي هايتان از آزادي قلب دردمند مؤمنين به انقلاب را جريحه دار كرد اما آن روز شما كجا بوديد؟! آن روز كه اگر نبود غيرت ديني و ايمان ريشه دار همين مردم شايد الان مانند آن سال هاي دور و قبل از خميني كبير بايد براي پيدا كردن مظاهر دين در يك جامعه مدني گوشه گوشه ي شهر را مي گشتيم ولي باز چيزي پيدا نمي كرديم. آقاي خاتمي! براي اين مردم آزادي عزيز است بدون آنكه من يا شما بخواهيم عزيزش كنيم ولي مشكل كار آنجاست كه فقط آزادي براي مردم عزيز است، نه آنچه وزارت ارشاد شما به اسم آزادي توليد كرد نه آن هرج و مرجي كه در دانشگاه راه انداختند اتفاقاً در آغاز كار، سر آزادي را جلوي پاي ولنگاري ذبح كردند. آقاي خاتمي! لطفا يك بار براي هميشه تكليفمان وخودتان را با آزادي روشن كنيد. يا اگر بهتر بگويم تكليف خودتان را با اطرافيان آزاد انديش تان(!) روشن كنيد.

تمام آنچه در مشهد روي داد و انعكاسش در رسانه ها آمد را به كناري بگذاريد چون شاه بيت غزل نه چندان موزون خاتمي، جمله ي تاريخي ايشان درباره جبهه اصلاحات است. جمله اي كه از عمق فاجعه در جبهه مطبوع ايشان خبر مي دهد. ضعف تئوريك در اصلاحات و مرز بي سر و ته آن، گرچه سال ها پيش مورد اشاره خيلي ها بود اما بالاخره بعد از سال ها مورد اشاره خاتمي هم قرار گرفت. اين به نظر تازه آغاز ماجرا است به همين خاطر براي اين جملات زياد نگران نباشيد. نگراني آنجاست كه هنوز در عرصه عمل آن حرف آخرين خاتمي در دانشگاه تهران مبني بر «شنيدن صداي دشمن از اردوگاه اصلاحات» رنگ و بويي نگرفته است كه خاتمي در مشهد از 2 نكته ديگر دوم خرداد ايراد مي گيرد.

آيا رجز خواندن هاي پياپي دوم خرداد براي اهل عالم با اين گزاره ها سازگار است؟ مگر نه اينكه همين دشت پهناور كه از ميوه ترش تا شيرينش آفت زده بودند و هستند-به اذعان خاتمي- دايه دار اصل اصيل انقلاب اسلامي يعني «مردم سالاري ديني» بوده و هست؟

از اين قلم نشنيده بگيريد اما جناب خاتمي! آنچه مردم ديدند بيشتر به «مردم سواري» شبيه بود تا مردم سالاري! ديگر پرداختن به اصل «مردم سالاري ديني» جفا در حق آن است. تمام آن توهين ها و دروغ ها و شعار هاي توخالي يك طرف و آن حمله هاي اخير به مردم به جرم انتخاب متفاوت با نظر جبهه دوم خرداد هم طرف ديگر! اين ها با اصول اوليه عقلي هم تعارض دارد ديگر حساب «مردم سالاري ديني» كه معلوم است. ميزان اهميت اين مقوله كه از پايه هاي فكري قوي در تفكر انقلاب اسلامي مي باشد آنقدر بالاست كه بايد تاكيد كنيم آنچه در انديشه امام«ره» و رهبر انقلاب متبلور است با آنچه ما از دولت و مجموعه شما ديديم متفاوت است.

آقاي خاتمي! اصرار عجيبتان براي استفاده از مفاهيم نو ظهور «جمهوريت» و «اسلاميت» سؤال برانگيز است كه البته دلايل جنابعالي را براي تعريف و تمجيد از آزادي هاي مدني در عين وجود اصل آزادي هاي مشروع در اسلام را روشن مي كند! اساساً جمهوريت نظام معنا ندارد كه مخالف و موافقش وجود داشته باشد. راستي شايد براي همين است كه شما جاي توهين كنندگان به مقدسات را خالي مي كنيد و در اين راه از خرج كردن از امام معصوم هم ابايي نداريد... شايد! آقاي خاتمي! آنهايي كه شما جايشان را در مشهد خالي كرديد به تمام آنچه ما مقدسات مي دانيم توهين كردند. اين ديگر بازي سياسي نيست اين تمام حيثيت ماست اگر بگذارند.... «مسعود فروغی»     

!!امروز معنی زنده باد مخالف من را در دانشگاه بیرجند فهمیدیم

امروز معنی زنده باد مخالف من را در دانشگاه بیرجند فهمیدیم!!

