و باز هم قصه پر غصه مظلومیت احمدی نژاد....!

هم صدایی افراطیون اینبار با بالینگر ...!چرا؟!

آن هنگام كه رئیس جمهور كشورمان در دانشگاه كلمبیا آماج توهین‌ها‌ و تهمت‌ها‌ی بالینگر قرار گرفت و مردم كشورمان از شدت عصبانیت دندان به هم می‌ساییدند، شاید كسی گمان نمی‏برد مروجان و سینه چاكان اندیشه ای كه صحبتهای رئیس دانشگاه كلمبیا نشأت گرفته از‌ آن تفكر بود، از مدت‌ها‌ قبل چنین سناریویی را بل به مراتب شدید اللحن تر در درون كشور طراحی كرده و چندین سكانس از آن را نیز پشت سر گذاشته بودند.
آن هنگام كه مشت‌ها‌ی ایرانیان وطن پرست از جسارت بالینگر گره می‌شد و اشك شوق به واسطه ی مظلومیت و نیز پاسخ‌ها‌ی كوبنده رئیس جمهورمان در چشم‌ها‌ حلقه می‌بست، اما عده ای بودند در كشور خودمان كه نسبت دادن اینگونه تهمت‌ها‌ و توهین‌ها‌ به رئیس جمهور برایشان تازگی نداشت چرا كه خود و همپیاله‌ها‌یشان واژگانی شنیع تر از فحش‌ها‌ی بالینگر را برای احمدی نژاد به كار برده و در ادامه نیز تدارك دیده بودند.

اما بهتر اینگونه بگوییم «این احمدی نژاد بود كه شنیدن این توهین‌ها‌ برایش تازگی نداشت.»
بهار سال 84 مگر كدامین سخنرانی و صحبت احمدی نژاد مبانی اندیشه و تفكر این افراد را با چالش مواجه كرد كه در كوران انتخابات ریاست جمهوری نهم بی سابقه ترین تهمت‌ها‌ و توهین‌ها‌ را روانه ی او كردند.
فاشیست، مزدور، تیر خلاص زن، متحجر، كوتوله و... به واسطه ی كدامین عملكرد احمدی نژاد در شهرداری به او منتسب می‌شد؟ مگر دایره ی مانور و اختیارات احمدی نژاد در شهرداری به حدی بود كه كل باورها و عملكرد آنها را به زیر سؤال ببرد و آیا براستی تا به حال فكر كرده ایم كه چرا از میان چندین كاندیدای اصولگرا، فقط احمدی نژاد بود كه سیبل اتهامات و فحاشی‌ها‌ی این جماعت قرار می‌گرفت؟

مدعیان آزادی بیان، حقوق بشر، دموکراسی و ...
پس از بی اعتنایی مردم به این اتهامات و عكس العمل معكوس آنها به مسیر این لجن پراكنی‌ها‌ كه گویایی فهم درست و درك عمیق آنها از مسائل و تحولات سیاسی است، اینگونه فحاشی‌ها‌ نه تنها قطع نشد بلكه در فواصل مختلف و در بازه‌ها‌ی زمانی برنامه ریزی شده از سوی همان افراد البته با در نظر گرفتن جوانب امر پیگیری شد.
روزنامه ی شرق نزدیك به 2 سال از به كار بردن عنوان «رئیس جمهور» برای دكتر احمدی نژاد پرهیز می‌كرد، روزنامه ی اعتماد هم كه این روزها در تلاش برای خود توقیفی است از همان آغاز اراده اش را برای تخریب دولت و شخص رئیس جمهور و نشر مطالب كذب و غیر واقعی جزم كرد.
بداخلاقی‌ها‌ی به غایت مذبوحانه تا جایی پیش رفت كه در یك اقدام بی سابقه در تاریخ  نظام، كاریكاتور رئیس جمهور را هم در صفحه ی اول روزنامه‌ها‌ی افراطی این جماعت دیدیم ضمن اینكه سابقه ی آتش زدن عكس رئیس جمهور هم از جمله موارد نادری بود كه در طی این مدت به وقوع پیوست.
ذكر مواردی از این قبیل به دلیل كثرت، از حوصله ی این مقال خارج است ولی مطمئناً چشمان بیدار جامعه به خوبی تمامی این اقدامات را در بایگانی حافظه ی خود قرار داده اند.
یك هفته قبل از سفر رئیس جمهور به نیویورك در ادامه ی همین پروژه تخریب و عقده گشایی، مصطفی تاج زاده صحبت‌ها‌یی كه بدون تردید هیچگاه از اذهان پاك نخواهد شد، این پروژه را وارد فاز جدیدی كرد، یعنی اضافه شدن اظهار نظرهای مخرب افراد به دامنه ی تخریب‌ها‌ی رسانه ای علیه دولت.

