!!...آقاي خاتمی
آقای خاتمی...!!
راحت ترين كاري را كه در اين دنيا مي توان انجام داد شايد بهترين كار نباشد، براي همين است كه عاقل هاي درست كار اين جهان اغلب كه نه؛ اكثراً به دنبال كار راحت نيستند و اساساً برايشان راحتي موضوعيت ندارد.
در واقع آنچه براي ايشان مهم است «بهترين» كار است آن هم با متر معلومش. براي توضيح و تفسير اين متر معلوم هم در اين مقال فرصتي نيست... چه آنكه بحث ما هم چيز ديگري است.
هر قاعده عقلاني اما استثنائاتي هم دارد. اين هم گزاره اي دور از ذهن نيست، از آن جا كه ما هم اكنون در قرن 21 زندگي مي كنيم! شايد تريپ يك انسان آزادانديش و اصلاً آزادمنش را گرفتن كار راحتي باشد، اما اگر در عمل براي آن حرف پر زرق و برق، تره هم خورد نكني بهترين كار را نكرده اي!
سيد محمد خاتمي، رئيس دولت هاي هفتم و هشتم اواخر هفته گذشته طي يكي از سفر هاي استاني تازه طراحي شده! براي ايشان به مشهد مقدس مسافرت كرد. براي كوتاهي سخن اگر از اين نكته كه چرا حالا 10 سال پس از رأي اعتماد مردم به ايشان، تيم همكارشان تازه به ياد سر زدن به نقاط دور افتاده كشور افتاده اند آن هم در اوج تخريب هاي صورت گرفته توسط همين گروه عليه سفر هاي استاني دولت نهم بگذريم، بايد به نكات ارائه شده توسط ايشان اشاره اي كنيم، هر چند گذرا!
مذمت «دروغ»، «تحقير مردم به نام مردم»، «تخريب كردن به نام نقد»، «ولنگاري به نام آزادي» و... همه و همه كارهاي راحتي براي شخصي مانند جناب خاتمي است اما «امّای» كار آن جاست كه ايشان گويا فراموش كرده اند چه كساني در حق مردم فساد اعظم يعني دروغ را انجام دادند تا بلكه «اين جماعت قابلمه به دست» چند صباحي زير علم آنها سينه بزنند و جالب آنكه انتخاب متفاوت مردم باعث كدورت همين آقايان مي شود تا حدي كه لياقتشان تعبير«صف كشيدن براي مرگ موش مجاني» است. جناب خاتمي! اگر اين حرف كه اتفاقاً در صحن علني مجلس ششم توسط يك نماينده مدعي اصلاحات زده شد تحقير مردم نيست حكماً تجليل از ايشان هم نمي باشد! جالب آنكه وقتي مزروعي توهين واضحي را نثار مردم مي كند مرعشي يكي ديگر از مدعيان اصلاح طلبي براي درست كردن كار، توهيني ديگر انجام مي دهد و اين بار در قامت يك طناز آماتور در همان صحن علني ميزان علاقه خود به ملّت كشورش را نشان مي دهد. و امّا باز هم شما براي تحقير مردم مجلس عزا برپا نكرديد.
چه زيبا و دقيق رئيس دولت اصلاحات(؟!) به نكته اي به روز اشاره مي كند و براي نقد تعريف و تمجيد مي آورد و تخريب را تخطئه مي كند. اما با عرض تأسف باز هم ايشان دست روي نقطه ضعف مدعيان اصلاحات گذاشته اند. چه آنكه عنوان خدايگان تخريب و توهين در تاريخ همين سال هاي نزديك به افتخار دوستان شما سند خورد. (رجوع كنيد به ماجرا هاي مجلس ششم و هاشمي رفسنجاني) آنجا اما آقاي خاتمي سكوت كرد. جناب آقاي خاتمي! مگر نه اينكه همين يار و غارهاي دروغين امروز شما و آقاي هاشمي توهين نامه هاي خود را به اسم نقد چاپ مي كردند و شما هم فضا را تا آنجا كه جا داشت براي آن قلم هاي زهرآگين باز گذاشتيد؟
نمي دانيم شايد براي ساختن جامعه مدني بايد حكم خدا را كه هيچ انسانيت را هم له كرد تا خدايي نخواسته لحظه اي در اين امر خطير مشكلي پيش نيايد! حيف از آن همه سرمايه مادي و معنوي بر باد رفته از اين مردم كه با نيت ها و عمل هاي بعضي منتفذين در دولت شما بر باد رفت...