 

یکی دو روز بود که شنیده بودیم فرشاد مومنی یکی از همان 57 اقتصاد دانی(!؟) -که چندی پیش با نوشتن یک نامه مثلا انتقادی مشکلات ریشه ای و چندین و چند ساله اقتصاد کشور را پای ۲ سال فعالیت دولت نهم نوشنتد!-به دعوت  انجمن مثلا اسلامی! دانشگاه بیرجند به شهرمان خواهد آمد تا در دانشگاه بیرجند سخنرانی کند.

امروز –پنجشنبه –ساعت  5:30 در محل سالن ولایت دانشگاه جلسه اش شروع شد.ما هم به همراه چند نفر از دوستانمان قرار گذاشتیم در این جلسه شرکت کنیم تا از محضر آقای استاد(!؟)کمال استفاده راببریم .جالب است بدانید دانشگاه بیرجند رشته اقتصاد هم ندارد و معلوم نیست این آقای مثلا اقتصاددان را برای چه دعوت کرده اند آنهم در جلسه ای که حتی یک کارشناس اقتصاد هم حضور نداشت!

حدود 100 تا 150 نفری در جلسه حاضر بودند که البته عده ای از آنها را می شناختم و عده ای را هم نه! از حزب اعتماد ملی گرفته تا جوانان مشارکتی آمده بودند تا در جلسه دولت نهم را به صورت علمی نقد کنند

نوبت به سخنرانی فرشاد مومنی رسید. من قبل از جلسه چند متن آماده کرده بودم که اگر قرار است بحث علمی در باره وضعیت اقتصادی دولت نهم صورت بگیرد دست خالی نباشم البته ادعایی به داشتن معلو مات اقتصادی بالا ندارم -چون رشته ام چیز دیگری است- ولی در جدولی مقایسه ای برخی موارد تناقض نامه این مثلا 57 اقتصاددان! را آماده کرده بودم.

جالب است بدانید ابتدای جلسه اعلام کرده بودند که فقط به سوالات کتبی پاسخ می دهند و کسی حق پرسیدن سوال به صورت شفاهی را ندارد!!

چند دقیقه ای از جلسه نگذشته بود که  دوربین موبایلم را روشن کردم که از مطالب گفته شده توسط این اقتصاددان برجسته !!(به تعبیر مجری جلسه) فیلمی داشته باشم که اگر فرصتی شد با منابع موجود نقدی بر این سخنان آماده کنم، گو ایکه بعد متوجه شدم ارزش نقد کردن را هم نداشت!

هنوز چند دقیقه ای از شروع جلسه نگذشته بود که 4 -5 نفری خیلی محترمانه! ما را به بیرون از سالن دعوت کردند!

گفتند حق شرکت در جلسه را ندارید ! البته دلیلش را هم گفتند و آن هم این که شما بودن اجازه ما فیلم برداری کرده اید!!البته ما تا امروز فکر می کردیم فیلم برداری تنها در مکانهای نظامی ممنوع است! ولی امروز متوجه شدیم این قانون شامل حال دانشگاه بیرجند هم می شود. البته بعد فهمیدیم که این تنها بهانه برای بیرون کردن ما از جلسه بود زیرا غیر از ما افراد دیگری هم مشغول فیلم برداری بودند

آری همان ها که "صدای زنده باد مخالف من" گفتنشان گوش فلک را کر کرده بود تحمل حضور ما را در جلسه ای که تقریبا یک دست بود هم نداشتند.

 البته خبرهایی که بعد از اتمام جلسه به گوشمان  رسید هم تایید می کرد از احتمالی که می دادیم و آن هم این که سولات کتبی هم شدیدا مورد سانسور قرار می گرفت تا جایی که این مسئله باعث  اعتراض چند دانشجو در جلسه شد.

گویا این مثلا منتقد اقتصادی دولت که ظاهرا کاری جز لجن  پراکنی آن هم از نوع گفتاریش! نداشته  و ماموریت خود را در باب سیاه نمایی اقدامات کاملا قابل دفاع دولت نهم در باب سفرهای استانی ،سهام عدالت،پایین آوردن نرخ سود بانکی،و ... به خوبی انجام داده و تا آنجا  بی انصافی به خرج داده که باعث اعتراض جمعی از دانشجویان منصف این جلسه شده است.