تاج زاده در آن جلسه بارها گفت: «ما از اینكه رئیس جمهور كشورمان در كنار رئیس جمهور افغانستان قرار می‌گیرد، احساس شرم و خجلت می‌كنیم.»
با فاصله ی یك هفته بعد رئیس دانشگاه كلمبیا، دكتر احمدی نژاد را با همین لحن و محور اما با واژگانی دیگر مورد اهانت قرار داد و این جای بسی تامل و درنگ دارد كه همگونی و همراستایی این اقدامات چگونه قابل توجیه است.

اما تعجب برانگیز تر و قابل تأمل تر اینكه هنوز از بازگشت رئیس جمهور 10 روز نگذشته كه اینبار اتهامات و فحاشی‌ها‌ی بالینگر از زبان برخی دانشجونما در دانشگاه تهران شنیده می‌شد. دانشگاه تهران به كرات شعارهایی مانند «مرگ بر دیكاتور» را شنیده شد و بلافاصله پس از شنیدن این شعار ناخودآگاه اتفاقات دانشگاه كلمبیا در جلوی چشمانمان پدیدار می‌شد.
شباهت و یكدستی عجیبی است. شباهتی كه بی تردید حلقه ی واسط آنها را لیبرال دموكراسی تشكیل می‌دهد. داعیه داران و حامیان لیبرال دموكراسی در درون كشور كه دست پخت و بیلان كاری آنها در طی 8 سال همچنان سیاهه ی عملكردشان را در نزد مردم منفور كرده، در حالی اجیر شدگان را به دادن شعارهایی اینچنینی ترغیب می‌كند كه رؤسا و تصمیم گیرندگان آمریكایی آنها كمتر از دو هفته ی قبل همین اقدام را اما از زبان یك رئیس دانشگاه انجام دادند. و براستی چه دلگیر كننده است كه اینگونه فحاشی‌ها‌ هر دو در محیطی مقدسی به نام دانشگاه انجام می‌گیرد.
اكنون این پرسش كه علت همصدایی افراطیون داخلی با دشمنان قسم خورده خارجی چیست؟ به طور جدی در اذهان و افكار عمومی مطرح می‌شود و گریز از پاسخگویی به این پرسش به این راحتی برای این افراطیون میسر نیست؟
آنها اینك باید پاسخ  دهند كه كدامین اقدام و تصمیم دولت از وجود یك فضای توتالیتر در جامعه حكایت دارد كه آنها دائم فحش دیكتاتور دیكتاتور را سر می‌دهند؟
آیا صرف ندان این شعارها فقط به واسطه ی نسخه ای است كه برای آنها پیچیده اند؟ و یا اینكه آنها برای اینگونه شعارهای خود ادله و مستنداتی قابل ارائه دارند؟
سردادن شعار«مرگ بر دیكتاتور» از سوی این افراطیون آیا الهام گرفته از صحبت‌ها‌ی بالینگر است و یا اینكه از قبل هماهنگی‌ها‌یی برای این گونه فحاشی‌ها‌ و توهین‌ها‌ میان هر دو گروه صورت گرفته؟
سؤال‌ها‌ی فراوانی در اینباره وجود دارد اما باید گفت كه مهمترین این سؤالات و یا بهتر بگویم واضح ترین و كاملترین این سؤالات این است: علت قرابت و همصدایی این افراطیون با سیاست‌ها‌ی رسانه‌ها‌یی همانند فاكس نیوز و بی بی سی و... چیست؟  
روزگار عجیبی است. روزگاری كه آدمی در محیط پیرامونی خود وقایعی را به نظاره می‌نشیند كه باور آن بسیار سخت و مشكل می‌نماید. هنوز همه ی ما در حال و هوای شهادت ابرمردی هستیم  كه یتیم نوازی و فقیرنوازی و در عین حال مظلومیتش تمامی قلب‌ها‌ی روشن اندیشان را فتح كرده است. مردی كه به دوش كشیدن كوله بار نان و خرمای فقیران كوفه را نشانه ی شوكت و عظمت حكومتش می‌دانست و این عظمت و شوكت چه زیبا در محراب مسجد نمودار شد. مردی كه هنگام شهادتش باور اینكه او نماز می‌خواند هم برای برخی بسیار دشوار بود.
اما اینك....

در ضمن یک نظر سنجی هم در این وبلاگ موجود است!! دوستان بد نیست در این نظر سنجی هم شرکت کنند