اما آزادي؛ آنچه برايش روضه زياد خوانده اند ولي چه سود كه آن قبري كه بالاي سرش گريه مي كردند خالي بود! آن روز ها كه زير علم و كوتل آزادي براي ولنگاري يار جمع مي كردند جناب خاتمي مشكلي نديد... سكوت لفظي و عملي شما در مقابل تعبير هاي الحادي هم پياله اي هايتان از آزادي قلب دردمند مؤمنين به انقلاب را جريحه دار كرد اما آن روز شما كجا بوديد؟! آن روز كه اگر نبود غيرت ديني و ايمان ريشه دار همين مردم شايد الان مانند آن سال هاي دور و قبل از خميني كبير بايد براي پيدا كردن مظاهر دين در يك جامعه مدني گوشه گوشه ي شهر را مي گشتيم ولي باز چيزي پيدا نمي كرديم. آقاي خاتمي! براي اين مردم آزادي عزيز است بدون آنكه من يا شما بخواهيم عزيزش كنيم ولي مشكل كار آنجاست كه فقط آزادي براي مردم عزيز است، نه آنچه وزارت ارشاد شما به اسم آزادي توليد كرد نه آن هرج و مرجي كه در دانشگاه راه انداختند اتفاقاً در آغاز كار، سر آزادي را جلوي پاي ولنگاري ذبح كردند. آقاي خاتمي! لطفا يك بار براي هميشه تكليفمان وخودتان را با آزادي روشن كنيد. يا اگر بهتر بگويم تكليف خودتان را با اطرافيان آزاد انديش تان(!) روشن كنيد.
تمام آنچه در مشهد روي داد و انعكاسش در رسانه ها آمد را به كناري بگذاريد چون شاه بيت غزل نه چندان موزون خاتمي، جمله ي تاريخي ايشان درباره جبهه اصلاحات است. جمله اي كه از عمق فاجعه در جبهه مطبوع ايشان خبر مي دهد. ضعف تئوريك در اصلاحات و مرز بي سر و ته آن، گرچه سال ها پيش مورد اشاره خيلي ها بود اما بالاخره بعد از سال ها مورد اشاره خاتمي هم قرار گرفت. اين به نظر تازه آغاز ماجرا است به همين خاطر براي اين جملات زياد نگران نباشيد. نگراني آنجاست كه هنوز در عرصه عمل آن حرف آخرين خاتمي در دانشگاه تهران مبني بر «شنيدن صداي دشمن از اردوگاه اصلاحات» رنگ و بويي نگرفته است كه خاتمي در مشهد از 2 نكته ديگر دوم خرداد ايراد مي گيرد.
آيا رجز خواندن هاي پياپي دوم خرداد براي اهل عالم با اين گزاره ها سازگار است؟ مگر نه اينكه همين دشت پهناور كه از ميوه ترش تا شيرينش آفت زده بودند و هستند-به اذعان خاتمي- دايه دار اصل اصيل انقلاب اسلامي يعني «مردم سالاري ديني» بوده و هست؟
از اين قلم نشنيده بگيريد اما جناب خاتمي! آنچه مردم ديدند بيشتر به «مردم سواري» شبيه بود تا مردم سالاري! ديگر پرداختن به اصل «مردم سالاري ديني» جفا در حق آن است. تمام آن توهين ها و دروغ ها و شعار هاي توخالي يك طرف و آن حمله هاي اخير به مردم به جرم انتخاب متفاوت با نظر جبهه دوم خرداد هم طرف ديگر! اين ها با اصول اوليه عقلي هم تعارض دارد ديگر حساب «مردم سالاري ديني» كه معلوم است. ميزان اهميت اين مقوله كه از پايه هاي فكري قوي در تفكر انقلاب اسلامي مي باشد آنقدر بالاست كه بايد تاكيد كنيم آنچه در انديشه امام«ره» و رهبر انقلاب متبلور است با آنچه ما از دولت و مجموعه شما ديديم متفاوت است.
آقاي خاتمي! اصرار عجيبتان براي استفاده از مفاهيم نو ظهور «جمهوريت» و «اسلاميت» سؤال برانگيز است كه البته دلايل جنابعالي را براي تعريف و تمجيد از آزادي هاي مدني در عين وجود اصل آزادي هاي مشروع در اسلام را روشن مي كند! اساساً جمهوريت نظام معنا ندارد كه مخالف و موافقش وجود داشته باشد. راستي شايد براي همين است كه شما جاي توهين كنندگان به مقدسات را خالي مي كنيد و در اين راه از خرج كردن از امام معصوم هم ابايي نداريد... شايد! آقاي خاتمي! آنهايي كه شما جايشان را در مشهد خالي كرديد به تمام آنچه ما مقدسات مي دانيم توهين كردند. اين ديگر بازي سياسي نيست اين تمام حيثيت ماست اگر بگذارند....