البته هیچ گاه واژه منتقد را شایسته خطاب قرار دادن این جور انسانهایی ندانسته و نمی دانم .

ولی از رنگ عوض کردن این جماعت بی انصاف! که روزی مردم را "لشکران قابلمه به دست"  می دانستند و روزی سینه چاک مشکلات اقتصادی مردم شده اند سخت متعجبم  ولی شک ندارم مردم همه چیز را خوب می فهمند ولی ...

 از برخی ها هم انتقاد دارم!!

از سکوت مسولان دانشگاه بیرجند که به راحتی اجازه انجام هر کاری را به این عده معلموم الحال می دهند و دست آخر هم مدعی اند ما آزادی بیان نداریم !و البته این هم تلخند امروز اوضاع رسانه کشور شده است!

از کم کاری دوستان خودمان که اجازه می دهند آنها با این گستاخی اقدام به برگزاری این نوع جلسات در دانشگاهها بکنند و در مقابل شما به عنوان یک تماشا چی در این جلسات شرکت کنید و در برخورد با آنها -البته ابدا منظورم برخورد فیزیکی نیست برداشت بدی نکنید! منظورم فراهم کردن زمینه ترتیب یک مناظره است که البته شک ندارم در این صورت این آقا ابدا حاضر به شرکت در این جور جلسه ای نمی شد- کاملا خنثی عمل کنید.

از خودمان هم که شاید به اندازه توانمان برای روش گری اذهان کاری نکردیم! ولی این را می دانم تا زمانی که دولت نهم در مسیر عدالت گام برمی دارد با تمام وجود حامی او خواهیم ماند و هیچ ترسی از فحش شنیدن و کتک خوردن نداریم!

خدا کمک کمان کند!  بتوانیم از تمام توانمان برای بیرون آوردن دولت از این مظلومیت  استفاده کنیم  

آمین!

!! در باب سفرهای استانی آقای رئیس جمهور سابق

در باب سفرهای استانی آقای رئیس جمهور سابق!!

شاید زمانی که در بحبوحه ی انتخابات ریاست جمهوری، "احمدی نژاد" وعده ای به نام سفرهای استانی را در جمع مردم مطرح نمود، کمتر کسی به اجرایی شدن چنین طرحی فکر می کرد و به نظر می رسید این وعده نیز همچون بسیاری از وعده های انتخاباتی دیگر نامزدها، مقطعی و زودگذر است. اما سوم تیر ماه 84  نه تنها واکنشی از سوی ملت به نحوه ی عملکرد مدیریتی سالهای گذشته بر کشور بود، که با این انتخاب فرصت مناسبی برای ارزیابی میزان صداقت در گفتارهای رییس جمهور جدید بوجود آمده بود.

دیری نپایید که تنها پس از چند ماه از سکانداری دولت تازه و نوپا توسط محمود احمدی نژاد، پروسه ای به نام سفرهای استانی آغاز گشت و سفر به 336 شهر و روستا در عرض کمتر از 2 سال، دیدار از نزدیک با مردم در اقصی نقاط کشور، تصویب بیش از 6000 مصوبه برای رشد و آبادانی توسعه کشور، شکستن فاصله کاذب بوجود آمده میان مردم و مسئولین که طی سالهای گذشته اتفاق افتاده بود، زنده شدن روح امید در مردم نسبت به نظام که از آن باید به نوعی"تجدید حیات سیاسی نظام یاد نمود"، تصمیمات بی سابقه برای ساختن زیرساخت ها و اقدامات زیربنایی در سطح کشور، بازدیدهای سرزده از مناطقی که تا پیش از آن مردم حتي چهره استاندار یا فرماندار خویش را نیز ندیده بودند و... از بی پرده ترین و ابتدایی ترین دستاوردهای این سفرها محسوب می گردد. البته نباید از تحول در "ساختار و نظام مدیریتی کشور" نیز غافل شد. در حالیکه در بسیاری از دولت های گذشته کم کاری های مدیران، وزرا و حتی مسئولین ارشد کشور تحت عناوین در ظاهر زیبایی همچون گذار به سوی دولت مدرن، حرکت به سوی بوروکراسی پیشرفته و ...  توجیه می شد، احمدی نژاد بدون توجه به تمامی این لفاظی ها، با شجاعت در عمل نشان داد که کار برای مردم را نباید در قالب کلماتی که معنایش را خود مسئولین نیز نمی دانند، توجیه نمود و می توان آنطور مدیریت کرد که مردم می خواهند.

بی شک اگر برای دولت های گذشته به خصوص دولت اصلاحات به دنبال یافتن پاشنه آشیلی باشیم، بحث بی اعتنایی به خواسته های مردم و ضعف شدید مدیریتی در راه وصول به خواسته های ملت، براحتی خود را نشان خواهد داد و این نکته ای است که بسیاری از چهره های شاخص جریان اصلاحات و دوم خرداد نیز به آن معترفند که دولت اصلاحات جدای مغفول ماندن از خواسته های طبیعی مردم و فاصله گرفتن از ملت، تنها و تنها به شعارهای سیاسی و بازی با کلمات پرداخت که نه تنها فاقد کمترین نفعی برای مردم بود، بلکه مقدمه ای نیز برای رویگردانی مردم از آنان بود. جملات ذیل که از سوی افراد شاخص جریان دوم خرداد عینا نقل می گردد، بهترین تایید برای این مدعاست:

*بهزاد نبوی، نایب رییس مجلس ششم و عضو سازمان نامشروع مجاهدین انقلاب اسلامی ایران: 

- من که نایب رییس مجلس هستم با ادعای آنان که معتقدند مجلس ششم و دولت کاری نکرده اند، موافقم. چون مجلس ششم و دولت اصلاحات نتوانستند خواست و نظر مردم را محقق کنند. (شرق 29 مهر 82- ص 3)

 *الهه کولایی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و نماینده مجلس ششم: 

- در اینکه مجلس ششم کم کاری کرده شک نکنید... اصلاحات به رغم حرف ها و شعارها فاقد استراتژی بود. (کیهان 20 اردیبهشت 82- ص 2) 

- مجلس ششم بیشتر اوقات خود را صرف مسائل سیاسی کرده است، در صورتی که همه مشکلات ما سیاسی نیست و در بخش علمی و فرهنگی، مشکلات فراوانی داریم. اسطوره سازی و شعار دادن مشکلی را از جامعه حل نمی کند. (کیهان 3 تیر 82 – ص14)

*علی ربیعی ، مشاور امنیتی سید محمد خاتمی: 

- بي اعتنايي به معيشت و درد مردم، علت شكست اصلاح طلبان بود. (14/5/86 ، خبر گزاری فارس) 

*محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت: 

- اصلاح طلبان تمام توان خود را برای فتح کرسی های مجلس ششم به کار بستند و برای پس از پیروزی برنامه مشخصی نداشتند. (کیهان 20 دی 80-ص 2) 

*عزت ا... سحابی از اعضای شاخص و فعال ملی- مذهبی:

 - مجلس ششم که دو سوم نمایندگان آن از اصلاح طلبان بودند، عملا نتوانستند هیچ کاری کنند. (اعتماد  12 آذر 82- ص 8) 

*سید علی اکبر محتشمی پور، رییس فراکسیون دوم خرداد در مجلس ششم و از اعضای ارشد مجمع روحانیون مبارز:

 - اصلاح طلبان طی چهار سال گذشته به توسعه سیاسی، آزادی احزاب، آزادی مطبوعات و ... پرداخته اند ولی موفق نبودند که باید اصلاح طلبان نقد از خود انجام دهند تا ببینند اشکال کار از کجاست. (آفتاب یزد 6 آذر 80- ص 1 و 11)

 *هاشم صباغیان، عضو مرکزیت نهضت آزادی: 

- مواضع اصلاح طلبان مجلس به تدریج باعث یاس و ناامیدی در مردم شده است. (کیهان 28 آبان 79 – ص 2)

 *شکوری راد، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت:

- باید توجه داشت که بسیاری از نمایندگان برای رسیدن به مجلس، پول زیادی خرج کرده اند که 20 ملیون کمترین آن است! باید پول ها را که خرج شده، پرداخت کنند!... به نظر من این حرکت (اهدای پژو پرشیای رایگان به نمایندگان مجلس ششم) نوعی بیمه است! 

*سرمقاله روزنامه شرق یک روز پس از انتخاب شدن احمدی نژاد به ریاست جمهوری: 

«رأی مردم به محمود احمدی نژاد رأی به نا كار آمدی اصلاح طلبان نه فقط در برآورده ساختن احتیاجات اولیه (معاش ) كه حتی همان احتیاجات عالی (آزادی ) بود. (4 تیر 84) 

و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! 

اما با اینکه بسیاری از شخصیت های شاخص این جریان به کرات، بر ضعف ها و نا توانی های خویش صحه گذاشته اند، آنچه جا دارد در این میان بیشتر مورد توجه و مداقه قرار گیرد، رفتار همین جریانات با سفرهای استانی رییس جمهور است. سعی در پوپولیستي خواندن سفرهای استانی احمدی نژاد در حالی از سوی این افراد مشاهده می شود، که بسیاری از آنها بدون اطلاع کافی از معنا و حقیقت کلمه، گویا فقط و فقط قصد تخطئه نمودن دولت نهم را دارند و البته هیچگاه پاسخ نمی دهند که که اگر این حرکت دولت پوپولیستی است، پس چرا سید محمد خاتمی هم اینک سفرهای استانی- انتخاباتی خویش را به اقصی نقاط کشور از جمله کاشان، شیراز، و اخیرا مشهد آغاز کرده است؟ این که برای سفرهای خاتمی نیز واژه" سفرهای استانی" اطلاق گردد آن چیزی است که سید محمد علی ابطحی رییس دفتر و معاون پارلمانی و حقوقی خاتمی در دوران اصلاحات مدعی آن است. (وبلاگ شخصی ابطحی- 1 آذر 86) 

البته مقایسه بین سفرهای استانی احمدی نژاد و خاتمی خود نوشتاری جداگانه را می طلبد اما سوال اساسی از آقای خاتمی این است که اگر این سفرهای استانی که به تازگی نیز آن ها را آغاز کرده اید تبلیغاتی نیست پس چرا در طول 8 سال ریاست جمهوری، اثری از آنها دیده نشد؟! محمود احمدی نژاد از نخستین ماه های آغاز به کار خویش در دولت نهم با آغاز این سفرها مورد آماج حمله و تخریب ها گستره رسانه های جریان منتسب به دوم خرداد گشت اما حال که خاتمی چنین رفتاری را آن هم در زمان نزدیکی به انتخابات مجلس هشتم آغاز کرده است، تمامی کسانی که تا دیروز این اقدام دولت را عوامفریب می خواندند به یکباره به حمایت از سفرهای استانی خاتمی روی آورده اند! حال آنکه همان سفرهایی که آنها را پوپولیستی می نامیدید حداقل در هر سفر بیش از 100 مصوبه جهت آبادانی آن منطقه و استان تصویب می شد و هم اکنون نیز می توان آمار و ارقام مربوط به اجرایی شدن آن ها را پس از 2 سال مشاهده نمود  اما براستی دستاوردهای سفرهای استانی سید محمد خاتمی در حال حاضر جز تبلیغات برای مجلس هشتم چیست؟!

طبق آمار و ارقام منتشره، میزان ارسال نامه ها و درخواست های مردمی از رییس جمهوری طی دو سال گذشته بیش از چهار برابر کل میزان نامه هایی است که مردم در 8 سال دوران اصلاحات به رییس جمهور نوشتند و این معنایی جز زنده شدن امید مردم به دولت را ندارد...

متاسفانه سیر روند تخریب ها و اقدامات علیه سفرهای استانی رییس جمهوری تا حدی پیش رفت که مقام معظم رهبری در تاریخ 9 تیر ماه 86، در حمایت صریح و آشکار خود از این اقدام دولت فرمودند: 

«... سفرهاى استانى بسيار كار خوب و برجسته و لازمى بود و من واقعاً تعجب ميكنم كه بعضيها چطور كارى را كه اين‏جور واضح است كه خوب است، انكار ميكنند و زير سئوال ميبرند! اين براى وزرا، براى رئيس‏جمهور، براى عوامل اجرائى و دولت خيلى زحمت دارد و كار بسيار طاقت‏فرسائى است؛ لكن آنچه كه محصول اين كار ميشود، عبارت است از روشن شدن فاصله‏ى بين نگاهِ از دور به حقايق يك كشور و نگاهِ از نزديك»، هر چند که تعبیر گذشته معظم له از سفرهای استانی دولت تحت عنوان «تحقق آرزوی دیرینه ی خویش»، نیز به خوبی بیانگر دیدگاه مقام معظم رهبری به این سفرها بود. 

اما با تمامی این تفاسیر آنچه جا دارد تا مجداد از شخص آقای خاتمی پرسیده شود این است که اگر براستی سفرهای استانی حرکتی عوامفریبانه است پس چرا شما در شرایطی بسیار حساس تر از همیشه (نزدیکی به انتخابات) چنین اقدامی را تکرا می کنید؟! و اگر هم حرکتی درست و اصولی است علت این همه تخریب و حمله رسانه های گسترده منتسب به جریان شما به دولت چیست؟! 

به نظر می رسد تنها پاسخ معقول به این سوال همانی است که احمد شیرزاد از اعضای شورای مرکزی مشارکت و در زمانی که در مجلس ششم به همراه دیگر همفکران خویش عنوان نمایندگی ملت را یدک می کشید به صراحت بیان داشته است: «چشم برهم بزنیم چهارسال تمام شده و باید شال و کلاه کنیم و برای کسب رای دوره ی بعد به این روستا و آن شهر سر بزنیم و قول های نشدنی و شعارهای جدید بدهیم ...» همبستگی- ۵ مهر ۸۰- ص ۲ (دست نوشته های یک دانشجو)

 بيانيه مهم 6 بسيج دانشجويي درباره پرونده جاسوسي هسته‌اي

  بيانيه مهم 6 بسيج دانشجويي درباره پرونده جاسوسي هسته‌اي

متن کامل این بیانیه که با امضای بسیج دانشجويي دانشگاه‌هاي امام صادق (ع)، علم و صنعت، امام حسين (ع)، شهید عباسپور، اميركبير و علامه طباطبايي منتشر شده، به شرح زیر است:

 اين روزها ملت ايران شاهد اثبات حقانيت بر جهانيان و به بار نشستن بيش از چهار سال مقاومت قهرمانانه خود در برابر زورگويي و زياده‌خواهي كشورهاي غربي در مساله‌ي هسته‌يي است؛ مقاومتي كه شايد نمونه‌ي آن در تاريخ پايمردي ملت‌هاي جهان ديده نشده باشد. ارزش اين مقاومت مثال‌زدني زماني به خوبي روشن مي‌شود كه اعمال فشارها و توطئه‌هاي دشمنان اين ملت به طور دقيق مورد توجه و بررسي و تحليل قرار گيرد.

 يكي از اصلي‌ترين خدعه‌هاي استكبار جهاني در اين مساله،‌ كه اكنون با نقش بر آب شدنش اردوگاه زورگويان غربي را در ماتم فرو برده است، به كارگيري جاسوسان وطن‌فروشي است كه خوش‌خدمتي به اربابان بيگانه‌ي خود را به هر چيز حتي ملت و ميهن خود ترجيح مي‌دهند. جاسوسان مزوّر و دون، ولي زبده و آگاه به كار كثيف خود، كه با نفوذ به مراتب بالاي نظام جمهوري اسلامي، اطلاعات زيادي را در اختيار بدخواهان اين مملكت قرار دادند. 

اما از آن‌جايي كه خداوند متعال ياري‌گر ملتي است كه در مسير او قدم نهاد و بر طي اين طريق پافشاري مي‌كند،‌ تير اين نيرنگ هم نهايتا به هدف ننشست و سربازان گمنام امام زمان (عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف) اصلي‌ترين جاسوس هسته‌يي را گرفتار كردند؛ جاسوسي كه با حمايت و عنايت ويژه‌ي برخي از منتسبان به نظام در تيم سابق هسته‌يي جاي گرفت و علاوه بر جاسوسی، به سخنگویی تیم زیر نظر دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی نیز پرداخت. 

از اولين لحظه‌ي دستگيري اين عنصر خائن، حاميان وي كه يا با ديد مثبت و نظر مساعد، بسيار ساده لوح‌اند؛ به هوچي‌گري و ايجاد هياهو براي رهاندن اين جاسوس معلوم‌الحال پرداختند و با سوء استفاده از نجابت و بزرگواري ملت شريف ايران سعي در بي‌گناه نشان دادن يار و همراه خويش نمودند. 

تكاپوي اين جماعت براي بيگناه جلوه دادن اين جاسوس بزرگ هسته‌اي كه همچون دست و پا زدن غريق در باتلاق است در حالي صورت مي‌پذيرد كه رياست محترم‌ جمهور رسماً از فشار وارد بر مسير پرونده‌ي اين عنصر خود فروخته تيم سابقه هسته‌اي،‌ که امروز در کسوت همکاری با مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام به جاسوسی برای دشمنان ملت ایران مشغول می باشد، سخن مي‌گويد.

 حاميان اين عامل دشمن كه سال‌هاست انقلاب و كشور را مديون خود مي‌دانند،‌ تا به آن‌جا پيش رفته‌اند كه در برابر سخنان كارشناسي وزير اطلاعات، كه حكايت از بذل رازهاي مگوي اين مملكت به سفارت انگليس توسط اين ديپلمات كذابي دارد، موضعي طلبكارانه اتخاذ مي‌كنند و احراز مجرميت وي را توسط بالاترين نهاد امنيتي كشور به سخره مي‌گيرند. گويي هيچ قانوني در مورد اينان و هم‌قطاران‌شان اجرايي نيست.

 برخي كه گويا يارانشان اين بار فروختن اطلاعات محرمانه كشور را به مصلحت نظام دانسته‌اند، به اين هياهو هم بسنده نكرده‌اند و همچون جن زده ای، ملت رشيد ايران را از هيولاي خطرناك حساس بودن وضعيت كشور مي‌ترسانند، غافل از آنكه ملت شجاع ايران به خوبي مي‌داند كه خطر اصلي همان عناصر وطن فروش همراه آنان هستند.

 ما دانشجويان بسيجي ضمن ابراز حمايت كامل از ديپلماسي انقلابي دولت نهم و برخورد قاطع دولت‌مردان عدالت‌خواه با جاسوسان و مفسدین امنيتي، از قوه قضائيه مي‌خواهيم فارغ از فشارهاي اصحاب قدرت و ثروت، اين جاسوس و عامل دشمن را، كه شرف ايران اسلامي را به بازي گرفته است، به سزاي اعمالش برساند و بر خلاف مساله مبارزه با مفاسد اقتصادي،‌ در مبارزه با مفاسد امنيتي خاطره‌ي خوشي از خود به يادگار بگذارد. در غير اين صورت ملت شريف ايران با برخورد انقلابي خود ضمن حذف مزدوران دشمن از صحنه‌ي سياسي كشور بار ديگر خاطر دشمنان خود را پريشان مي‌سازند. 

!آقای مهاجری به کجا چنین شتابان؟

آقای مهاجری به کجا چنین شتابان؟!

این از خصوصیات لایتغیر عالم سیاست است که هر کس و در هر روز می تواند به چند رنگ و چند صورت تغییر شکل داده خود را نشان دهد.
کنایه و معرض اصلی این سخنان به نوشتار اخیر آقای مسیح مهاجری مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی بر می گردد که طی آن از قوه قضائیه خواسته است تا طبق اصول 120 و 156 قانون اساسی رئیس جمهور را مورد محاکمه قرار داده و در نهایت او را دستگیر کند. که روی سخنان اصلی آقای مهاجری درباره ادعاهای ریاست جمهوری در زمینه جاسوسان هسته ای و دانشگاه آزاد و حیف و میل های صورت گرفته در این نهاد علمی تحقیقاتی کشور بوده است.
هر چند بر خلاف نوشته آقای مهاجری در این نوشتار فرصت پرداخت جدی و تفصیلی به حواشی و کج روی های صورت گرفته از سوی آقای مهاجی نیست اما به عنوان وظیفه چند نکته ای را در این رابطه خاطر نشان می کنم.
اول اینکه با روی کار آمدن دولت نهم و کنار رفتن بسیاری از دولتمردانی که آباء و اجدادی رئیس زاده شده و دهه ها و سال ها پست و مقام خدمت به مردم! را رها نمی کردند این تصور چندان مشکلی نبود که دوستان و هم قطاران آنها شمشیر از رو کشیده و گاه و بیگاه، با نامردی و یا جوانمردی به نام نقد و در کام تخریب دولت منتخب مردمی را زیر سوال برند. در نتیجه سخنان و نوشته های قطاری آقای مهاجری هم از این منظر تا حدودی قابل تاویل و توجیه پذیر است.
دوم ؛ اینکه چرا چنین ادعایی در مورد آقای مهاجری داریم، باید با رجوع به دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی  و کنکاش در وقایع صورت گرفته به کنه مطلب پی برد. آنگاه که آقای مهاجری و دوستان با جمعی از هم قطاران سینه ها را دریده و در صدد تصویب طرحی بودند تا با آن ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را مادام العمر کرده و به نام جمهوریت سلطنت اسلامی بنا کنند. این در حالی است که آقای مهاجری با عنوان نمایندگی مقام معظم رهبری در روزنامه تحت مسئولیتش ، میداند که چنین چیزی حتی در رابطه با جایگاه ولایت فقیه نیز متصور نیست اما چه هزینه ها و زورها که برای اثبات و جا اندازی این ادعا هدر نکردند!
روی دیگر این خصومت ها و دلایل وابستگی آقای مهاجری به گذشتگان را باید درسکوت وی در قبال اعمال و رفتار خلاف شرع و قانون اولیای گذشته خود دید که از حضور بر قبر شاه خائن و درج پیام فرح پهلوی در نشریه تحت مسئولیت فائزه هاشمی گرفته تا هزاران بریز و بپاش و حیف ومیل بیت المال توسط کارگزارانی ها را شامل می شود.

آقای مهاجرانی به کجا چنین شتابان؟!
سوم اینکه؛ در نوشتار اخیر آقای مهاجری به شدت دست به دامان قوه قضائیه شده و از این دستگاه خواسته است تا رئیس جمهور را مورد بازخواست قرار داده و یا در نهایت محکوم کند.صرف نظر از اینکه ایشان فراموش کرده اند که رئیس جمهوری پس از رهبری عالی ترین مقام کشور است و چگونه چنین محاکمه ای را آقای مهاجری ترتیب داده اند، باید گفت که با این گونه نوشته ها وبار کردن صد من یک غازهای بی پایه چگونه فراموش کرده اند که همین چندماه پیش آقای مهاجری سیستم قضائی را به باد هتک و هجوم گرفت و به شدت این دتسگاه حساس کشوری را تضعیف کرد. حال چگونه و با چه رویی توپ را به زمین قوه قضائیه انداخته و تسویه حساب ها شخصی و جناحی خود را به پای مصالح و مضار عمومی نوشته جای سوال و ابهام بسیاری دارد!
چهارم اینکه؛ آقای مهاجری که نوشته سرتاسر احساس و حب و غرض خود را نثار دولت کرده است و دانشگاه آزاد و برخی اشخاص را که به اذعان عالی ترین مقام امنیتی کشور جاسوسی اشان ثابت شده است را به روی سر خود گذاشته اند، آیا می توانند نویسنده این مطلب و هم فکرانشان را به این نکته رهنمون شوند که مرجع و محل مورد قبول ایشان در حکومت چه کسی و کجاست؟ اگر دولت است که دیدیم نیست، اگر قوه قضائیه است که نشان دادند از این وادی نیز رهایند و مجلس نیز به طریق اولی نیست، پس اگر همان آقای هاشمی و دار و دسته فکری ایشان هستند که مشکل مبنایی می شود و نباید انتشار داشت کسی را که به مدد آقای هاشمی به جایگاه و پست های حساس حکومتی دست پیدا کرده از جانب ایشان رانده و یا طرد شوند. بدیهی است که رئیس مجمع تشخیص مصلحت از دوست و یار دیرین خود تقدیر کنند. این موضوع درباره دانشگاه آزاد نیز که ریاست هیات امنای آن بر عهده آقای هاشمی می باشد صادق است.
با این اوصاف پیشنهاد می شود که مدیر مسئول محترم روزنامه جمهوری اسلامی با این طرز فکر وعملکرد و با این دوستان آشنایان، حکومت و گروهی سوای دیگر مردم و قوانین مملکتی تاسیس کرده و خود حکم برانند وخود اجرا کنند. ایشان که خود چنین می برند و می دوزند، آیا از نارضایتی های مردم از دانشگاه آزاد مطلعند؟ آیا پرونده همین آقای مورد اتهام جاسوسی و عملکرد دوستش آقای ناصری را درست مطالعه کرده و یا از آن مطلعند؟
سخن مفصل است و به نظر همین اندک کافی باشد و باید به آن بسنده کرد و در آخر باید گفت که ای مهاجر جامانده از قافله هفت تیر و شهیدان رجایی و باهنر و شهید مظلوم بهشتی، به کجا چنین شتابان؟(از رضا صولتی)